در همه چیز اسوه و الگو
رفتار پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در طول زندگي به گونه ای بود كه هرگز خلقوخوي مردمي و محبّت و رفق به مردم و سعي در استقرار عدالت در میان مردم را فراموش نكرد؛ مانند خود مردم و متن مردم زندگي كرد؛ با آن ها نشست و برخاست كرد؛ با خدمت کاران و طبقات پایین جامعه، دوستي و رفاقت می كرد؛ با آن ها غذا ميخورد؛ با آن ها مينشست؛ با آن ها محبت و مدارا ميكرد؛ قدرت، او را عوض نكرد؛ ثروت ملّي، او را تغییر نداد؛ رفتار او در دوران سختي و در دوراني كه سختي برطرف شده بود، فرقي نكرد؛ در همه حال با مردم و از مردم بود؛ رفقِ به مردم ميكرد و براي مردم ...
استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.
پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در همه چیز اسوه و الگوست
جامعه اسلامي آن وقتي به معناي واقعي كلمه، جامعه اسلامي كامل است كه خود را بر رفتار پیامبر اعظم(ص) منطبق كند. خداي متعال به ما مسلمانان دستور داده است كه از پیامبر تبعیت كنیم. این تبعیت، در همه چیز زندگي است. آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود بلكه در رفتار خود، در هیئت زندگي خود، در چگونگي معاشرت خود با مردم و با خانواده، در برخوردش با دوستان، در معاملهاش با دشمنان و بیگانگان، در رفتارش با ضعفا و با اقویا، در همه چیز اسوه و الگوست. اگر به طور صد درصد مثل رفتار آن حضرت عملي نیست كه نیست؛ لااقل شباهت به آن بزرگوار باشد؛ عكس جریان زندگي نبی اكرم(ص) بر زندگي ما حاكم نباشد؛ در آن خط حركت بكنیم.
- رفتار پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در طول زندگي به گونه ای بود كه هرگز خلقوخوي مردمي و محبت و رفق به مردم و سعي در استقرار عدالت در میان مردم را فراموش نكرد؛ مانند خود مردم و متن مردم زندگي كرد؛ با آنها نشست و برخاست كرد؛ با غلامان و طبقات پایین جامعه، دوستي و رفاقت كرد؛ با آنها غذا ميخورد؛ با آنها مينشست؛ با آنها محبت و مدارا ميكرد؛ قدرت، او را عوض نكرد؛ ثروت ملي، او را تغییر نداد؛ رفتار او در دوران سختي و در دوراني كه سختي برطرف شده بود، فرقي نكرد؛ در همه حال با مردم و از مردم بود؛ رفقِ به مردم ميكرد و براي مردم عدالت ميخواست.
- در جنگ خندق، وقتيكه مسلمین در مدینه از همه طرف تقریباً محاصره بودند و غذا به مدینه نميآمد و آذوقه مردم تمام شده بود، به طوري كه گاهي دو روز، سه روز كسي غذا گیرش نميآمد كه بخورد، در همان حال پیامبر اكرم خودش در خندق كندن در برابر دشمن، با مردم مشاركت ميكرد و مانند مردم گرسنگي ميكشید.
- وقتی که فاطمه زهرا(س) براي حسن و حسین كه كودكان خردسالي بودند؛ مقداري آرد دست و پا كرده بود و نان مختصري پخته بود، دلش نیامد كه پدر خود را گرسنه بگذارد. تكهاي از آن ناني كه براي بچهها پخته بود، براي پدرش برد. پیامبر فرمود، 'دخترم! از كجا آوردهاي؟' گفت 'مال بچههاست.' پیامبر لقمهیي در دهانشان گذاشتند و خوردند. طبق روایت که سند روایت هم سند معتبري است پیامبر فرمود 'من سه روز است كه هیچچیز نخوردهام!' بنابراین، او مثل خود مردم و در كنار مردم بود و با آنها رفق و مدارا ميكرد؛ چه در این حالت، و چه در دوراني كه سختیها برطرف شده بود، مكه فتح شده بود، دشمنان منكوب شده بودند و همه سر جاي خود نشسته بودند.
