طلوع بارش رحمت در میلاد باقرالعلوم شکافنده دانش ها
![]()
![]()
.jpg)
اي بس بزرگ در علم!
و اي بي نهايت در ايمان و صفا!
ميلاد تو، طلوع شكوهمند راستي بود تا انسان بداند كه فضيلت چيست و پاكي كدام است؟
از دستان دريايي تو بود كه مرواريدهاي معرفت و بينشِ محمدي، بر ساحل انتظار مشتاقان ميريخت و ...
![]()
![]()
![]()
به اميد آن که زيارت حضرتش نصيب گردد.
![]()
![]()
![]()


طلوع تو بارش رحمت بود بر دامان انتظار «مدينه».
خجسته باد نام تو كه از خانه نبوت و خاندان رسالت سر برآوردي و مدينه جهل را از روشناي جمال جميلت،ميهمان هميشه دانايي كردي!
اي خورشيد پنجمين در منظومه ولايت رباني!
به فرخندگي ميلاد مهربان تو بود كه آفتاب فقاهت و دين،درخشانتر جلوهگري كرد و شريعت شناسان از شريعه هميشه جاري دانشِ خدايي تو تشنگي فرونشاندند.
از خرّميِ ميلاد توست كه اينك هيچ دينپژوهي نيست كه بر مائده لطيفِ «قال الباقر» غذاي روح نخورد و از آبِ گواراي انديشه ننوشد.
اي از خاندان متبرّك نور!
اينك در عصر «چرا»ها و در روزگار «شبهه»هاي ايمان سوز،زمزمِ كلام و پيام الهي توست كه در دل و جانِ دين باوران،صفا ميپرورد.
حضور آفتابي توست كه از پس قرنها بر سرزمين تيره جهلهاي ما پرتو ميافكنَد و نور ميافشانَد.
اگر امروزه فقيهان و دين شناسان بر منبر فقاهت و ديانتند،از فرخندگي حضور پرفروغ توست.
فقيهان همگي بر مائده معرفت و دانش تو نشستهاند و دينداران در پرتو خورشيدِ شكوفان سخن توست كه راه از بيراه باز مييابند.
ستونهاي مسجد مدينه و خشت خشتِ حرم آسماني پيامبرصلي الله عليه وآله تا هنوز،طنين كلام شورآفرين تو را در خود دارند.
.jpg)
اي بس بزرگ در علم!
و اي بي نهايت در ايمان و صفا!
ميلاد تو،طلوع شكوهمند راستي بود تا انسان بداند كه فضيلت چيست و پاكي كدام است.
از دستان دريايي تو بود كه مرواريدهاي معرفت و بينشِ محمدي،بر ساحل انتظار مشتاقان ميريخت و دامن دامن گوهر به دوستداران ميبخشيد.
اينك در ضيافت روحاني ميلادت،بوستان شكوفان هاشمي را ميبينيم كه بر بالاي بلند صنوبران خويش مينگرد و بر آفرينش نيكوي خداوند آفرين ميگويد.
باغ سبز مصطفيصلي الله عليه وآله را صنوبراني است كه هر يك ميراثدار سرسبز فضيلتي است:
عليعليه السلام،تمثال بي مثال عبوديت
مجتبيعليه السلام اسطوره بي جانشين امامت و درايت
حسينعليه السلام زخمدار ازلي مهر خداوندي
سجادعليه السلام «ربّنا»گوي صادق آستان دوست
و اينك «باقر»عليه السلام،پاسبان آموزههاي وحياني...
اي پنجمين نشان شكوهمندي خداوند!
ميلاد تو در لحظههاي ادمان مدينه،پيغامدار راستي و نيكي است و ما دوستداران نام تو،جان و دل به مهر تو زيبا ميكنيم و آواز ميدهيم:
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّها الْاِمامُ الباقِرُ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه!»



![]()

![]()
«زندگی نامه»
ولادت
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام پنجمین امام شیعیان است که در نخستین روز از ماه رجب سال ۵۷ هجری قمری در مدینه متولد شد. پدر بزرگوارش امام سجاد علیه السلام و مادر والامقامش ام عبدالله است. وی اولین شخصی است که نسب پدر و مادرش به حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام می رسد. حـضـرت امـام مـحـمـّدبـاقـر عـلیـه السـلام ، پـنـجـمـیـن پـیـشـواى ما بنابر روایتی روز ، سوم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى .(1) در شهر مدینه چشم به جهان گشود. او اولین فـرزنـدى بـود کـه از پـدر و مـادر فـاطمى ، علوى وهاشمى متولد مى شد زیرا پدرش على بن الحـسین علیه السلام و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام بود و به همین جهت او را (هاشمّى من هاشمیین ) و (فاطمى من فاطمیین ) و (علوّى من علویین ) مى خواندند..(2)

