مرگ قلب
![]()
![]()

پرخوري و مرگ قلب
قال النبي(ص): لاتميتوا القلوب بكثره الطعام و الشّراب فانّ القلب يموت كالزّرع اذا كثر عليه الماء.
پيامبر اعظم(ص) فرمود:
قلب هاي خود را به واسطه زياد خوردن و آشاميدن نمي رانيد. پس به درستي كه قلب مي ميرد مانند زراعت زماني كه به بسياري آب ضايع مي گردد.
مجموعه ورّام، ج 1، ص 64.
![]()
![]()
قلب مهمترين عضو حياتی بدن است. اين عضو مخروطی شکل به صورت کيسه ای عضلانی تقريبا در وسط فضای سينه( کمی متمايل به جلو و طرف چپ) ابتدا در دل اسفنج متراکم و وسيعی مملو از هوا يعنی ريه ها پنهان شده و سپس توسط يک قفس استخوانی بسيار سخت اما قابل انعطاف مورد محافظت قرار گرفته است.ابعاد قلب در يک فرد بزرگسال حدود 6x9x12 سانتيمتر و وزن آن در آقايان حدود 300 و در خانم ها حدود 250 گرم(يعنی حدود 0.4 درصد وزن کل بدن) می باشد. قلب توسط يک ديواره عضلانی عمودی به دو نيمه راست و چپ تقسيم می شود. نيمه راست مربوط به خون سياهرگی و نيمه چپ مربوط به خون سرخرگی است. هر يک از دو نيمه راست و چپ نيز مجددا بوسيله يک تيغه عضلانی افقی نازک تر به دو حفره فرعی تقسيم می شوند. حفره های بالايی که کوچکتر و نازک تر هستند بنام دهليز موسوم بوده و دريافت کننده خون می باشند. حفره های پايينی که بزرگتر و ضخيم ترند بطن های قلبی هستند و خون دريافتی را به ساير اعضاء بدن پمپ می کنند. پس قلب متشکل از چهار حفره است : دو حفره کوچک در بالا(دهليزهای راست و چپ) و دو حفره بزرگ در پايين(بطن های راست و چپ).قلب یا دل یک اندام ماهیچهای است که مسئول پمپ خون به شریانها بهوسیلهٔ حرکات ضرباندارمتناوب است و به این صورت خون را به همهی نواحی بدن ارسال میکند.قلب انسان به طور متوسط حدود 70 بار در دقیقه میتپد. قلب انسان در سمت چپ بدن در ناحیه ی سینه ای (توراسیک) بدن قراردارد و به گونهای قرارگرفتهاست که رأس (apex)آن به سمت چپ و پایین قرارمیگیرد و همواره بخشی از آن درحال فعالیت و بخشی در حال استراحت است و در هر بار ضربان، قلب به مدت 0.4ثانیه در حال استراحت خواهدبود. بافت قلب نیز همچون دیگر بافتهای بدن نیاز به تغذیه دارد که تغذیهی قلب برعهدهی عروق کرونری(تاجی) میباشد.کالبدشناسی قلب این عضو مخروطیشکل بهصورت کیسهای عضلانی تقریباً در وسط فضای قفسه سینه(مدیاستینوم میانی) کمی متمایل به جلو و طرف چپ قراردارد. و میان ریۀ چپ و راست و متمایل به ریۀ چپ میباشد و همین موجب شدهاست تا شکل و قرارگیری ریهها با هم متفاوت باشد. از آنجا که قلب اندام بسیار حساسی و حیاتی است توسط قفسۀ سینه(توراکس) محافظت میشود. ابعاد قلب در یک فرد بزرگسال حدود ۶x9x۱۲ سانتیمتر و وزن آن در آقایان حدود ۳۰۰ و در خانمها حدود ۲۵۰ گرم (یعنی حدود ۰٫۴ درصد وزن کل بدن) میباشد.محل قلب در پشت استخوان جناغ سینه و حدفاصل غضروفهای دندههای سوم تا ششم در سمت چپ قفسه سینه میباشد. یک دیوارۀ عضلانی قلب را به دو نیمۀ راست و چپ تقسیم میکند. نیمۀ راست مربوط به خون سیاهرگی و نیمۀ چپ مربوط به خون سرخرگی است. هر یک از دو نیمۀ راست و چپ نیز مجدداً بهوسیلۀ یک تیغۀ عضلانی افقی نازکتر به دو حفرۀ فرعی تقسیم میشوند. حفرههای بالایی که کوچکتر و نازکتر هستند دهلیز نامدارند و دریافتکنندۀ خون میباشند. حفرههای پایینی که بزرگتر و ضخیمترند بطنهای قلبی هستند و خون دریافتی را به سایر اعضای بدن پمپ میکنند. پس قلب متشکل از چهار حفرهاست: دو حفرۀ کوچک در بالا (دهلیزهای راست و چپ) و دو حفره بزرگ در پایین (بطنهای راست و چپ).دو نوع گردش خون در بدن انجام میشود:
۲)مصرف دخانیات،
۳)کم تحرّکی و
۴) کلسترول خون بالا.
