به اميد آن که زيارت حضرت اميرالمؤمنين علی علیه السّلام نصيبمان گردد.

دوران خلافت
تمام اقطار اسلامي با حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام بيعت كردند. تا آن روز هيچ بيعتي به عموميت بيعت با حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام وجود نداشت، جز شام كه با حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلامبيعت نكردند. تمام اقطار اسلامي و بزرگان و صحابه بيعت كردند. يك تعداد معدودي كمتر از ده نفر فقط ماندند كه حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام آن ها را در يك مسجد حاضر ساخت و يكي يكي از اينها پرسيد كه شما چرا بيعت نكرديد. از جمله عبدالله بن عمر و سعدبن ابي وقاص. چند نفري بودند كه بيعت نكردند، حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام از اين ها پرسيد. هركدام يك عذري آوردند، يك حرفي زدند. بعضي باز بيعت كردند، بعضي هم بيعت نكردند ـ تعداد خيلي محدودي، انگشت شمار ـ حضرت هم آن ها را رها كرد. ولي بقيه چهره هاي معروف هم چون طلحه و زبير و ديگران و ديگران همه با حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام بيعت كردند و قبل از آن كه آن ها با حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام بيعت كنند، حضرت فرمود:"واعلموا" بدانيد، "أنّي نأجبتكم" حالا كه شما اصرار مي كنيد من حكومت را به دست بگيرم، "ركبت بكم1" اگر من پاسخ مثبت به شما دادم، مبادا خيال كنيد كه من ملاحظه چهره ها و شخصيت ها و استخوان هاي قديمي و آدم هاي نام ونشان دار خواهم كرد. مبادا خيال كنيد من از اين و آن تبعيت و تقليد خواهم كرد و روش ديگران را روش خودم قرار خواهم داد؛ ابداً. "و اعلموا أنّي نأجبتكم ركبت بكم ما أعلم" آن جوري كه خودم علم دارم و مي دانم و تشخيص دادم و از اسلام دانستم، شما را حركت خواهم داد و اداره خواهم كرد. حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلامبا مردم اين اتمام حجت ها را هم كرد و خلافت را قبول كرد. حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام مي توانست در آنجا هم به خاطر حفظ مصالح و ملاحظه جوانب قضيه و اين چيزها كوتاه بيايد و دل ها را به دست بياورد، اما اينجا هم با كمال قاطعيت بر اصول و ارزش هاي اسلامي پافشاري كرد، به طوري كه آن همه دشمن درمقابل علي صف كشيد و حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام در يك اردوگاه با تجلّي كامل زر و زور و تزوير و در يك اردوگاه با چهره هاي موجّه، معتبر و معروف و در يك اردوگاه ديگر با عناصر مقدس مآب و علي الظاهر متعبّد، اما ناآگاه از حقيقت و روح اسلام و تعاليم اسلام و از شأن و مقام حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلامو اهل تشبّث2 به خشونت و قساوت و بداخلاقي، مواجه شد. حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام در سه اردوگاه با سه خطّ جداگانه ناكثين، قاسطين و مارقين جنگيد. هركدام از اين وقايع نشان دهنده همان روح توكل به خدا و ايثار و دور شدن از منيّت و خودخواهي در حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام است و بالاخره در همين راه هم به شهادت رسيد كه درباره آن حضرت گفته اند: حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام را عدلش به خاك و خون غلتاند. اگر حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام مي خواست عدالت را رعايت نكند، ملاحظه كاري بكند، شأن و مقام و شخصيت خودش را بر مصالح دنياي اسلام ترجيح بدهد، موفق ترين و قدرتمندترين خلفا مي شد و هيچ معارضي هم پيدا نمي كرد. اما حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام شاخص حق و باطل است. به خاطر همين است كه هركس دنبال حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام است و ايشان را قبول دارد و مي خواهد كه مثل او عمل كند، حق است و هركس كه حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام را قبول ندارد باطل است، به اين خاطر است كه حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام لبّ وظيفه، بدون ذره اي دخالت دادن منيّت و احساسات شخصي و منافع شخصي و خود، در آن راهي كه انتخاب كرده، حركت كرده است. يك چنين شخصيتي است حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام. لذا حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام واقعاً ميزان الحق است. اين زندگي حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام است، "و من النّاس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله" فقط در شهادت اين بزرگوار نبود، در لحظه مرگ نبود كه حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام جانش را در راه خدا داد، [بلكه] در طول عمر، حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام همواره جان خود را در راه خدا داد.