- بعد از فتح طائف، غنایم زیادي به دست پیامبر رسید و او آنها را بین مسلمین تقسیم ميكرد. عدهیي از مسلمانان ایمانهاي راسخ داشتند، كه آنها كنار بودند؛ عدهیي هم از این تازه مسلمانان و قبایل اطراف مكه و طائف بودند، كه بر سر پیامبر ریختند و غنیمت خواستند؛ پیامبر را اذیت كردند، محاصره كردند؛ پیامبر ميداد، ميگرفتند؛ اما باز ميخواستند! كار به جایي رسید كه عباي روي دوش پیامبر هم به دست این عربهاي تازه مسلمانِ ناهموار و خشن افتاد! این جا هم كه در اوج عزت و قدرت بود، پیامبر باز با مردم با همان رفق، با همان مدارا و با همان خوشرویي رفتار كرد؛ با خوشاخلاقي و خوشخلقي صدایش را بلند كرد و گفت 'ایها الناس ردوا علی بردي'؛ اي مردم! عبایم را به من برگردانید! این، وضع معاشرت پیامبر با مردم بود.
- پیامبر با غلامان نشست و برخاست ميكرد و با آنها غذا ميخورد. او بر روي زمین نشسته بود و با عدهیي از مردمان فقیر غذا ميخورد. زن بیاباننشیني عبور كرد و با تعجب پرسید: یا رسول اللّه! تو مثل بندگان غذا ميخوري؟! پیامبر تبسمي كردند و فرمودند 'ویحك اي عبد اعبد مني'؛ از من بندهتر كیست؟
- پیامبر لباس ساده ميپوشید. هر غذایي كه در مقابل او بود و فراهم ميشد، ميخورد؛ غذاي خاصي نميخواست؛ غذایي را به عنوان نامطلوب رد نميكرد.
- در همه تاریخ بشریت، این خلقیات بينظیر است. در عین معاشرت، او در كمال نظافت و طهارت ظاهري و معنوي بود، كه عبد الله بن عمر گفت 'ما رایت احدا اجود و لا انجد و لا اشجع و لا اوضأ من رسول الله'؛ از او بخشندهتر و یاريكنندهتر و شجاعتر و درخشانتر كسي را ندیدم.
- پيامبر(ص) در رفتار خود مدبّرانه عمل كرد و سرعت عمل داشت. نگذاشت در هيچ قضيه اي وقت بگذرد. قناعت و طهارت شخصي داشت و هيچ نقطه ضعفي در وجود مباركش نبود. او معصوم و پاكيزه بود؛ اين خودش مهمترين عامل در اثرگذاري است. اثرگذاري با عمل، به مراتب فراگيرتر و عميق تر است از اثرگذاري با زبان. او قاطعيت و صراحت داشت. پيامبر(ص) هيچ وقت دو پهلو حرف نزد. البته وقتي با دشمن مواجه مي شد، كار سياسي دقيق مي كرد و دشمن را به اشتباه مي انداخت. در موارد فراواني، پيامبر(ص) دشمن را غافل گير كرده است؛ چه از لحاظ نظامي، چه از لحاظ سياسي؛ اما با مؤمنين و مردم خود، هميشه صريح، شفاف و روشن حرف مي زد و سياسي كاري نمي كرد و در موارد لازم نرمش نشان مي داد؛ مثل قضيه عبدالله بن ابي كه ماجراهاي مفصلي دارد. او هرگز عهد و پيمان خودش را با مردم و با گروه هايي كه با آنها عهد و پيمان بسته بود.
ـ حتي با دشمنانش، حتي با كفار مكه ـ نشكست. پيامبر(ص) عهد و پيمان خود را با آنها نقض نكرد؛ آنها نقض كردند، پيامبر(ص) پاسخ قاطع داد. هرگز پيمان خودش را با كسي نقض نكرد؛ لذا همه مي دانستند كه وقتي با اين شخص قرارداد بستند، به قرارداد او مي شود اعتماد كرد.
