استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  

الگوی برگزیده۱، الگوی برگزیده2، الگوی برگزیده۳ و الگوی برگزیده۴ 

http://feraghat90.blogfa.com/post-1400.aspx  

 الگوی برگزیده
در جهانی مرده و پژمرده، امید دمیده‏ای و ریسمان‏های قطع شده زمین و آسمان را دوباره گره زده‏ای تا قلب‏های مؤمن، بتوانند به مسافرت عرش بروند و حضور خداوند، هر روز میهمان دل‏های شکسته باشد.در جهانی خسته و پابسته، امید دمیده‏ای تا برخیزد. عدالت و توحید را که گمشده‏های شهر بود، دوباره به میدان حیات برگردانده‏ای.تو را برگزیده‏اند تا الگو آدم‏هایی باشی در انسانی زیستن و قفل‏های خودپرستی را  ... 

اخلاق فردی پیامبر
همان گونه که اخلاق اجتماعی رسول خدا، در دلها دگرگونی آفرید و آنها را به اسلام شایق و علاقه مند ساخت، تا آن جا که انسانهای علاقه مند، جان و مال خویش را در راه آن فدا کردند، اخلاق فردی رسول خدا نیز در دگرگون سازی اخلاق مردمان از جاهلی به اسلام بسیار اثرگذار بوده است. بی گمان، مردمی را از تاریکی جاهلیت به روشنایی اسلام کشاندن کاری بس دشوار و توان فرساست که حضرت افزون بر تلاش پی گیر و با یک یک مردمان سخن گفتن و ترسیم ارزشهای والای اسلامی، رفتار فردی اش دلها را روشن می کرد و افراد را از درون تاریکی به سوی روشنایی به حرکت درمی آورد که از باب نمونه به چند مورد از اخلاق فردی آن حضرت اشاره می کنیم:

1. ساده زیستی:
زندگی ساده رسول خدا هر ناظری را به شگفتی وامی داشت. سخنان بسیاری از مردمان همروزگار رسول خدا در دست است و ثبت در تاریخ که از ساده زیستی وی ابراز شگفتی کرده اند.ساده زیستی رسول خدا، سبب بیداری افراد شد، به این بیان: شاید کسانی می پنداشتند محمد بن عبدالله برای رسیدن به دنیا و مقام، ادعای پیامبری می کند. ولی وقتی دیدند دنیا، در زندگی او جایگاهی ندارد و مانند مردمان معمولی و فرودست زندگی می کند و در غذا، لباس، مسکن و نشست و برخاست هیچ گونه تفاوتی با فرودستان ندارد و گاه نمی توان او را به ظاهر و به لباس از دیگران باز شناخت، به روشنی دریافتند آن چه می پنداشتند درست نبوده و او هدف آسمانی و الهی دارد.حضرت امیر(ع) به زیباترین وجه، ساده زیستی رسول خدا را در چند فراز از سخنان بلند و استوار خود، ترسیم می فرماید، از جمله این بیان آن حضرت است که اوج ساده زیستی و روی گردانی رسول خدا را از دنیا و زخارف آن می رساند:(و لقد کان صلی الله علیه و آله و سلم یأکل علی الارض و یجلس جلسة العبد و یخصف بیده نعله و یرقع بیده ثوبه و یرکب الحمار المعاری و یردف خلفه و یکون السِّتر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر فیقول یا فلانه لاحدی ازواجه غیّبیه عنّی فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها.فاعرض عن الدنیا بقلبه و امات ذکرها من نفسه و احبّ ان تغیب زینتها بقلبه و امات ذکرها من نفسه و احبّ أن تغیب زینتها عن عینه، لکیلا یتخذ منها ریاشا.)67 او، که درود خدا بر وی باد، روی زمین می نشست و به دست خود پای افزار خویش را پینه می بست و جامه خود را وصله می نمود و بر خر بی پالان سوار می شد و دیگری را بر ترک خود سوار می فرمود. پرده ای بر در خانه او آویخته بود، که تصویرهایی داشت، یکی از زنان خویش را گفت:این پرده را از من پنهان کن که هرگاه بدان می نگرم، دنیا و زیورهای آن را به یاد می آورم. پس به دل خود، از دنیا روی گرداند و یاد آن را در خاطر خود میراند و دوست داشت که زینت دنیااز او نهان ماند، تا زیوری از آن برندارد.حالی به حالی شدنِ مردمان تهی دست، که بسان پروانه گرد شمع وجود او می چرخیدند و چنان استوار و قامت افراشته به رویارویی با مشرکان برمی خاستند، از دگرگونی ای سرچشمه می گرفت که این رفتار پرهیز گرانه از دنیا در آنان پدید آورده بود.وقتی انسان، این سان اسوه ای داشته باشد که دنیا را هیچ انگارد و تمام توجه اش به آخرت باشد. روشن است که امیدوارانه و با تکیه بر این دژ استوار، بر فقر خویش غالب می آید، فقر و تهی دستی او را از هدف باز نمی دارد و در برابر دنیا داران ذلیلانه سر فرود نمی آورد که می ایستد، قدمی افرازد و با اعتماد به نفس به راهی که به آن ایمان دارد، استوار گام برمی دارد.اگر یاران رسول خدا، از این اسوه ارزشمند و والا برخوردار نمی بودند و زندگی سخت او را فراروی خود نمی داشتند، بی گمان فقر آنان را به زانو درمی آورد و به هیچ روی نمی توانستند در برابر زراندوزان خون آشام قد افرازند و خواستار پاک شدن زمین از لوث وجود آنان شوند.بله آن بزرگوار چنین بود که یاران و پیروان او در کوتاه مدت، بر شرق و غرب عالم چیره شدند:(زوائد معیشت را از زندگی خود حذف کرده بود و نقش یک قدوه صالح را ایفا می نمود. او، بر روی زمین می نشست و زیراندازش قطعه حصیری بود و بالشی از چرم که درونش را از لیف خرما انباشته بودند، زیر سر می نهاد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود و هرگز سه روز متوالی از نان گندم سیر نخورد. روزه را با چند دانه خرما و اگر خرما در دسترس نداشت با شربت آبی افطار می نمود. عائشه می گوید: گاهی یک ماه بر ما می گذشت و دود از مطبخ ما بلند نمی شد. از غذاهایی که بدان رغبت نداشت، عیب جویی نمی نمود. به مرکب بی زین و برگ سوار می شد و یک نفر را هم پشت سر خود ردیف می کرد.جامه و کفش خود را با دست خود وصله کاری می نمود و با دست خود شیر می دوشید و دست آس می کرد.)68 حضرت در فرازی بلند به ابوذر می فرماید:(یا اباذر طوبی للزاهدین فی الدنیا. الراغبین فی الآخرة الذین اتخذوا ارض الله بساطا و ترابها فراشا و ماءها طیبا و اتخذوا کتاب الله شعارا و دعاءه دثارا یقرضون الدنیا قرضا.)ای ابوذر خوشا به حال پارسایان، آنان که به آن دنیا دل بسته اند: زمین خدا را بساط و خاک آن را فرش و آب آن را عطرخویش قرار داده اند.کتاب خدا را همانند پیراهن زیرین به خود نزدیک ساخته اند و دعا را همانند لباس رویین و خود را از دنیا بریده اند.بله، رسول خدا مصداق اعلای این سخن خویش بود. دل بسته آخرت بود. چون چنین بود، روی زمین می نشست و خاک را بستر خویش قرار می داد و با آب بدن خویش را عطرآگین می ساخت و به زخارف دنیا علاقه ای نشان نمی داد. نشست و برخاست با فقیران را عار نمی انگاشت، بلکه بدان افتخار می کرد.از یاران خویش نیز می خواست دنیا را به چیزی نینگارند، دل بسته آن نباشند، زهد پیشه کنند.

