گریه بر سالار شهیدان

حوادث بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام
توانایی بر گریستن فضیلت و نشانه ای از تفضّل الهی است: «نه هر طالب تواند اشک ریزی نه هر عاشق تواند صبح خیزی» ابوبکر وقتی چند یمنی را دید که هنگام تلاوت قرآن گریه می کردند، گفت: «ما نیز این چنین بودیم، ولی اینک دل هایمان سخت شده است». عامربن عبدقیس مأیوسانه دست بر چشم برد و فریاد زد: «دریغا چشمانی خشک و از کار افتاده که هرگز نم اشکی نمی یابد». ابوسلیمان دارانی معتقد بود که ناتوانی بر گریستن نشانة رها کردن خداست بنده را. یوسف بن حسین رازی، از آن جا که دیگر به هنگام تلاوت قرآن گریه نمی کرد، به مردم ری حق می داد که او را زندیق بخوانند. از ثابت بُنانی است: در چشمی که گریه نباشد خیری نیست. حضرت رسول صلّی الله علیه و آله وسلّم در دعا از خداوند می خواست که او را چشمانی گریان عطا کند تا با ریزش اشک قلب صاف گردد. در حدیث «تَباکی» آمده است: «بگریید، وگرنه به گریستن تظاهر کنید». اسحاق نینوایی گفت: «اگر در دلت اندوهی نیست لااقل چهره ات را با با غبار غم بپوشان.»
استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.
گریه و گریستن(بُکاء)
گریه با جاری شدن اشک از چشمان و در بسیاری موارد با ناله و تغییر حالت دهان همراه است. گریستن و یا گریه کردن یکی از واکنشهای انسان ها است. بُکاء،(گریه) حالتی نشان دهندة حزن، خوف، خضوع و ندامت انسان که در قرآن، روایات و سلوک عرفانی بر آن تأکید شده است. در قرآن(برای مثال؛ ... آن ها با چشم گريان همه سر به خاك عبوديت نهاده و پيوسته بر خوف و ترسشان از خدا مىافزايد. اسراء:109 و ... هرگاه آيات خداى رحمان برايشان خوانده مىشد، سجدهكنان و گريان به خاك مىافتادند. مریم:58) و به خصوص در احادیث، گریستن به هنگام عبادات توصیه شده است. گویند که حضرت محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم برخی اوقات در نماز به آوای بلند می گریست. چنین سیره ای از خلفای نخستین، ابوبکر و عمر، نیز روایت شده است.
انگیزة اصلی گریه، ترس از خدا(«خَشیَة اللّه») و از روزجزا و عدم یقین از حکم الهی و عذاب جهنم ذکر شده است. گریه اغلب بر گناهان است و بر برخی ناتوانی های شخصی و بر سال های تباه شدة گذشته، یا بر ایام گذشتة بازگشت ناپذیر زندگی این جهان، که دار امتحان است. انگیزة گریه ممکن است ترحم بر دیگران باشد؛ بر گمراهان در دین یا بر مردگان که از اصلاح سرنوشت خود ناتوان اند. گاه اشتیاق جنّت یا لقای حق و مانند آن موجب گریه است. بَکّائان اغلب در گریه به عفو و رحمت الهی امیدوار بودند و حمایت خداوند در روز رستخیز و نجات از آتش دوزخ و بخشایش گناهان خود و دیگران و نیز ورود به بهشت و کسب ثواب را از او می طلبیدند(در این باره به برخی احادیث نیز می توان استناد کرد). به سان گدایان که با گریستن امکان موفقیت بیش تری می یابند، این سائلان معنوی نیز با گریه امید برانگیختنِ رحمت حق را داشتند تا شاید بدین وسیله پاره ای از عذاب اخروی خود را در این جهان متحمل شوند. به نوشتة ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء(ج 7، ص 149) «در میانة بهشت و دوزخ بیابانی است گسترده که آن را جز بکّائان در ننوردند». ابوالدرداء، سه دلیل برای گریة می آورد:
1. ترس از سرنوشتی که پس از مرگ در انتظار ماست؛
2. محال بودن هر گونه کوشش از آن پس برای رستگاری خود؛
3. ناآگاهی از فرمان الهی در روز حساب(جاحظ، البیان، ج 3، ص 151؛ و به روایتی دیگر از ابن قُتیبه در عیون الاخبار، ج 2، ص 359).
یزیدبن مَیسَره برای گریه عموماً هفت دلیل می شمرد: «فَرَح، حزن، فَزَع، وَجَع، ریاء، شکر از خدا و خشیت ازو»(ابونعیم، ج 5، ص 235). ابوسعید خَرّاز هجده دلیل ذکر می کند که همة آن ها فرع سه نوع از گریه است: «من الله»، «الی الله» و «علی الله»(سَرّاج طوسی، ص 229).
فرصت های گریستن
نماز(از جمله نمازهای فریضه)، تفکر دربارة خداوند، تلاوت قرآن، و روایت حدیث، خطبه و داستان های اخلاقی، سخنان پارسایانه و مراقبات، همه فرصتی برای گریستن است. مسلمانان متقی شب را تا بامداد، در خلوت به گریه و تأمل در آیه یا آیاتی از قرآن، که دربارة عذاب گناهکاران است، می گذرانند. و کسانی به هنگام دعا و توسل، غالباً در خانة کعبه، در آویخته به کسوة کعبه، یا در برابر حجرالاسود، و نیز در قبرستانها و مشاهد می گریند. قاریان قرآن و راویان حدیث و واعظان و گویندگان قصه های دینی در حین کار خود می گریند، و غالباً شنوندگان را نیز به گریه وامی دارند. گویند یکی از قُصّاص پیش از سخنش به مستمعان می گفت: «اَعیرونی دُموعَکم»(اشکتان را به من عاریت دهید؛ ابونعیم، ج 5، ص 112). حتی مجلس(«مَحضَر»)های خاصی بر پا می شد که در آن حاضران می گریستند و پس از آن غذا می خوردند(همان، ج 2، ص 347). گاه دو تن مسلمان پارسا به گفتگو در مباحث دینی می پرداختند و در آن اشک ها می ریختند. گویند محمدبن سُوقه و ضِراربن مُرَّه یکدیگر را هر جمعه می دیدند و با هم به گریه می نشستند(همان، ج 5، ص 4، 91). بَدیل و شَمیت و کَهمَس، به مناسبتی گرد آمدند و گفتند: «بیایید امروز بر آب خنک بگرییم(که فردای قیامت بدان دسترس نیست)»(همان، ج 6، ص 213). ذکر زاری طولانی بَکّائی ] به نام عون بن عبدالله [(که با عبارت «ویحی ! بایّ شی ءٍ لم اعص ربّی» آغاز می شود) در حلیة الاولیاء(ج 4، ص 255ـ260) آمده است. شرح زاریِ کوتاه تر مردی را که از بنی اسرائیل پنداشته اند در عیون الاخبار(ج 2، ص 284) و بحث سه تن از بکّائان را در حلیة الاولیاء(ج 10، ص 163) می توان یافت.
فضیلت گریستن
توانایی بر گریستن فضیلتی خاص شمرده می شد و نشانه ای از شوق دینی و تفضّل الهی بود: «نه هر طالب تواند اشک ریزی //نه هر عاشق تواند صبح خیزی. تو را آن به که چون مردان سرمست // شبی از خود به سوی حق گریزی»(انصاری، خواجه عبدالله، مناجات خواجه عبدالله انصاری، گردآورنده و تنظیمکننده: منصورالدین خواجهنصیری، تهران: اقبال، ۱۳۵۹ ص 51). ابوبکر وقتی چند یمنی را دید که هنگام تلاوت قرآن می گریستند، گفت: «ما نیز این چنین بودیم،ولی اینک دل هایمان سخت شده است»(جاحظ، البیان، ج 3، ص 151). عامربن عبدقیس مأیوسانه دست بر چشم برد و فریاد زد «دریغا چشمانی خشک و از کار افتاده که هرگز نم اشکی نمی یابد»(همو، البخلاء، ص 6). و ابوسلیمان دارانی معتقدبود که ناتوانی بر گریستن نشانة رها کردن خداست بنده را(سُلمی، ص 81). یوسف بن حسین رازی، از آن جا که دیگربه هنگام تلاوت قرآن نمی گریست، به مردم ری حق می داد که او را زندیق بخوانند(ابونعیم، ج 10، ص 240). و نیز ازثابت بُنانی نقل شده است: در چشمی که نگرید خیری نیست(همان، ج 2، ص 323). در روایت است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم در دعا از خداوند می خواست که او را چشمانی گریان عطا کند تا با ریزش اشک قلب صافی گردد(«اللهم ارزقنی عینین هطّالتَینِ تشفیانِ القلب بذرف الدمع من خشیتک»، ابونعیم، ج 2، ص 196ـ197؛ ونسینک، 1917، ص 89). و به همین مناسبت، حدیث «تَباکی» نزد همگان حدیث صحیحی به شمار آمده است: «بگریید، وگرنه به گریستن تظاهر کنید»(ابکوا فان لم تبکوا فَتباکوا). سابقة حدیث تباکی احتمالاً به قول اسحاق نینوایی(ص 235) باز می گردد که گفت: «اگر در دلت اندوهی نیست لااقل چهره ات را با غبار غم بپوشان.»