- از سوي ديگر، پيامبر(ص) تضرّع خودش را از دست نداد و ارتباط خود را با خدا روزبه روز محكم تر كرد. در وسط ميدان جنگ، همان وقتي كه نيروهاي خودش را مرتب مي كرد، تشويق و تحريض1 مي كرد، خودش دست به سلاح مي برد و فرماندهي قاطع مي كرد، يا آنها را تعليم مي داد كه چه كار كنند، روي زانو مي افتاد و دستش را پيش خداي متعال بلند مي كرد و جلو مردم بنا مي كرد به اشك ريختن و با خدا حرف زدن؛ پروردگارا! تو به ما كمك كن؛ پروردگارا ! تو از ما پشتيباني كن؛ پروردگارا ! تو خودت دشمنانت را دفع كن. نه دعاي او موجب مي شد كه نيرويش را به كار نگيرد، نه به كار گرفتن نيرو، موجب مي شد كه از توسل و تضرّع و ارتباط با خدا غافل بماند؛ به هر دو توجه داشت. او هرگز درمقابل دشمن عنود دچار ترديد و ترس نشد. اميرالمؤمنين ـ كه مظهر شجاعت است ـ مي گويد هروقت در جنگ ها شرايط سخت مي شد و ـ به تعبير امروز ما ـ كم مي آورديم، به پيامبر(ص) پناه مي برديم. هر وقت كسي در جاهاي سخت، احساس ضعف مي كرد، به پيامبر(ص) پناه مي برد. او ده سال حكومت كرد؛ اما اگر بخواهيم عملي را كه در اين ده سال انجام گرفته، به يك مجموعه پركار بدهيم تا آن را انجام دهند، در طي صد سال هم نمي توانند آن همه كار و تلاش و خدمت را انجام دهند. اگر ما كارهاي امروزمان را با آنچه كه پيامبر(ص) انجام داد، مقايسه كنيم، آنگاه مي فهميم كه پيامبر(ص) چه كرده است. اداره آن حكومت و ايجاد آن جامعه و ايجاد آن الگو، يكي از معجزات پيامبر(ص) است.
- مردم ده سال با او شب و روز زندگي كردند، به خانه اش رفتند و او به خانه شان آمد، در مسجد باهم بودند، در راه باهم رفتند، باهم مسافرت كردند، باهم خوابيدند، باهم گرسنگي كشيدند، باهم شادي كردند. محيط زندگي پيامبر(ص)، محيط شادي هم بود. با افراد شوخي مي كرد، مسابقه مي گذاشت و خودش هم در آن شركت مي كرد. آن مردمي كه ده سال با او زندگي كردند، روزبه روز محبت پيامبر(ص) و اعتقاد به او در دل هايشان عميق تر شد. وقتي در فتح مكه، ابوسفيان مخفيانه و با حمايت عباس عموي پيامبر به اردوگاه آن حضرت آمد تا امان بگيرد، صبح ديد كه پيامبر(ص) وضو مي گيرد و مردم اطراف آن حضرت جمع شده اند تا قطرات آبي را كه از صورت و دست ايشان مي چكد، از يكديگر بربايند! گفت: من كسري و قيصر ـ اين پادشاهان بزرگ و مقتدر دنيا ـ را ديده ام؛ اما چنين عزّتي را در آنها نديده ام. آري؛ عزّت معنوي، عزّت واقعي است؛ «و لله العزّه و لرسوله و للمؤمنين2»؛ مؤمنين هم اگر آن راه را بروند، عزّت دارند.
