محرّم؛ ماه خون، ماه شهادت
.مناسبت های خاصّ.
...دقیق و مستند بدانیم...
.آن چه به این جا پیوند دارد ... پست های: 679،659،658،665،656،654،653،652
آغاز ماه محرم1 محرم
آفتاب محرم بر می دمد و کربلایِ دل را به هُرم سوزانش می گدازد. بانگ چاووش کاروانِ محرم به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند. دسته های سوگوار حسینی، دوباره دست به ضریح سینه ها می آویزند و حسینیه دل را با گلاب اشک، غبار می روبند تا حماسه و اندوه کربلا را به میهمانی فرا خوانند. هله! که محرّم فرا رسیده است. ای ماه خون! بار دیگر از راه می رسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشیدِ فروزانی که در خود جای داده ای! دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بار دیگر از راه می رسی و برف سکوت را با آفتاب عشقی که بر آسمان سینه داری، آب می نمایی و آن را به اقیانوس خروشان فریاد می رسانی! ای ماه خون خدا! قدومت گرامی.
ورود کاروان امام حسین(علیه السلام) به صحرای کربلا
2 محرم
آسمان، چهره درهم کشیده است. زمین بغض خود را فرو می خورد، فرات، بی صدا اشک می ریزد، خارها خود را به دست نسیمِ گرمِ سرنوشت داده اند. هُرم سوزان کویر، بر خستگی کاروانیان نیشتر می زند و بدن های خسته آن ها را می آزارد. خورشید غروب دوّم محرم، آرام، خود را در تنگنای افق جای می دهد. کاروان بر سینه تفتیده بیابان توقف می کند. صدایی می پرسد: این جا کجاست؟ پاسخ می آید: این جا کربلاست! آری، حسین(علیه السلام) به کربلا می رسد و دل کویر را به تب و تاب می اندازد. کروبیان، کاروان را می نگرند که غریبانه بر پهنه دشت ایستاده و شمشیرها و نیزه ها را انتظار می کشد. فرشتگان الهی، خود را برای عرض تسلیت به کربلا می رسانند تا با روح کاروان، به آسمان پرواز کنند. سلام بر این منزلگاه و منزل نشینانش!
تاسوعای حسینی
9 محرم
تاسوعا، شب تکمیل و تکامل است، مقدمه جان فشانی است. تاسوعا، برادر عاشوراست که استاد ادب، عباس(علیه السلام)، به آن معنا می بخشد. عجیب نیست که تاسوعا را با نام تو آذین بسته اند، ای علمدار! ای سبو به دستِ صحرای عطش و ای کسی که غبار رنج و ملال از چهره خورشیدی حسین(علیه السلام) می زدودی، سلام خدا بر دستان آب آورت! سلام خدا بر دستان سبزت که به آواز بلند، ندا در می داد: «ای گرگان گرسنه کوفی و شامی، این خون حیدر است که در رگ هایم جاری است». فرات، جریان پیدا کرده بود تا در زمزمه جاری خود، گوشه ای از وفایت را تفسیر کند. و موج لرزان آب را در حسرت بوسه ای بر لبان خشکیده ات بیاشوبد. وه که چه زیبا آتشِ سوزان عشق و وفا را بر خنکای آب زلال برگزیدی! سلام خدا بر لب های تشنه ای که آب فرات را وا نهاد و جام وفا را سرکشید. نامت بر چکاد آفتاب نوشته باد!
عاشورای حسینی
10 محرم
بر پهن دشت ایثار ایستاد و بر نیزه «غریبی» تکیه کرد. نگاهش را تا انتهای لشگر «بی رحمی» کشید. باد غربت می وزید و او را در آغوش می کشید. دیگر هیچ نمی گفت. در کام خشکیده اش، توانی برای سخن گفتن باقی نمانده بود. چشمانِ کینه و دشمنی سرخ شده بود. گرگان، دندان انتقام بر هم می ساییدند و می خواستند عطش شمشیرهایشان را از خون او سیراب سازند. خورشید، آرام آرام در خون می نشست و آسمان، کم کم تاریک می شد. هر از چند گاهی، سکوت دشت با زوزه تیری در هم می شکست و صدای ناله ای در گلوی گرفته اش می شکست. آسمان به تماشا ایستاده بود و دشت، آغوش گشوده بود تا بدن خسته و خونینش را بر بستر گرم خویش در بر بگیرد. نسیم، احساس تشویش داشت. آسمان منتظر بود تا بغض خود را با صاعقه ای بشکند و های های بر شانه های زمین بگرید. کربلا شرمنده آن همه شقاوت و بی شرمی بود و ساکت و بی صدا، خود را به دست تقدیر سپرده بود. او دوباره خود را معرفی کرد. همه او را می شناختند، ولی آیینه زنگار گرفته سینه شان، هیچ تصویر آشکاری را از او بازتاب نمی داد. سنگی از کینه برخاست و با گستاخی، خود را به پیشانی او رساند. سیّال گرمی، از میان ابروانش جاری شد. انگشتان خسته اش بالا آمد تا سرچشمه آن را ببندد. دستش بالا رفت ولی به پیشانی نرسید و در راه خشکید. در قفس سینه اش احساس رهایی کرد. تیری سه شعبه آمده بود و جایی برای آزادی پرنده جان در سینه اش گشوده بود، ولی راه خروج را بر پرنده بسته بود. دست از نیمه راه، مقصدش را تغییر داد و چوبه تیر را در محاصره انگشتان خود درآورد. تیر نمی خواست خود را خلاص کند و با طمع به سینه او چسبیده بود. خم شد و از پشت، آن را بیرون کشید و راهی را برای زلال شهادت گشود. فواره ای از سرخی بیرون زد. از روی زین بر زمین افتاد و مادر کویر، او را در آغوش گرفت. آسمان، کم کم تیره می شد و قصد داشت از شرمندگی، ظلمت دشمنان را در تاریکی خود فرو برد، که ندایی برخاست: ای نفس مطمئن! به سوی پروردگارت باز گرد در حالی که راضی و خشنود هستی.
