عوامل تقديم و تاخير مرگ
آيا دوست داريد مرگتان را به تاخير بيندازيد؟
آيا دوست داريد برعكس آن را پيش انداخته و مرگ زودرس داشته باشيد؟
شايد بيشتر مردم به بخش دوم پرسش جواب منفي بدهند، ولي همگان از اين كه مرگشان پس افتد و با تاخير مواجه شود، خوشحال مي شوند؛ چرا كه دو روز زندگي بيشتر در دنيا مي ارزد كه راه و روش آن را بياموزند. از همين رو بسياري مردم با كوچك ترين بيماري به سوي پزشك مي شتابند و از همه دارو و درمان ها استفاده مي كنند كه خداي نكرده با اين بيماري مرگ به استقبال ايشان نرود. هر كسي دوست دارد كه صد سال و بلكه هزار سال زندگي كند. كمتر كسي است كه از مرگ استقبال كند. جالب اين كه آموزه هاي وحياني اسلام نه تنها تقديم و تاخير مرگ را ممكن و شدني مي دانند، بلكه راه ها و شيوه هايي را نيز بيان مي كند كه با آن مرگ، پيش يا پس مي افتد بي آنكه نياز به دارو و درمان هاي پرهزينه باشد. با اين همه بيشتر مردم از اين راه ها غافل هستند و به آن گرايشي ندارند. اين مردم به هر چيزي چنگ مي اندازند كه عمرشان افزايش يابد. به تغذيه و بهداشت و درمان فكر مي كنند ولي هرگز به اموري چون صدقه، صله رحم و صلوات و مانند آن فكر نمي كنند كه موجب افزايش عمر مي شود. با مراجعه به آموزه هاي وحياني با این عوامل تقديم و تاخير آشنا شويم.

مرگ در دستان انسان
آيا مي دانستيد كه مرگ هم در دستان انسان است و اين گونه نيست كه انسان در مرگ و زندگي خود نقشي نداشته باشد، بلكه خود شخص مي تواند با رفتارهايش مرگش را پيش يا پس اندازد؟همگان مي دانيم كه با محيط زيست خوب، تغذيه مناسب، بهداشت خوب، مراعات برخي از مسايل، پرهيز از عواملي چون اضطراب و افسردگي و مانند آن، مي توانيم مدت زندگي خويش را افزايش داده و با سلامتي كامل مدت بيش تري را زندگي كنيم؛ اما كمتر به عواملي توجه مي كنيم كه مي تواند تاثير اين عوامل مادي را از ميان بردارد و ما را گرفتار مرگ هاي ناگهاني و تصادفي كند و با آنكه از نظر ظاهري در سلامت كامل هستيم يك دفعه جان به جان آفرين تسليم كنيم، چرا كه برخي از چيزها را مراعات نكرده ايم كه مانع از آمدن مرگ به شكل ناگهاني شود و در سلامت كامل، مرگ ما را در آغوش بگيرد.