- تثبيت نظام اسلامي حادثه غديرخم يك حادثه بسيار مهم و تعيين كننده تاريخ اسلام است، به اين حادثه از دو ديدگاه و از دو بعد مي شود نگاه كرد. يك بعد مخصوص شيعه است، يك بعد متعلق به همه فرق اسلامي است. با توجه به بعد دوم اين حادثه، بايد اين روحيه و اين احساس در همه مسلمان هاي عالم به وجود بيايد كه عيد غدير كه يادآور اين حادثه بزرگ است فقط متعلق به شيعه نيست. بعد اول حادثه همان طوركه گفته شد مخصوص شيعيان است، زيرا در اين حادثه اميرالمؤمنين به وسيله پيامبر(ص) به خلافت منصوب شده است و در همان روز و در همان ماجرا كساني از رسول خدا پرسيدند، كه اي رسول خدا آيا اين اعلام ازطرف توست يا ازطرف خدا؟ فرمود: «من الله و رسوله3» يعني هم امر الهي است و هم ازسوي من است. اين حادثه را از اين ديد، شيعيان بزرگ مي دارند كه اعتقاد شيعه ـ يعني خلافت بلافصل اميرالمؤمنين ـ بيشتر از همه دلايل، مستند به اين حادثه است. البته بحث در باب استنباط و استدلال به اين حادثه در كتاب هاي فراوان و متعدد در طول تاريخ اسلام از روز اول تا امروز ادامه داشته و من قصد ندارم كه درباره اين مطلبي كه هزاران زبان و قلم درباره آن گفتند و نوشته اند چيزي بر آنها بيفزايم. و اما بعد دوم حادثه كه از لحاظ اهميت، كمتر از اين بعد نيست، يك امر مشترك بين شيعه و سني است؛ كه آن را قدري بيشتر تشريح خواهم كرد. حادثه عبارت است از اينكه رسول خدا در سال دهم از هجرت به حج مشرّف شدند با جمعي از مسلمانان از مدينه و از ساير نقاط جزيره العرب كه مسلمان شده بودند. در اين سفر پيامبر(ص) اكرم از حج خانه خدا براي بيان مفاهيم اسلامي، چه سياسي، چه نظامي، چه اخلاقي و چه اعتقادي استفاده كامل و شايان توجهي كردند. دو سخنراني از رسول خدا در م ني نقل شده است كه يكي، ظاهراً در روز دهم يا همان حول و حوش روز دهم هست و يكي در پايان ايام تشريق4 كه تصريح شده و به نظر مي رسد كه اين، دو سخنراني است و نه يك سخنراني. در اين سخنراني ها رسول خدا همه مطالب عمده اي را كه مسلمانان بايد به آن توجه عميق بكنند، تقريباً بيان كردند، و عمدتاً مسائل سياسي است. انسان به خوبي درك مي كند اين كساني كه امروز در دنياي اسلام حج را جداي از مسائل سياسي قلمداد مي كنند و تصور مي كنند كه در حج فقط بايد عبادت به معناي رايج و عادي آن داشت و هر كار سياسي را خارج از قواره حج به حساب مي آورند، چقدر از تاريخ اسلام و از سيره نبي اكرم دور و بيگانه اند. مطالبي كه رسول خدا در اين سخنراني ها بيان كردند، كه در نوع كتب شيعه و سني هم نقل شده، اجمالي از اين مطالب، اينهاست. اولاً درباره جهاد حرف مي زنند و جهاد با مشركين و كفار را مطرح مي كنند و اعلام مي كنند كه اين جهاد ادامه خواهد داشت تا وقتي كه كلمه «لااله الّاالله» همه گير بشود. درباره وحدت اسلامي رسول خدا در اين سخنراني ها مطالبي را بيان فرمودند و تصريح كردند كه مسلمان ها نبادا دچار جنگ داخلي بشوند و بر وحدت مسلمين و انسجام مسلمين اصرار ورزيدند. در مورد ارزش هاي جاهليت، با بيان صريحي، تصريح كرده اند كه اين ارزش ها ازنظر اسلام ناچيز و صفر محسوب مي شود و ارزش نيست، «ألا و كلّ مأثره في الجاهليه تحت قدميّ هاتين» هر ارزشي و هر شرافتي كه در جاهليت ارزش محسوب مي شد را من در اين لحظه زير پاي خودم قرار دادم؛ ارزش هاي جاهلي را به كلي نفي كردند. اختلافات مالي اي كه بين مسلمان ها از دوران جاهليت باقي مانده بود، مثلاً كسي به كسي قرض داده بود، از او بهره پول خودش را و رباي مال خودش را طلبكار بود نفي كردند، نسخ كردند. «ألا و نّكلّ ر بّا من الجاه ليّـه فهو تحت قدميّ هاتين5» و اولين بهره پولي كه، اولين طلب ربوي اي كه من برمي دارم طلب هاي ربوي عمويم عباس است ـ كه در جاهليت ايشان قرض مي داده و طلبكار بوده از خيلي ها ـ فرمودند اينها را من برداشتم، نسخ كردم. ارزش تقوا را به عنوان برترين ارزش اسلامي باز تكرار كردند و تصريح كردند كه هيچ كس بر هيچ كس ديگر جز به بركت تقوا و پرهيزگاري ترجيحي ندارد. لزوم نصيحت ائمـه المسلمين