 
حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام در اين مدت نشان داد كه اصول اسلامي و ارزش هاي اسلامي كه در دوران انزواي اسلام و در دوران كوچكي جامعه اسلامي به وجود آمده بود، در دوران رفاه و گسترش و اقتدار و پيشرفت و توسعه مادي جامعه اسلامي هم قابل پياده شدن است. اگر به اين نكته توجه كنيم، خيلي مهم است. اصول اسلامي، عدالت اسلامي، تكريم انسان، روحيه جهاد، سازندگي اسلامي، مباني اخلاقي و ارزشي اسلام در دوران پيغمبر با وحي الهي نازل شد و تا آن حدي كه ممكن بود، به وسيله پيامبر ص در جامعه اسلامي اعمال شد؛ اما جامعه اسلامي زمان پيغمبر مگر چه بود؟ تا ده سال فقط يك مدينه بود؛ يك شهر كوچك چند هزار نفري. بعد هم كه مكه و طائف را فتح كردند؛ يك منطقه محدود با يك ثروت بسيار محدود، با فقر همه گير و امكانات بسيار كم در اختيارشان بود. ارزش هاي اسلامي در چنين محيطي پايه گذاري شد. از آن روزي كه پيامبر ص از دنيا رفت، بيست وپنج سال گذشته است. در اين بيست وپنج سال، وسعت كشور اسلامي صدها برابر شده؛ نه دو برابر و سه برابر و ده برابر. يعني آن روزي كه حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام به حكومت رسيد، از آسياي ميانه تا شمال آفريقا ـ يعني مصر ـ در حيطه قدرت حكومت اسلام بود. از دو دولت بزرگ همسايه دولت اسلامي اول كار ـ يعني ايران و روم ـ يكي به كلي منهدم شده بود، كه حكومت ايران بود، و تمام سرزمين ايران آن روز در اختيار اسلام قرار گرفته بود. بخش عمده اي از سرزمين روم هم ـ كه شامات و فلسطين و موصل و بقيه جاها بود ـ در اختيار اسلام قرار گرفته بود. چنين رقعه3 وسيعي در اختيار اسلام بود؛ بنابراين ثروت زيادي به وجود آمده بود؛ ديگر فقر و كمبود و كم غذايي وجود نداشت؛ طلا رايج شده بود، پول زياد شده بود، ثروت هاي فراوان به وجود آمده بود. لذا كشور اسلامي ثروتمند شده بود. خيلي ها از رفاه بيش از اندازه لازم برخوردار شده بودند. اگر حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام را از اين وسط حذف مي كرديم، ممكن بود تاريخ اين طور قضاوت كند كه اصول اسلامي و ارزش هاي نبوي خوب بود؛ اما در همان دوره مدينـه النبي، همان دوره كوچكي و فقر جامعه اسلامي. اما بعد از آنكه جامعه اسلامي بزرگ شد و با تمدن هاي گوناگون آميخته شد؛ از ايران و روم فرهنگ ها و تمدن هاي مختلف وارد زندگي مردم شدند و ملت هاي گوناگون، همه زير چتر جامعه اسلامي قرار گرفتند، ديگر آن اصول كافي نيست و نمي تواند كشور را اداره كند. حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام در اين پنج سال با عمل و سيره و شيوه حكومت خود نشان داد كه نه، همان اصول درخشان صدر نبوت ـ همان توحيد، همان عدل، همان انصاف و مساوات، همان برابري بين انسان ها ـ با خليفه مقتدري مثل حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام قابل اجراست. اين، چيزي است كه در تاريخ مانده است. هرچند بعد از حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام اين روش ادامه داده نشد، اما ايشان نشان داد كه اگر حاكم اسلامي و مديران جامعه و مديران مسلمان تصميم داشته باشند، بنا داشته باشند و اعتقاد راسخ داشته باشند، مي توانند همان اصول را در دوران گسترش منطقه حكومت اسلامي و پديد آمدن شرايط گوناگون و جديد زندگي، باز هم اجرا كنند و مردم را از آن بهره مند نمايند. ..معلوم است؛ عدالت اجتماعي در يك جامعه ده، پانزده هزار نفري مدينه كجا، عدالت اجتماعي در يك جامعه چندين ده ميليوني و چندين صد ميليوني حكومت دوران حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام كجا؟ و حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام اين كارها را كرد. من چند مورد از اقدامات حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام را ـ كه در بيانات آن بزرگوار منعكس است ـ در اين جا عرض مي كنم؛ هزاران مورد از اين قبيل، در زندگي حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام وجود دارد. مردم آمدند اصرار و بيعت كردند؛ اما حضرت قبول نمي كرد. اصرار مردم زياد شد. همه، بزرگان، كوچكان، رؤسا و صحابه قديمي گفتند نه، فقط علي بن ابي طالب حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلامبايد باشد و غير از او كسي نمي تواند. آمدند و به اصرار حضرت را بردند. حضرت فرمود پس به مسجد برويم. حضرت روي منبر رفت و خطبه خواند و در اين سخنراني حرف خودش را بيان كرد. حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام فرمود: "اموالي كه تا امروز افراد برگزيده و محترم ها بي جا و به ناحق تصرف كرده اند، هرجا من به اين اموال دست پيدا كنم، اينها را به بيت المال برمي گردانم". در طول اين چند سال، كساني توانسته بودند پول هايي را از بيت المال به نفع خودشان بردارند. فرمود من همه اينها را برمي گردانم؛ "لو وجدته قد تزوّج به النّساء" حتي اگر ببينم مهر زن هايتان قرار داده ايد، يا "و ملك به الماء" براي حرم سراهاي خودتان كنيز خريده ايد، "لرددته4" به بيت المال برمي گردانم. مردم و بزرگان بدانند كه روش من اين است. بعد از چند روز مخالفت ها شروع شد. البته مردم مستضعف و طبقه مظلوم جامعه از خدا مي خواهند چنين روشي به كار گرفته شود؛ ليكن متنفّذان و كساني كه خودشان مخاطب واقعي اين مطلب بودند، بديهي است كه ناراضي بودند. نشستند جلسه تشكيل دادند و گفتند اين چه كاري است كه علي مي خواهد انجام دهد. وليدبن عقبـه ـ همان كسي كه زمان عثمان استاندار كوفه بود ـ ازطرف آنها بلند شد پيش حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام آمد و گفت يا علي! بيعت ما با تو شرط دارد؛ "نحن نبايعك اليوم علي أن تضع عنّا ما أصبناه من المال في أيّام عثمان5" شرط ما اين است كه به پول هايي كه ما به دست آورده ايم، دست نزني و به دستاوردهاي ما در دوران قبل از خودت كاري نداشته باشي. بعد از وليدبن عقبـه، طلحه و زبير آمدند. البته حساب وليدبن عقبـه از طلحه و زبير جداست. وليدبن عقبه در واقع جزو تازه مسلمان هاست؛ خانواده اش ضداسلام و ضدانقلاب بودند و با اسلام جنگيده بودند؛ بعد هم كه اسلام غالب شد، اواخر زمان پيغمبر، او هم مثل ديگران از بني اميه، اسلام آورد؛ اما طلحه و زبير جزو سابقين اسلام و جزو ياران نزديك پيغمبر بودند. طلحه و زبير هم ـ كه بزرگان آن روز اسلام و جزو بقاياي اصحاب پيغمبر بودند ـ خدمت حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام آمدند و حرف هاي گله آميزي زدند؛ از جمله گفتند: "انّك جعلت حقّنا في القسم كحقّ غيرنا" تو ما را با ديگران در تقسيم بيت المال يكسان كردي؛ "و سوّيت بيننا و بين من لايماث لنا" ما را با كساني كه شبيه ما نيستند، در دادن اموال بيت المال يكي قرار دادي. اين چه وضعي است؟ چرا امتياز قائل نيستي؟ "من لا يماث لنا فيما أفاء الله تعالي بأسياف نا و ر ماح نا6" با شمشير ما اينها به دست آمد؛ ما بوديم كه اسلام را پيش برديم؛ ما بوديم كه زحمت كشيديم و تلاش كرديم؛ حالا تو ما را با كساني كه تازه آمده اند و عجمي و جزو كشورهاي مفتوح هستند، يكسان قرار داده اي؟ جواب حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام به وليدبن عقبه را من نديده ام ـ تاريخ ثبت نكرده است ـ اما جواب ديگران را داد. حضرت بالاي منبر رفت و جواب تندي داد. راجع به مسئله تقسيم مساوي بيت المال فرمود: "فانّ ذلك أمأ لم أحكم فيه بادئ بدء" من كه بنيانگذار چنين روشي نيستم؛ "قد وجدت أنا و أنتما رسول الله يحكم بذلك7" هم من و هم شما بوديم و ديديم پيغمبر اين طور عمل مي كرد. من كار تازه اي نكرده ام؛ همان كار پيغمبر را دارم دنبال مي كنم؛ مي خواهم همان ارزش ها و همان پايه هاي اعتقادي و عملي جامعه را در اين دوران مستقر كنم. و علي مستقر كرد و مي كرد؛ هزينه اش را هم اميرالمؤمنين علیه السّلام پرداخت. هزينه اين كار، وقوع سه جنگ بود. حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام ايستاد. بديهي است كه حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام حقّ خلافت را متعلق به خودش مي دانست؛ اما بعد از رحلت پيغمبر اين طور نشد؛ درمقابل چيزي كه حقّ خود مي دانست، بيست وپنج سال هيچ حركتي نكرد؛ اگر كساني هم خواستند حرفي بزنند، آنها را آرام نگه داشت. "انّك لقلق الوضين ترس لفي غير سدد؛ ودع عنك نهباً صيح في حجراته8"؛ از اين مطالب حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام دارد. حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام درمقابل آن مسئله، بيست وپنج سال عكس العمل نشان نداد؛ اما درمقابل قضيه اي كه به ظاهر كمتر از آن قضيه به نظر مي رسد ـ مسئله عدالت اجتماعي، مسئله احياي اصول نبوي، دوباره بنا كردن بناي اسلامي مستحكمي كه پيغمبر گذاشته بود ـ حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام سه جنگ را تحمل كرد؛ جنگ جمل، جنگ صفين، جنگ نهروان. ببينيد اين كار به نظر اميرالمؤمنين علیه السّلام چقدر مهم بود. كار بزرگ اميرالمؤمنين علیه السّلام اين است. حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام در همين زمينه يك جمله ديگر دارد. بد نيست ما با معارف علوي يك خرده آشنا شويم. ايشان مي فرمايد: "لا تمنعنّكم رعايـه- الحقّ لأحد عن قامـه- الحقّ عليه 9"؛ يعني اگر كسي انسان مؤمني است، انسان مجاهد في سبيل الله است، زحمات زيادي داشته، جبهه بوده و كارهاي بزرگي كرده، رعايت حقّ او بر شما واجب است. اگر در جايي اين شخص تخطي و حقي را ضايع كرد، شما كه مدير و مسئول هستيد، نبايد آن حقّ واجب، مانع بشود از اينكه در موردي كه تخطي كرده، حق اجرا نشود. بنابراين مسائل را از هم جدا كنيد. اگر كسي آدم خوبي است، شخص باارزشي است، سابقه خوبي دارد و براي اسلام و كشور هم زحمت كشيده؛ خيلي خب، حقّ او مقبول و محفوظ و ما مخلص او هستيم؛ اما اگر تخطي كرد، رعايت آن حق نبايد موجب شود تخلفي كه انجام داده، ناديده گرفته بشود. اين، منطق حضرت اميرالمؤمنين علیه السّلام است.

پانوشت:
1. نهج البلاغه / خطبه 92
2. (ش ب ث) چنگ زده به چيزي
3. (رق ع) تكه، قطعه
4. نهج البلاغه / خطبه 29
5. بحارالانوار / ج 32 / ص 19
6. بحارالانوار / ج 32 / ص 21
7. بحارالانوار / ج 32 / ص 22
8. نهج البلاغه / خطبه 162 ، "تو مردي پريشان و مضطربي كه نابجا پرسش مي كني ؛ واگذار داستان تاراج آن غارت گران را"
9. تصنيف غررالحكم و دررالكلم / ص 69

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.                      

 

 

مطالب دیگر:

۱۳۴۴، ۱۳۴۳، ۱۳۴۲، ۱۳۴۱، ۱۳۴۰، ۱۳۳۹، ۱۳۳۸، ۱۳۳۷، ۱۳۳۶، ۱۳۳۵، ۱۳۳۴، ۱۳۳۳، ۱۳۳۲، ۱۳۳۱، ۱۳۳۰، ۱۳۲۹، ۱۳۲۸، ۱۳۲۷، ۱۳۲۶، ۱۳۲۵، ۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