ظلم ستيزي و عدالت طلبي در قيام امام حسين(ع)

ماه محرم و صفر، فرصت مناسبي براي شناخت وجودهاي مقدسي است كه شناخت آنها با معرفت راه و طريق را به ما مي دهد. تمام آن چيزهايي كه انسان در زندگي به آن نيازمند است، در گرو شناخت و معرفت نسبت به اهل بيت(ع) به دست مي آيد و در ميان اهل بيت(ع)؛ شناخت نسبت به حضرت سيدالشهداء(ع) و واقعه عاشورا؛ بسيار تأثيرگذار و سازنده است. در اين مقاله نويسنده كوشيده است نگاهي گذرا به فرهنگ عاشورائيان داشته باشد
سه اتفاق در طول تاريخ بشريت هست، كه قبل از وقوعشان در مورد آن ها بحث و بررسي و صحبت شده است اول بعثت حضرت خاتم(ص)، دوم حادثه عاشورا و سوم ظهور و قيام حضرت صاحب الزمان(ع). نقطه مشترك ميان اين سه موضوع، روشنگري و احيا ي دين خدا بعد از انحرافات عظيم است.در مورد بحث ما كه واقعه عظيم عاشوراست؛ مطالب بسياري گفته شده است. اساساً مقطع شش ماهه حركت امام از مدينه به مكه و بعد از آن به سوي كوفه و جريانات اين برهه از زمان، آن قدر روشن و شفاف است كه اگر با نگاهي دقيق آن را بررسي كنيم؛ به راستي خواهيم توانست «اسلام» را به درستي فرا بگيريم و به مرحله عمل در زندگي درآوريم. در اين مقطع جرياناتي رخ داده است كه هركدام آن يك كلاس درس و دانشگاه انسان سازي است.مهم ترين مسئله و سؤالي كه در ذهن هر پژوهشگر و يا هر شنونده ماجراي كربلا، شكل مي گيرد اين است كه «علت قيام اباعبدالله الحسين چه بوده است؟»به اين سؤال پاسخهاي گوناگوني داده شده است؛ هركس از ديدگاهي كه به موضوع نگاه كرده، دليلي آورده است؛ من جمله بحث تشكيل حكومت اسلامي مطرح مي شود كه امام مي خواستند حكومتي اسلامي برپا كنند دليل ديگر براي قيام، سرباز زدن امام از بيعت با يزيد است؛ چون يزيد فردي فاسق و فاجر است و علناً حرام هاي خدا را حلال كرده و فسادش بارز و آشكار شده؛ امام بيعت با او را نمي پذيرد و همين مسئله به قيام ايشان منجر مي شود. علت ديگر نامه هاي مردم كوفه و دعوت ايشان از امام است، امام براي اتمام حجت و پاسخ به آيندگان دعوت ايشان را لبيك گفته و به سوي كوفه حركت مي كنند و البته قبل از عزيمت، نماينده اي از سوي خود به جانب مردم كوفه گسيل مي دارند تا از صحت موضوع مطمئن نشده اند، به سوي كوفه حركت نمي كنند.