يعني دخالت در مسائل سياسي و اعلام نظر به زمامداران و پيشوايان را مطرح كردند و آن را به عنوان يك فريضه اعلام كردند، كه همه مسلمين موظفند به زمامداران اسلامي نظرات خيرخواهانه خودشان را بيان كنند و اعلان كنند. مسائل عمده سياسي و اجتماعي جهان اسلام را پيامبر(ص) اكرم در اين سخنراني ها بيان كردند و در همين سخنراني ها حديث «ثقلين» را هم ذكر كردند، كه حديث ثقلين اين است كه فرمودند: من وقتي از ميان شما رفتم، دو چيز گران بها در ميان شما مي گذارم«كتاب الله و عترتي» قرآن را و عترتم را. بعد دو انگشت سبابه شان را پهلوي هم قرار دادند و فرمود: آن دو مثل اين دو هستند، كه دو انگشت سبابه هيچ تفاوتي با همديگر ندارند. بعد فرمودند: مثل اين دو نيستند، انگشت سبابه و وسطاي يك دستشان را بلند كردند، گفتند من عترت و كتاب را مثل اين دو نمي دانم كه انگشت سبابه و وسطي، يكي از يكي بلندتر است؛ بلكه مثل دو انگشت سبابه اند كه هيچ كدام بر آن ديگري ترجيحي ندارد.6 و مسئله عترت را مطرح كردند. بعد از اينكه اعمال حج انجام گرفت بلافاصله راه افتادند طرف مدينه. در بين راه در سر يك سه راهي كه بايد قوافل مدينه از قوافل يمن از هم جدا مي شدند. محلي به نام غديرخم، حضرت ايستادند و درحالي كه نقل مي كنند شاهدان و حاضران حادثه كه هوا به قدري داغ بود كه اگر گوشت را روي زمين مي انداختند كباب مي شد، در يك چنين وضعيتي حضرت مي روند روي بلندي مي ايستند تا مردم تدريجاً جمع مي شوند، وقتي مي بينند همه جمع شدند، بعد مسئله ولايت را «و من كنت مولاه فهذا عليأ مولاه7» را اعلان مي كنند و دست اميرالمؤمنين را مي گيرند بلند مي كنند اين جور كه همه ببينند. و در روايات متعدد هست كه زير بغل پيامبر(ص) و زير بغل علي بن ابي طالب ديده شد وقتي كه دست را بلند كردند، براي اينكه به همه نشان بدهند. اين اجمالي از حادثه است.
نکته هایی از رفتار پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم باهمسرانش
- نه هرگز نفرین می نمود و نه صدا بلند می کرد. انقدر حوصله می کرد که گاهی اطرافیان از حوصله او در مقابل ناسازگاری برخی همسرانش خسته می شدند. اگر با نگاهی به دور از بغض و غرض به زندگی پیامبر (ص) و خدیجه (س) نگاه کنیم اعتراف خواهیم کرد که این زندگی از ابتدا تا انتها سراسر لطف و محبت بوده است. علاوه بر روایاتی که از علاقه ی آن دو حکایت می کند رفتار خدیجه نیز خود نشان از محبت عمیق و خوش خلقی فوق العاده پیامبر (ص) داشت.
- علاقه شدید حضرت خدیجه ـ سلام الله علیها ـ به پیامبر (ص) و وفاداری او به آن حضرت حتی در شعب ابی طالب، نشان دهنده زندگی عاشقانه آن دو بوده است. اگر اخلاق شایسته و مهربانی فوق العاده پیامبر (ص) نبود، چطور ممکن بود در روزهای ابتدائی بعثت که اکثریت اطرافیان، آن حضرت را تکذیب و مسخره می کردند، خدیجه (س) به او ایمانی از روی یقین بیاورد و در کنار خانه ی خدا در محضر مردم به تنهایی به آن حضرت اقتدا کند و با او به نماز بایستد. فراموش نکنید او خدیجه ای بود که شهرت و آوازه اش مکه را پر کرده بود و به عقل و درایت شناخته شده بود. 8
- مهرورزی آن حضرت نسبت به همسران دیگرش نیز از مفاد بسیاری از روایات پیداست. به همه ی همسرانش به صورت یکسان مهریه چهارصد درهم همان وقت عقد تقدیم کرد. در زندگی ساده زیست بود اما همسرانش را مجبور به تحمل این ساده زیستی نمی کرد و آنها را مخیر کرد که بمانند یا با لطف و احسان طلاق بگیرند ولی همگی ماندن را انتخاب کردند. یک امتیاز برجسته ی زندگی پیامبر (ص) نسبت به سایر زندگی های مردم در آن زمان، وجود تفاهم در زندگی آن حضرت بود. هیچ گاه در سیره آن حضرت دیده نشد که مثل مردان زمان خودش ،از قدرت مردانه برای غلبه بر زنانش استفاده کند. اگر با برخی از همسرانش اختلاف پیدا می کرد، با آنکه پیامبر خدا و رهبر مردم بود، برای حل اختلاف، داوری از خانواده همسرش انتخاب می کرد. رسول خدا در مقابل همسرانش چنان نرم برخورد می کرد که برخی از یارانش رفتار او را دلیل بر جسارت پیدا کردن زنان دانستند.