زهّادِ گریان
ابونعیم اصفهانی نام بسیاری از زهّادِ گریان و یا کسانی را که مردم را به گریه توصیه کرده اند آورده است. با اینهمه کسانی که لقب «بَکّاء» داشته اند یا فقط بدان صفت شهرت داشته اند اندک بوده اند؛ از جمله: یحیی البَکّاء(از بصره؛ابونعیم، ج 2، ص 347)؛ ابوسعید احمدبن محمد البکّاء(همان، ج 7، ص 385)؛ هِشام بن حَسّان(ونسینک، 1917، ص 85 به بعد) و ابراهیم البَکّاء(سلمی، ص 87). کسانی چون صالح مُرّی، غالب جَهضَمی، کَهمَس و محمدبن واسع نیز به گریه شهرت داشته اند.بر خلاف آن چه نیکلسون( د. دین و اخلاق ، ج 2، ص 100)، ونسینک(1917،ص 86)، ماسینیون(ص 167)، لامنس(ص 152)، پِلاّ(ص 94) و دُزی(ذیل واژه) گمان کرده اند، بکّائان «طبقة» خاصی تشکیل نمی داده اند و «بکّاء» بیش تر لقبی عام برای کسانی بوده که به کثرت می گریسته اند،و گاهی نیز به عنوان لقب به فردی داده می شده است.از این حیث، اصطلاح «بکّاء» تا حدی به اصطلاح حَمّادشبیه است که در حلیة الاولیاء(ج 5، ص 69) برای کسی به کار رفته که در شادی و غم، همه وقت، حمد خدای می گزارد. ازینروست که ذکر «بکّائون» در میان قدمای بنی اسرائیل هم آمده است(ابن قتیبه، ج 2، ص 284؛ ابونعیم، ج 5، ص 164). محمدبن واسع که خود از کبار بکّائان بود،لقب «بکّاء» را بر خود خوش نمی داشت(ابونعیم، ج 2، ص 347).در میان زاهدان چهار ایراد بر گریستن وارد شده است:
1. آن که گریه عملی اختیاری نیست؛
2. این که گریه می تواند بار غم را بکاهد و خاطر را آرام بخشد و به همین لحاظ مردود است. دربارة سفیان بن عُیَیْنه گفته اند که اوبا بالاگرفتن سر، اشک را در چشمانش باز می داشت و با این عمل، به گفتة خود، زمانی بیش تر اندوه را در درون نگاه می داشت(همان، ج 9، ص 327)؛
3. این که گریه امری خارجی است، و بنابراین می تواند ناشی از تظاهر و تزویر باشد. برای مثال گریة دروغین برادران یوسف(یوسف:16). و هم چنین به حدیثی استشهاد شده است که «مؤمن با قلب می گرید و منافق با سر». چون گریستن تظاهری خارجی است، در هیچ یک از کتب اساسی تصوف فصلی بدان اختصاص نیافته است، ولی در ابواب «حزن» و «خشوع» و مانند آن ذکر گریه استطراداً آمده است. فصل بیست و هفتم کتاب مختارنامة عطار(«در صفت گریستن») موردی خاص است که ضرورتاً به بحث ما مربوط نیست؛
4. این که بسیاری از صوفیان متأخر بر آن بودند که خود را مغلوبِ احساسات کردن تا به حد گریستن، نشانة ضعف است.
به گریة صوفیان در سماع و در زیارت مشاهد اولیا و گریستن حاجیان در مشاهدة مکه و وقوف در عرفه و روضة نبوی، و به گریة پیروان اهل بیت بر امامانشان و در مشاهد آنان، و گریة توّابین و خوارج و دیگران نیز باید اشاره کرد. گریة بکّائان یکی از آشکارترین پیوندهای زهد اسلامی و مسیحی است. «گریه دوستی» مسیحیت اولیه از طریق راهبان قبطی و سریانی(شنوده، افرایم، یوحنایِ اِفسوسی، اسحاق نینوایی و دیگران) مستقیماً به بکّائان مسلمان می پیوندد؛ و این مثالی از تطور دو شاخة معروف است که از تنة مسیحیت اولیه جدا می شود: شاخه ای در جهان مسیحیت غربی(اگوستین، کاسین و دیگران)، و شاخه ای در شرق. جریان شرقی خود به سه شاخه منقسم می شود: یکی نمایندة استمرار مسیحیت شرقی است از طریق توما مَرجاوی تا ابن عبری و دیگران؛ دیگری شعبة یهودی است(ونسینک، 1927)؛ سومین، سنت گریه است در میان زهّاد مسلمان. در خاتمه باید یادآور شد: «بکّائون»ی که ابن هِشام(ج 2، ص 895 به بعد) ذکر کرده است، غیر از بکّائان این مقاله است.
جايگاه گريه و معاني مختلف بكاء
در جهان هستى، بسيارى مطالب از اسرار است و انسانها از آن ها بىخبرند. برخى نيز تنها به ظواهر پديدهها توجّه دارند و فهم خويش را در همان نمود، محدود مىكنند و هيچگاه نمىانديشند كه در وراى امر ظاهرى، امرى مهمتر و عظيمتر نهفته است.گريه نيز از جمله همين امور است. بسيارى تخيّل مىكنند كه گريه صرفاً امرى است حكايت گر و نشاندهنده تألّم و عواطف آدمى. برخى نيز كودكانه گريه را به باد استهزا گرفته، آن را نشانهاى از ارتجاع تلقى مىكنند. عدهاى ديگر منتقدانه مىگويند: گريه جز خمودى، چيز ديگرى به ارمغان نمىآورد و حال آن كه دنياى امروز، دنياى تحرّك و نشاط است و انسان جديد طالب شادى است؛ نه تشنه آب چشم؛ در اين خصوص نگا: تفسير و نقد و تحليل مثنوى، ج 2، دفتر 2، صص 263 - 272. گريه انواع و اقسامى دارد كه مهمترين آن ها به طور مختصر چنين است.
1. گريه ترس و هراس:
اين نوع گريه غالباً در اطفال وجود دارد و در واقع كودك با اين وسيله، ترس خويش را نمايان مىكند.
2. گريه جلب ترحّم:
اين نوع گريه خود بر دو قسم است: «طبيعى» كه بسيار مؤثر و برانگيزاننده است؛ مانند گريه كودكى كه پدر و مادر خويش را از دست داده است. «تصنعى»؛ كه در ظاهر به ديگران مىخواهد بباوراند كه ناراحت و اندوهگين است.
3. گريه غم و اندوه:
اين گريه انعكاسى از ظلمتى كه فضاى درون را فرا گرفته ابراز مىكند. جنبه مثبت اين نوع گريه تنها تخليه درون است و به همين جهت است كه پس از آن، آدمى كمى احساس آرامش مىكند.
4. گريه شوق و شادى:
اين نوع گريه ناشى از رقّت قلبى است كه غالباً پس از دورهاى از يأس و نااميدى درباره موضوعى نمودار مىگردد.
5. گريه تقوا و رشد روحانى:
اين نوع گريه مختص مردان و زنان الهى است و بيان سوز درون و ابراز عجز و پشيمانى، پريشانى، توبه و عشق به معبود است. اين گريه، موجب پالايش روح و زمينهساز قرب به خداوند است.گريه تقوا و پرهيزگارى، همان اشكى است كه اگر از سوز دل، بر گونهها جارى گردد؛ توجه حضرت حق را به بنده خود جلب كرده، بستر رحم و فضل او را فراهم مىسازد. تا نگريد ابر، كى خندد چمن // تا نگريد طفل، كى جوشد لبن. طفل يك روزه همى داند طريق // كه بگريم تا رسد دايه شفيق. تو نمىدانى كه دايه دايگان // كم دهد بىگريه شير او را رايگان. گفت: فليبكوا كثيراً گوشدار // تا بريزد شير فضل كردگار(مثنوى، ج 3، دفتر 5.) براى اين گريه عواملى شمارش كردهاند:
الف. ندامت از گناهان؛
گاهى اشك مردان الهى، به دليل پشيمانى از گناهى است كه مرتكب شدهاند. اين اشك باعث مىشود كه آدمى از عمل زشت خود پشيمان گشته، عزم خود را بر ترك افعال ناپسند تقويت كند، چنان كه امام على(ع) مىفرمايد: «خوشا كسى كه به فرمانبردارى پروردگار روى آرد و بر گناه خود بگريد»نهجالبلاغه، خ 176، ص 185. ورنمىتانى به كعبه لطف // پر عرضه كن بيچارگى بر چارهگر. زارى و گريه قوى سرمايهاى است // رحمت كلى قوىتر دايهاى است. دايه و مادر بهانهجو بود // تا كه كى آن طفل او گريان شود. طفل حاجات شما را آفريد // تا بناليد و شود شيرش پديد. گفت: ادعو الله بىزارى مباش // تا بجوشد شيرهاى مهرهاش(مثنوى، ج 1، دفتر 2.)
ب. احساس ابهام در بازگشت نهايى به سوى خدا؛
مشتاقان كوى الهى هميشه خود را در خطر مىبينند و نگران از آن كه آينده چه خواهد شد؟ و آنان چگونه به منزل مقصود بار خواهند يافت و با چه كيفيتى در محضر پروردگار حاضر خواهند شد؟! آيا تا رسيدن به معبود ازلى، از خدعههاى نفس و مكر شيطان در اماناند؟ اين نگرانى و احساس ابهام در رجعت به سوى خداوند، موجب گريه آنان مىشود.فرازهايى از مناجات امام سجاد(ع) حكايتگر اين عامل است: «و مالى لا ابكى ولا ادرى الى مايكون مصيرى و ارى نفسى تخادعنى و ايامى تخاتلنى و قد خفقت عند رأسى اجنحة الموت فما لا ابكى، ابكى لخروج نفسى، ابكى لظلمة قبرى ابكى لضيق لحدى...»؛ مفاتيحالجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى..