به سخن ديگر، هر چند مراعات امور مادي كه عامل سلامت و افزايش ظاهري عمر آدمي است، مي تواند ظاهرا مرگ را از ما دور كند، ولي در حقيقت اينها عامل افزايش و كاهش عمر نيست، بلكه عوامل ديگري وجود دارد كه تعيين مي كند چه زماني بميريم و يا به زندگي ادامه دهيم. در آموزه هاي اسلامي از جمله آموزه هاي قرآني موضوعي به نام اجل مطرح مي شود. اجل به معناي هنگام، زمان، وقت معين و محدود، (لغت نامه دهخدا) نهايت زمان عمر، هنگام مرگ، مدت تعيين شده براي امور، (فرهنگ لاروس) مثل نهايت مدتي كه براي اداي قرض تعيين مي شود و نيز پايان عمر انسان ها، امت ها و موجودات است. (مفردات الفاط قرآن كريم، راغب؛ العين، خليل فراهيدي، ذيل واژه اجل؛ و نيز مجمع البيان، شيخ طبرسي، ج3و 4) واژه «اجل» در آموزه هاي قرآني هم در امور تكويني و هم در امور اعتباري كاربرد دارد. مراد ما از اين واژه در اينجا همان كاربرد اجل در مرگي است كه از امور تكويني است و موجب مي شود كه موجودات زنده بميرند و به پايان زندگي خود در اين دنيا برسند. خداوند در آيات38 و 39 سوره رعد بيان مي كند كه همه رخدادها و پديده هاي عالم، داراي دو گونه اجل: تغييرپذير و تغيير ناپذير هستند. اين بدان معناست كه زمان مرگ در انسان ها نيز داراي دو نوع اجل حتمي و اجل غيرحتمي خواهد بود. البته خداوند در آيات بسياري به مسئله اجل پرداخته و ويژگي هاي آن را بيان كرده است. خداوند در آياتي درباره اجل همه پديده هاي هستي از جمله انسان ها، آن را به دو دسته اجل مسمي (معين و مشخص) و اجل معلق دسته بندي كرده است. در اين آيات تبيين شده كه اجل مسمي همان زمان مرگي است كه پيش و پس نمي افتد و تنها خداوند نسبت به آن علم و آگاهي دارد. (ابراهيم، آيه10؛ نوح، آيه4؛ انعام، آيه2) اجل مسمي همانند خروج جنين از رحم مادر است كه وقت معين و مشخصي دارد (حج، آيه5) خداوند در شب قدر به فرشته مرگ (ملك الموت) آن زمان را اعلان مي كند (نحل، آيه61) چنانكه امام صادق(ع) در اين باره فرمود: «اجل مسمي»، يعني اجل انسان ها كه در شب قدر براي ملك الموت تعيين مي شود. (نورالثقلين، ذيل آيه) اما اجل معلق يا غير حتمي، آن اجلي است كه همراه با تاخير خواهد بود و پيش و پس مي افتد. (ابراهيم، آيه10؛ نوح، آيه4؛ انعام، آيه2) در اين نوع اجل دست انسان در كار خواهد بود و خود انسان است كه با رفتارهايش آن را پيش و پس مي اندازد. از اين رو گفته اند مرگ در دستان خود انسان است و خود اوست كه زمان آن را رقم مي زند. پس وقتي گفته مي شود مي توان مرگ را پيش و پس انداخت و در تقديم و تاخير مرگ، اعمال انسان نقش دارد، منظور اجل معلق و غيرحتمي است وگرنه اجل مسمي و حتمي را نمي توان به هيچ وجه تاخير يا تقديم داشت چنان كه خداوند به صراحت و نص روشن اين معنا را در آياتي از جمله آيات 29 و 30 سوره سبا و مانند آن بيان كرده است. خداوند در آيات 38و 39 سوره رعد نيز به اين نكته توجه مي دهد كه اجل در كتاب الهي نوشته شده و خداوند قادر به محو و اثبات آن است، ولي مشيت الهي به اين تعلق گرفته كه برخي از اجل ها به هيچ وجه تغيير نيابد و همان طوري كه مشخص كرده تحقق يابد. اما برخي ديگر از اجل ها قابل تغيير و تبديل است و مي توان آن را محو يا اثبات كرد و تقديم و تاخير در آن انداخت. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه تغيير و تبديل در اجل معلق نيز در دايره مشيت الهي است و در حقيقت منشا تاخير يا تقديم اجل معلق خود خداوند است. (ابراهيم، آيه10؛ نوح، آيه4) اما در اين ميان نمي توان نقش انسان را در تاخير و تقديم اجل معلق و غيرحتمي خودش ناديده گرفت. از اين رو در آيات ديگر قرآن، به موجبات تقديم و تاخير اجل معلق اشاره شده كه در اينجا به برخي از آن اشاره مي شود.

   

عوامل تقديم و تاخير اجل
چنان كه گفته شد تغيير حكم اجل ها به دست خداوند است و اين خداوند است كه عمر آدمي را زياد يا كم مي كند (فاطر، آيه 11) اما در اين ميان عوامل انساني به عنوان موجبات نقش دارد. اين عوامل سبب مي شود تا خداوند فرصت بيشتري به انسان بدهد يا فرصتي را از انسان بگيرد. البته اين خود شخص است كه با اعمال و رفتارش اين امر را موجب مي شود و مرگ خود را پيش و پس مي اندازد.خداوند اموري چون تقوا (نوح، آيات 1 تا 4)، عبادات (همان)، اطاعت از پيامبران و انبيا (همان) و اجابت دعوت الهي (ابراهيم، آيه 10) را مهمترين موجبات تاخير مرگ انسان ها تا اجل مسمي و حتمي دانسته و استمرار زندگي را تا آن زمان در گرو اين عوامل مي داند.اجل معلق را اجل معلق گفته اند، چرا كه اين زمان، زمان حتمي مرگ نيست بلكه معلق به رفتار ماست. پس اگر رفتاري مطابق خواسته الهي داشته باشيم مرگ تاخير مي افتد وگرنه همان زمان مرگ ما خواهد شد.آنچه در اين آيات بيان شده كلياتي است كه در سنت معصومان(ع) مصاديق عيني تري بيان شده كه به عنوان موجبات تقديم و تاخير اجل و مرگ مطرح است.

