http://feraghat90.blogfa.com/post-1400.aspx

استفاده ازمطالب وبلاگ بلامانع است.

الگوی برگزیده۱الگوی برگزیده2الگوی برگزیده۳الگوی برگزیده۴ 

حکایت ولادت پیامبر خدا (ص)
تولد رسول خدا (ص‌) در روايت ابن اسحاق‌، روز دوشنبه 12 ربيع الاول «عام الفيل‌»دانسته شده است‌.تولد رسول خدا (ص‌) دوشنبه 12 ربيع الاول «عام الفيل‌» است‌. اين در حالي است كه بر اساس محاسبه محمد حميدالله سالروز دقيق تولد آن حضرت‌، 17 ربيع الاول دانسته شده است‌. محمد رسول خدا (ص‌)، شيمل‌، ص 11 ) قيس بن مَخْرمه گويد: من و رسول‌خدا عام الفيل به دنيا آمديم و (كه اصطلاحا به اين قبيل موارد) براي همين جهت به ما لِدان‌» گفته مي‌شود السيرة النبويه‌: 142.1) بعدها خود پيامبر (ص‌) فرمود كه روز دوشنبه روزي است كه من درآن متولد شدم و در آن روز مبعوث گشتم‌.( سبل الهدي‌:226.2)محل تولد پيامبر در شعبي قرار داشت كه به شعب ابي‌طالب مشهور بود و در پايين ابطح در فاصله يك صد تا يك صد و پنجاه متري كعبه قرار داشت‌. محل فعلي آن‌كتابخانه و مشهور به مولد النبي (ص‌) است و مردمان بعدها در آنجا نماز مي‌گذاردند.( اخبار مكه فاكهي‌: 269.3 ) امروز اين شعب را شعب علي مي‌نامند، جایی که روبروی صفا و مروه قرار دارد. همين جا بود كه بني هاشم زندگي مي‌كردند و درسالهاي فشار قريش نمي‌توانستند از اين محل خارج شوند. ( اخبار مكه‌: 264.3) فاكهي مي‌گويد مردم مكه براين باورند كه اين شعب از آن بني هاشم بود كه سپس به فرزندش عبدالمطلب رسيد و اوميان فرزندانش تقسيم كرد و محمد (ص‌) هم حق پدرش را از آنجا داشت‌.( فاكهي‌: 265.3 ) گفته‌اند كه‌آن حضرت حق خود را بخشيد و بيشتر يا همه شعب زماني از عقيل بن ابي‌طالب بود.گفته‌اند كه معراج پيامبر هم از شعب ابي‌طالب بوده است‌. (همان) واقدي از امام باقر (ع‌) روايت كرده است كه محمد (ص‌) روز دوشنبه دهم ربيع الاول‌تولد يافته و اصحاب فيل در محرم آن سال بود كه به مكه آمدند و ميان آمدن اصحاب فيل و تولد حضرت 55 شب فاصله بوده است‌. ابومعشر مدني‌، سيره نويس ديگر مدني‌، روز تولد پيامبر را دوشنبه دوم ربيع الاول ‌دانسته است‌.