ج. شوق و محبت؛
دوستداران حقيقى پروردگار، از آن جا كه تنها محبوبرا او مىدانند، گاهى از شوق و نشاط لقاى او مىگريند و زمانى از هجران او در شكوهاند. چنين گريهاى هم از فراق يار است و هم از شوق ديدار او.
ز دو ديده خون فشانم زغمت شب جدايى چه كنم كه هست اينها گل باغ آشنايى(عراقي)
د. خشيّت؛
ترسى مبتنى بر بينش و فهم است و هنگامى كه مردان و زنان الهى، عظمت خداوند را درك مىكنند - البته به قدر فهمشان - خوف از حضرتش پيدا كرده، اين ترس موجب گريستن آنان مىشود. امام صادق(ع) مىفرمايد: «هر چشمى در روز قيامت گريان است، مگر چشمى كه از محارم خدا اجتناب كند و چشمى كه شب را در طاعت خدا بيدار باشد و چشمى كه در دل شب از خشيت خدا گريه كند».اصول كافى، ج 2، كتاب الدعاء، باب البكاء.
ه. فقدان دوستان حقيقى؛
از آن جا كه از ديدگاه آيات قرآن و روايات، محبوبان الهى در شمار دوستان حقيقى به شمار مىآيند و محبت به آن ها، محبت به خدا است؛ نگا: دوستشناسى و دشمنشناسى در قرآن، فصل 3. در صورت فقدان ظاهرى چنين محبوبانى، مردان الهى گرياناند و گريه آن ها در واقع به دليل هجرانى است كه در مراتب پايينتر از محبوب ازلى و انسانهاى كامل، براى آنان پيش آمده است.اين محبت از محبتها جداست // حبّ محبوب خدا حبّ خداست. گريه ائمه(ع) بر يكديگر، گريه رسول اكرم(ص) بر از دست دادن حمزه و همسر خود و... همه ريشه در چنين گريهاى دارد.نگا: السيرة الحلبيه، ج 2، ص 247؛ بحارالانوار، ج 36، ص 349، ج 43، ص 238، ج 28، ص 37، ج 22، ص 484، همان، ج 82، ص 104، همان، ج 42، ص 283 و ص 288 و....
و. نداشتن فضايل و اوصاف راستين؛
گاهى اشك مردان الهى بر نبود اوصافى است كه بايد در وجودشان تجلى مىيافت و اين گريه در هنگام انديشه در داشتههاى انسانهاى برتر و راه طىكردهها و فقدان آن در گريه كننده؛ شدت مىگيرد و موجب آن مىشود كه آدمى در نيل به آن اوصاف كوشش كند.به كنج ميكده گريان و سرفكنده شدم // چرا كه شرم همى آيدم زحاصل خويش(حافظ.) فرازى از دعاى امام سجاد نيز حكايت گر اين عامل است: «واعنى بالبكاء على نفسى فقد افنيت با التسويف والآمال عمرى»؛ دعاى ابوحمزه ثمالى..
گريه ارزشى
هر چند در خصوص انواع گريههاى ديگر، منعى وارد نشده است؛ ولى آن چه كه در آموزههاى قرآنى و روايى بر آن تأكيد شده است؛ همان گريه تقوا و رشد روحانى است. گريهاى كه در اين سوى پرده، «سوز دل» و در آن سوى پرده «آرامش، لذت، ابتهاج و كرامت» است.اصول كافى، ج 2، كتابالدعاء، باب البكاء. اين سو، «غم و پريشانى دل» است و آن طرف، «ابتهاج، شراب طهور و لذت شهود».بحارالانوار، ج 73، ص 157.شاد از غم شو كه غم دام لقاست // اندر اين ره سوى پستى ارتقاست. غم يكى گنجست و رنج تو چوكان // ليك كى درگيرد اين در كودكان(مثنوى، ج 2، دفتر 3.) اين طرف گريه روحانى، گريه كردن است و در همان حال آن سوى قضيه، به حضرت معبود نزديك شدن.(اصول كافى، همانجا.)حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل // ديده دريا كنم از اشك و در او غوطه خورم. از ديدگاه قرآن و روايات اين گريه، داراى خصايص ذيل است:
يكم. منشأ آن فهم و شعور است؛
گريه رشد روحانى - باتمام عواملش - از فهم و شعور سرچشمه مىگيرد و از روى تقليد و گمان جارى نمىشود. گريه پرجهل و پرتقليد و ظنّ // نيست هم چون گريه آن مؤتمن. تو قياس گريه بر گريه مساز // هست زين گريه بدان راه دراز.(مثنوى، ج 3، دفتر 5.) قرآن مىفرمايد: «اى رسول ما! به امت بگو: شما به اين كتاب ايمان بياوريد يا نياوريد(مرا يكسان است) به درستى كه به آنان كه پيش از اين به مقام علم و دانش رسيدند، هرگاه اين آيات برايشان تلاوت شود همه با كمال خضوع و فروتنى سر طاعت بر حكم آن فرود آورند و گويند: پروردگار ما! پاك و منزّه است. البته وعده خداى ما محقّق واقع خواهد شد و آن ها با چشم گريان همه سر به خاك عبوديت نهاده و پيوسته بر خوف و ترسشان از خدا مىافزايد».اسراء(17)، آيه 107 - 109. از اين آيات به روشنى استفاده مىشود كه: هر كس از علم بالا، فهم بالا و معرفت بالا بهرهمند باشد؛ با شنيدن آيات قرآن به حقايق پى مىبرد و در اين حال در محضر ربوبى، صورت بر خاك مىنهد و با سوز دل اشك مىريزد به اميد آن كه به اشك چشم او نظرى شود و عنايتى به سراغ وى آيد. بنابراين آن كه نمىفهمد، نه سوزى در دل دارد و نه اشكى در چشم.آب در جوزان نمىگيرد قرار // زانك آن جو نيست تشنه و آب خوار.(مثنوى، ج 1، دفتر 2.)مثلاً شخصى كه نمىفهمد حقيقت گناه چيست و گناه چه تأثير سويى در روح آدمى مىگذارد؛ به راحتى معصيت مىكند و همين معاصى موجب قساوت قلب او شده و قلب قسى، هيچگاه سوز دل ندارد تا اشكى داشته باشد. از اين رو در روايات وارد شده كه: خشكى چشم به دليل قساوت قلب است.(ميزانالحكمة، ج 1، ص 455، روايت 1845.) و قساوت قلب تنها به واسطه كثرت گناهان ايجاد مىشود.(همان، ح 1846.)و معالاسف اين بدبختى نيز ريشه در جهل و عدم معرفت دارد. تا نداند خويش را مجرم عنيد //آب از چشمش كجا داند دويد.(مثنوى، ج 3، دفتر 5.)
دوم. گريه سرمايه جهاد اكبر است؛
در جنگ با دشمن درونى، اسلحه انسان آه و گريه است؛ چنان كه حضرت على(ع) در دعاى شريف كميل فرموده است: «و سلاحه البكاء». خداوند اين اسلحه كارآمد را به همه داده است؛ ولى افسوس كه قدر و منزلت آن را نمىشناسيم.
سوم. گريه از انعام و تفضلات الهى است؛
خداوند متعال مىفرمايد: «آنان كسانى از پيامبران بودند كه خداوند برايشان نعمت ارزانى داشت: از فرزندان آدم بودند و از كسانى كه همراه نوح بر كشتى سوار كرديم و از فرزندان ابراهيم و اسرائيل و از كسانى كه آنان را هدايت نموديم و برگزيديم و هرگاه آيات خداى رحمان برايشان خوانده مىشد، سجدهكنان و گريان به خاك مىافتادند»مريم(19)، آيه 58. خداوند در اين آيه، سوز دل و گريه را از خصوصيات بارز پيامبران - كه تعليم دهندگان عارفان واقعىاند - مىشمارد.سوز دل، اشك روان، آه // سحر اين همه از نظر لطف شما مىبينم.(حافظ.)
چهارم. گريه از علايم الهى بودن عبد است؛
خداوند متعال مىفرمايد: «و چون آياتى كه به رسول فرستاده شد بشنوند، از ديدگان آنان اشك جارى مىشود؛ زيرا حقانيت آنچه بر رسول نازل شده شناخته، گويند: بارالها! ما به رسول تو محمد و كتابت قرآن ايمان آورديم، ما را در زمره گواهان صديق او بنويس»مائده(5)، آيه 83..
پنجم. باطنش خنده و شادى است؛
گريه ارزشى از جمله اسرار الهى است كه در اين سوى پرده، سوز و آتش است؛ ولى در آن سوى پرده، شادى، ابتهاج، لذت و لقا است.مقالات، ج 3، ص 379.آتشى را شكل آبى دادهاند // واندر آتش چشمهاى بگشادهاند.(مثنوى، ج 3، دفتر 5.) اين طرف غم و پريشانى دل و اشك ديدهها است // و آن طرف شادى دل. غبار غم برود، حال به شود // حافظ تو آب ديده ازين رهگذر دريغ مدار
گريه ارزشى در روايات
منزلت گريه ارزشى - كه همان گريه رشد و تقواى روحانى است - از پارهاى روايات، از جمله احاديث ذيل روشن مىشود:
1. امام صادق(ع) مىفرمايد: «نزديكترين حالت بنده نسبت به پروردگار عزّوجل، حالتى است كه او در سجده با گريه است».اصول كافى، همانجا.
2. امام باقر(ع) مىفرمايد: «هيچ قطرهاى نيست كه نزد خداى عزوجل محبوبتر باشد از قطره اشك در ظلمت شب كه از خوف خدا باشد و غير از جانب او منظورى نباشد».همان.