«قلب» در اين جا، همان «روح»، «عقل» و «عواطف» انسان است، در اين جا كنايه از روح و جان آدمى است. قال رسول الله صلّى الله عليه وآله و سلّم: يا عَلى ثَلاثٌ مُجالَسَتُهُمْ تُميتُ الْقَلْبَ: مُجالَسَةُ الاَْنْذال وَ مُجالَسَةُ الاَغْنياء، وَالَحَديثُ مَعَ النِّساء؛ رسول گرامى صلّى الله عليه وآله و سلّم مى فرمايد: اى على، همنشينى با سه گروه قلب را مى ميراند: 1. همنشينى با انسان هاى پست، 2. همنشينى با ثروتمندان و 3. سخن گفتن با زنان. نكته هايى كه از اين فقره از وصيّت نامه حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه وآله و سلّم خطاب به اميرمؤمنان عليه السّلام استفاده مى شود اين است كه:
1ـ از اين حديث مى توان استفاده مهمّى در مورد حيات و مرگ قلب كرد. قلب در اين جا كنايه از روح و جان آدمى است، يعنى، علاوه بر اين كه جسم آدمى حيات و ممات دارد، دل و روح آدمى نيز داراى حيات و مرگ است كه از آن به «حيات و مرگ معنوى» تعبير مى شود.«مَسْكِنَتى وَ أَماتَ قَلْبى، عَظيمَ جَنايَتى، خدايا، خطاهايم بر من لباس خوارى پوشانده و دورى از تو، جامه بيچارگى به تنم كرده و جنايات و گناهان بزرگم، قلبم را ميرانده است».(1)همين دعا، دلالت بر اين مطلب دارد كه قلب هم داراى مرگ و زندگى است. و اصلاً مناجات تائبين خود بيانگر عوامل مرگ و حيات قلب است. امام عليه السّلام عرض مى كند: خدايا با توبه قلبم را زنده كن، بدين معنى كه، حيات با توبه و مرگ با گناهان صورت مى پذيرد.بعضى از افراد هستند كه در كنار آنان هزاران درس عبرت صورت مى گيرد و يا هزاران آيه و روايت و مواعظ تكان دهنده در گوش آن ها مى خوانند، امّا كوچكترين اثرى در آن ها ندارد و هيچ تكان نمى خورد، چون قلبش مرده است.حيات را مى توان با دو چيز به خوبى شناخت: حسّ و حركت، يعنى موجودى كه نه احساس دارد و نه حركت، مرده است، و همان طور كه قرآن در بحث مفصّل خود از حيات و مرگ معنوى گاهى مثلاً، بعضى ازمرده ها را در رديف زنده ها قرار مى دهد: «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فى سَبيلِ اللّهِ اَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ، مپندار كه كشته شدگان راه خدا مرده اند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند»(2)يا در جاى ديگر عدّه اى از زنده ها را در صف مرده ها قرار مى دهد: «انّك لا تَسْمَعُ الْمَوتى وَلا تَسْمَعُ مِنَ الصَمِّ الدُّعا(3) در جايى ديگر مى فرمايد: «لِيُنْذِرَ بِهِ مَنْ كانَ حَيّاً، تا به سبب آن كسى كه زنده است انذار داده شود (بدهد)»(4). قرآن وسيله انذار به آدم هاى زنده است.