مطلب ديگر وصيت نامه امام به محمد حنفيه است كه در آن علت قيام؛ امر به معروف و نهي از منكر ذكر شده است. بعضي ديگر بحث احياء سنت هاي الهي از جمله شهادت طلبي را مطرح مي كنند، كه امام حسين(ع) با قيامش به همگان نشان داد آنجا كه لازم است بايد جان را فدا كرد. و نه تنها جان خود كه عزيزان و يارانش را تقديم مي كند و حتي خانواده و اهل بيت اش را به همراه خويش به مصاف مي برد؛ كه درباره شهادت حضرت و اسارت خاندانش از گذشتگان روايت ها شده و شهادت حضرت در تاريخ تصريح گشته است، از زبان پيامبر اكرم(ص) و حضرت اميرالمؤمنين(ع) در جريان عبور از كربلا و بعض ديگر، نقل شهادت اباعبدالله بيان شده است.به هر حال علت قيام حضرت را هركس به نوعي مطرح مي كند و تمام اين دلايل هم بنا بر مستندات و روايات بيان شده صحيح است و البته ما وارد بحث در مورد اين دلايل نمي شويم كه هركدام از اين ها به جاي خود، در خور بحث جداگانه اي است و به همين فهرست گويي بسنده كرده و مي گذريم.گفتيم تمام دلايل مطرح شده براي قيام اباعبدالله(ع) قابل توجه است، ولي هدف اساسي و علت اصلي قيام چيز ديگري است كه آن ذبح عظيم كه بي مثال در تمام طول تاريخ است براي آن اتفاق مي افتد، چيز ديگري است. مسئله اي كه انگشت اشاره امام به آن سو مي رود و قيام صورت مي گيرد، «انحراف» است. انحرافي كه جز با قيام امام حسين(ع) و به شهادت رسيدن حضرتش، اصلاح نشده و به مسير اصلي برنمي گردد.در خصوص انحراف بايد بدانيم انحراف 2 نوع است، براي روشن شدن موضوع به اين مثال توجه كنيد: قطاري روي ريل قرار گرفته و در مسير مشخص براي رسيدن به مقصدي معين در حال حركت است، ممكن است چند آدم خلافكار و منحرف در قطار باشند يا مثلا نقصي جزيي در قطار رخ دهد؛ اما به هر حال قطار بر روي ريل و به سمت مقصد مي رود؛ ولي يك وقت هست كه كلا ريل قطار از مسير اصلي جدا شده و به مقصدي نامعلوم برگردان شده است و اصلا قطار از ريل خارج شده، خب در اين زمان نابودي و انحراف قطار حتمي است.در مورد اسلام هم، آن اسلامي كه پيامبر(ص) آن را بر روي ريل صراط مستقيم قرارش داد تا به غايت الهي خود برسد، گرچه نقطه انحرافش از بعد از رحلت حضرت و از سقيفه شروع شد، ليكن اوج انحراف و خارج شدن از ريل، در زمان اباعبدالله الحسين(ع) به وقوع پيوست. حضرت اباعبدالله(ع) به جامعه فاسدي مي نگرد كه حاكمش علناً فساد و فحشا مي كند، حلال هاي خدا در آن حرام و حرام هاي الهي حلال شده است، حاكمي كه به هيچ يك از حدود الهي پايبندي ندارد، شرابخوار و قمارباز و... است در اين جا، حضرت انحراف ايجاد شده در دين خدا را جز با قيام و در نهايت شهادت خويش نمي تواند اصلاح كرده و دين خدا را به مسير اصلي برگرداند.حركت سيدالشهداء(ع) و قيام و به پا خاستن حضرت، حركت و پيامي است كه در طول تاريخ؛ همه انسانها را مورد خطاب قرار مي دهد و به انسانها تا روز قيامت اين پيام را مي رساند كه هرگاه ظلم ظالم تثبيت شد و انحراف علني گشت، بايد به پاخاست و هدايت كرد و حضرت بشريت و انسانيت را هدايت كرده، نه فقط دين جدش را در اين مسير و اين قيام حضرت نداي «هل من ناصر ينصرني» را سرمي دهد. يار مي طلبد و اين يارطلبي براي هميشه تا زماني كه انسان هست وجود دارد.امام يار مي طلبد ولي نه هر ياري، بلكه ناصر و ياوري را مي طلبد كه معرفت داشته باشد. با نگاه به تاريخ اسلام و به ويژه حوادث و تاريخ كربلا، اين موضوع روشن مي شود كه تنها صرف كنار امام و پيامبر(ص) بودن، براي هدايت شدن كافي نيست. تنها كساني موفق مي شوند كه در مسير ياري امام گام بردارند و همراه امام باشند، كه نقشه راه را در دست داشته باشند. كسي كه نقشه را داشته باشد، حتي اگر از لحاظ جسمي از امام دور باشد، هم در مسير امام است.
در تاريخ مي بينيم بسياري از افراد كه صاحب ادعا و صاحب نام، همچون عبداله بن عباس، عبداله بن عمر و... به امام مي گويند و به خيال خويش حضرت را نصيحت كرده و از سفر به كوفه منع مي كنند؛ اينها كساني هستند كه امام را ديده اند و حضور حضرت را درك كرده اند، پس چرا يار امام نشده اند؟همين عبدالله عمر كه حاضر نبود با يزيد بيعت كند، با امام حسين(ع) نيز بيعت نكرد ولي بعدها به خاطر بيعت با عبدالملك مروان و با امير او «حجاج بن يوسف ثقفي» جنايتكارترين فرد در زمان خود، بيعت كرد. اين نتيجه نداشتن نقشه راه يعني نداشتن شناخت و معرفت است.پس صرف در زمان امام بودن و به نوعي از اصحاب بودن؛ دليل بر ياري واقعي معصوم نمي شود. به اين نكته قرآن مجيد هم اشاره فرموده است، در سوره توبه به پيامبر (ص) مي فرمايد، همه كساني كه در كنار تو هستند مومن نيستند بلكه منافقاني نيز در كنار تو به اسم اصحاب وجود دارند.