اهميت صله رحم
از جمله اين موجبات صله رحم است كه از مصاديق تقوا و عبادت است. امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد: صله الرحام تزكي الاعمال و تنمي الاموال و تدفع البلوي و تيسر الحساب و تنسي في الاجل، صله رحم، اعمال را پاكيزه، اموال را بسيار، بلا را برطرف و حساب (قيامت) را آسان مي كند و مرگ را به تاخير مي اندازد. (كافي، ج2، ص157، ح33)براساس آموزه هاي اسلامي، مهم ترين مصداق صله رحم، صلوات و وصل به اهل بيت(ع) است، زيرا امامان(ع) پدران امت هستند و وصل به آنان با صلوات و ارتباط و اطاعت از ايشان و ابراز محبت خواهد بود. امام كاظم(ع) در ذيل آيه 21 سوره رعد مي فرمايد كه منظور از آيه شريفه، صله و پيوند با خاندان پيامبر(ص) است (مجمع البيان، ذيل آيه)مفسران تفسير نمونه در ذيل آيه نوشته اند: شك نيست كه عهدالله (عهدالهي) معني وسيعي دارد: هم شامل عهدهاي فطري و پيمان هائي كه خدا به مقتضاي فطرت از انسان گرفته، مي شود (همانند فطرت توحيد و عشق به حق و عدالت) و هم شامل پيمانهاي عقلي يعني آنچه را كه انسان با نيروي تفكر و انديشه و عقل از حقايق عالم هستي و مبدا و معاد درك مي كند، هم پيمانهاي شرعي يعني آنچه را كه پيامبر(ص) از مؤمنان در رابطه با اطاعت فرمان هاي خداوند و ترك معصيت و گناه پيمان گرفته همه را شامل مي گردد. طبيعي است كه وفا به پيمان هائي كه انسان با ديگر انسان ها مي بندد، نيز در اين مجموعه وارد است، چرا كه خدا فرمان داده كه اين پيمانها نيز محترم شمرده شود، بلكه هم در پيمان هاي تشريعي داخل است و هم در پيمان هاي عقلي.دومين ماده برنامه آنها، حفظ پيوندها و پاسداري از آنهاست، چنان كه مي فرمايد: و الذين يصلون ما امر الله به ان يوصل؛ آنها كساني هستند كه پيوندهائي را كه خداوند امر به حفظ آن كرده برقرار مي دارند.تعبيري از اين وسيع تر در اين زمينه نمي توان پيدا كرد، چرا كه انسان ارتباطي با خدا، ارتباطي با پيامبران و رهبران، ارتباطي نيز با ساير انسان ها اعم از دوست و همسايه و خويشاوند و برادران ديني و همنوعان دارد، و ارتباطي با خودش دارد، دستور فوق مي گويد بايد همه اين پيوندها را محترم شمرد، حق همه را ادا كرد و كاري كه منجر به قطع يكي از اين پيوندها مي شود انجام نداد.در حقيقت انسان يك موجود منزوي و جدا و بريده از عالم هستي نيست بلكه سرتا پاي وجود او را پيوندها و علاقه ها و ارتباط ها تشكيل مي دهد.از يكسو با آفريننده اين دستگاه، پيوند دارد كه اگر ارتباطش را از او قطع كند نابود مي شود همانگونه كه نور يك چراغ با قطع شدن خط ارتباطي آن با مبدأ مولد برق خاموش مي شود.بنابراين همان طوري كه از نظر تكويني پيوند با اين مبدأ بزرگ دارد از نظر اطاعت فرمان و تشريع نيز بايد پيوند خود را برقرار كند.از سوي ديگر پيوندي با پيامبر و امام به عنوان رهبر و پيشوا دارد كه قطع آن، او را در بيراهه ها سرگردان مي كند. از سوي سوم پيوندي با تمام جامعه انسانيت و بخصوص با آنها كه حق بيشتري بر او دارند همانند پدر و مادر و خويشاوندان و دوستان و استاد و مربي دارد.و از سوي چهارم پيوندي با نفس خويش دارد، از نظر اين كه مامور به حفظ مصالح خويشتن و ترقي و تكامل آن شده است.برقرار ساختن هر يك از اين پيوندها در واقع مصداق (يصلون ما امر الله به ان يوصل)است و قطع هر يك از اين پيوند ها، قطع (ما امرالله به ان يوصل) است،چرا كه خدا دستور وصل همه اين پيوندها را داده است.