3. «واعوذ بك من قلب لايخشع و من عين لاتدمع»؛ «پناه مىبرم به تو از قلبى كه خاشع و چشمى كه اشكبار نباشد».مفاتيحالجنان، دعاى بعد از زيارت اميرالمؤمنين.
4. «واعنى بالبكاء على نفسى»؛ «و مرا به گريه به حال خود يارى كن».دعاى ابوحمزه ثمالى.
5. امام صادق(ع) مىفرمايد: «اگر اشك چشمى نداشتى براى گريستن، حالت تباكى و حزن و اندوه داشته باش».مرآةالعقول، ج 12، ص 56. چو نالان آيدت آب روان پيش // مدد بخشش زآب ديده خويش
برخى از روايات در خصوص گريه بر امام حسين(ع) عبارت است از:
1. امام معصوم(ع) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت به جهت سختىها، گريان است؛ مگر چشمى كه بر امام حسين(ع) گريسته باشد، اين چشم خندان و بشاش است».الخصائص الحسينيه، ص 140.
2. امام رضا(ع) مىفرمايد: «گريه بر امام حسين(ع) گناهان بزرگ را محو مىكند».مسند امام رضا(ع)، ج 2، ص 27.
3. امام صادق(ع) مىفرمايد: «كسى كه به ياد امام حسين(ع) به مقدار بال مگسى، اشك از چشمانش جارى شود؛ ثوابش بر خداوند است و خداوند به كمتر از بهشت براى او راضى نمىشود».بحارالانوار، ج 44، ص 291.
4. از امام معصوم(ع) نقل شده است: «هر كه بگريد يا بگرياند يا حالت اندوه و گريه داشته باشد، بر مصيبت امام حسين(ع)، بهشت براى او واجب مىشود».الخصائص الحسينيه، ص 142.
5. امام رضا(ع) مىفرمايد: «... پسر شبيب! اگر مىخواهى براى چيزى گريه كنى، پس براى حسين بن على(ع) گريه كن كه او را ذبح كردند؛ چنان كه گوسفند را ذبح مىكنند... پسر شبيب! اگر براى حسين چنان گريه كنى كه اشكهايت بر گونههايت جارى شود، خداوند همه گناهان كوچك و بزرگ تو را مىآمرزد، اندك باشد يا بسيار...».بحارالانوار، ج 44، ص 285.
در مورد حكمت گريه بر امام حسين(ع) مطالبى بيان شده كه به نظر مىرسد به تنهايى صحيح نباشد؛ از جمله:
الف. گريه ذاتاً خوب و سبب پالايش روح است؛
كه اين پالايش روحى در مجالس عزادارى امام حسين(ع) بيشترين ثمربخشى را دارد.
ب. گريه بر امام حسين(ع) به عنوان تشكّر و سپاس از او است؛
ولى اين مطلب صحيح نيست؛ زيرا اگر ما موظف به تشكر از امام حسين(ع) بوديم، راه ديگرى براى تشكر وجود نداشت كه با آه و اندوه و حزن اين سپاس را عينى سازيم و اصلاً آيا آن حضرت نيازمند به تشكّر است؟!
ج. امام حسين(ع) از گريه ما بهرهمند مىگردد؛
از آن جا كه با گريه به رشد معنوى مىرسيم و واسطه اين فيض ياد امام حسين(ع) است در نتيجه به مقامات آن حضرت نيز اضافه مىشود.
د. برخوردارى از ثواب و شفاعت؛
اين فوائد هر چند براساس بعضى تحليلها و روايات در حد خود صحيح است؛ ولى آيا نمىتوان حكمت مهمتر، با ارزشتر و فراتر از معاملات اين چنينى، در وراى گريه در نظر گرفت تا مجبور شويم حكمت گريه بر امام حسين(ع) را در يك شفاعت و ثواب و يا تشكر، منحصر و محدود سازيم؟!با توجه به آن چه كه در حقيقت گريه رشد روحانى و تقوا و نيز فلسفه عزادارى امام حسين(ع) مطرح است؛ مىتوان گفت حكمت گريه بر اباعبدالله(ع) دو امر مهم و اساسى است كه هر يك به نوبه خود اثر وضعى خاصى بر جاى مىگذارند:
يكم. بُعد اخلاقى؛
چنان كه روشن است، گريه ارزشى در فرهنگ شيعى اولاً، گريهاى است كه موجب تعالى و رشد روح است و ثانياً سرچشمه آن معرفت است. گريه بر امام حسين(ع)، يا به جهت ياد كردن غم و اندوه از دست دادن عاشق حقيقى خداوند متعال است كه تجلىگاه اوصاف الهى بود و مؤمنان، بوى گل را از گلاب او استشمام مىكردند.چون كه گل رفت و گلستان شد خراب // بوى گل را از كه بوييم، از گلاب.
و يا به دليل عقبماندگى روحى و نداشتههاى خود، در مقابل مناقب و فضايل آن بزرگوار و ياران باوفايش است. در واقع گريه بر اين است كه حبيببن مظاهر كه بود و چه داشت و من كيم و چه در كف دارم؟ اشك ريختن بر علىاكبر، ناله بر خود است كه آن جوان رشيد چه فضايلى را دارا بود و من تا چه اندازه آن خصلتها را دارم؟ و... اگر گريه ما از اين منشأ دور است، بايد بكوشيم اشك و آه خود را به اين سمت سوق دهيم تا بر اثر آن، روحمان تعالى يابد. در حقيقت اين گريه، نشان دادن دردى است كه انسان را به حركت و جوشش وامىدارد تا خود را به آن درجه از كمالات برساند و اين چنين اشكى انسانساز است.
دوم. بعد اجتماعى؛
اگر گريه بر اباعبدالله(ع)، از سر معرفت باشد و منشأ آن نيز بعد اخلاقى اين حركت باشد؛ قطعاً اين حزن و اندوه، پس از آن كه موجب تحوّل درونى انسان گرديد، زمينه را براى تحولات اجتماعى فراهم مىسازد. وقتى گريه بر امام حسين(ع)، گريهاى در جهت تعالى روح شد و موجب گرديد كه آدمى در فضايل اخلاقى و فردى خود، تأمل و تجديدنظر كند؛ قطعاً اين تحوّل درونى، زمينه را براى ساختن اجتماعى در راستاى اهداف متعالى اسلام فراهم خواهد ساخت.زمانى كه انسان متوجّه شد كه حضرت ابا عبدالله(ع) براى چه، چرا و چگونه دست به قيام زد و آن اثر جاودانه را بر قلم خون، بر صفحه تاريخ نگاشت و با اين معرفت بر اثر گريه درونش متحول گرديد؛ اين تغيير بر عرصه جامعه نيز كشيده مىشود و او مىكوشد تا جلوى فساد وانحراف دين را گرفته و آزادى، جوانمردى و ديندارى را نه تنها در روح خود، بلكه در جامعه نيز حكمفرما سازد.
به بيان ديگر، در واقع گريه بر اباعبدالله(ع)، با يك واسطه زمينه را براى حفظ آرمانهاى آن حضرت و پياده كردن آن فراهم مىسازد و به همين دليل مىتوان گفت: يكى از حكمتهاى گريه بر امام حسين(ع)، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى او است و شايد مراد از اين كه گفته مىشود: «ان الاسلام بدؤه محمدى و بقائه حسينى» همين باشد كه بقاى مكتب اسلام - خصوصاً تشيع - وامدار گريه بر امام حسين(ع) است.هدف رواياتي که مي فرمايند اگر در عزاي امام حسين عليه السّلام اشک تان جاري نمي شود، حالت بکاء و گريه به خود بگيريد و اداي گريه درآوريد در واقع شباهت پيدا کردن به گريه کننده بر امام حسين عليه السّلام است و تبديل شدن حالت مجازي و تصنعي و واقعي است و اين از نظر روان شناسي نيز امر ثابت شده است که خود را شبيه گروهي کردن و رفتار آن ها را تقليد کردن سرانجام انسان را در زمره و گروه آن ها جاي مي دهد و مجاز او تبديل به حقيقت مي شود و اين مطلب در روايات ما نيز منعکس شده است که مثلا هر کس صبر يا سخاوت يا شجاعت ندارد اگر خود را شيبه انسان صبور يا سخي و يا شجاع کند، به تدريج اين فضيلت ها در او رشد مي کند و بارور مي گردد و به آهستگي صاحب اين کمال و خوبي مي گردد. در مورد سوء استفاده ظاهرسازان و فرصت طلبان بايد گفت معمولا چنين است که برخي دل مريض و قلب بيماري دارند از امور مقدس و روحاني نيز در جهت حفظ منافع و موقعيت خود استفاده مي کنند و از مقدسات سوء استفاده مي کنند و اين اشکال متوجه آن ها است. نمي توان از مطلب درستي به اين دليل که عده اي از آن بد استفاده و سوء استفاده مي کنند صرف نظر کرد و عده اي را که از آن استفاده مناسب و بهينه مي کنند از آثار و برکات آن محروم کرد. حتي به تعبير قرآن عده اي بيمار دل و کژانديشي از کتاب الهي و قرآن کريم نيز به استفاده مي کنند و آن را به نفع خود و در راه منافع و مقاصد خود به کار مي گيرند و تفسير و توجيه مي کنند.(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 2/100102665)
واژة بُکاء در قرآن
کلمات همریشه با واژة بُکاء در قرآن هفت بار به کار رفته اند، امادر قرآن واژة بُکاء نیامده است.(دُخان: 29؛ نجم: 43، 60؛ یوسف: 16؛ اسراء،: 109؛ توبه: 82؛ مریم: 58)؛ از این میان دو آیة(اسراء: 109؛ مریم: 58) در وصف هدایت یافتگانی است که به هنگام تلاوت آیات الهی برآنان، خاشعانه می گریند. در قرآن دوبار(توبه: 92؛ مائده: 83) نیز لبریز شدن چشم از اشک(تَفیض مِن الدَّمْع) به کار رفته که یک مورد آن(مائده: 83) در وصف و تمجید برخی کشیشان و راهبان مسیحی، به هنگام شنیدن آیات قرآنی، است. همچنین واژه های تضرع، حزن و کلمات همریشه با آن ها مکرر در قرآن به کار رفته است. از نظر قرآن، گریستن از خوف خداوند و با تضرع به درگاه او روی آوردن امری پسندیده است. گریستن در موقع تلاوت قرآن نیز مستحب دانسته شده و در روایات توصیه شده است. از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل شده است که قرآن را با گریه تلاوت کنید، و اگر به گریه نمی افتید حال گریه به خود بگیرید(غزالی، ج 1، ص 368؛ فیض کاشانی، ص 225).