برخي از منابع دوازده ربيع الاول و برخي هفدهم آن ماه را روز تولد محمد (ص‌)دانسته‌اند. در حال حاضر، اهل سنت روز دوازدهم و شیعیان هفدهم را جشن مي‌گيرند. همه منابع متفق هستند كه محمد (ص‌) در عام الفيل به دنيا آمده است‌.آمنه مي‌گويد كه در وقت تولد فرزندش‌، همراه او نوري آمد كه كاخها و بازارهاي ‌شام را روشن كرد و من گردن شتران را در بُصْري مي‌ديدم‌. او گفت‌: در وقت ولادت‌ فرزندم‌، گويي شهابي از من سر زد كه تمام زمين را روشن كرد.همچنين نقل شده است كه بعد از ولادت‌، سرپوشي بر او گذاشتم‌، سرپوش به يكطرف افتاد. نگاه كردم‌، ديدم چشم گشوده و به آسمان مي‌نگرد.ابن اسحاق مي‌گويد: وقتي آمنه وضع حمل كرد، به عبدالمطلب كه همراه برخي ازبزرگان قريش در حِجْر اسماعيل نشسته بود، پيغام فرستاد كه فرزندي براي تو متولد شده‌، بيا و او را بنگر. او آمد و به غلام نگاه كرد و آمنه آنچه را كه در وقت حمل ديده بود و به‌او گفته شده بود و آنچه به او در باره نامگذاري فرزندش به او دستور داده شده بود كه نامش را احمد بگذار، براي عبدالمطلب بيان كرد.براي نوزاد، نام محمد و احمد و كنيه ابوالقاسم برگزيده شد. بعدها كه فرزندي براي يكي از انصار به دنيا آمد، نامش را محمد گذاشت‌. ديگران گفتند كه بايد از پيامبر (ص‌)بپرسيم‌. وقتي پرسيدند، فرمود گذاشتن نام من بر ديگران رواست‌.ابن اسحاق مي‌گويد: ]راويان‌[ چنين مي‌پندارند كه عبدالمطلب او را گرفت‌، به داخل كعبه برد و در آنجا ايستاده دعا كرد و به خاطر آنچه به او اعطا گشته شكر گزاري نمود. پس از آن بچه را نزد مادرش آورد و به او داد و به دنبال دايه براي رسول خدا (ص‌) گشت‌.خرگوشي در شرف النبي‌ (متن فارسي‌، ص 28) نوشته است‌: در آن وقت (وقت تولد محمد (ص‌)) قريش در قحط‌هاي بسيار بودند، چون آمنه حامله شد به رسول (ص‌)، آن سال را سال فتح خواندند و زمين سبز شد و درختان بارور گشتند و عبدالمطلب هر روزمي‌رفتي و طواف خانه مي‌كردي و ابن عباس گفت از دليل حمل رسول (ص‌) آن بود كه‌هر چهارپايي كه قريش را بود در آن سال به آواز آمد و گفتند كه بار گرفتند به رسول‌(ص‌) و به خداي كعبه سوگند مي‌خوردند و مي‌گفتند كه رسول (ص‌) امان اهل دنياست وروشنايي دنيا.در روايات تاريخي آمده است كه در هنگام تولد محمد (ص‌) آثاري در اوضاع واحوال كواكب پديدار شد. اين اخبار هرچند به لحاظ تاريخي قابل اثبات نيست‌، اما ميان مورخان ‌بعدي اسلامي شهرت دارد.يكي از علائم آن است كه ايوان كسري تكان شديدي خورده و سيزده كنگره آن‌فروريخت‌. دومين حادثه آن بود كه آتشكده فارس كه براي هزار سال روشن مانده بود خاموش‌ گشت‌. سومين حادثه خشك شدن درياچه ساوه در ايران يا سماوه در جنوب عراق (بعضي به‌درياچه طبريه اشاره كرده‌اند).

چهارمين رخداد خواب ديدن موبد موبدان بود. ابوسعيد خرگوشي نوشته است‌: روايت كرده‌اند كه آن شب كه رسول عليه السلام بزاد از مادر، ايوان كسري بيفتاد وچهارده كنگره ويران شد و آتش فارس بمرد و پيش از آن به هزار سال نمرده بود و درياي‌ساوه به زمين فرو شد، و موبد موبدان به خواب ديد كه شتري چند مي‌رفتند و اسبان تازي‌را به قود مي‌بردند. چون كسري از بامداد آمد از آن خواب بهراسيد و تجلد مي‌نمود و برآن صبر مي‌كرد و فرا نمي‌نمود. پس با وزير در ميان نهاد. چون از حد برفت بزرگان لشكررا جمع كرد و تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست و گفت‌: مي‌دانيد كه شما را از بهرِ چه جمع‌كرده‌ام‌؟ گفتند: تا ملك بفرمايد و تا ايشان در اين سخن بودند نامه‌اي برسيد كه آتش فارس بمرد. كسري را غم زيادت گشت و ايشان را خبر داد از آنچه در خواب ديده بود واز آن هراسيده (شرف النبي (ص‌): 236 ) وي در خواب چنين ديد كه شتران عربي‌، اسبان سخت‌كوشي را چندان‌كشيدند تا از دجله گذشته و در سرزمين ايران پراكنده شدند.اين زمان‌، زمان حكومت انوشيروان بود. وي در پي تعبير اين خواب شگفت برآمد.كاهني با نام سطيح در شام بود. انوشيروان از نعمان بن منذر حاكم عراق خواست تا كسي‌را نزد او بفرستد تا كاهن مزبور خواب موبذ موبذان را تعبير كند. واسطه‌اي كه فرستاده‌شده يك مسيحي با نام عبدالمسيح بود. وقتي عبدالمسيح به شام و شهر جابيه كه محل‌ زندگي كاهن بود رسيد، سطيح در بستر مرگ افتاده بود. بلند در گوش او گفت كه براي ‌شاه مشكلي پيش آمده است‌. سطيح با نثر مسجع كه معمول كاهنان بود به او گفت‌: تو ازطرف كسري آمده‌اي و در باره خرابي ايوان كسري‌، خاموشي آتشكده‌ها و خواب موبدموبدان مي‌خواهي پرسش كني‌. سپس گفت‌: ويراني سيزده كنگره اشاره به حكومت‌سيزده پادشاه و تمام شدن كار ساساني‌هاست‌. او همچنين گفت كه درياچه ساوه هم خشك خواهد شد و تلاوت قرآن در تهامه آشكار خواهد گرديد. پس از آن از دنيا رفت‌.به نوشته ابن سعد، سالها بعد كه محمد (ص‌) در مدينه حكومت اسلامي تأسيس كرد، مردي نزد وي آمد در حالي كه لرزان بود. حضرت به او فرمودند: آرام گير و آسوده باش‌.من پادشاه نيستم‌، كسي از قريشم كه گوشت در آفتاب خشك كرده مي‌خورد.به نقل ابن سعد، از امام باقر (ع‌) نقل شده است كه پيامبر (ص‌) فرمود: از زمان آدم من‌ همواره از نسلي كه ازدواج شرعي مي‌كرده‌اند، متولد شده‌ام و هيچ از زنا و سنت‌هاي ‌جاهلي نسب مرا مخدوش نساخته و با طهارت مرا زاييده‌اند.