پیشوایی امام باقر علیه السلام از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاریف رسول خدا، فراوان به ما رسیده است. از آن امام معجزات و کرامات بسیار و نیز امور غریبه فراوانی در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّی جبرئیل خدمت او میرسیدهاند. مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراوانی از وجود او سرچشمه گرفته . وی همچنین توجه خاصّی به عبادت و ذکر و مناجات داشته است. در زمان این امام، عدهای متمایل به رهبانیّت و ترک دنیا بودند که با مخالفت امام مواجه میشدند.

مادر امام
فـاطـمـه بـا کنیه (ام عبدالله ) دخترامام حسن مجتبى علیه السلام بود. امام حسین علیه السلام که بـعـد از شـهـادت امـام حـسـن علیهالسلام سـیـّد خـانـدان و کـفـیـل و سـرپـرسـت اهـل بـیـت امـام حـسـن علیهالسلام هـم بود، فاطمه را به عقد فرزندش امام سجاد درآورد و دخترش فاطمه حـورالعـیـن را نـیـز بـه عـقـد بـرادر زاده اش حسن فرزند امام حسن درآورد.امام باقر ثمره ازدواج اول و (عبدالله محض ) نیز ثمره ازدواج دوم بود..(3) ام عبدالله از بانوان فاضل ، با عفّت ومعظّم اهل بیت علیهم السلام بود. امام صادق علیه السلام درحق او مى فرماید: (جـدّه ام صـدّیقه اى بود که درمیان اولاد امام حسن مجتبى علیه السلام هیچ زنى به پایه او نمى رسید.).(4) عـظـمـت شـاءن ایـن بـانـو بـه حـدى بـود کـه کـرامـات عـجـیـبـى از او ظـاهـر شـد. امـام بـاقـر نقل مى کند: (روزى مـادرم کـنـار دیـوارى نـشـسته بود که ناگاه دیوار شکاف برداشت و صداى ریزش و از جاکنده شدن سختى شنیدیم . مادرم با اشاره دست گفت : نه ، قسم به حق پیامبر که خدا به تو اجـازه فـرو ریـخـتـن نـداده اسـت . پـس دیـوار درهـوا مـعـلق مـانـد تـا مادرم از آنجا گذشت و پدرم صددینار از جانب او صدقه داد.).(5) امـام بـاقر علیه السلام درآغوش پر مهر پدرى چون امام سجادعلیهالسلام پرورش یافت واز مادرى این چنین شیر خورد و کمال یافت و به فضایل اخلاقى آراسته شد و اسوه پویندگان راه حق گشت .

امام باقرعلیه السلام چون در اواخر دوران حکومت بنی امیه بهسر میبرد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامی، تلاش گستردهای کرد و با مخالفین و صاحبان عقاید مختلف، مناظرات مفصّلی داشت و به سؤالات شیعیان و مخالفین پاسخ داد. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهی و اجتماعی و حکومتی روایات فراوانی نقل شده است، بهطوریکه تقریباً هیچ کتاب روایی نیست مگر این که از امام باقر علیه السلام در موارد مختلف روایتی ذکر شده است. امام باقر علیه السلام با صحابی بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاری روابط صمیمانهای داشت و برای او احترام خاصی قائل بود. برای آن امام، غیر از جابر، اصحاب و راویان زیادی نام میبرند که در بین آنها جابر بن یزید جعفی و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسیار معروفند. شاعر معروف امام نیز کمیت نام دارد.

کنیه والقاب امام
امـام پـنـجـم ، نـامـش مـحـمـد و کـنـیـه اش ابـوجـعفر.(6) و به چند لقب معروف بود که مـشهورترین آنها لقب (باقر) و (باقرالعلوم ) مى باشد پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله آن بـزرگوار را بدین لقب خواند یا به تعبیر دقیقتر خداوند او را در تورات با این لقب معرفى فـرمـود..(7) او را بدین لقب خواندند چون علم را شکافت و در گستره پهناور آن وارد شد..(8) آن امـام بـزرگـوار را بـه خـاطـر شـبـاهـت بـسـیـار بـه رسول خدا، (شبیه ) هم مى خواندند..(9) دیگر القاب امام باقرعلیهالسلام عبارت بوداز: امین ، شاکر، هادى ، صابر و شاهد..(10)

برادر امام باقر علیه السلام زید بن علی بن الحسین پس از شهادت امام سجاد علیه السلام پرچم مخالفت با بنیامیه را برافراشت و افراد زیادی را به دور خود جمع کرد. ولی امام باقر او را از قیام مسلّحانه منع کرد و فرمود: « هنوز وقتش نرسیده است، و قیام تو در انتها به ضرر مسلمین می انجامد.» اما زید که خون حسینی در رگهای او میجوشید، زیر بار نرفت و قیام کرد و عاقبت در اثر اعلان مخالفت با بنیامیه به شهادت رسید.