واژة بُکاء در روایات
در کتب اخلاقی و عرفانی، با استناد به قرآن و روایات، حالات حزن، تضرع و بکاء نیکو شمرده شده اند. ابن فهد حلی(ص 167) گریه را نشانة رقت قلب دانسته که خود نشانة اخلاصی است که در پرتو آن اجابت حاصل می شود. وی(ص 168) حدیثی از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل می کند که در آن خداوند دوستار قلب حزین دانسته شده است. همچنین در روایتی از پیامبر و امام صادق علیهماالسّلام چشمی که از خشیت خداوند بگرید، در زمرة چشمانی شمرده شده است که در قیامت گریان نخواهند بود(همان، ص 169ـ170؛ فتّال نیشابوری، ص 493). در حدیث دیگری پیامبر اکرم گریه بر گناه را باعث ایمنی از دوزخ دانسته است(فتال نیشابوری، ص 495). با اینهمه، گریستن برای امور دنیوی نه تنها توصیه نشده بلکه در مواردی منع شده و در حدیثی که ابن حنبل(ج 5، ص 235) از پیامبر نقل کرده، شیطانی دانسته شده است. غزالی(ج 6، ص 183) در حدیثی از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، از گریة اهل دوزخ در قیامت خبر می دهد.
گریستن برمصائب اهل بیت پیامبر و ائمه علیهم السّلام، به ویژه امام حسین علیه السّلام، از اهمیت بسیار برخوردار است و با تاریخ و فرهنگ پیروان اهل بیت پیامبر و ائمه علیهم السّلام، پیوندی ناگسستنی دارد. طبرسی(ص 363، به نقل از عیون الاخبار) از امام رضا علیه السّلام آورده است که آنکه مصائب ما را ذکر کند و بگرید یا بگریاند، چشم او در روزی که چشمها گریان اند نخواهد گریست. جعفربن محمد قولویه در کتاب معتبر کامل الزیارات، احادیث بسیاری دربارة گریه بر امام حسین علیه السّلام و فضیلت آن نقل کرده است؛ از جمله در روایتی از امام صادق علیه السّلام، چشمی که برحسین علیه السّلام بگرید، محبوب خداوند دانسته شده؛ و در روایتی دیگر از امام حسین علیه السّلام، گریستن به یاد آن حضرت باعث ایمنی از آتش دوزخ شمرده شده است(ص 168، 207).
بکّائون(گریه کنندگان)
در روایات، براساس حدیثی از امام صادق علیه السّلام، از پنج نفر با عنوان بکّائون(گریه کنندگان، بسیار گریه کنندگان) سخن رفته است: حضرت آدم علیه السّلام که در اندوه دوری از بهشت بسیار می گریست؛ یعقوب علیه السّلام که در فراق یوسف آنچنان گریست تا چشمانش سفید شد و بینایی خود را از دست داد(رجوع کنید به یوسف: 84)؛ یوسف علیه السّلام که گریه اش در فراق یعقوب به حّدی بود که زندانیان هم بنداو به تنگ آمدند؛ فاطمه سلام الله علیها، که پس از رحلت پیامبر بسیار می گریست و برای پرهیز از آزردن دیگران به مقابر شهدا در خارج شهر می رفت و می گریست تا اندوه وی فروبنشیند؛ علی بن حسین علیهماالسّلام، که سال ها در ماتم پدر و مصائب کربلا می گریست و این آیه را که در قرآن از زبان یعقوب علیه السّلام است، تلاوت می کرد: اِنّما اَشْکُوا بَثّی و حُزْنی الی الله و أعْلمُ من اللّهِ مالا' تعلمونَ(فتال نیشابوری، ص 493ـ494؛ مجلسی، ج 11، ص 204، ج 12، ص 264، ج 43، ص 155(گریه واکنش انسانها و نمود ایجاد وضعیتی احساسی در آنان است.
چرایی گریه بر سالار شهیدان؟
گریه درهنگام غم رخ میدهد. اغلب گریه در مواقعی که انسانها غمگین هستند صورت میگیرد. گریه عاملی مهمی در رساندن پیامی خاصّ است. اگرچه فلسفه و کارکرد عزاداری ایام محرم و عاشورا فراتر از مساله پیام و مفاهیم آن است اما برخی کنش های انسانی و عاطفی نهفته در آن از منظر دیگری قابل تحلیل و بررسی است.
ارکان و ثمرات بکاء بر مصیبت سیدالشهداء(ع)
انسان با عمل کردن به افعالی که محبوبش آن ها را دوست میدارد، در چشم او محبوب تر می شود و هر چه در این مسیر رشد کند، در نزد محبوب، محبوبیت بیش تری پیدا می کند.
نکاتی در علل بکاء بر خامس آل کسا
گریه ها گاهی برای دردها یا نیازهای جسمی است که در کودکان بیش تر دیده می شود. گاهی نیز به علت فشارهای روانی زندگی است که بزرگترها نیز این نوع گریه را دارند. این فشارهای روانی نیز گاهی مبدا و ریشه ای عاطفی دارند که خوب و پسندیده است. به عنوان مثال با دیدن یک صحنه دلخراش تصادف به دلیل عواطفی که در انسان وجود دارد و جریحه دار می شود گریه می کند. اما گاهی به دلیل فشارهای کار و گرفتاری های بیرونی است.گریه بر اباعبدالله علیه السّلام از آن نوع گریه هایی است که ریشه عاطفی دارد. چراکه با آن همه ظلم و ستمی که در مورد ایشان و خاندانشان روا داشته شده است هر انسانی که اندک بهره ای از عواطف پاک انسانی داشته باشد به گریه می افتد اما این گریه وقتی که با شناخت ما نسبت به اهل بیت و نقش هدایتگری آن ها و اینکه این بزرگواران وجودشان چقدر بر برکت و باارزش است جنبه دیگری پیدا می کند که علاوه بر عواطف، از درون و سرشت انسان های پاک طینت روایت می کند. چراکه با شناخت این خاندان متوجه می شویم که چه گوهر گران بهایی از دامان دنیا برچیده شد آن هم به دست چه افراد پستی. علاوه بر مطالب فوق برای گریه بر اهل بیت علیهم السّلام نکاتی وجود دارد که می توان در امور ذیل، آن ها را خلاصه کرد: قرآن و روایات دوستی خاندان رسول اکرم(ص) و اهل بیت(ع) را بر مسلمانان واجب کرده است. روشن است که دوستی لوازمی دارد و محب صادق، کسی است که شرط دوستی را – چنان که باید و شاید- به جا آورد. یکی از مهم ترین لوازم دوستی، همدردی و همدلی با دوستان در مواقع سوگ با شادی آنان است(منتخب میزان الحکمة 170) از آن جا که در فرهنگ اسلامی، گریه باید از سر معرفت و شناخت باشد همدردی با آن عزیزان، در واقع باید از سر معرفت و شناخت باشد همدردی با آن عزیزان، در واقع یادآوری، فضایل، مناقب و آرمان های آنان بوده و بدین شکل، آدمی را به سمت الگوگیری و الگوپذیری از آنان سوق می دهد.