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  

ولادت رسول خدا(ص)و شرح زندگانى آن حضرت تا ازدواج با خديجه
قبل از آنكه مبادرت به شرح داستان ولادت رسول خدا(ص)بنماييم،مناسب است به پاره‏اى از بشارتهاى انبيا و پيشگوييهاى منجمان و كاهنان و غير ايشان درباره تولد و ظهور آن حضرت اشاره شود زيرا در فصلهاى آينده مورد نياز واقع خواهد شد. و ما وقتى روى دليلهاى عقلى و نقلى دانستيم كه پيغمبر اسلام خاتم پيغمبران و دين اسلام كاملترين اديان الهى استـچنانكه در جاى خود ثابت شده و ما بدان معتقديمـمى‏دانيم كه به طور قطع در ضمن تعليمات پيغمبران گذشته سخنانى در مورد آخرين پيامبر بوده است و نويد و بشارتهايى از آنها درباره ظهور رسول خدا(ص)رسيده است اگر چه شايد بسيارى از آنها به دست مغرضان و تحريف كنندگان تعليمات انبيا و كتابهاى آسمانى از بين رفته و يا تحريف شده باشد. اما از آنجا كه بشارت و نويد معمولا در لفافه و به صورت رمز و اشاره القا مى‏شود،باز هم سخنان زيادى از پيمبران گذشته در اين باره به ما رسيده و از نابودى و تحريف مغرضين جان سالم به در برده است. و به گفته يكى از دانشمندان: «مصلحت خداوندى ايجاب مى‏كرد كه اين بشارات مانند زيبايى‏هاى طبيعت كه محفوظ مى‏ماند يا مانند صندوقچه جواهر فروشان كه به دقت حفظ مى‏شود در لفافه‏اى از اشارات محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بيشتر با عقل و دانش‏سر و كار دارند قرار گيرد» (1).