امام باقر علیه السلام در زمان حکومت ولید بن عبدالملک به امامت رسیدند که پس از او سلیمان بن عبدالملک و سپس عمربن عبدالعزیز و سپس یزید بن عبدالملک و پس از او هشام بن عبدالملک، یکی پس از دیگری حاکم مَمالک اسلامی شدند. امام با هر یک از آنها به نحو خاصّی برخورد میکرد، ولی متأسّفانه بعضی از بستگان وی، از جمله زید بن حسن بن علی به بدگویی او دست زدند تا سرانجام هشام ، امام را مسموم کرد و به شهادت رساند. امام باقر علیه السلام به فرزند ارجمندش امام صادق علیه السلام وصیت فرمود و به لقاء پرورگار شتافت. آن حضرت دارای سه همسر و هفت فرزند بود. از امام باقر علیه السلام مواعظ بسیار ارزشمندی به یادگار مانده است که تمام نسلها تا قیامت از آن بهرهمند خواهند بود.

نقش خاتم امام
از آن جـا کـه هـمـگـى امامان علیهم السلام در شرایط خفقانى باشدت و ضعف زندگى مى کردند وراه هـاى اظـهـار نـظـر صـریح براى آنان مهیّا نبود، روش هاى گوناگونى براى اظهار نظر و بیان عقاید ومعارف ومنویات خویش پیش مى گرفتند. یکى از این روشها، به دست کردن انگشتر و حـکّ عـباراتى خاص بر آن بود. هر کدام از امامان به اقتضاى شرایط و حوادث دوران زندگى یـک یـا چـنـد انگشتر داشت وگاهى نیز ازانگشتر امامان قبلى استفاده مى کرد. عباراتى هم که بر نگین انگشترها حکّ مى شد بیانگر موضعى سیاسى ، مفهومى اعتقادى یا شاخصه اى اخلاقى بود که بیان و ثبت آن حداقل درهمین سطح لازم بود. این مطلب از نوع و تفاوت نقش خاتم امامان علیهم السلام کاملا آشکار مى گردد. به عنوان مثال نقش خاتم امام حسین علیه السلام این جمله بود: (ان الله بالغ امره ) خداوند امر واراده خود را به انجام مى رساند. امـام بـا ایـن شـعـار این مطلب را اعلام مى کند که گرچه حکومت ظالمانه اموى زمینه هاى سلطه را بـه طور کامل فراهم کرده وگرچه دستهاى یارى مسلمانان از او دریغ مى شود واو را در غربت و تـنـهـایى وامى گذارند ولى او به وظیفه خودقیام مى کند و مى داند که خداوند اراده خود را ـ هر چه باشد ـ محقق مى گرداند و تا خداوند با او و او در طریق رضاى خداوند است از هیچ چیز باک ندارد. واما بعد از امام حسین علیهالسلام نوبت به امام سجادعلیهالسلام مى رسد و ایشان بر انگشتر خود حک مى کند: (خَزِىَ وَ شَقِىَ قاتِلُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِی)(قاتل حسین بن على علیهالسلام خوار و بدبخت شد) و بـا ایـن روش بـر زنـده نـگـه داشـتـن یـاد حماسه عاشورا و ایجاد نفرت نسبت به ظالمان به خاندان پیامبر اقدام مى کند.امـــام بـــاقـــر عـلیـه السـلام نـیـز ایـن روش اعلام راءى ، نظر، مبارزه وتبلیغ را ادامه داد و با تـوجـهبـه شـرایـط مختلف دوران امامت خویش انگشترهایى با عبارات متفاوت داشت . گاهى بـراى یـادآورىیاد امام حسین وتاکید براستمرار مبارزه اى که آن بزرگوار با ظالمان در پیش گرفت و تاکیدبـر نـقـش هـدایـتـگرانه امام حسین علیه السلام ، خاتم جدش امام حسین عـلیـه السـلام را در دسـت مـىکـــرد و بـراى ایـنـکـه عـزت و اقتدار بنى امیه را پوشالى وتـهـى مـعـرفـى کند همانند عمویش امامحـسـن علیهالسلام، بر انگشترى خود حک کرده بود: (اَلْعِزَّةُ لِلّهِ هـمـه عـزت از آن خـداسـت ) و یـا (اَلْعـِزَّةُ لِلّهِجـَمـیـعاً)ودر انگشترى دیگر حک کرده بود: (اَلْقُوَّةُ لِلّهِ جَمیعاً).(11)