فردی که با معرفت برای امام حسین گریه می کند شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم می آمیزد و در پرتو آن، انگیزه ای قوی در او پدیدار گشته و هنگام خروج از مراسم عزاداری مانند محبی می شود که فعال و شتابان، به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است.گریه بر اهل بیت(ع) در واقع با یک واسطه زمینه را برای حفظ آرمان های آنان و پیاده کردن اهداف آن ها فراهم می سازد.کسی نمی تواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید در سنین کودکی، در مجالس عزاداری بافرهنگ اهل بیت(ع) آشنا می شوند. به راستی عزاداری و مجالس تعزیه. یکی از عناصر و عوامل برجسته ای است تا آموزه های نظری و عملی امامان راستین، به نسل های آینده منتقل شود. مراسم عزاداری و گریه، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه برای تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایی آنان با گفتار و کردار اهل بیت(ع) است.باید گفت که انسان ها نسبت به یکدیگر وابستگی هایی دارند و آن وابستگی ها، افراد را به هم مأنوس تر و مرتبط تر می کند و گسستن و جداشدن از آن ها دل را می شکند و اشک انسان را جاری می سازد که از جمله آن وابستگی ها می توان به چند نمونه اشاره کرد:
وابستگی ذاتی
هم چنان که دو عضو در یک بدن به هم پیوند دارند، دو انسان هم به دلایلی به هم وابسته می باشند احساس یگانگی وجودی منشأ گریه ما بر حسین(ع) است، وقتی می شنویم که حوریان بهشتی در عالمی که جای غم نیست برای حسین عزادار و مغمومند. زمانی که می بینیم تمام جن و ملک بر آدمیان گریه می کنند و عزادار حسین(ع) هستند، به این نتیجه می رسیم که آری این گریه ما از روی پیوند ذاتی با آن بزرگوار است. این همان است که امام صادق(ع) نیز از نگاهی تکوینی به آن اشاره کرده است:شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا(بحار ج 26 ص 130): پیروان اهل بیت ما از آب و گل ما سرشته شده اند و در غم ما محزون و در شادی ما شادند.و با سخن امیرالمومنان که فرمود:ان الله تبارک و تعالی-اختارنا و اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا اولئک منا و الینا(خصال ج 2 ص 635): خداوند ما را برای خود برگزید و برای ما پیروانی اختیار کرد که اهداف بلند ما را یاری می کنند. در شادمانی ما شاد و در اندوه ما اندوه ناکند. جان و مال خویش را در راه اهداف و توصیه های ما نثار می نمایند. به راستی که آن ها از ما هستند و به سوی ما می شتابند(بحار ج 10 ص 51)
وابستگی حقوقی
اگر بدانیم و مطلع شویم کسی که حقی بر گردن ما دارد مانند پدر و مادر یا معلم یا رهبر حقش ضایع شده و به او ستم روا داشته شده و مظلوم واقع شده به دلیل آن حقی که بین ما و او است دل می شکند و به حال او رقت پیدا می کنیم. امام حسین بر ملت ما و همه مسلمانان و پیروان اهل بیت حق بزرگی دارد. امام بر ما حق حیات معنوی دارد. ما پیروان اهل بیتیم و پیرو اهل بیت یعنی مسلمان و مومن به ولایت اهل بیت که همان اسلام کامل و جامع است و این نیست جز با ایثار حسین(ع). حسینی که در تمامی امر مبارکش و به خصوص در عاشورا هر چه داشت برای عزت و سربلندی ما فدا کرد.امام حق پیشوایی و امامت دارد. اگر امام حسین و شهادت او نبود، پیروان اهل بیت همان گروه مظلومی بود که بر روی منبرها و در سخنرانی ها به یاد تهمت و افترا گرفته شده بود و به مولای او و مکتب پیروان اهل بیت علناً ناسزا می گفتند. حتی در قنوت نماز سبّ به علی و پیروان اهل بیت می نمودند و این پیشوایی شجاعانه امام حسین بود که اسلام را نجات داد و همو بود که در روز عاشورا فرمود:ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی(لهوف سید بن طاووس 346): اگر دین خدا جز با ریختن خون من پابرجا نمی ماند، پس ای شمشیرها مرا بگیرید.
وابستگی وجدانی
غیر از حقوقی که گذشت، حقوق دیگری از قبیل حق اسلام، حق حیات، حق عزت و سربلندی از ناحیه امام حسین بر گردن ما می باشد که وابستگی وجدانی را برای ما ایجاد می کند. کدام وجدان بیدار است که رفتار ضدانسانی جنایتکاران بنی امنیه نسبت به پاک ترین انسان های روی زمین را بشنود و اشکش جاری نشود، آن هم ستمی از نوع آنچه در کربلا اتفاق افتاد.در دستورات اسلام چنین آمده که بزرگان و بزرگ زادگان را احترام کنید. می گویند رسول اکرم(ص) جامه خویش را برای نشستن عدی بن حاتم که آن زمان هنوز اسلام نیاورده بود، انداخت تا روی آن بنشیند و فرمود: اکرموا عزیز قوم ذلّ.(بحار ج2 ص44). بزرگ مردی که شکست خورده است را گرامی بدارید.آیا کدامین سرشت بیدار است که بشنود در کربلا عزیزترین عزیز پیامبرش را در محاصره ددمنشان درآورده اند و حتی به او و سخنان او طعنه زده اند و پس از کشته شدن او و عزیزانش، آن ها را بدون غسل و کفن رها کرده اند و بر کشتگان خودشان نماز خواندند. اما بر پیکر نماز مجسم یعنی حسین(ع) اسب تاختند و خیام حرم او را غارت کردند و پس از آن فرزندان صغیر و کبیر او را به اسارت بردند و در بین راه به آن ها که سمبل آقایی و عزت بودند، صدقه روا داشتند. آیا این غم بزرگ، اشک انسان را جاری نمی کند؟
وابستگی عاطفی و احساسی
با یادآوری واژه هایی از قبیل محرم، کربلا، عاشورا، عطش، آب فرات، شهادت، مقتل، خیام حرم و... اشک انسان ناخداگاه جاری می شود و این به خاطر عاطفه سالم مسلمانان و ربط آن با امام رئوفی چون حضرت حسین بن علی(ع) است. خود حضرتش فرمود: او سمعتم بشهید او غریب فاندبونی(نفس المهموم ص 487)کدام بی وفایی است که این همه فداکاری حسین بن علی(ع) نسبت به خودش را بداند و بر مصائب منحصر به فرد او و خاندانش گریان نشود.مردی به نام داوود رقیّ گفت: در محضر امام صادق(ع) بودم. دیدم آن حضرت آب نوشید و چشمانش پر از اشک شد و فرمود: چقدر نام و یاد حسین در زندگی غمبار و گلوگیر است. من آب سرد و گوارایی را نمی نوشم جز اینکه او را به یاد می آورم.(بحار ج 44 ص 303)خود اباعبدالله فرموده اند: «شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذ کرونی(بحار ج 44 ص 378).می توان گفت که علقه و علاقه دائمی و نسل اندر نسل پیروان اهل بیت با سالار شهدا زمینه ای ماندگار برای گریه بر سیدالشهداست. قَالَ قَالَ الرِّضَا ع: مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَ بَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ ذُكِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَكَى وَ أَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ(امالی صدوق، مجلس ۱۷، حدیث ۴)
اول: بکاء برای سیدالشهداء از غیر مومن سر نمی زند. مومن کسی است که اگر هم گناه کند، گناه او از عمق وجودش نیست، بلکه گناهانش کف روی آب است: «اما الذبد فیذهب جفاءً(رعد۱۷)» در گریه و مصیبت زدگی، این کلمات نیستند که ما را به این حال می رسانند بلکه ارتباطی که بین انسان با آن منشاء مصیبت برقرار می شود، باعث این مصیبت زدگی است. مثل تألم و ناراحتی مادر در بیماری فرزندش، که حتی اگر بیماری به ظاهر بزرگ هم نباشد واطرافیان همه آرام باشند، همه تألم مادر را که محصول ارتباط خاص مادر با فرزند می پذیرند. روایات نیز بر این نکته اشاره دارند که شاد شدن در شادی اهل بیت و حزن در حزن اهل بیت از خصوصیات پیروان اهل بیت است – که به تعبیر روایات مومنین حقیقی ایشان هستند-: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا(شیخ صدوق، الخصال، ج۲، باب مما يصلح للمسلم في دينه و دنياه)
از طرف دیگر در روایات ما آمده است که: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع يَا عَلِي... وَ شِيعَتُكَ خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا(ابن طاووس، بناء المقالة الفاطمية، ص۵۳)بنابراین علت حزن به حزن ایشان و فرح به فرح ایشان، بخاطر اتصالی است که بین سرشت پیروان اهل بیت با امامانشان وجود دارد. مسئله بکاء بر سیدالشهداء که مصیبت زدگی خود حضرات معصومین است از همین زاویه قابل تحلیل است.وقتی امام معصوم(ع) اینچنین در مصیبت سیدالشهداء محزون است که او را اینگونه خطاب می دارد که: سَلَامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصَابِكَ مَقْرُوحٌ وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِكْرِكَ مَسْفُوحٌ سَلَامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزِينِ الْوَالِهِ الْمُسْتَكِين(سلام امام معصوم بر سیدالشهداء در زیارت ناحیه مقدسه)این مصیبت به روح پیروانش نیز منتقل خواهد شد بطوری که آن ها نیز به سیدالشهداء(ع) بگویند: الرَّزَايَا الْجَلِيلَةِ النَّازِلَةِ بِسَاحَتِكُمُ الَّتِي أَثْبَتَتْ فِي قُلُوبِ شِيعَتِكُمُ الْقُرُوحَ وَ أَوْرَثَتْ أَكْبَادَهُمُ الْجُرُوحَ وَ زَرَعَتْ فِي صُدُورِهِمُ الْغُصَص(ملحقات مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ائمه المومنین)
اقامه عزای امام حسین(ع) نیز امری نیست که دیگران بتوانند آن را انجام دهند، شاهدش هم این که حتی اگر هم کسی بخواهد نمی تواند قبل یا بعد از دهه اول محرم، آن شور را در جامعه القاء کند. علت این امر آن است که برای اقامه این عزا نیاز به آن است که آن محور حزن و فرح، اقامه این عزا را طلب کند.باب اقامه عزای سیدالشهداء(ع)، امام سجاد(ع) هستند و ایشان از طریق تحول حال طولانی سال ها بعد از عاشورا داشتند محقق نمودند و توجه و تألم و حزن به عاشورا را به کل عالم القاء کردند. رزق خاص مؤمنین در مصیبت سیدالشهداء(ع) را هم ایشان القاء کرده اند که در اصل تنزل حال خودشان می باشد.