بشارت هاى انبياى الهى درباره آمدن رسول خدا
از جمله اين بشارتها آيه 14 و 15 از كتاب يهودا است كه مى‏گويد: «لكن خنوخ«ادريس»كه هفتم از آدم بود درباره همين اشخاص خبر داده گفت اينك خداوند با ده هزار از مقدسين خود آمد تا بر همه داورى نمايد و جميع بى دينان را ملزم سازد و بر همه كارهاى بى دينى كه ايشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران بى دين به خلاف او گفتند...»كه ده هزار مقدس فقط با رسول خدا(ص)تطبيق مى‏كند كه در داستان فتح مكه با او بودند.بخصوص با توجه به اين مطلب كه اين آيه از كتاب يهودا مدتها پس از حضرت عيسى(ع)نوشته شده. (2) و از آن جمله در سفر تثنيه،باب 33،آيه 2 چنين آمده: «و گفت خدا از كوه سينا آمد و برخاست از سعير به سوى آنها و درخشيد از كوه پاران و آمد با ده هزار مقدس از راستش با يك قانون آتشين...»كه طبق تحقيق جغرافى دانان منظور از«پاران»ـيا فارانـمكه است،و ده هزار مقدس نيز چنانكه قبلا گفته شد فقط قابل تطبيق با همراهان و ياران رسول خدا(ص)است. و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا:16،17،25،26 چنين است: «اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد،و من از پدر خواهم خواست و او ديگرى را كه فارقليط است به شما خواهد داد كه هميشه با شما خواهد بود،خلاصه حقيقتى كه جهان آن را نتواند پذيرفت زيرا كه آن را نمى‏بيند و نمى‏شناسد،اما شماآن را مى‏شناسيد زيرا كه با شما مى‏ماند و در شما خواهد بودـاينها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقليط روح مقدس كه او را پدر به اسم من مى‏فرستد او همه چيز را به شما تعليم دهد و هر آنچه گفتم به ياد آورد». كه بر طبق تحقيق كلمه«فارقليط»كه ترجمه عربى«پريكليتوس»است به معناى«احمد»است و مترجمين اناجيل از روى عمد يا اشتباه آن را به«تسلى دهنده»ترجمه كرده‏اند. و در فصل پانزدهم:26 چنين است: «ليكن وقتى فارقليط كه من او را از جانب پدر مى‏فرستم و او روح راستى است كه از جانب پدر عمل مى‏كند و نسبت به من گواهى خواهد داد». و در فصل شانزدهم:7،12،13،14 چنين است: «و من به شما راست مى‏گويم كه رفتن من براى شما مفيد است،زيرا اگر نروم فارقليط نزد شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزد شما مى‏فرستم اكنون بسى چيزها دارم كه به شما بگويم ليكن طاقت تحمل نداريد،اما چون آن خلاصه حقيقت بيايد او شما را به هر حقيقتى هدايت خواهد كرد،زيرا او از پيش خود تكلم نمى‏كند بلكه آنچه مى‏شنود خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد...»و سخنان ديگرى كه از پيغمبران گذشته به ما رسيده و در كتابها ضبط است و چون نقل تمامى آنها از وضع نگارش تاريخ خارج است از اين رو تحقيق بيشتر را در اين باره به عهده خواننده محترم مى‏گذاريم و به همين مقدار در اينجا اكتفا نموده و قسمتهايى از سخنان دانشمندان و كاهنان و پيشگوييهاى آنان كه قبل از تولد رسول خدا(ص)كرده‏اند نقل كرده به دنبال گفتار قبل خود باز مى‏گرديم.