سلام خاص پیامبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم
از ویـژگـی هـاى امـام بـاقـر عـلیـه السـلام، ایـن اسـت کـه رسـول خـدا صـلى الله علیه وآله ، توسط جابربن عبدالله انصارى به وى سلام رساند. امام صادق علیه السلام مى فرماید: (اِنَّ لاَِبـى مـَنـاقـِبَ ماهِىَ لاِ بائى اِنَّ رَسُولَ اللّهِ قالَ لِجابِرٍ اِنَّکَ تُدْرِکُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ فَاقْرَاءْهُ مِنِّى السَّلامُ).(12) پـدرم مـنـاقـبـى دارد کـه بـراى اجـدادم ، آن مـنـاقـب نـبـوده اسـت ، (ازجـمـله ایـن کـه ) رسـول خـدا صلى الله علیه وآله به جابر فرمود: همانا تو محمدبن على را درک مى کنى ، پس سلام مرا به او برسان. جـابـر عمرى دراز یافت وخدمت امام باقر رسید و سلام حضرت پیامبر را به وى ابلاغ کرد و از محضر پر فیضش استفاده ها برد.





۱۳۴۸،
۱۳۴۷، ۱۳۴۶، ۱۳۴۵، ۱۳۴۴، ۱۳۴۳، ۱۳۴۲، ۱۳۴۱، ۱۳۴۰، ۱۳۳۹، ۱۳۳۸، ۱۳۳۷، ۱۳۳۶، ۱۳۳۵، ۱۳۳۴، ۱۳۳۳، ۱۳۳۲، ۱۳۳۱، ۱۳۳۰، ۱۳۲۹، ۱۳۲۸، ۱۳۲۷، ۱۳۲۶، ۱۳۲۵، ۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰ ، ۲۷۴

چهل حديث نوراني از امام محمد باقر(ع)
1-چه بسا شخص حريص بر امري از امور دنيا،که بدان دست يافته و باعث نافرجامي و بدبختي او گرديده است،و چه بسا کسي که براي امري از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسيده،ولي به وسيله آن سعادتمند گرديده است. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص166
2-تو را به پنج چيز سفارش مي کنم: اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن،اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن،اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو،اگر مدحت کنند شاد مشو،و اگر نکوهشت کنند،بيتابي مکن. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص167
3-سخن نيک را از هر کسي،هر چند به آن عمل نکند،فرا گيريد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص170
4-چيزي با چيزي نياميخته است که بهتر از حلم با علم باشد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص172
5-نهايت کمال،فهم در دين و صبر بر مصيبت،و اندازه گيري در خرج زندگاني است. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص172
6-سه چيز از خصلتهاي نيک دنيا و آخرت است : از کسي که به تو ستم کرده است گذشت کني،به کسي که از تو بريده است بپيوندي،و هنگامي که با تو به نداني رفتار شود،بردباري کني.بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص173
7-خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از يکديگر اصرار ورزند،ولي اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص173
8-دانشمندي که از علمش سود برند،از هفتاد هزار عابد بهتر است. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص173
9-هيچ بنده اي عالم نيست،مگر اينکه نسبت به بالا دست خود،حسادت نورزد،و زيردست خود را خوار نشمارد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص173
10-هر که خوش نيت باشد،روزي اش افزايش مي يابد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص175.

