غدير


شب است و زمين در هيأت پيري ژنده پوش، دل به خوابي سنگين سپرده است و نگاه مبهوت آسمان-ماه-با سر انگشتان سيمينش بر گرداگرد خويش، گرد نقره نثار مي كند. صداي مؤذّن در پيچ درّه ها مي پيچد و پيراهن خاكستري صبح از بوي نفس هاي نسيم آكنده مي شود. هوا كمي خنك تر شده و نبض زندگي در چادرهاي تودرتوي قافله مدينه به تپش درآمده است. پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم پيشاپيش صفوف نماز، دل به عظمت حضرت حقّ مي سپرد و نياز به درگاه ...
۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰
شب است و زمين در هيأت پيري ژندهپوش، دل به خوابي سنگين سپرده است و نگاه مبهوت آسمان - ماه - با سر انگشتان سيمينش بر گرداگرد خويش، گرد نقره نثار ميكند. صداي مؤذّن در پيچ درّهها ميپيچد و پيراهن خاكستري صبح به بوي نفسهاي نسيم آك ده ميشود. هوا كمي خنكتر شده و نبض زندگي در چادرهاي تودرتوي قافله مدينه به تپش درآمده است. پيامبرصلّي الله عليه وآله وسلّم پيشاپيش صفوف نماز، دل به عظمت حضرت حق ميسپرد و نياز به درگاه بينياز ميبرد.
سیر و سفر
مناسبت های خاصّ
دقیق و مستند بدانیم
اينك قافله پاي در راه نهاده است. صبح است و نسيم هم چنان در پيچ درّه ها ميپيچد و دلبري مي كند. جمعيّت، شادان از حجّي كه در ركاب رسول صلّي الله عليه وآله وسلّم گزارده، به شوق ديدار زن و فرزند و اهل و ديار سر از پا نميشناسد و فوج فوج خاطره در برابر ديدگانشان رژه ميرود. راه، طولاني است و عزمي جزم ميطلبد و همّتي مردانه و شوقي كه پيشاپيش رفته باشد. تا هوا نفسگير نشده بايد گامها را تيزتر برداشت. كم كمك، سازِ سخنهاي پراكنده كوك ميشود و گاهي شكوفه لبخندي بر لبي ميشكفد و گلبوته خندهاي به بار مينشيند. گروهي گرداگرد پيامبرصلّي الله عليه وآله وسلّم را گرفتهاند و سؤال پشت سؤال تكرار ميشود و پاسخهاي فرو پيچيده به عطر اثيري ايمان بر مشام جانشان ميوزد. چند پيرمرد كه از قافله عقب ماندهاند، هر چه بر شتاب گامها ميافزايند، از توانشان كاسته ميشود: "آهاي! كمي يواشتر، بگذاريد ما هم برسيم!". و صدا در كوه ميپيچد و پژواك ميگيرد، ولي كسي پاسخي نميدهد. انگار نشنيدهاند. دوباره فرياد ميزنند. عرق از سرو رويشان جاري است. گرما هم طاقت فرسا شدهاست. شماري در گوشه و كنار به سايه تخته سنگهاي بزرگ پناه ميبرند و لحظاتي نفس تازه ميكنند و دوباره به راه ميپيوندند. مشكهاي آب، يك به يك ته ميكشند. دشت زير سُم سوزان اسب آفتاب شيهه ميكشدو لهله ميزند. كاروان مدينه نيز خستهتر از هميشه ميرود تا آخرين رمقهايش را نثار سختي راه كند. پيامبرصلّي الله عليه وآله وسلّم با انگشت اشاره، دانههاي درشت عرق از پيشاني آسمانياش بر ميگيرد و نگاهي به پشت سر ميافكند. جمعيّتي عظيم تمام راه را پوشاندهاست. تا چشم كار ميكند، سرهاي تراشيده نمايان است و چهرههاي آفتاب سوخته و دستمالهاي سفيد عربي و عقالهاي سياه. ناگهان، فرشته امين وحي به پيامبر خدا رو ميكند. محمّدصلّي الله عليه وآله وسلّم چهره تكيدهاش به زردي ميزند، دانههاي عرق چون نقره خام بر محاسن مباركش جاري ميشود. سنگيني وحي بر سينه بزرگش چنگ مياندازد و بانگي در سلّولهاي و ودش ميپيچد:
يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ واللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ(مائده/66)

شب است و زمين در هيأت پيري ژنده پوش، دل به خوابي سنگين سپرده است و نگاه مبهوت آسمان-ماه-با سر انگشتان سيمينش بر گرداگرد خويش، گرد نقره نثار مي كند. صداي مؤذّن در پيچ درّه ها مي پيچد و پيراهن خاكستري صبح از بوي نفس هاي نسيم آكنده مي شود. هوا كمي خنك تر شده و نبض زندگي در چادرهاي تودرتوي قافله مدينه به تپش درآمده است. پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم پيشاپيش صفوف نماز، دل به عظمت حضرت حقّ مي سپرد و نياز به درگاه ...
۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰
رسول خداصلّي الله عليه وآله وسلّم كمكم به خود ميآيد. اطرافيانش از حالت او فهميدهاند كه بايد فرشته وحي بر او نازل شدهباشد. جمعي كه گرداگرد او حلقه زدهاند، به دهان مباركش چشم دوختهاند و سكوتي ژرف سر به آسمان ميسايد. عمر كوتاه انتظار سر ميرسد. يامبرصلّي الله عليه وآله وسلّم با دست اشاره ميكند كه "بايستيد"! آناني كه پيشاپيش كاروان حركت ميكنند، در جا ميخكوب ميشوند. به دستور وي چند تن غريو بر ميآورند و افراد عقب مانده را به حضور در پيشگاه پيامبرصلّي الله عليه وآله وسلّم دعوت ميكنند. كاروان مدينه اكنون به "جُحفه" رسيده است. همان جا كه راه مدينه از مكّه جدا ميشود. بركه غدير در چند قدمي است. مردم گروه گروه به سوي بركه هجوم ميبرند؛ آبي به سر و رو ميزنند و مشكهاي خالي و نيمه پر دوباره سيراب ميشوند. شتران يك به يك زانو ميزنند و كاروانيان رهنورد، در سايه اسبان و اشتران به ستوه آمده و تخته سنگهاي ستبر، پناه ميگيرند. چيزي نميگذرد كه تودهاي بزرگ از جهاز اشتران فراهم ميشود و پيامبر بزرگ بر فرازشان ميايستد. همگان با بهتي عظيم خيرهخيره نگاه ميكنند و پرسشي بزرگ مخيّله حاجيان به ستوه آمده از گرما و خستگي را به خود مشغول ميكند كه "قصّه چيست"؟! يكصد و بيست هزار حاجي از زن و مرد، سراپا چشم و گوش، به نقطهاي خيره ماندهاند. جارچياني چند آماده تكرار سخنان آسماني پيامبرند تا به گوش همه نسلهايش برسانند. محمّدصلّي الله عليه وآله وسلّم پس از حمد و ثناي خداي بزرگ به ايراد "خطبه غديريّه" قيام ميكند... . جارچيان پيدرپي غريو برميآورند و تكرار ميكنند: "... و يَقولُصلّي الله عليه وآله وسلّم،
" مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ..."
و بدين سان نبوّت نبيصلّي الله عليه وآله وسلّم به ولايت عليعليه السلام ختم ميشود و افول آفتاب نبوّت را ماه ولايت به طلوع مينشيند. ... و مردمي كه اندكي پيش بر وداع قريب الوقوع حبيب خدا از جان گريستهاند، اكنون با شنيدن مژده ولايت عليعليه السلام، شور و شادي در نگاههاشان موج ميزند و "غدير" بر پيشاني آسمان و سينه زمين جاودانه ميشود. چندي نميگذرد كه نداي آسماني:
"اَلْيَومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَيْكُم نِعْمَتي وَرَضيتُ لَكُمْ الإسْلامَ ديناً"(مائده /3)
در زواياي جان پيامبرصلّي الله عليه وآله وسلّم ميپيچد. لبخندي بر لبانش ميشكفد؛ خرسند از تبليغ رسالتي عظيم خداي را سپاس ميگويد و عليعليه السلام را به لقب پرافتخار "اميرالمؤمنين" مفتخر ميسازد. خورشيد بر زمين آتش ميريزد و گرما مغز استخوان را ميگدازد كه حاجيان، سرمست و شوقمند، گروه گروه دست خيبرگشاي عليعليه السلام را ميفشارند و دلهاي تشنه ولايت از چشمه هميشه جوشان "غدير" سيراب ميشوند.