پيشگويى‏ها و سخنان كاهنان
ابن هشام مورخ مشهور در تاريخ خود مى‏نويسد (3) :ربيعة بن نصر كه يكى ازپادشاهان يمن بود خواب وحشتناكى ديد و براى دانستن تعبير آن تمامى كاهنان و منجمان را به دربار خويش احضار كرد و تعبير خواب خود را از آنها خواستار شد. آنها گفتند:خواب خود را بيان كن تا ما تعبير كنيم؟ ربيعه در جواب گفت:من اگر خواب خود را بگويم و شما تعبير كنيد به تعبير شما اطمينان ندارم ولى اگر يكى از شما تعبير آن خواب را پيش از نقل آن بگويد تعبير او صحيح است. يكى از آنها گفت:چنين شخصى را كه پادشاه مى‏خواهد فقط دو نفر هستند يكى سطيح و ديگرى شق كه اين دو كاهن مى‏توانند خواب را نقل كرده و تعبير كنند. ربيعه به دنبال آن دو فرستاد و آنها را احضار كرد،سطيح قبل از شق به دربار ربيعه آمد و چون پادشاه جريان خواب خود را بدو گفت،سطيح گفت:آرى در خواب گلوله آتشى را ديدى كه از تاريكى بيرون آمد و در سرزمين تهامه در افتاد و هر جاندارى را در كام خود فروبرد ! ربيعه گفت:درست است اكنون بگو تعبير آن چيست؟ سطيح اظهار داشت:سوگند به هر جاندارى كه در اين سرزمين زندگى مى‏كند كه مردم حبشه به سرزمين شما فرود آيند و آن را بگيرند. پادشاه با وحشت پرسيد:اين داستان در زمان سلطنت من صورت خواهد گرفت ياپس از آن؟ سطيح گفت:نه،پس از سلطنت تو خواهد بود. ربيعه پرسيد:آيا سلطنت آنها دوام خواهد يافت يا منقطع مى‏شود! گفت:نه پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع مى‏شود! پرسيد:سلطنت آنها به دست چه كسى از بين مى‏رود؟ گفت:به دست مردى به نام ارم بن ذى يزن كه از مملكت عدن بيرون خواهد آمد. پرسيد:آيا سلطنت ارم بن ذى يزن دوام خواهد يافت؟ گفت:نه آن هم منقرض خواهد شد. پرسيد:به دست چه كسى؟گفت:به دست پيغمبرى پاكيزه كه از جانب خدا بدو وحى مى‏شود. پرسيد:آن پيغمبر از چه قبيله‏اى خواهد بود؟ گفت:مردى است از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن نضر كه پادشاهى اين سرزمين تا پايان اين جهان در ميان پيروان او خواهد بود. ربيعه پرسيد:مگر اين جهان پايانى دارد؟ گفت:آرى پايان اين جهان آن روزى است كه اولين و آخرين در آن روز گرد آيند و نيكوكاران به سعادت رسند و بدكاران بدبخت گردند. ربيعه گفت:آيا آنچه گفتى خواهد شد؟ سطيح پاسخ داد:آرى سوگند به صبح و شام كه آنچه گفتم خواهد شد. پس از اين سخنان شق نيز به دربار ربيعه آمد و او نيز سخنانى نظير گفتار«سطيح»گفت و همين جريان موجب شد تا ربيعه در صدد كوچ كردن به سرزمين عراق برآيد و به شاپورـپادشاه فارسـنامه‏اى نوشت و از وى خواست تا او و فرزندانش را در جاى مناسبى در سرزمين عراق سكونت دهد و شاپور نيز سرزمين«حيره»راـكه در نزديكى كوفه بودهـبراى سكونت آنها در نظر گرفت و ايشان را بدانجا منتقل كرد،و نعمان بن منذرـفرمانرواى مشهور حيرهـاز فرزندان ربيعه بن نصر است. و نيز داستان ديگرى از تبع نقل مى‏كند و خلاصه‏اش اين است كه مى‏گويد:تبع پادشاه ديگر يمن به مردم شهر يثرب خشم كرد و در صدد ويرانى آن شهر و قتل مردم آن برآمد و به همين منظور لشكرى گران فراهم كرد و به يثرب آمد.

مردم يثرب آماده جنگ با تبع شدند و چنانكه نزد انصار مدينه معروف است،مردم روزها با تبع و لشكريانش جنگ مى‏كردند و چون شب مى‏شد براى تبع و لشكريانش به خاطر اينكه ميهمان و وارد بر ايشان بودند خرما و آذوقه مى‏فرستادند و بدين وسيله از آنها پذيرايى مى‏كردند. مدتى بر اين منوال گذشت تا روزى دو تن از احبار و دانشمندان يهود از بنى قريظه به نزد تبع رفته و بدو گفتند:فكر ويرانى اين شهر را از سر دور كن و از اين تصميم‏انصراف حاصل نما،و اگر در اين كار اصرار ورزى و پافشارى كنى نيروى غيبى جلوى اين كار تو را خواهد گرفت و ما ترس آن را داريم كه به عقوبت اين عمل گرفتار شوى. تبع پرسيد:چرا؟ گفتند:براى آنكه اين شهر هجرتگاه پيغمبرى است كه از حرم قريش(يعنى مكه معظمه)بيرون آيد،و اين شهر هجرتگاه و خانه او خواهد بود. تبع كه اين سخن را شنيد دانست كه آن دو بيهوده نمى‏گويند و از روى علم و اطلاع و خبرهايى كه از كتابها دارند اين سخن را مى‏گويند و به همين سبب از ويرانى شهر يثرب منصرف شد و سخن آن دو نفر در او تأثير كرد.و در كتاب اكمال صدوق(ره)است كه تبع در اين باره اشعارى نيز سرود كه از آن جمله است:

حتى أتانى من قريظة عالم‏
حبر لعمرك فى اليهود مسدد
قال ازدجر عن قرية محجوبة
لنبى مكة من قريش مهتد
فعفوت عنهم عفو غير مثرب‏
و تركتهم لعقاب يوم سرمد
و تركتها لله أرجو عفوه‏
يوم الحساب من الحميم الموقد