انسان ها داراى چند نوع حيات و مرگند!
2- ديگر حيات و مرگ «حيوانى»، كه نشانه بارز آن «احساس» و «حركت» است و در اين دو ويژگى نيز با تمام حيوانات يكسان است.
3- امّا نوع سوّم از حيات مخصوص انسان هاست و آنان را از گياهان و حيوانات ديگر جدا مى كند كه آن حيات «انسانى و روحانى» است، اين همان چيزى است كه در روايات اسلامى از آن به عنوان «حياةُ القلوب» تعبير شده است كه منظور از «قلب» در اين جا، همان «روح»، «عقل» و «عواطف» انسان است. در سخنان اميرمؤمنان على عليه السّلام در خطبه ها و كلمات قصار نهج البلاغه روى اين مسأله، بسيار تأكيد شده است، در خطبه 110 درباره قرآن مى گويد: «تَفَقَّهُوا فيهِ فَإِنَّهُ رَبيعُ الْقُلُوبِ، درباره قرآن بينديشيد كه بهار حيات بخش دلهاست». در خطبه 133 درباره حكمت و دانش مى فرمايد: «هِىَ حَياةٌ لِلْقَلْبِ الْمَيِّتِ، حكمت مايه حيات دلهاى مرده است». و گاهى بيمارى قلب را در برابر بيمارى بدن قرار داده و در كلمه قصار، شماره 388 مى فرمايد: «وَ اَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ، بدتر از بيمارى تن بيمارى دل است». در كلمه شماره 349 مى فرمايد: «مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُه، هر كس روح ورع در او كم شود قلبش مى ميرد». و تعبيرات فراوان ديگر.
از سوى ديگر، قرآن مجيد براى انسان نوع خاصّى از بينايى و شنوايى و درك و شعور، غير از بينايى و شنوايى و شعور ظاهر قايل شده چنان كه درباره كافران مى فرمايد: «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ، آن ها كران و لالان و كورانند و به همين دليل چيزى نمى فهمند».(5)در جاى ديگر، منافقان را بيمار دلانى مى نامد كه خداوند بر بيمارى آن ها مى افزايد: «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهِ مَرَضاً»(6)كسانى را كه ترس از خدا در وجودشان نيست سنگدلانى معرّفى كرده كه قلبشان از سنگ خارا نيز سخت تر است: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكمْ فَهىَ كَالْحِجارَةِ اَوْ اَشّد قسْوَة»(7) درباره گروهى از كافران تعبيرى دارد كه ضمن آن، آنان را به عنوان «ناپاكان» معرّفى مى كند، مى گويد: «أُولئِكَ الذِّينَ لَمْ يَرِدِ اللّه اَنْ يُطَهّرَ قُلُوبُهُمْ، آنان كسانى هستند كه خدا نمى خواهد دلهايشان را پاك سازد»(8).در جاى ديگر مى فرمايد: دعوت تو را تنها زندگانى كه گوش شنوا دارند اجابت مى كنند نه مردگان «اِنَّما يَسْتجيبُ الذِّينَ يَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتى يَبْعَثَهمُ اللّهُ ثُمَّ اِلَيْه يُرْجَعوُنِ، تنها كسانى كه گوش شنوا دارند اجابت دعوت تو را مى كنند، امّا مردگان را خدا در قيامت بر مى انگيزد سپس به سوى او باز مى گردند»(9)از مجموع اين تعبيرها و تعبيرهاى فراوان ديگرى كه مشابه آن است به خوبى روشن مى شود كه قرآن محور حيات و مرگ را همان محور انسانى و عقلانى مى شمرد، چرا كه تمام ارزش انسان نيز در همين قسمت نهفته شده است.