11-هر کس با خانواده اش خوشرفتار باشد،بر عمرش افزوده مي گردد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص175
12-از سستي و بي قراري بپرهيز،که اين دو،کليد هر بدي مي باشند،کسي که سستي کند،حقي را ادا نکند،و کسي که بي قرار شود،بر حق صبر نکند. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص175
13-پيوند با خويشان،عملها را پاکيزه مي نمايد،اموال را افزايش مي دهد،بلا را دور مي کند،حسا آخرت را آسان مي نمايد،و مرگ را به تاخير مي اندازد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 71،ص111
14-بهترين چيزي را که دوست داريد درباره شما بگويند،درباره مردم بگوييد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 65،ص152
15-خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار مي دهد،چنانکه سفر کرده اي براي خانواده خود هديه مي فرستد،و او را از دنيا پرهيز مي دهد،چنانکه طبيب مريض را پرهيز مي دهد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص180
16-بر شما باد به پرهيزکاري و کوشش و راستگويي،و پرداخت امانت به کسي که شما را بر آن امين دانسته است،چه آن شخص،نيک باشد يا بد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص179
17-غيبت آن است که درباره برادرت چيزي را بگويي که خداوند بر او پوشيده و مستور داشته است. و بهتان آن است که عيبي را که در برادرت نيست،به او ببندي. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص178
18-خداوند،دشنام گوي بي آبرو را دشمن دارد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص176
19-تواضع،راضي بودن به نشستن در جايي است که کمتر از شانش باشد،و اينکه به هر کس رسيدي سلام کني،و جدال را هر چند حق با تو باشد،ترک کني. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص176.

20-برترين عبادت،پاکي شکم و پاکدامني است. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص176
21-خداوند در روز قيامت در حساب بندگانش،به اندازه عقلي که در دنيا به آنها داده است،دقت و باريک بيني مي کند. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 7،ص267
22-آن که از شما به ديگري علم بياموزد،پاداش او ( نزد خداي تعالي به مقدار پاداش دانشجوست،و از او هم بيشتر مي باشد. کافي،ج 1،ص35
23-هر که علم و دانش را جويد براي آنکه به علما فخر فروشي کند،يا با نابخردان بستيزد،و يا مردم را متوجه خود نمايد،بايد آتش را جاي نشستن خود گيرد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،2،ص38
24-خداوند عزوجل کسي را که در ميان جمع،بدون ناسزاگويي شوخي کند،دوست دارد. کافي،ج 2،ص663
25-سه خصلت است که دارنده اش نمي ميرد تا عاقبت شوم آن را ببيند : ستمکاري،ازخويشان بريدن،و قسم دروغ که نبرد با خداست. کافي،ج 75،ص174
26-به خدا سوگند هيچ بنده اي در دعا،پافشاري و اصرار به درگاه خداي عزوجل نکند،جز اينکه حاجتش را بر آورد. کافي،ج 2،ص475
27-خداوند عزوجل از ميان بندگان مؤمنش آن بنده اي را دوست دارد که بسيار دعا کند،پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب،زيرا آن،ساعتي است که درهاي آسمان در آن هنگام باز گردد و روزيها در آن تقسيم گردد و حاجتهاي بزرگ بر آورده شود. کافي،ج 2،ص478
28-دعاي انسان پشت سر برادر ديني اش،نزديکترين و سريعترين دعا به اجابت است. کافي،ج 2،ص507
29-هر چشمي روز قيامت گريان است،جز سه چشم : چشمي که در راه خدا شب را بيدار باشد،چشمي که از ترس خدا گريان شود،و چشمي که از محرمات الهي و گناهان بسته شود. کافي،ج 2،ص80.

30-شخص حريص به دنيا مانند کرم ابريشم است که هر چه بيشتر ابريشم به دور خود مي تند،راه بيرون شدنش را دورتر و مشکل تر مي کند،تا اينکه از غم و اندوه بميرد. کافي،ج 2،ص316
31-چه بسيار خوب است نيکي ها پس از بدي ها،و چه بسيار بد است بدي ها پس از نيکي ها. کافي،ج 2،ص458
32-چون مؤمن با مؤمني دست دهد،پاک و بي گناه از يکديگر جدا مي شوند. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 73،ص20
33-از دشمني بپرهيزيد،زيرا فکر را مشغول کرده و مايه نفاق مي گردد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 2،ص301
34-هيچ قطره اي نزد خداوند،محبوبتر از قطره اشکي که در تاريکي شب از ترس خدا و براي او ريخته شود،نيست. کافي،ج 2،ص482
35-هر که بر خدا توکل کند،مغلوب نمي شود،و هر که از گناه به خدا پناه برد،شکست نمي خورد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 68،ص151
36-افزايش نعمت از جانب خداوند قطع نمي شود،مگر اينکه شکر از جانب بندگان قطع گردد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 68،ص54
37-خداوند دنيا را به دوست و دشمن خود مي دهد،اما دينش را فقط به دوست خود مي بخشد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 2،ص215
38-مؤمن برادر مؤمن است،او را دشنام نمي دهد،از او دريغ نمي کند،و به او گمان بد نمي برد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص176
39-هيچ کس از گناهان سالم نمي ماند،مگر اينکه زبانش را نگه دارد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 75،ص178
40-سه چيز پشت انسان را مي شکند : مردي که عمل خويش را زياد شمارد،گناهانش را فراموش کند،و به راي خويش،خوشنود باشد. بحارالانوار،دار احياء الترا العربي،ج 69،ص314.