و در پاره‏اى از روايات نيز آمده است كه رسول خدا(ص)فرمود:تبع را دشنام نگوييد زيرا او مسلمان شد و ايمان آورد. و در روايتى كه صدوق(ره)از امام صادق(ع)روايت كرده آن حضرت فرمود:تبع به اوس و خزرج (ساكنان شهر مدينه)گفت:در اين شهر بمانيد تا اين پيغمبر بيرون آيد،و من نيز اگر زمان او را درك كنم كمر به خدمت او خواهم بست و به يارى او خواهم شتافت. و از آن جمله زيد بن عمرو بن نفيل بود كه سالها قبل از بعثت رسول خدا(ص)در سرزمين حجاز مى‏زيست و به جستجوى دين حنيف ابراهيم بود،و از آيين يهود و ديگر آيينهاى آن زمان پيروى نمى‏كرد و با بت پرستان مبارزه مى‏نمود،و از ذبيحه آنان نمى‏خورد. و از اشعار اوست كه مى‏گويد:

أربا واحدا ام ألف رب‏
ادين اذا تقسمت الامور
عزلت اللات و العزى جميعا
كذلك يفعل الجلد الصبور

عامر بن ربيعه گويد:وقتى مرا ديد به من گفت:اى عامر من از رفتار قوم خود بيزارم و پيرو دين ابراهيم و معبود او و اسماعيل هستم و آنها رو به اين خانه نماز مى‏گزاردند،و من چشم به راه ظهور پيغمبرى هستم از فرزندان اسماعيل و گمان ندارم او را درك كنم اما از هم اكنون من بدو ايمان دارم و او را تصديق كرده و گواهى مى‏دهم كه او پيغمبر است،و اگر عمر تو طولانى شد و او را ديدار كردى سلام مرا بدو برسان. عامر گفت:چون رسول خدا(ص)به نبوت مبعوث شد به نزد آن حضرت رفته و مسلمان شدم و سخن زيد را براى آن حضرت بازگو كردم و سلام او را رساندم حضرت براى او طلب رحمت از خدا كرد،و پاسخ سلامش را داد و فرمود:او را در بهشت ديدم كه پيروزمندانه گام بر مى‏داشت. و ديگر از كسانى كه سالها قبل از ولادت رسول خدا(ص)از آمدن آن حضرت خبر مى‏داد و انتظار ظهور آن بزرگوار را داشت قس بن ساعده است كه از بزرگان مسيحيت و از بلغاء عرب است كه در بلاغت به وى مثل مى‏زنند،و بيشتر عمر خود را به صورت رهبانيت دور از مردم و در بيابانها به سر مى‏برد. وى از حكماى عرب و از معمرين آنهاست كه چنانكه در برخى از تواريخ ذكر شده ششصد سال عمر كرد و كسى بود كه شمعون صفا و لوقا و يوحنا را درك كرد و از آنها فقه و حكمت آموخت و زمان رسول خدا(ص)را نيز درك كرد ولى قبل از بعثت آن بزرگوار از دنيا رفت.و رسول خدا درباره‏اش مى‏فرمود: «رحم الله قسا يحشر يوم القيامة امة واحدة»[خدا رحمت كند قس را كه در روز قيامت به صورت يك امت تنها محشور مى‏گردد.] شيخ مفيد(ره)و ديگران روايت كرده‏اند كه وى در«سوق عكاظ»عربها را مخاطب‏قرار داده و بدانها مى‏گفت: «يقسم بالله قس بن ساعدة قسما برا لا اثم فيه ما لله على الارض دين أحب اليه من دين قد اظلكم زمانه و أدرككم أوانه،طوبى لمن ادرك صاحبه فبايعه و ويل لمن أدركه ففارقه». [قس بن ساعده به خداى يگانه سوگند مى‏خورد سوگندى محكم كه گناهى در آن نيست كه در روى زمين آيينى وجود ندارد كه نزد خدا محبوبتر باشد از آيينى كه زمان ظهورش بر سر شما سايه افكنده(و نزديك گشته)و وقت آن شما را درك نموده،خوشا به حال كسى كه صاحب آن دين و آيين را درك كند و با او بيعت كند و واى به حال كسى كه او را درك كند و از وى كناره گيرد.] و بارها اتفاق افتاد كه رسول خدا(ص)از افراد قبيله«اياد»حالات قس بن ساعده و سخنان حكمت آميز و اشعار او را جويا مى‏شد،و آنان نيز كم و بيش هر چه ديده و يا شنيده بودند براى آن حضرت نقل مى‏كردند. و كراجكى در كتاب كنز الفوايد از مرد عربى كه براى رسول خدا(ص)روايت كرده نقل مى‏كند كه وى گفت:هنگامى براى پيدا كردن شترى كه از من گم شده بود در بيابانها گردش مى‏كردم بناگاه قس بن ساعده را مشاهده كردم كه در ميان دو قبر ايستاده و نماز مى‏خواند،و چون از نمازش فراغت يافت از وى پرسيدم اين دو قبر از كيست؟پاسخ داد: اينها قبر دو تن از برادران من است كه خداى يگانه را با من در اينجا پرستش مى‏كردند و اينك از دنيا رفته‏اند و من بر سر قبر اين دو خداى را پرستش مى‏كنم تا وقتى كه بدانها ملحق شوم آن گاه به آن دو قبر رو كرد و گريان شده اشعارى گفت،و پس از اينكه اشعارش پايان يافت بدو گفتم: چرا به نزد قوم خود نمى‏روى و در خوبى و بدى آنها شركت نمى‏جويى؟گفت:مادر بر عزايت بگريد ندانسته‏اى كه فرزندان اسماعيل دين پدرشان را واگذارده و از بتان پيروى نموده و آنها را بزرگ دانسته‏اند! پرسيدم:اين نمازى را كه مى‏خوانى چيست؟ پاسخ داد:براى خداى آسمانها مى‏گزارم. از او سؤال كردم:مگر آسمانها هم خدايى دارد،و بجز لات و عزى خدايى هست؟ديدم حالش دگرگون شد و به خشم درآمده گفت:اى برادر أيادى از من دور شو كه براستى از براى آسمانها خدايى است كه آن را آفريده و به ستارگان زيور داده و به ماه تابان نورانيش كرده.شبش را تار و روزش را تابناك و آشكار نموده و بزودى از سوى مكه همگان را مشمول رحمت عامه‏اش قرار خواهد داد،به وسيله مردى تابناك از فرزندان لوى بن غالب كه نامش:محمد،است و او مردم را به كلمه اخلاص دعوت مى‏كند،و من گمان ندارم او را درك كنم،و اگر او را مى‏ديدم دست خويش راـبه عنوان بيعت و تصديقـدر دستش مى‏نهادم و به هر كجا كه مى‏رفت به همراه او مى‏رفتم...