انفاق
از ديگر موجبات افزايش و يا كاهش طول عمر را انفاق و كارهاي خير دانسته اند. انفاق و كارهاي خير موجب مي شود تا اجل معلق به تاخير افتد، يا ترك آن موجب مي شود كه انسان دچار مرگ زودرس شود. پيامبر گرامي اسلام (ص) مي فرمايد: ان الصدقه و صله الرحم تعمران الديار و تزيدان في الاعمار؛ صدقه (انفاق در راه خدا) و صله رحم خانه ها و شهرها را آباد و عمرها را طولاني مي كند. ( عبد علي عروسي حويزي،تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 354و 355) امام باقر(ع) نيز مي فرمايد: البر و الصدقه ينفيان الفقر و يزيدان في العمر و يدفعان عن صاحبهما سبعين ميته سوء كارهاي خير و صدقه، فقر را مي برند، بر عمر مي افزايند و هفتاد مرگ بد را از صاحب خود دور مي كنند. ( ثواب الاعمال، ص 141؛ شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 6، ص 277)امام صادق (ع) درباره نقش احسان و نيكوكاري در افزايش عمر و طول آن مي فرمايد: يعيش الناس باحسانهم اكثر مما يعيشون باعمار هم و يموتون بذنوبهم اكثر مما يموتون باجالهم؛ مردم، بيشتر از آنكه با عمر خود زندگي كنند، با احسان و نيكوكاري خود زندگي مي كنند و بيشتر از آنكه با اجل خود بميرند، بر اثر گناهان خود مي ميرند. (دعوات الراوندي، ص 291، ح 33)چنانكه گفته شد تقوا موجب افزايش و بي تقوايي موجب كاهش عمر مي شود. از جمله مصاديق بي تقوايي زناست كه پيامبراكرم (ص) درباره تاثير آن مي فرمايد: زنا، شش پيامد دارد: سه در دنيا و سه در آخرت. سه پيامد دنيايي اش اين است كه: آبرو را مي برد، مرگ را شتاب مي بخشد و روزي را مي برد و سه پيامد آخرتي اش. سختي حسابرسي، خشم خداي رحمان و ماندگاري در آتش است. (خصال، ص 321، ح 3)ظلم و بي عدالتي نيز همانند زنا موجب كاهش عمر است؛ چراكه خداوند در آياتي از جمله 3 و 4 سوره نوح گناه را موجب مرگ زودرس و پرهيز از گناه را عامل تاخير در آن دانسته است. ظلم و بي عدالتي بي گمان مهم ترين گناه وبدترين آن است كه موجب مرگ زودرس خواهد بود. (نگاه كنيد: تفسير نمونه، ج 25، ص 57-60و ج 18، ص 203-210)پس با هر كارخير و نيك اطاعت از خدا و پيامبر(ص) و عمل به تقوا و احسان و انفاق و صله رحم نسبت به خويشان و امامان (ع) مي توانيم موجبات افزايش و طول عمر خويش شويم و يا با گناه و ترك اطاعت و يا ترك صله رحم و انفاق و احسان مرگ زودرس را براي خود رقم زنيم.

صدقه دادن در راه خدا
در دین اسلام همان گونه که کسب درآمد از هر راهی مجاز نیست، خرج کردن مال نیز در هر راهی درست نیست. از نیکوترین راه های مورد تأیید اسلام برای صرف مال، صدقه دادن آن در راه خداست. دادن مال در راه خدا را «تصدّق» و مال داده شده را «صدقه» می‌نامند. صدقات دو دسته اند:

1. واجب:
صدقه واجب عبارت است از بخشی از اموال شخصی که با شرایطی خاص به افرادی مخصوص داده می شود، از جمله زکات، خمس و فطریه.