با اين اوصاف، ما بايد خود را محك بزنيم و ببينيم آيا هم اينك جزو ياران و ناصران حضرت حجت(عج) قرار داريم يا فقط يك ادعاي باطل در سر مي پرورانيم؟مرتبا آرزو مي كنيم كه اي كاش ما در كربلا بوديم و جان خويش را نثار اباعبدالله(ع) مي كرديم، نداي ياليتنا كنا معك، سر مي دهيم و اني سلم لمن سالمكم مي خوانيم، در عزاداري شركت مي كنيم، نذري مي دهيم، مجلس برپا مي كنيم... اما آيا واقعا نقشه راه در دستمان است؟ آيا واقعا معرفت و شناختمان تكامل يافته است؟ آيا حقيقتا خصوصيات ياوران دين خدا را داريم؟كساني كه در لشكر امام حسين(ع) قرار داشتند و تا آخر پاي جان ايستادند، داراي خصايص ويژه اي بوده اند، كه اين ويژگي ها براي همه افراد در همه زمان ها در برابر امام معصومشان صدق مي كند.اين ها كساني بودند كه با در دست داشتن نقشه راه، بسيار مسئوليت پذير بودند. يعني احساس مسئوليت نسبت به دين خدا و ولي امرشان مي كردند، آنچنان كه گويي هيچ كس ديگر غير از اين ها نيست كه به ياري بيايد. بحث مسئوليت محوري، در همه زمان ها جاري است؛ ما چنان بايد احساس مسئوليت كنيم كه انگار تنها اين من هستم كه مي توانم اين كار را انجام دهم.هركس به هر نحوي كه مي تواند بايد تلاش كند و منتظر نباشد تا ديگران بيايند و كاري كنند.در جريان واقعه عاشورا كساني كه در سپاه امام قرار مي گيرند، به راستي غربال شده اند؛ بسيار شنيده ايد آنهايي كه مقابل حضرت ايستادند همان مسلماناني بودند كه خيلي از آنها نمازشب خوان و صوت قرآن و ... داشتند. پس نماز و روزه و حج و حجاب و... ظواهر ديني ملاك سعادت نيست؛ اين كه ما تا چه اندازه احساس مسئوليت مي كنيم و معرفت به حق و باطل داريم، مهم است.
از خصوصيت برجسته افرادي كه نقشه راه در دستشان است و معرفت دارند و انسان هايي مسئوليت پذيرند، اين است كه چنين افرادي گذشته از داشتن ايمان قاطع و يقين به رسالت و برخورداري از صفات روحي والا و تقواي الهي؛ اسلام را به عنوان اصلي اساسي در زندگي خويش پذيرفته و باور دارند؛ به بياني ديگر اسلام در متن زندگي آنها جاري است نه در حاشيه.