- عمر می گوید: روزى دیدم همسرم با من مشاجره می کند، من این عمل او را عجیب و زشت شمردم. گفت: چرا تعجب مىكنى؟ به خدا همسران پیامبر ـ صلى اللَّه علیه و آله و سلّم ـ هم با پیامبر چنین مى كنند! حتى گاه از او قهر مى نمایند و من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنین كارى را نكند و گفتم اگر همسایه ات (منظور عایشه است) چنین مى كند تو نكن، زیرا شرائط او با تو متفاوت است. 9
- با وجود اینکه همیشه راست می گفت و همواره حق با او بود وقتی برخی همسرانش با او بحث و جدل می کردند، منطقی و آرام برخورد می کرد و سعی می کرد آنها را قانع کند. نه هرگز نفرین می نمود و نه صدا بلند می کرد. انقدر حوصله می کرد که گاهی اطرافیان از حوصله او در مقابل ناسازگاری برخی همسرانش خسته می شدند.
- همسران پیامبر (ص) اگرچه هووهای متعددی داشتند، چنان محبت بی دریغ و فوق العاده ای از شوهر خود می دیدند که نه تنها در آن زمان، بلکه در زمان ما که ادعای تمدن پیشرفته ی آن گوش فلک را کر کرده است، نیز بی نظیر است. همسران پیامبر (ص) مجبور به انجام کارهای شوهر نبودند. پیامبر خدا (ص) علاوه بر آنکه کارهای شخصی خود را انجام می داد، بسیاری از اوقات همسرانش را در تمیز نمودن منزل هم یاری می رساند. هیچ وقت ایشان را بر کاری مجبور نمی کرد و برای ترک کارهای منزل مواخذه نمی نمود. گاهی شب هنگام، قصد خواندن نماز مستحبی داشت اما چون مقداری از پیراهنش را روی همسرش کشیده بود نمازش را نشسته می خواند تا او را بیدار نکند.
- نسبت به نیازهای روحی همسرانش هوشیار بود و در برخی روایات گزارش شده اگرچه یکی از همسرانش در بیماری زنانه بسر می برد ، این را بهانه ای برای بی اعتنایی به او قرار نمی داد و او را با محبت در آغوش می گرفت و در بستر خود می خواباند.10
- گفتنی است پیامبر (ص) رهبر امت بود و به لحاظ سیاسی موقعیت خاصی داشت.لذا ازدواجهای پیامبر (ص) همه دلایل مهمی داشتند و موجب حل مشکلات زیادی می شدند که باید درباره آن تزویجها در کتب مربوطه تحقیق نمود تا بهتر نسبت به خلق و سیره ی آن حضرت معرفت پیدا کرد.
- هیچ گاه تحت تاثیر حساسیتهای هیچ یک از همسرانشان اعم از عایشه و دیگر همسران، دست از عدالت بر نمی داشتند و یکی را بر دیگری ترجیح نمی دادند مگر اینکه همسران خود بین خودشان مصالحه می کردند. مثل همان ایام بیماری پیامبر (ص) که خود با هم مشورت کرده و رضایت دادند تا پیامبر در خانه عایشه بماند و با آن حال بیماری برای رعایت عدالت جابجا نشود.