آه، اي عليعليه السلام! اي كرامت شگرف! تو از طلوع كدامين ستاره برآمدي كه زمين چنين عظمت نامت را متحيّر ماند؟! آنك، در معبر غدير، ساكنان آسمان نيز به تماشاي جلوههاي جاوداني جمالت نشستهاند و "عشق" نيز هنوز مجذوب آن چهره و قامت است! اي بزرگ شكوهمند كه عشق و نيايش دو پناهگاه هميشگي توست، بگذار در معبد نگاه آسمانيات، زانو زنيم و از سبوي صفايت، ساغري برگيريم! اي قلّه فرازمند انديشه وعشق! جامهاي تهيِ جانمان را به شرابهاي روحاني ژرفترين نگاهها بارور كن و زنبيلهاي كوچك احساسمان را از عطر نجيب مهربانيهاي به تصوّر نيامدهات بيا كن! آه، چه قدر به تو محتاجيم؛ در جهاني كه برگه هويّتش را گم كردهاست و در سطلهاي زباله اتمي، در پي تصويرهاي ماهوارهاي موهوم خويش ميگردد! نامت، آفتاب اميدي است كه فقط پنج بهار بر ظلمت زمين گذشت و گرمي اين سالهاي سرد، ادامه مهربان اوست. اي شكوفه بارور! اي نسيم نوازشگر و اي توفان برخاسته! زمين را درياب كه در گاهواره غفلتي عظيم خفته است و آسمان را كه معبر ماهوارههاي توطئه است. گردبادي بپراكن! طوفاني برانگيز! نهيبي بزن! اي دستت، خيبر كن و اي ذوالفقارت، كفر شكن! دنيا به تو محتاج است و عشق كه در كوره راههاي خشونت ماندهاست و مهربانياي كه مقبرهاش غارت شده و غارتي كه عالمگير است! اي مظلوم قدرتمند! يا عليعليه السلام!
در زبان عربی، به سرزمينهایی كه در مسير سيلاب قرار دارند و آب سيلها با عبور از ميان آنها به دريا میريزد "وادی" گفته میشود. در اين مسيرها، آبگيرهایی طبيعی به وجود آمده كه پس از عبور سيل از آنها، آبهای باقیمانده در آن جمع میشوند. به چنين گودالها و آبگيرهایی در عربی "غدير" میگويند. منطقهی "غدير خم" نيز در مسير سيلابهایی واقع شده است كه پس از عبور از غدير به "جُحْفه" میرسند و سپس تا دريای سرخ ادامه پيدا میكنند و آب سيلها را به درياها میريزد.در مناطق مختلف عربستان، غديرهای زيادی در مسير سيلها وجود دارد كه با نامگذاری از يكديگر شناخته میشوند. اين غدير هم برای شناخته شدن از غديرهای ديگر، به نام "خم" نامگذاری شده است.غدیر در ۳ يا ۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه (يكی از ميقاتهای 5 گانه) نيز در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا میشود. غدیر خم به علت وجود آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان بود. اين سرزمين گرمایی طاقت فرسا و شدید دارد.جبرئيل در اين محل بر پيامبر نازل شد و به حضرت محمد(ص) فرمود:"ای پیامبر! آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان. اگر این کار را نکنی، رسالت الهی را به انجام نرساندهای"در نقشههای زير، مسير حركت پيامبر(ص) و امام علی(ع) در حجةالوداع و موقعيت غدير خم و ... نمايش داده شده است.
http://ostad-samadi.blogfa.com/

شب است و زمين در هيأت پيري ژنده پوش، دل به خوابي سنگين سپرده است و نگاه مبهوت آسمان-ماه-با سر انگشتان سيمينش بر گرداگرد خويش، گرد نقره نثار مي كند. صداي مؤذّن در پيچ درّه ها مي پيچد و پيراهن خاكستري صبح از بوي نفس هاي نسيم آكنده مي شود. هوا كمي خنك تر شده و نبض زندگي در چادرهاي تودرتوي قافله مدينه به تپش درآمده است. پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم پيشاپيش صفوف نماز، دل به عظمت حضرت حقّ مي سپرد و نياز به درگاه ...
۱۳۲۴، ۱۳۲۳، ۱۳۲۲، ۱۳۲۱، ۱۳۲۰، ۱۳۱۹، ۱۳۱۸، ۱۳۱۷، ۱۳۱۶، ۱۳۱۵، ۱۳۱۴، ۱۳۱۳؛ ۱۳۱۲، ۱۳۱۱، ۱۳۱۰