در زندگي خويش بررسي كنيم، آيا اين اسلام است كه در همه امور ريز و درشت زندگي من حرف اول را مي زند؟ آيا اعمال كوچك و بزرگ من با معيارهاي اسلامي همخواني دارد؟. آيا من حج و نماز و روزه و شركت در مجالس مذهبي دارم ولي در عمل هرچه را خودم دلم خواست انجام مي دهم نه آن چيزي را كه خدا از من خواسته است؟ خصوصيت بارز ياران حضرت، تسليم محض شدن در برابر احكام و دستورات الهي است.و احكام و دستورات الهي، تنها تكاليف شرعي نيست. در روايتي از معصوم آمده است: كه شيعيان ما را به بسياري نماز و روزه و انفاق نشناسيد، به طول ركوع و سجده نشناسيد، بلكه به تسليم بودن به «امر» ما بشناسيد.اگر اين تسليم در ما وجود داشت، مي توانيم اميدوار باشيم كه از ياران قرار بگيريم، افراد تسليم، بر سر عهد و پيماني كه مي بندند باقي هستند، من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله...صادق بودن و باقي بودن بر سر عهد و پيمان، خصوصيت برجسته افراد «تسليم» است.ويژگي ديگر ياران واقعي پيامبر و ائمه(ع)؛ اين است كه هرگز در مقابل امام نمي ايستند و اين شايد همان برگرفته شده از تسليم امر مولا بودن است.غلبه بر هواي نفس و پيروي نكردن از وسوسه هاي شيطاني و هواهاي نفساني، خصويت ديگر ياران ولايت است. حب دنيا و قدرت طلبي و جاه طلبي و گرايش به سمت غرايز نفساني، با اطاعت از امام جمع نمي شود.عمرسعد، مسلمان بود و اتفاقا به پيامبر (ص) و امام حسين(ع) علاقه داشت و به خوبي مي دانست كه جنگ با امام حسين(ع) عاقبتي شوم دارد و مورد خشم پروردگار است؛ اما اين حب دنيا و كسب جاه و مقام بود كه او را به اين درجه از پستي تنزل داد.امكان ندارد كه ما گرايش به سمت دنيا داشته باشيم و بتوانيم ادعاي كمال و خوبي بنماييم. مبارزه با هواي نفس و ريشه كن كردن حب دنيا كاري سخت و دشوار است كه مجاهدت و ممارست لازم دارد. دنيا حتي به سمت اولياي خدا نيز مي رود و خودنمايي مي كند؛ليكن ايمان و باور بالاي آنهاست كه فريفته دنيا نمي گردند.پس، عدم دنياطلبي و دنيا دوستي از خصوصيات ياران و انصار امام است. و اساسا حب به دنيا مانع تسليم شدن و اطاعت از امام مي گردد.همه اين خصوصيات را بيان كرديم تا بيشتر بدانيم كه ياران و اصحاب ائمه چگونه بايد باشند و ما براي سربازي امام زمان (عج) خود را چگونه بسازيم. براي خدمت به حضرت و نصرت او، چه ويژگي ها در خود مي بايست ايجاد كنيم.هنگامي كه در واقعه عاشورا دقت مي كنيم، درمي يابيم كه افراد مقابل امام كه دست به جناياتي آنچناني زدند جزو شقي ترين انسان ها بودند، گرچه به ظاهر همگي مسلمان بودند و خودشان دعوت نامه براي حضرت فرستاده بودند، پس چرا به اين درجه از شقاوت رسيدند؟نكته قابل اهميت، مسئله ظلم پنهاني است. بسياري از امور در زندگي ما به جهت عدم معرفت رخ مي دهد كه باعث ظلم مي گردد؛ اموري كه به ظاهر ظلم نيست، و اين ظلم هايي پنهاني انسان را به شقاوت مي كشاند تواضع و ادب، نسبت به ولي خدا بسيار مهم است. احترام به ولايت، باعث سعادت است و يكي از مصداقهاي ظلم پنهاني، بي ادبي به ولي خداست.انصاف داشتن، انديشه هاي محكم و تزلزل ناپذير، اعتدال در امور، انتقاد پذير بودن و عدم كينه و حسادت از اموري است كه بايد در خود ايجاد كنيم تا بتوانيم جزو ياران و انصار ولايت قرار بگيريم.يكي از صفات منفي كه باعث عقب ماندن از قافله ياران امام مي گردد؛ غفلت است. قرآن مي فرمايد: غفلت يا از ياد خدا و يا غفلت از آخرت. هر دو موجب خسران است.به مسئله غفلت خيلي كم توجه مي شود؛ يك وقت هست كه خيلي مواظب نماز و روزه مان هستيم، نمي گذاريم خداي نكرده قضا شود و مسائلي از اين دست. ولي گاهي اوقات غفلت در اموري حساس و جبران ناپذير روي مي دهد، در حالي كه ما اصلاً متوجه آن نيستيم.