2. مستحب:
صدقه مستحب اندازه خاصی ندارد و انسان می تواند هر مقدار از مالش را که بخواهد در راه خدا به فقرا و نیازمندان ببخشد. البته بخشش اموال در حدی که برای خود شخص ایجاد تنگدستی کند، مذموم شمرده شده است.

در صدر اسلام پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلّم با کسانی که از دادن برخی صدقات واجب خودداری می‌کردند، می‌جنگید. بخش مهمی از در آمدهای مالی دولت اسلام با صدقات تأمین می گردد. خداوند در قرآن می فرماید:«هر کس صدقه دهد، علاوه بر اجر اخروی، چند برابر پاداشش را در همین دنیا پس می‌گیرد.» لذا در روایات آمده است که «هرگاه احساس تنگدستی کردید، آن را با صدقه دادن که نوعی معامله با خداست، برطرف کنید.» برخلاف تصور افراد ظاهربین، انفاق نه تنها موجب کم شدن اموال انسان نمی شود، بلکه برکت و یا افزایش اموال را نیز به دنبال دارد. قرآن کریم می فرماید: «مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صددانه باشد، خداوند برای هرکس که بخواهد آن را چند برابر می کند و خدا گشایشگر داناست.» «یضاعفه» از ماده «ضعف» تنها به معنای دو برابر نیست، بلکه تا چندین برابر را نیز شامل می شود که در انفاق تا هفتصد برابر و بیشتر در قرآن آمده است. باتوجه به اطلاق در آیه می توان استفاده کرد که زیاد شدن صدقات و برکت آن علاوه بر این که شامل اموال دنیا اعم از زیاد شدن رزق و روزی، اداء دین و... می باشد افزونی پاداش ها و ثواب های الهی در آخرت را نیز شامل می شود، چنان چه در روایات هر دو مورد بیان شده است:

- پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید: به وسیله صدقه، رزق و روزی را برای خود نازل کنید.
- امام صادق علیه‌السلام فرموده است: صدقه دین را ادا می کند و برکت را برای انسان به دنبال دارد.
- امام علی علیه‌السلام می فرماید: هرگاه بی چیز و نادار و فقیر شدید به وسیله صدقه با خدا تجارت کنید.
- پیامبر اسلام فرمود: خداوند صدقه شمارا افزایش داده و زیاد می کند همان طور که یکی از شما فرزند خود را رشد داده و پرورش می دهد، تا این که روز قیامت در حالی که به بزرگی کوه احد رسیده است او را ملاقات می کند. صدقه بدهید، همانا صدقه مال را زیاد می کند، پس صدقه بدهید خداوند شما را مورد رحمت خویش قرار دهد.

دوری بلا و مرگ بد
رفع بلا، دوری از مرگ سوء و ...از اثرات انفاق می باشد که در روایات نیز به آن اشاره شده است: امام باقر علیه‌السلام می فرماید: «صدقه هفتاد بلا را از انسان دور می کند و نیز مرگ سوء را از انسان دور می نماید چرا که صاحب صدقه هرگز با مرگ سوء از دنیا نمی رود.» و در جایی دیگر آمده است: «با دست خود صدقه دادن، انسان را از مرگ سوء حفظ می کند و هفتاد نوع از انواع بلایا را از انسان دور می کند.»

طول عمر
همانطور که در تعالیم اسلامی آمده است، برخی عوامل بر مدت عمر انسان تأثیر می گذارد و کاهش یا افزایش طول عمر انسان را به همراه دارد «صدقه دادن» از عواملی است که طبق بیان صریح روایات، موجب افزایش طول عمر می شود: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید: «صدقه و صله رحم شهرها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید.»

شفای مریض
از دیگر آثار مهم، صدقه و انفاق، شفای مریض است که نفش اساسی و مهمی دارد و اثر آن بارها به تجربه رسیده است، حدیثی که به این مسئله تصریح می کند از پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، امام صادق علیه‌السلام، امام کاظمعلیه‌السلام و امیرمؤمنانعلیه‌السلام: نقل شده است: «بیماران خود را به وسیله صدقه درمان کنید» و در حدیث دیگری می خوانیم که مستحب است مریض با دست خود صدقه بدهد.