مناسبت های خاصّ
دقیق و مستند بدانیم
آن چه به این جا پیوند دارد ... پست های: 679،659،658،665،656،654،653،652
شهادت امام سجّاد(علیه السلام)
12 محرم
از سرزمین بدن های بی سر آمده ام؛ از وادی سرهای سرفراز بر فراز نیزه ها؛ سرهای سربلند، سرهای رو سفید. دیدگانم سرشار از مظلومیت است و روایت گر سودای تیغ های آخته و بدن های برهنه، کشاکش نابرابر تازیانه ها با اندام کودکان، ستیز پاهای آبله بسته با خار مغیلان و پژواک دل کش قرآن، بر فراز نیستانی از نیزه ها. من یادگار روزهای خاک و خونم. یادگار غریبستان کربلا. صدای پای اسب های تازه نفس، که با نعل های تازه بسته شان، شکوفه های زخم را لگدمال می کردند، هنوز در خاطره ام تکرار می شود. هنوز صدای خسته دخترکان بی دفاع که از چنگ «بی رحمی» به بیابان «بی کسی» پناه می آوردند، مرواریدها را از صدف چشمان خسته ام بیرون می ریزد تا تصویری دوباره در خود قاب گیرد. نگاه های بی حیا، محبوس مان کرده بود و پنجه های نیرومند، دندانه های کشیدن موهای دخترکان احساس شده بود. زلف صبا را هیچ دستی شانه نمی زد. ابروان در هم گره خورده عداوت، نگاه کودکان را در پیچ و خمی مخوف می انداخت و تنها شقاوت بود که حرف اول را می زد؛ حرف اول بغض، کینه، و سنگدلی... . کسی به پیغام نسیم گوش نمی داد و عشق در میان نگاه های گرسنه، سرگردان مانده بود. نسیم، زلف ماه سرگردان را بر نِی تکان می داد و تنها نگاه عاشق من بود که گل زخم را به تماشا نشسته بود. نیستانی از نور بر مرکب دست ها راه می سپرد و گلوی هر نی از غم زخم غربت، عقده ای سنگین بسته بود. ماه رخ خود را در زلالی از سرخی شسته بود و حنجره خشکیده اش، گاهی از جام تیغ سیراب می شد و گاهی از سبوی نیزه. خاطرات غریبستان از پیش چشمان غم زده ام می گذرد و از آتش «روز دهم»، زهر در بندبند بدنِ خاکستر شده ام جای می گیرد. سرمای زهر نیرنگ بر گرمای آتش زیر خاکسترم چیره می شود و می خواهد خاکستر آن را هم بر باد دهد. و اینک ماه است که بر رخسار تنهایی من می تابد و مرا به سوی خود فرا می خواند. ای پدر مرا دریاب!
ط . تهامی
آن چه به این جا پیوند دارد ... پست های: 679،659،658،665،656،654،653،652

1. کاروان کربلا
2. مبارزه با ظالم
3. پسر پیامبر(ص)
4. برکت حسيني شدن
5. گريه، موهبتي الهي
6. روش صحیح عزاداری
7. عزاداری برای شهیدان
8. خانه خورشید شعله ور
9. هدف قیام امام حسین(ع)
10. قتل ابن رسول الله عطشانا
11. محرّم؛ ماه خون، ماه شهادت
12. ظلم ستيزي و عدالت خواهي
13.محرّم، روحاني، مدّاح و عزاداران
14.خطبه امام حسين عليه السلام
15.فرزندان سیدالشهداء(ع) در حادثه کربلا 1
16.فرزندان سیدالشهداء(ع) در حادثه کربلا 2
17.آن هایی که رفتند کاری حسینی کردند، و آن هایی که ...
۱۸.پست های: 679،659،658،665،656،654،653،652
مناسبت های خاصّ
دقیق و مستند بدانیم
شمیم یاس :: بهمن 1384، شماره 35، صفحه 50.