عوامل مرگ و حيات روحانى بسيار زياد است، ولى قدر مسلّم اين است كه «نفاق»، «كبر»، «عصبيّت»، «جهل» و گناهان بزرگ، قلب را مى ميراند، چنانكه در مناجات تائبين از مناجاتهاى پانزدهگانه امام زين العابدين، على بن الحسين عليه السّلام مى خوانيم: «وَأماتَ قَلْبى عَظيمَ جَنايتى»(10)حال رسول گرامى صلّى الله عليه وآله و سلّم مى فرمايد: همنشينى با سه دسته قلب را مى ميراند: همنشينى با انسان هاى آلوده و پست قلب را مى ميراند و انسان در اثر مجالست با اين گونه افراد به جاهايى سقوط مى كند كه چه بسا مايه عبرت همگان مى شود. («نذل» به معناى رذل و پست از نظر اخلاقى، دينى، فكرى و...) انسان از چند راه ـ كه به طور عمده چهار راه است ـ كسب شخصيّت مى كند:
ب) جامعه، كوچه و بازار و هر آنچه به عنوان عرف، عادت و محيط تعبيرمى كنند،
ج) معلّم و استاد،
د) دوست و همنشين، كه بخش عمده شخصيّت هر كسى، مولود همنشينى با دوستان است، يعنى، اگر آنان آلوده باشند او هم آلوده مى شود و اگر اينها پاك باشند، او هم پاك مى شود.
2ـ همنشينى با اغنياست كه قلب انسان را مى ميراند، البتّه مراد از اغنيا در اين جا، نوع اغنياست. اين گونه نيست هر كسى غنى بود، بد باشد. چه بسا افراد ثروتمندى باشند كه همنشينى با آن ها سعادت بيافريند، مانند حضرت ابراهيم عليه السّلام كه ثروت زيادى داشت، امّا همين كه يك نفر ذكر «سُبُّوحٌ وَ قُدُّوسٌ» مى گويد، نصف اموالش را در راه خدا به او مى بخشد. و اين حساب ديگرى دارد. يعنى در اغنياى متديّن بحثى نيست، بلكه چون غالب و بيشتر اغنيا، آدمهاى مرّفه، بى درد، و از خود راضى، متكبّر و غرق در ناز و نعمتند و وقتى انسان با آنان مى نشيند، يا درباره درآمدها و يا درباره مخارج زندگى صحبت مى كنند از خدا و پيغمبر و معنويات يا اصلا صحبتى نمى كنند يا كم سخن مى گويند. اگر صحبت شود، مشاهده مى كنى كه شايد 60 نوع چلوخورشت را براى شما مى شمارد، علم و آگاهى و اطلاعات آن ها در انواع غذاها، چرندگان و پرندگان، وسايل عيش و نوش،... بسيار زياد است، امّا همين كه يك بحث اخلاقى شود، همه ساكت و خاموش مى شوند گويا خاك قبرستان بر آن ها پاشيده شده است و مجالست با اغنيايى با چنين اوصافى قلب را مى ميراند(14).
3ـ «اَلْحَديثُ مَعَ النِّساء» البته نه در مورد زنان با ايمان و ديندار، چون اكثر بحث هاى زنان، درباره تجمّلات است، مثلا، يا درباره جواهراتست و يا عيب و ايراد گرفتن ديگران. خلاصه در هر جايى كه سخن از دنيا و تجمّلات و زرق و برق و... باشد باعث مرگ قلب مى شود، چون حديث يعنى، گفتگو و اين لازمه مجالست است. قرآن درباره زنان تعبير جالبى دارد: «أَوَ مَنْ يُنْشِّىء فىِ الحِلْيَة وَ هُوَ فِى الْخِصالِ غَيْرُ مبين، چون اينان در زينت پرورش پيدا مى كنند، يعنى، بافت فكرى آن ها، بافت تجمّلاتى است. مسأله مهمّ توجّه به اين نكته است كه عوامل حيات و مرگ قلب بسيار زياد است و انسان بايد مواظب باشد كه روح و جان خودش را به دست هر كس نسپارد.