رفتار پیامبر با مردم و همسرانش؛ معاشرتی انساني، معاشرتی حَسَن، معاشرتی مانند خود مردم، بدون تكبّر، بدون جبروت بود. با این كه پیامبر هیبت الهي و طبیعي داشت و در حضور او مردم دست و پاي خودشان را گم ميكردند اما او با مردم ملاطفت و خوشاخلاقي ميكرد. وقتي در جمعي نشسته بود، شناخته نميشد كه او پیامبر و فرمانده و بزرگ این جمعیت است. مدیریت اجتماعي و نظامي او در حد اعلي بود و به همه كار سر ميكشید. البته جامعه، جامعه كوچكي بود؛ مدینه بود و اطراف مدینه، و بعد هم مكه و یكي، دو شهر دیگر؛ اما به كار مردم اهتمام داشت و منظم و مرتب بود. در آن جامعه بدوي، مدیریت و دفتر و حساب و محاسبه و تشویق و تنبیه را در میان مردم باب كرد. این هم زندگي معاشرتي پیامبر بود، كه باید براي همه ما هم براي مسوولان كشور، هم براي آحاد مردم اسوه و الگو باشد. 11
پی نوشت:
1. (حرض) برانگيختن، ترغيب كردن
2. سوره مباركه منافقون / آيه 8 ، «و عزّت از آن خدا و از آن رسول او و از آن مؤمنان است . »
3. الحتجاج علي أهل اللجاج / طبرسي / ج 1 /ص 82
4. (شر ق) روشن ساختن / به سوي مشرق توجه كردن / عنواني است كه به روزهاي يازدهم تا سيزدهم ماه ذي الحجه اطلاق مي گردد و در قرآن با عبارت «ايّام معدودات» از آن نام برده شده است . سوره مباركه بقره، آيه 203
5. سيره النبويـه / ج2/ ص 412
6. اصول كافى جلد 4 صفحه :141 رواية :1، «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي آخِرِ خُطْبَتِهِ يَوْمَ قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ إِنِّى قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِى مـَا إِنْ تـَمـَسَّكـْتـُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَيْتِى فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهـُمـَا لَنْ يـَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ مُسَبِّحَتَيْهِ وَ لَا أَقـُولُ كـَهـَاتـَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا»؛ رسـول خـدا (ص ) در آخـريـن خـطـبـه اش روزى كـه خداى عـزوجـل قـبـض روحش فرمود (و او را بنزد خودش برد) فرمود: من همانا دو چيز در ميان شما ميگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشويد تا ماداميكه بآندو چنگ زنيد: كتاب خدا، و عترتم كـه اهـل بـيـت (و خـاندان ) منند زيرا خداى لطيف و آگاه بمن سفارش كرده كه آندو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند اين دو (انگشت كه با هم برابرند) و هر دو انـگـشـت سـبابه خود را بهم چسباند و نمى گويم مانند اين دو انگشت و انگشت سبابه و وسـطـى را بـهم چسباند يعنى با هم برابرند و اينطور نيست ) كه يكى بر ديگرى پيش بـاشد (و جلو افتد) پس بهر دوى اينها چنگ زنيد تا نلغزيد و گمراه نشويد، و برايشان جلو نيفتيد كه گمراه شويد.
7. الكافي / ج1/ ص 420 ، «و هركس من مولا و رهبر او هستم، اين علي نيز مولا و رهبر اوست.»
8. (حدیث آن در الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد ،ج1،30)
9. الطرائف-ترجمه داود الهامى ،ص 433
10.و ذَكَرَ عَنْ أَبِیهِ ع أَنَّ مَیْمُونَةَ كَانَتْ تَقُولُ إِنَّ النَّبِیَّ ص كَانَ یَأْمُرُنِی إِذَا كُنْتُ حَائِضاً أَنْ أَتَّزِرَ بِثَوْبٍ ثُمَّ أَضْطَجِعَ مَعَهُ فِی الْفِرَاش و نیز آن حضرت از پدر خویش علیهما السلام ذكر فرمود كه میمونه همسر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم می گفت: همانا پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم هر گاه كه من حائض بودم مرا امر می فرمود كه جامهاى به صورت لنگ به میان بندم آن گاه با او در یك بستر بخوابم. من لا یحضره الفقیه ج1 ص 99
11. بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب تهران - حضرت آیت الله خامنه ای در خطبههاي نماز جمعه تهران در پنجم مهر سال 1370
![]()
مطالب دیگر:
۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱،
۱۳۱۰