سخنانی از امام محمّد باقر علیه السّلام

- اگر خواستى بدانى که در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه، به درون خود دقّت کن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد، و خداوند تو را دوست مى دارد. ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى، پس خیر و خوبى در تو نباشد، و خداوند تو را دشمن دارد. ۱۳

- هرکس دنبال هتک حرمت - ناموس و آبروى - دیگران نباشد، خداوند متعال او را در قیامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد; و هرکس غضب و خشم خود را از دیگران باز دارد، خداوند نیز خشم و غضب خود را در قیامت از او بر طرف مى سازد. ۱۴

- کسى که در زمان غیبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید. ۱۵

- اگر امام و حجّت خدا لحظه اى از روى زمین و از بین افراد جامعه برداشته شود، زمین اهل خود را در خود مى بلعد و فرو مى برد همان طورى که دریا چیزهاى خود را در خود متلاطم و آشفته مى سازد. ۱۶

- به درستى که تمام موجودات و جانوراان زمین و بلکه ماهیان دریا براى تحصیل کنندگان علوم ـ اسلامى و معارف الهى ـ تحیّت و درود مى فرستند. ۱۷
استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.
![]()
مطالب دیگر:![]()
۱۳۴۸،
۱۳۴۷، ۱۳۴۶، ۱۳۴۵، ۱۳۴۴، ۱۳۴۳، ۱۳۴۲، ۱۳۴۱، ۱۳۴۰، ۱۳۳۹، ۱۳۳۸، ۱۳۳۷، ۱۳۳۶، ۱۳۳۵، ۱۳۳۴، ۱۳۳۳، ۱۳۳۲، ۱۳۳۱، ۱۳۳۰، ۱۳۲۹، ۱۳۲۸، ۱۳۲۷، ۱۳۲۶، ۱۳۲۵، ۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰ ، ۲۷۴