پيامبر اعظم(ص) فرمود: قلب هاي خود را به واسطه زياد خوردن و آشاميدن نمي رانيد. پس به درستي كه قلب مي ميرد مانند زراعت زماني كه به بسياري آب ضايع مي گردد.(۱۵
2. سوره آل عمران(3)، آيه(169).
3. سوره نمل(27)، آيه (80).
4. سوره يس(36)، آيه (70).
5. بقره، آيه 171.
6. بقره(2)، آيه 10.
7. بقره،آيه 74.
8. مائده،آيه41.
9. انعام،آيه36.
10. تفسير نمونه، ج 18، ص 442 ـ 444
11. بحارالانوار، ج 74، ص 197
12. همان مدرك
13. بدون شك انسان بخش مهمّى از افكار و صفات اخلاقى خود را از طريق دوستانش مى گيرد، اين تأثير پذيرى از نظر منطق اسلام تا آن حد است كه در روايات اسلامى از پيامبر خدا حضرت سليمان عليه السّلام چنين نقل شده: «لاتَحْكُمُوا عَلى رَجُل بَشَىء حَتّى تَنْظروُا اِلى مَنْ يُصاحِبَ، فَاِنَّما يَعْرَفُ الرَّجُل بِأَشْكالِهِ وَ أَقْرانِ، وَ يَنْسِبُ اِلى اَصْحابِهِ وَ أَخَذَنْه، درباره كسى قضاوت نكنيد تا به دوستانش نظر بيفكنيد، چرا كه انسان با دوستان وياران رفقايش شناخته مى شود».امام اميرالمؤمنين على ابن ابى طالب عليه السّلام در گفتار گوياى خود مى فرمايد: «وَ مَنْ اِشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ أَمْرَه، وَ لَمْ تَعْرِفُوا دينَهُ، فَانْظُرُوا اِلى خُلاَفائِهِ، فَاِنْ كانُوا أَهْلَ دينِ اللهِ فَهُوَ عَلى دينِ اللهِ، وَ اِنْ كانُوا عَلى غَيْرِ دينِ اللهِ فَلاحَظَ لَهُ مِنْ دينِ الله، هر گاه وضع كسى بر شما مشتبه شد و دين او را نشناختيد به دوستانش نظر كنيد، اگر اهل دين و آيين خدا باشند او نيز پيرو آيين خداست و اگر بر آيين خدا نباشند او نيز بهره اى از آيين حق ندارد». به راستى گاه نقش دوست در خوشبختى و بدبختى انسان، از هر عاملى مهمتر است، گاه او را تا سر حد فنا و نيستى پيش مى بردو گاه او را به اوج افتخار مى رساند.
14. شايد يكى از دلايل اين كه همنشينى با اغنيا موجب مرگ معنوى مى شود اين باشد كه سر چشمه غالب مفاسد اجتماعى نيز ثروتمندان از خدا بى خبرى هستند كه در ناز و نعمت و عيش و هوس غرقند و هر نغمه اصلاحى و انسانى و اخلاقى در گوش آنان ناهنجار است، به همين دليل هميشه در صف اوّل، در مقابل پيامبران ايستاده بودند و هميشه دعوتشان را - كه به نفع عدل و داد و حمايت از مستضعفان بوده - بر ضد خود مى ديدند. (تفسير نمونه، ج12، ص60)
۱۵. مجموعه ورام، ج 1، ص 64.
استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.
![]()
مطالب دیگر:![]()
۱۳۳۵، ۱۳۳۴، ۱۳۳۳، ۱۳۳۲، ۱۳۳۱، ۱۳۳۰، ۱۳۲۹، ۱۳۲۸، ۱۳۲۷، ۱۳۲۶، ۱۳۲۵، ۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