و در حديثى كه مفيد(ره)از ابن عباس روايت كرده اين گونه است كه مرد عرب گفت:يا رسول الله من از قس چيز عجيبى مشاهده كردم!حضرت فرمود:چه ديدى؟ عرض كرد:روزى در يكى از كوههاى نزديك خود كه نامش سمعان بود مى‏رفتم و آن روز بسيار گرم و سوزانى بود ناگاه قس بن ساعده را ديدم كه در زير درختى نشسته و پيش رويش چشمه آبى است و اطراف او را درندگان زيادى گرفته‏اند و مى‏خواهند از آن چشمه آب بخورند و مشاهده كردم كه يكى از آن درندگان به سر ديگرى فرياد زد و در اين وقت«قس»را ديدم كه دست خود بر آن درنده زده گفت:صبر كن تا رفيقت كه پيش از تو آمده آب بياشامد آن گاه نوبت توست! من كه چنان ديدم سخت وحشت كرده و ترسيدم،«قس»متوجه من شده گفت:نترس كه تو را صدمه نخواهند زد،در اين وقت چشمم به دو صورت قبر افتاد كه در ميان آنها مكانى براى نماز و عبادت ساخته شده بود. از او پرسيدم:اين دو قبر چيست؟ و همچنان كه در روايت قبلى بود پاسخ مرا داد،تا به آخر حديث... و بلكه در پاره‏اى از روايات است كه از اوصياى رسول خدا و امامان بعد از آن حضرت نيز خبر داد و اين اشعار از اوست كه مى‏گويد:

اقسم قس قسما ليس به مكتتما
لو عاش الفى سنة لم يلق منها سأما
حتى يلاقى احمدا و النقباء الحكما
هم اوصياء احمد،أكرم من تحت السما
يعمى العباد عنهم و هم جلاء للعمى‏
ليس بناس ذكرهم حتى أحل الرجما

و نيز از او نقل شده:

تخلف المقدار منهم عصبة
بصفين و فى يوم الجمل‏
و الزم الثار الحسين بعده‏
و احتشدوا على ابنه حتى قتل