وجود مبارک امام باقر (ّع) فرمود: عقائد و اخلاق و اعمالی که دارید؛ قبل از این که استخاره کنید، تفسیر کنید. ما گاهی بین دو تا کار مُخیّر یا مردّدیم. نمیدانیم کدام حق است، کدام باطل؛ کدام خیر است، کدام شرّ؛ کدام حَسن است، کدام قبیح؛ کدام سعادت بار است، کدام شقاوت آور. فرمود: شما عقائدتان، اوصاف تان، اخلاق تان، اعمال تان، اقوال تان را چه آنهائی که متعارض دارد، چه آنهائی که متعارض ندارد؛ همه این امور را بر قرآن کریم عرضه کنید؛ اهل تفسیر باشید، نه استخاره! خیلی به ما دستور «استخاره» ندادند. استخاره کردن دو قسم است؛ یک دعای مخصوص استخاره است که آن واقعاً اوّل و آخرش نور است و در دعای سیوسوم صحیفه سجادیه هست. هر کسی تصمیم گرفت یک کاری را انجام بدهد ولو به حسب ظاهر خیر است اما خیرش را از خدا بخواهد، همین طور وارد کار نشود! این یک دستور اکید اسلامی است و جزء سنن ماست و بسیار کار خوبی است. این دعای استخاره، یعنی طَلَبُ الخِیر. یعنی خدایا! من این کار را حالا فکر کردم، دیدم که به حسب ظاهر مصلحت است؛ دارم انجام می دهم. من که از عواقبش خبر ندارم، از همراهانش خبر ندارم؛ تو خیر مرا در این کار قرار بده. این استخاره، یعنی طَلَبُ الخِیر.
امّا آن استخاره که انسان قبل از این که فکر بکند، قبل از این که مشورت بکند، قبل از این که ارزیابی بکند؛ فوراً به قرآن تفأل بزند، این کار را خیلی به ما دستور ندادند! البتّه در موقع حیرت که انسان واقعاً متحیّر شد؛ آن یک راه دیگری است. بنابر این اولا آن دعای استخاره فراموشمان نشود، ثانیا اینکه در هر کاری فکر و تدبّر و مشورت و ارزیابی و تعقّل باشد و ثالثا اگر واقعاً متحیّر شدیم، ماندیم؛ نمی دانیم کدام کار برای ما صحیح است، کدام کار ناروا. آنوقت به قرآن استخاره می کنیم.
امّا وجود مبارک امام باقر (ع) فرمود: مهم تر از استخاره، «تفسیر» است. شما تمام کارهایتان را بر قرآن عرضه کنید؛ چه این آراء و اندیشه ها متضارب و متعارض و مُتنافی و مختلف باشد، چه یک اندیشه. شما این را بر قرآن عرضه کنید، ببینید آیا مطالب قرآنی، معارف قرآنی، معانی قرآنی آن را امضاء می کند یا نمی کند. بنابراین برای همه ما؛ حالا توده مردم که مقدورشان نیست. برای ماها که در حوزه و دانشگاه به سر می بریم، آشنائی با یک دوره از قرآن کریم می شود لازم. حالا یک وقت است یکی کسی می شود علامة طباطبائی (رضوان الله علیه)، خُب آن جزء نوادر است. ولی اینکه خطوط کلّی قرآن را بفهمیم، ترجمه اش را بفهمیم، گزیدة تفسیر را بفهمیم، به تفسیر روانی از او با خبر باشیم؛ این خیلی سخت نیست، خطوط کلّی قرآن را انسان بفهمد. وقتی این ترازو را فهمیدیم، آنوقت این عقائد را با این ترازو می سنجیم. این که وجود مبارک امام باقر فرمود: خودتان را با قرآن بسنجید! یعنی آن بحث تنها مخصوص فقیه و اصولی نیست، مخصوص روایات متعارض یا روایت بی معارض نیست! جمیع عقائد و شئون را، اخلاق و اوصاف و افعال را باید بر قرآن کریم عرضه کرد. خُب اگر کسی قرآن را نداند؛ وقتی ترازو را ندارد و نمی داند چه جوری ترازو را به کار ببرد، عقائد را با چه بسنجد؟ اخلاق را با چه بسنجد؟
برای شهادت امام باقر(ع) جامه مشکی پوشیدن خوب است، عزاداری خوب است، گریه کردن خوب است؛ ثواب دارد امّا اصل فرمایش حضرت را ما باید عمل بکنیم. فرمود: خودتان را چه در مسائل فردی، چه در مسائل جمعی بر قرآن عرضه کنید و با قرآن بسنجید. این از آن وصایای برجسته وجود مبارک امام باقر است.حالا وجود مبارک امام باقر شهید شدند؛ ما باید این فکر را زنده نگه داریم. امام صادق (ع) اوّلین کسی است که دارد این را احیاء می کند؛ این فکر و روش را. وجود مبارک امام صادق اول دستور داد تا خودش زنده بود؛ آن اتاق مخصوص امام باقر را هر شب چراغ روشن می کردند. نگذاشت آن اتاق تاریک بماند. این یک نماد است. و گرنه خُب یک اتاقی که کسی نیست؛ چه روشن، چه تاریک؛ چه اثر دارد؟! می خواهد بگوید این فکر باید همیشه روشن باشد. خانه ای که در او وجود مبارک امام باقر بود؛ تا من زنده ام، باید او را روشن نگه دارم. یعنی این فکر را، این طرح را، این رهنمود را، این ارائه طریق را همیشه زنده نگه دارید.خود امام باقر (ع) به وجود مبارک امام صادق (ع) دستور داد، فرمود: اُوقِفْ لِی مِنْ مالِی کَذا و کَذا (الکافی / ج5 / ص117)؛ از مال من، این دیگر بخش به ثلث بر می گردد؛ از مال من فلان مبلغ را بگیر، وقف بکن. برای اینکه برای من در مدت 10 سال در منا روضه خوانی کنند، عزاداری کنند. خُب منا، ایام عید است؛ شب عید قربان است، مراسم عید قربان است. فرمود: مردم ـ شیعه و سنّی ـ این ها از راههای دور جمع می شوند. در مکه هر کسی مشغول اعمال خودش است و به فکر رفتن به عرفات و مشعر و منا است؛ آن دلهره ای که دارد، او را آرام نمی گذارد. واقعاً کسانی که حاجی اند، مخصوصاً در آن عصر؛ از راههای دور با آن صعبُ العبور بودن، آمدن؛ در مکه آرام نیستند. امّا وقتی که این دلهره ها و اضطراب رد شد، آمدند به عرفات و مشعر و منا و رَمی جمره کردند و حَلق کردند و از لباس اِحرام به در آمدند، یک فراغتی دارند. فرمود: 10 سال در منا برای من ندبه کنند. این نه برای آن است که اینها جمع بشوند آنجا، اشک بریزند! خب بسیاری از آنها سنّی بودند. شیعه در آنجا مثل الآن در اقلیّت بود. فرمود: آن سخنران می رود، می گوید: امام باقر چنین فرمود دربارة فلان آیه چنین فرمود، دربارة فلان حدیث چنین فرمود، دربارة فلان مطلب کلامی چنین فرمود، دربارة فلان مطلب فقهی چنین فرمود. نام مرا در منا زنده نگه بدارید. خُب ما شیعیان آنهائیم! این نام را حفظ بکنیم، این مرام را حفظ بکنیم.