دورکننده فقر
از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است: «نیکی و صدقه فقر را دور می کند...»

آثار معنوی انفاق
از نظر قرآن کریم انفاق در راه خدا، تجارتی پرسود و معامله ای ارزشمند است که موجب جلب پاداش های عظیم و رسیدن به بهشت الهی شده، انسان را از هول و هراس قیامت ایمن نموده و موجب نجات از عذاب دردناک الهی می شود.

صدقه و دفع بلا   
از دستورات اکید دین مقدس اسلام پرداخت صدقه است و روایات زیادی در انواع و آداب و حدود آن وارد شده است. در اینجا یکی از اثرات صدقه مورد بررسی قرار می‌گیرد:«صدقه موجب دفع بلاها و شرور و مرگهای ناگهانی و امثال آن می‌گردد.» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«صدقه هفتاد در از درهای شر را می بندد.» و نیز فرمود:«بیماران خود را با صدقه مداوا کنید.» امام صادق علیه السلام فرمود:«اگر هر صبح، صدقه دهید، خداوند شر و پلیدی آن روز را از شما دور می کند.» و نیز فرمود:«صدقه از مرگ بد جلوگیری می کند. (مرگ هایی مثل سوختن، غرق شدن، سقوط از بلندی و. . .) صدقه هفتاد نوع بلا را دفع می‌کند. هرگاه خواستی صدقه بدهی هفتاد نفر از شیاطین امر می‌کنند که صدقه ندهی.» امام باقر علیه السلام فرمود:«نیکی و صدقه، فقر را از بین می برد و عمر را زیاد می کند و جلوی هفتاد نوع مرگ بد را می‌گیرد.» امام صادق علیه السلام چنین روایت فرموده است: روزی حضرت عیسی علیه السلام فرمود:«این عروسی که امشب به حجله می‌رود، فردا خواهد مرد.» اما فردای آن روز همه دیدند که عروس زنده است. حضرت عیسی فرمود:«برویم، ببینیم چه شده است؟» به خانه او رفتند و از پرسیدند:« دیشب چه عمل خیری انجام دادی؟» عروس گفت:«فقیری هر شب جمعه می آمد و ما به او کمک می کردیم. دیشب آمد و من با اینکه شب عروسی‌ام بود، برخاستم و به او صدقه ای دادم.» حضرت عیسی فرمود:« از اینجا که نشسته ای برخیز!» عروس برخاست و به کناری رفت. ناگهان دیدند ماری بزرگ سر برآورد و روی دم خود ایستاد. حضرت عیسی فرمود:«این مار قرار بود تو را بکشد اما به علّت صدقه ای که دادی خطر مرگ از تو دفع شد.»

حضرت رضا علیه السلام فرمود: در میان بنی اسرائیل قحطی شدیدی پیش آمد. روزی زنی لقمه ای نان به دست آورد، آن را در دهان گذاشت، اما در این هنگام فقیری صدا زد:«ای کنیز خدا! گرسنه هستم.» زن لقمه را از دهان خارج کرد و آن را به فقیر داد. این زن پسری داشت که از بیابان هیزم جمع می‌کرد. روزی گرگی آمد و پسر او را به دندان گرفت و برد. مادرش فریاد زد و به دنبال گرگ دوید. خداوند جبرئیل را فرستاد و آن پسر را از دهان گرگ گرفت، به مادر تحویل داد و فرمود:«آیا راضی هستی؟ لقمه ای به لقمه ای!»


زهره حق گو

منابع:
المیزان، ج 2، ص 420 و ص ص 433.
بحار الانوار، ج 96، باب 14، از صفحه 111 تا 138.

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.                      

 

 

مطالب دیگر:

۱۳۴۶، ۱۳۴۵، ۱۳۴۴، ۱۳۴۳، ۱۳۴۲، ۱۳۴۱، ۱۳۴۰، ۱۳۳۹، ۱۳۳۸، ۱۳۳۷، ۱۳۳۶، ۱۳۳۵، ۱۳۳۴، ۱۳۳۳، ۱۳۳۲، ۱۳۳۱، ۱۳۳۰، ۱۳۲۹، ۱۳۲۸، ۱۳۲۷، ۱۳۲۶، ۱۳۲۵، ۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