يكي از اموري كه ما از آن غافليم و توجهي به آن نداريم، در بحث تربيت فرزندان و ايجاد نسلي مهذب است. امام خميني(ره) همواره تأكيد داشتند كه حفظ انقلاب اسلامي در گرو تربيت نسل مهذب صورت مي گيرد.و در واقع اگر مي خواهيم از انصار امام زمان (عج) باشيم و فرزندانمان سربازان حضرت باشند، بايد كه آنها را تزكيه شده و مهذب تربيت كنيم و اين مستلزم آن است كه خود در مسير تقوي و تزكيه گام برداريم و خيلي دقيق به مسائل توجه كنيم؛ تا خودمان ساخته نشويم و اسلام را در جاي جاي زندگي خود وارد نكنيم، چطور خواهيم توانست نسل مهذب دلخواه امام را بپروريم؟چه بر سر ما آمده است كه هرچه مي گذرد از آرمان هاي الهي دورتر مي شويم؟ در گذشته علم و فقاهت از نسلي به نسل ديگر به ارث مي رسيد، علماي بزرگ اسلامي نه تنها خودشان كه همسر و فرزندانشان نيز مجتهد و مجتهده بودند. مثلاً شيخ طوسي كه هم خود و هم همسر و دختر و پسرش صاحب اجتهاد بودند، حتي نوه هاي ايشان از علماي بزرگ تاريخ تشيع به شمار مي آيند.مادر سيدرضي و سيدمرتضي فرزندانش را براي تعليم خدمت شيخ مفيد مي آورد. آمده است كه شيخ مفيد بسيار به اين بانو احترام مي گذاشته و كتابي در اين باب تأليف كرده است.همين طور علامه حلي، كه از اعجوبه هاي جهان اسلام است، پسرش فخرالمحققين مي باشد.سيدبن طاووس، دخترانش قبل از سن بلوغ، تمام احكام را فراگرفته و تعليم مي دادند.همه اين موارد و بسياري از علماي بزرگ تاريخ تشيع كه خود و خانواده هايشان در خدمت اسلام و اهل بيت(ع) بوده اند، همه اش در اثر تربيت صحيح فرزندان و از دامان پاك مادران مقدس و مهذب آنها پيدا شده اند.
ماجراي تولد مقدس اردبيلي را شنيده ايد.
حاصل آن ازدواج پاك و الهي، فرزندي همچون مقدس اردبيلي را تحويل جامعه اسلامي مي دهد.حال به خودمان بنگريم، ما چقدر در امر تربيت فرزندانمان تلاش كرده ايم؟ چقدر در تهذيب آنها كوشيده ايم چقدر وقت صرف كرده ايم؟ چقدر مادي و معنوي خرج كرده ايم؟ حتي به اندازه گوشه اي از كلاس هاي تقويتي و درسي و هنري آنها؟...الان زمان جنگ نرم دشمن است؛ ديگر سلاح و توپ و تانك نيست، جنگ نرم جنگي است كه با فكر و قلب و ذهن ما در ارتباط است.چهره باطل را بايد شناخت، بايد از نقشه ها و برنامه ريزي هاي دشمن در اين زمينه آگاه شد. چقدر ما با غفلت در اين موارد برخورد مي كنيم، ما خيلي نسبت به اين موضوعات فرهنگي غفلت داريم.يك مورد خاص از جنگ نرم و از ابزارهاي دشمن، همين ماهواره است؛ اين ماهواره را كه به فتواي بسياري از مراجع و هم چنين فتواي رهبري، داشتن و ديدنش را جايز نمي دانند، در خانه هايمان به راحتي راه داده ايم با اين توجيه كه برنامه هاي خوبش را مي بينيم.دشمن به نماز و روزه ما كاري ندارد، او فكر و انديشه ما و نحوه زيستن ما را نشانه گرفته است؛ و تغيير دادن افكار و انديشه ها در سايه جنگ نرم اتفاق مي افتد.امام خميني(ره) بارها فرموده اند «اسلام ناب» و «اسلام آمريكايي»؛ در هر دو اسلام نماز و روزه و شعائر ديني هست. اما آنچه اسلام ناب محمدي(ص) را از اسلام آمريكايي متمايز مي سازد؛ ظلم ستيزي و عدالت خواهي آن است.آن چه دشمن مي خواهد، بي تفاوتي و غفلت ما مسلمانان است. مسلمان باشيم ولي نسبت به ظلم بي تفاوت باشيم، نداي عدالت خواهي سرندهيم. دشمن با ابزارهاي خاص خودش به فرهنگ اسلامي ما نفوذ كرده و اين خصوصيت ظلم ستيزي و عدالت طلبي را در ما نشانه گرفته است.پس بر ما لازم است ترفندهاي او را بشناسيم و با آن مقابله كنيم و با تربيت صحيح و اصولي، فرزنداني بامعرفت بپرورانيم كه بتوانند سربازان جبهه اسلام ناب محمدي(ص) عليه تهاجمات فرهنگي كفر جهاني باشند.

راضيه محمدزاده