بر این اساس اگر کسی هیچ ربط و انسی با امام نداشته باشد، چگونه می تواند این حال را که نازله حال ولی الله است در خود ایجاد کند؟ لذا روشن می شود که کسی که گناه او از عمق وجود اوست و نمی تواند از عمق جان اهل انس و ارتباط با معصوم باشد، نخواهد توانست اهل بکاء بر سیدالشهداء هم باشد.تنها کسی می تواند بر این مصیبت آن چنان متوجه باشد که او را به حزن در آورد که اگر هم گناه می کند، این گناه ریشه در اعماق وجود او نداشته باشد، بلکه گناه او کف روی آب باشد.در تفاوت گناهی که از عمق وجود است با گناهی که کف روی آب است باید گفت که اساسا گناه، تولی و ارتباط با ولایت باطل است. اگر کسی در عمق وجودش تولی به ولایت باطل داشته باشد، دیگر نمی تواند در عمق وجود تولی به ولایت معصوم نیز داشته باشد چرا که باطن انسان تنها می تواند به یک جهت تولی داشته باشد. کسی که عمق وجودش رابطه با اولیاء باطل دارد، دیگر نمی تواند با ائمه معصومین ارتباط باطنی برقرار کند و حالات ایشان را از طریق روابط باطنی دریافت کند.
دوم: بکاء بر سیدالشهداء معیت با ائمه را به ارمغان می آورد: مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَ بَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَة. چرا بکاء بر سیدالشهداء(ع) منشاء چنین مقامی است؟خدا با همه مخلوقات خود هست. معیت از سوی خداوند ضرورت خلقت است یعنی معیت خداوند با خلقت، معیت قیومیه است و اگر معیت او با عالم مخلوقات برداشته شود ما همه نابود خواهیم شد. آن گاه بر طبق مسلمات روایات ائمه(ع) مجرای الوهیت خداوند هستند و اسماء حسنی الهی و اسم اعظم الهی هستند، پس معیت خداوند از طریق معیت ائمه(ع) در عالم جاری می شود.
از جمله اموری که در عالم بدون معیت الهی قابل تحقق نیست هر حال زیبا و خیری است که در مخلوقات ایجاد می شود. بنابراین باید گفت که هر حالت خوب و مستحسَنی که در موجودات پیش می آید، قائم به معیت امام(ع) است و نمی تواند قائم به مقام خود مخلوقات باشد. از جمله این حالات خوب، حال مصیبت زدگی در مصیبت اهل بیت است، پس خیمه این حالات اولا با معیت خود ایشان در وجود ما برپا می شود.اما در طرف دیگر انسانی که خدا و ائمه(ع) دائما با او هستند، ممکن است خود با خدا نباشد چرا که: «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب»(کافی، کتاب ایمان و کفر، باب الحب فی الله و البغض فی الله، حدیث ۱۱). یعنی انسان با کسی است که به او محبت می ورزد! محبت تجلی محبوب در ظرف محب است، بنابراین کسی که محبوبی چون سیدالشهداء(ع) دارد و تا آن حد بر او عشق می ورزد که در مصیبت وارده بر این محبوب به مقام مصیبت زدگی می رسد، حتما به مقام معیت با این محبوب می رسد و کسی که محبوبهای کوچک و بزرگ دیگری را برای خود انتخاب کرده است، به همراهی و معیت با آن ها دست خواهد یافت.روشن است که معیت مراتبی دارد و معیت تامه اوصافی دارد که در جای خود باید بررسی شوند، تا معلوم شود که محبت تام که عامل اصلی معیت تام است چگونه دست یافتنی است، اما به طور خلاصه باید گفت که انسان با عمل کردن به افعالی که محبوبش آن ها را دوست میدارد، در چشم او محبوب تر می شود و هر چه در این مسیر رشد کند، در نزد محبوب، محبوبیت بیش تری پیدا می کند.
سوم: در ادامه روایت امام رضا(ع) آمده بود که مَنْ ذُكِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَكَى وَ أَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ. یعنی چشم کسی که برای ما گریه کرده است یا دیگران را گریانیده است، در روز قیامت که همه چشم ها گریان است، گریان نخواهد شد. بر اساس این روایت، از آثار رسیدن به مقام مصیبت زدگی سیدالشهداء این است که در روز قیامتی که یوم الحسره، یوم الخوف و... است و از سنگینی بار این حسرتها و ندامت ها و خوف ها، همه انسانها گریان هستند، چنین کسی حسرت نمی خورد که گریان باشد، ترسی ندارد که از شدت ترس به گریه بیافتد و...! به دلیل همین دلیل است که در روایات از بکاء بر سیدالشهداء(ع) با عنوان وادی ایمن یاد شده است!
چهارم: وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ: عاشورا احیاء امر ولایت بوده است و اگر کسی محفل و مجلسی حول احیاء عاشورا برپا کند، این محفل، مرتبه نازله ای از همان احیاء عاشورا را در خود خواهد داشت.آنگاه اگر در وجود کسی امر ولایت احیاء گردید، به حیات قلب می رسد و حیات قلب با مرگ و موت سازگار نیست.
پنجم: کسی که به مقام محبت به اهل بیت رسیده است و امر ولایت در قلب او احیاء شده است، گناهان او کف روی آب است: « فاما الزبد فیذهب جفاءً(رعد۱۷)» این گناهان هستند که از وجود او رفتنی هستند نه امر احیاء شده در اعماق قلب او! لذا سختی ها و ابتلائات، این شرکها و پلیدی ها را از او جدا می کنند و گوهر او را نمایان می سازد.
گريستن و سلامتي
گریه درهنگام شادی و غم رخ میدهد. اغلب گریه در مواقعی که انسانها غمگین هستند صورت میگیرد. حتّی در کودکان گریه عاملی مهمّی در رساندن پیام او مبنی بر رسیدگی توسط والدین است. این رسیدگی ها شامل امور خاصّشان میشود. اگرچه گاهی فراتر از مساله سلامت و مفاهیم آن است اما برخی کنش های انسانی و عاطفی نهفته در آن از منظر سلامت نیز قابل تحلیل و بررسی است. از مهمّ ترین فعل و انفعالات زیستی و فیزیولوژیکی که به واسطه بعضی از امور در انسان افزایش می یابد گریستن و اشک ریختن است. مطالعات مختلف در سرتاسر جهان نشان دهنده اين امر است كه گريستن در سلامتي بدن نقشي كليدي داشته و محققان گريه كردن را به عنوان يكي از شيوه هاي درماني به افرادي كه به افسردگي دچارند، توصيه مي كنند. بررسي ها نشان مي دهد اشك هايي كه با احساسات در ارتباطند، داراي سطوح بالايي از پروتئين، منگنز، پتاسيم و هورمون هاي مانند پرولاكتين هستند. منگنز يكي از مواد حياتي بدن است كه افزايش آن در بدن مي تواند منجر به كاهش توانايي لخته شدن خون، كاهش كلسترول خون و مشكلات پوستي شود. هم چنين پتاسيم بر روي سيستمهاي اعصاب و ماهيچه ها و فشار خون تاثير گذار بوده و هورمون پرولاكتين نيز در ايجاد استرس نقش داشته و بر عملكرد سيستم دفاعي بدن و ديگر قسمت ها تاثير گذار است و افزايش هر يك از اين سه ماده در بدن مي تواند اختلالات متفاوت و پيچيده اي را ايجاد كند.به گفته محققان به اين دليل كه عدم كاهش استرس در افراد مي تواند منجر به سكته قلبي و اختلال در قسمت هاي مختلف مغزي شود، گريه كردن نقش حياتي را براي حفظ سلامت انسانها ايفا مي كند. متخصصان مغز واعصاب و روانپزشكان نیز مي گويند 85 درصد زنان و 73 درصد مردان پس از گريه كردن به احساس بهتري دست پيدا مي كنند.
فواید گریه کردن:
1- هنگامی که ما دچار استرس هیجانی می شویم، مغز و بدن ما شروع به تولید ترکیبات شیمیایی و هورمونهای خاصی می کند. گریه کردن کمک می کند تا این ترکیبات شیمیایی زائد که نیازی به آن ها نیست از بدن حذف گردند.
2- اشک های احساسی در واقع مواد سمی که در پی استرس هیجانی در خون تجمع می یابند را از بدن دفع می کند.
3- اشک های احساسی سطح منگنز بدن را کاهش می دهند. این مواد معدنی بروی خلق و خو تاثیر مستقیم می گذارد. غلظت منگنز اشک احساسی ۳۰برابر بیش تر از منگنز موجود در سرم خون است.
4- اشک احساسی نسبت به اشک پایه و رفلکس حاوی ۲۴درصد پروتئین آلبومین بیش تری می باشد.
5- گریه مانند ادرار و تعریق باعث حذف مواد سمی و محصولات زائد بدن می شود.
6- گریه یک مکانیسم رایگان، طبیعی و قدرتمند برای کنار آمدن با درد، استرس و اندوه می باشد.
7- هورمونهایی که پس از استرس در بدن انباشته میشوند به حد سطح سمی رسیده و باعث تضعیف سیستم ایمنی بدن و دیگر فرآیندهای بیولوژیکی می شوند. اشک های احساسی به عنوان دریچه اطمینان برای قلب عمل می کنند.
8- ترکیباتی که حین استرس در بدن تجمع می یابد با اشک خارج میگردند. همین امر باعث کاهش استرس می گردد. این مواد شامل آندورفین(lucine-enkephaline)، که در کنترل درد موثر است، پرولاکتین که در تنظیم تولید شیر نقش دارد، و آدرنوکورتیکوتروپین(ACTH) که یک نشانگر مهم استرس است، می باشند. سرکوب گریه و اشک باعث افزایش استرس می گردد.
9- نه تنها گریه باعث ارتقای سطح سلامتی فرد می شود بلکه در افزایش حس تعلق در گروه نیز تاثیر گذاربوده و موجب افزایش حضور و دخالت دیگران در تامین رفاه فرد میشود. اشک ها یک روش موثر در ایجاد ارتباط بوده و در برانگیختن حس همدردی و دلسوزی سریعتر ازهر ابزار دیگری عمل میکنند. گریه بطور موثری بازگو کننده آنست که شما در مورد یک دلمشغولی خاص صادق و بی ریا بوده و در کنار آمدن با آن مشکل مضطرب می باشید.