و اين بود قسمتى از بشارتهاى حكما و دانشمندان،كه اگر مى‏خواستيم تمامى آنها را كه در تواريخ و كتابها مضبوط است نقل كنيم از وضع نگارش اين كتاب خارج مى‏شديم،و لذا به همين اندازه اكتفا مى‏شود و البته در ضمن احوالات رسول خدا(ص)نيز مقدارى از اين بشارتها كه از احبار و دانشمندان يهود و نصارى نقل شده خواهد آمد،مانند آنچه از بحيراء راهب،و يا سلمان فارسى و ديگران روايت شده كه ان شاء الله در صفحات آينده خواهيد خواند. و در اينجا با چند بيت از قصيده معروف اديب الممالك فراهانى كه در اين باره سروده است اين فصل را خاتمه مى‏دهيم. مطلع قصيده كه در ولادت حضرت رسول(ص)سروده و با فصل گذشته و آينده نيز مناسب مى‏باشد اين است كه مى‏گويد:

برخيز شتربانا بربند كجاوه‏
كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه‏
در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه‏
و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه‏
بگذر بشتاب اندر از رود سماوه‏
در ديده من بنگر درياچه ساوه‏
و ز سينه‏ام آتشكده فارس نمودار

تا آن كه گويد:

با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد
كارى كه تو مى‏خواهى از فيل نيايد
رو تا به سرت طير ابابيل نيايد
بر فرق تو و قوم تو سجيل نيايد
تا دشمن تو محبط جبريل نيايد
تأكيد تو در مورد تضليل نيايد
تا صاحب خانه نرساند به تو آزار
زنهار بترس از غضب صاحب خانه‏
بسپار بزودى شتر سبط كنانه‏
برگرد از اين راه و مجو عذر و بهانه‏
بنويس به نجاشى اوضاع،شبانه‏
آگاه كنش از بد اطوار زمانه‏
و ز طير ابابيل يكى بر بنشانه‏
كانجا شودش صدق كلام تو پديدار

تا آن جا كه درباره ولادت آن حضرت گويد:

اين است كه ساسان به دساتير خبر داد
جاماسب به روز سوم تير خبر داد
بر بابك بر نا پدر پير خبر داد
بودا به صنم خانه كشمير خبر داد
مخدوم سرائيل به ساعير خبر داد
وان كودك ناشسته لب از شير خبر داد
ربيون گفتند و نيوشيدند احبار
از شق و سطيح اين سخنان پرس زمانى‏
تا بر تو بيان سازند اسرار نهانى‏
گر خواب انوشروان تعبير ندانى‏
از كنگره كاخش تفسير توانى‏
بر عبد مسيح اين سخنان گر برسانى‏
آرد به مدائن درت از شام نشانى‏
بر آيت ميلاد نبى سيد مختار
فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد
مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد
آن سيد مسعود و خداوند مؤيد
پيغمبر محمود ابو القاسم احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
اين بس كه خدا گويد«ما كان محمد»
بر منزلت و قدرش يزدان كند اقرار
اندر كف او باشد از غيب مفاتيح‏
و اندر رخ او تابد از نور مصابيح‏
خاك كف پايش به فلك دارد ترجيح‏
نوش لب لعلش به روان سازد تفريح‏
قدرش ملك العرش به ما ساخته تصريح‏
وين معجزه‏اش بس كه همى خواند تسبيح‏
سنگى كه ببوسد كف آن دست گهربار
اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را
وى ساخته شيرين كلمات تو شكر را
شيروى به امر تو درد ناف پدر را
انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را
تقدير به ميدان تو افكنده سپر را
و آهوى ختن نافه كند خون جگر را
تا لايق بزم تو شود نغز و بهنجار
موسى ز ظهور تو خبر داد به يوشع‏
ادريس بيان كرده به اخنوخ و هميلع‏
شامول به يثرب شده از جانب تبع‏
تا بر تو دهد نامه آن شاه سميدع‏
اى از رخ دادار بر انداخته برقع‏
بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع
‏در دست تو بسپرده قضا صارم بتار

پى ‏نوشت ها:
1.خاتم پيامبران،ص494
2.براى تحقيق بيشتر به كتاب اثبات نبوت يا راه سعادت،حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ره هم چنين در كلمات آينده و تحقيق در معناى فارقليط و غيره به همان كتاب رجوع شود.
3.آنچه ذيلا از سيره ابن هشام نقل كرده‏ايم تلخيص شده است.

الگوی برگزیده۱، الگوی برگزیده2، الگوی برگزیده۳ و الگوی برگزیده۴ 

منابع:
ویژه نامه فرهنگی روزنامه قدس: بهمن 1391.
http://www.imamalinet.net/k/mohammad/mo5.htm
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir): در مروری بر چند خبر در منابع قدیم در باره ولادت رسول اکرم(ص).

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.