آیت الله جوادی آملی

پانوشت ها:
1- بحارالانوار، ج 46، ص 213 به نقل از اعلام الورى ، ص 259 و مصباح المتهجد، ص 557وارشـاد ص 279. البـتـه بـعـضـى ولادت او را در سـوم صـفـر سال پنجاه و هفت دانسته اند (بحارالانوار به نقل از روضة الواعظین ، ص 248 و مصباح کفعمى ، ص 521 و دروس شهید، ص 154 و کشف الغمه ، ج 2، ص 329).
2 - بـحـارالانـوار، ج 46، ص 215 واعـلام الورى ، ص 259 واعـیـان الشـیـعه ، ج 8، ص 390.
3 - مـعـصـوم هـفـتـم و هشتم ، جواد فاضل ، ص 6، عبدالله بن حسن را به همین جهت که پدر و مادرش فاطمى بودند عبدالله محض مى گفتند.
4 - کـافـى ، ج 1، ص 469 (کـانـت صـدّیـقـةً لم تـدرک فـى آل الحسن علیهالسلام امراةٌ مثلُها)
5- همان مدرک .
6 - امـام مـحمدباقر علیه السلام به خاطر فرزندش امام صادق (جعفربن محمد) بدین کنیه خوانده شد و بعدها امام جواد نیز به همین کنیه خوانده شد.
7 - ر.ک بـحـارالانـوار، ج 46، ص 223 و 225 واصول کافى ، ج 1، ص 390.
8 - حیاة الامام الباقر، باقر شریف القرشى ، ج 1، ص 22.
9 - مناقب ، ج 4، ص 210.
10 - حیاة الامام الباقر، ج 1، ص 22.
11 - مـطـالب ایـن بـخـش ازجـزوه اسـتـاد جـعـفر مرتضى عاملى با عنوان (نقش الخواتیم لدى الائمـه ...) کـه بـراى کـنـگـره جـهـانـى امـام رضـاعـلیـه السـلام ارسال شده بود، اخذ گردیده است .
12- تنقیح المقال ، ج 1، ص 199.
۱۳- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام) : إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیکَ خَیْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِکَ فَإنْ کانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیکَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّک، وَ إذا کانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیکَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُکَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.(اصول کافى: ج 2، ص 103، ح 11، وسائل الشّیعة: ج 16، ص 183، ح 1. )
۱۴- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام) : مَنْ کَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ. (کتاب الزّهد: ص 1، ح 9. )
۱۵- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام): مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَیْن.(إثبات الهداة: ج 3، ص 467.)
۱۶- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام) : لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها کَما یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.(اصول کافی: ج 1، ص 179، ح 12.)
۱۷- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَیْه السلام) : إنَّ جَمیعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّی عَلى طالِبِ الْعِلْمِ حَتّى الْحیتانِ فی الْبَحْرِ.(بحارالأنوار: ج 1، ص 137، ح 31.)

منابع:
http://www.valiasr-aj.com
http://daneshnameh.roshd.ir
http://emambagher.jahanpayam.net

مطالب دیگر:![]()
۱۳۴۸،
۱۳۴۷، ۱۳۴۶، ۱۳۴۵، ۱۳۴۴، ۱۳۴۳، ۱۳۴۲، ۱۳۴۱، ۱۳۴۰، ۱۳۳۹، ۱۳۳۸، ۱۳۳۷، ۱۳۳۶، ۱۳۳۵، ۱۳۳۴، ۱۳۳۳، ۱۳۳۲، ۱۳۳۱، ۱۳۳۰، ۱۳۲۹، ۱۳۲۸، ۱۳۲۷، ۱۳۲۶، ۱۳۲۵، ۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰ ، ۲۷۴