10- گریه عملی طبیعی، سالم و شفا بخش است.
11- گریه در کاهش و جلوگیری از بیماریهای مرتبط با استرس موثر می باشد.
12- خنده و گریه دو ابزار کارآمد درکاهش استرس و رهایی از احساسات منفی می باشند.
13- هنگامی که گریه سرکوب می شود، هیجانات رها نمی شوند و خصایص شخصیتی مخرب هم چون پرخاشگری بروز می کنند.
14- به باور دانشمندان سرکوب و امتناع از گریه کار معقولی نیست. اما برخی افراد که پس از مورد انتقاد قرار گرفتن، مشاجره با دوستان، مواجهه با ناکامیهای کوچک فورا شروع به گریستن می کنند، باید به روانشناس مراجعه کنند. چرا که معمولا علت اصلی این نوع گریه ها اعتماد بنفس پایین و یا مشکلات روانی مزمن در فرد بوده و بایستی فرد تحت درمان قرار گیرد.
15- انسان ها پس از گریه کردن از لحاظ جسمی و روانی احساس بهتری می کنند و در واقع سبک و خالی می شوند.(به علت دفع مواد انباشته شده که توضیح داده شد)
16- گریه یک ابزار برقراری ارتباط است یک زبان جهانی برای درخواست کمک و حمایت اجتماعی.
17- گریه کمک می کند به آزاد سازی آندورفین ها به جریان خون. آندورفین ها ترکیبات شیمیایی ای هستند که باعث بهبود خلق و خو و تسکین درد می شوند.
از معیارها و متغیرهایی را که در تاثیر گریستن باید مورد توجه قرار داد تفاوت جنسیتی است. همه می دانیم که معمولا زنان بیش از مردان گریه می کنند تحقیقات و بررسی های علمی نیز این را نشان داده است زنان ۴ تا ۵برابر بیش تر از مردان گریه می کنند. ۵.۴بار در ماه. برای شناخت این تفاوت به نکات ذیل توجه کنید:
تفاوت گریه در مردان و زنان
- دختران و پسران تا قبل از بلوغ به یک میزان گریه می کنند، چرا که ترشح هورمون پرولاکتین که باعث تحریک تولید اشک میشود به یک میزان در هر دو جنس تولید می شود.
ـ پس از بلوغ میزان ترشح پرولاکتین که در تولید و تناوب گریه موثر است در زنان ۶۰ درصد بیش تر از مردان می شود.
- غدد اشکی مردان از لحاظ ساختاری متفاوت و کوچکتر از غدد اشکی زنان می باشد. شاید یکی از دلایل بیش تر گریه کردن زنان نیزهمین مسئله باشد. مردان و زنان نمیتوانند یکدیگر را بخاطر چگونه گریه کردنشان مورد سرزنش قرار دهند.
- یکی دیگر از علل بیش تر گریه کردن زنان باورهای فرهنگی میباشند، که اجتماع گریه کردن زنان را بیش تر مورد پذیرش قرار می دهد. مردان آرام، بدون صدا و با اندکی اشک گریه میکنند. بطوری که معمولا کاسه چشمان آن ها از اشک پر می شود، اما بندرت اشک به گونه ها سرازیر میگردد.
- اما زنان معمولا پر سرو صدا و با اشک های فراوان گریه می کنند.
- مردان اغلب در نتیجه احساسات مثبت و زنان پس از درگیری و مشاجره با دیگران و یا در نتیجه احساس بی کفایتی گریه می کنند.
بر اساس نتايج مطالعات جديد گريستن باعث افزايش انگيختگي در عملكرد بدن براي دفع تهديدهاي فيزيولوژيكي خواهد شد. براي اثبات اين نظريه محققان افزايش حساسيت پوست را در حين گريستن و بعد از آن و همچنين افزايش عمق تنفس در انسان را مثال مي زنند. زيرا اين دو پديده از نشانه هاي سلامتي بدن به شمار مي روند.
در حال حاضر دانشمندان فراواني در سر تا سر جهان مشغول مطالعه بر روي اين پديده طبيعي بوده تا بتوانند نشانه هاي علمي را براي درك منشا اصلي گريه، تاثيرات اجتماعي و شخصي گريستن و ارزش سلامتي آن به دست آورند كه اين تلاش جهاني مي تواند عمل گريستن را كه اكثر جوامع آن را نشانه ضعف در افراد مي دانند، به عملي مفيد و ضروري تبديل كند.
مالک حسینی
13.محرّم، روحاني، مدّاح و عزاداران
15.فرزندان سیدالشهداء(ع) در حادثه کربلا 1
16.فرزندان سیدالشهداء(ع) در حادثه کربلا 2
17.آن هایی که رفتند کاری حسینی کردند، و آن هایی که ...
۱۸. 679،659،658،665،656،654،653،652؛ تو چه صیادی ...
۱۹. به درگاهت سر آوردم؛ اين كربلاي چندم ما بود !؛ ای قوم در این عزا بگریید
۲۰. امام حسين(ع) و نظام سياسي جور، امام حسين(ع) دري از درهاي بهشت
۲۱. حسين(ع) شهيد راه حقيقت و ياري دين ،چله نشين عاشورا... ، الگوي قرآني
منابع:
قرآن
شفقنا
http://www.asriran.com
http://www.asreshia.com
http://www.quran.porsemani.ir
http://www.encyclopaediaislamica.com6
ابن حنبل، مسند احمدبن حنبل، استانبول 1402/1982؛
ابن فهد حلی، عدّة الدّاعی و نجاح السّاعی، چاپ احمد موحدی قمی، بیروت 1407/1987؛
حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، چاپ علاءالدین علوی طالقانی، کربلا ] بی تا. [؛
محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، بیروت 1412/1992؛
محمدبن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، بیروت 1986؛
محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، علی اکبر غفاری، بیروت 1403/1983؛
جعفربن محمد قولویه، کامل الزّیارات، چاپ جواد قیّومی، قم 1417؛
محمدباقربن تقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت 1403/ 1983.
ابن جوزی، صفة الصفوة؛ ابن قتیبه، عیون الاخبار، قاهره 1928، ج 2، ص 261 به بعد؛
ابن هشام، سیرة رسول الله، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن 1859ـ1860؛
احمدبن عبدالله ابونعیم، حلیة الاولیاء، قاهره 1932؛
عبدالله بن محمد انصاری، رسائل، تهران 1319 ش؛
عمروبن بحر جاحظ، البخلاء، چاپ حاجری، قاهره 1971؛
همو، البیان والتبیین، چاپ عبدالسّلام هارون، ج 3، ص 149 به بعد؛
عبدالله بن علی سراج طوسی، اللمع فی التصوف، چاپ نیکلسون؛
محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیة، قاهره 1953؛
خلیل بن ایبک صفدی، تشنیف السمع فی انسکاب الدمع، قاهره 1321/1903، ص 34؛ (انصاری، خواجه عبدالله، مناجات خواجه عبدالله انصاری، گردآورنده و تنظیمکننده: منصورالدین خواجهنصیری، تهران: اقبال، ۱۳۵۹).
J. Balogh "Dasz، Gebetweinen'", Archiv fدr Religionswissenschaft, 27(1929), 365 ff., 29(1931), 201 ff.; idem, "Unbeachtetes in Augustins Konfessionen", Didaskaleion, IV(1926), 10 ff.) Imber lacrimarum); R. Dozy, Supplإment aux dictionaires arabes, Leiden 1881, svv. "Bakka ", "Rik ¤ k ¤ a"; Encyclopaedia of religion and ethics, ed. James Hastings, Edinburgh 1980-1981, s.v. "Asceticism(Muslim)"(by R. A. Nicholson); Karl Hadank, Die Mundarten von Khunsa r , etc., CIX; W. Heffening, "Die griechische Ephraem-Paraenesis gegen das Lachen in arabischer Uebersetzung", Oriens Christianus, XI(1936), 54 ff.; Isaac of Nineveh, Mystic treatises, tr. A. J. Wensinck,(Verhandelingen der Koninklijke Akademie van Wetenschappen te Amsterdam, Letterkunde, N. R. 23, no. I, 1923); H. Lammens, L'Islam, Croyances et Institutions, 2nd ed., Beirut 1941, 152-155; L. Massignon, Essai sur les origines du lexique technique de la mystique musulmane, 2nd ed., 1954, 166-167; F. Meier, in Oriens, IX(1956), 323; K. Meuli, Das Weinen als Sitte; J. H. Palache, "Ueber das Weinen in der jدdischen Religion", ZDMG, 70(1916), 251 ff.; Ch. Pellat, Le milieu basrien et al formation de G § a h ¤ iz; H. Ritter, "Studien zur islamischen Frخmmigkeit I", Der Islam, 21(1933); Eduard Sachau, Der erste Chalife Abu Bekr , in Sitzungsberichte der preussischen Akademic der Wissenschaften zu Berlin, 1913, I, 21 ff.; A. J. Wensinck, Concordance et Indices de la tradition musulmane, s.v. "Baka "; idem, Handbook ofthe early Muhammadan tradition, Leiden 1927, s. v. "weeping"; idem, Some Semitics rites of mourning and religion,(Verhandelingen der Koninklijke Akademie vanWetenschappen te Amsterdam, Letterkunde, N. R. 18, no. I, 1917); G. Zappert,"Ueber den Ausdruck des geistigen Schmerzes im Mittelalter", Denkschr. d. A k. Wien, v(1854), 73 f. / ف. مایر، برگرفته از( د. اسلام)/