2. نظم و انضباط:
رسول خدا، اسوه نظم بود. نظمی دقیق بر سرتاسر زندگی اش حکم فرما بود. آن بزرگوار از این که کار امروز را به فردا بیندازد به شدت پرهیز داشت و هرکاری را در زمان خودش انجام می داد.نظم رسول خدا در کارها و در انجام امور، به گونه ای بوده که هر یک از صحابه به روشنی می دانستند، در مَثَل، در این هنگام از روز، در این مکان و موقعیت، رسول خدا مشغول به چه کاری است و به چه اموری رسیدگی می فرمایند.تمام وقتهایش تقسیم شده بود. بخشی را با مردم، بخشی را با خدا، بخشی را به تفکر و بخشی را به خانواده، ویژه ساخته بود.مسجد مدینه سه ستون داشت. هر ستونی را پیامبر به کاری ویژه کرده بود: ستونی ویژه مردم، ستونی برای خلوت و ستونی برای شور و مشورت و تصمیم گیری.و در منزل نیز،به روایت امام حسین(ع) از پدر بزرگوارش علی ابن ابیطالب(ع) وقتهایش تقسیم شده بود:(و کان اذا أوی الی منزله جزّأ دخوله ثلاثة أجزاء جزءاً لله عزّ و جلّ و جزأ لأهله و جزءا لنفسه.ثم جزّأ جزءه بینه و بین الناس فیردّ ذلک علی العامة و الخاصه [ و لا یدّخر عنهم شیئا] فکان من سیرته فی جزء الامة: ایثار اهل الفضل باذنه و قسمه علی قدر فضلهم فی الدین فمنهم ذوالحاجة و منهم ذو الحاجتین و منهم ذو الحوائج فیتشاغل بهم و یشغلهم فیما اصلحتهم و اصلح الامة من مسألته عنهم و اخبارهم بالذی ینبغی لهم و یقول: لیبلّغ الشاهد الغائب و ابلغونی حاجة من لا یستطیع ابلاغ حاجته فانه من ابلغ سلطانا حاجة من لا یستطیع ابلاغها ایّاه ثبّت الله قدمیه یوم القیامة.)69 رسول خدا هنگامی وارد منزل می شد وقتهای خودرا به سه جزء بخش می کرد: یک بخش را برای خدا و یک بخش را برای اهل منزل و یک بخش را برای خودش. آن گاه، وقتی را که برای خودش ویژه کرده بود، بین خود و مردم تقسیم می کرد.در این بخش به خواسته های عام و خاص رسیدگی می فرمود. و از ایشان هیچ چیز دریغ نمی داشت.روش حضرت در بخش ویژه مردم چنین بود که: به اهل فضل به دستور حضرت برتری داده می شد و بهره شان به اندازه فضل شان در دین بود. شماری از آنان یک خواسته و شماری دو خواسته و شماری چندین خواسته داشتند که حضرت به آنها می پرداخت. و آنان را به آن چه که به صلاح شان و صلاح امت بود، مشغول می ساخت و می فرمود:حاضران به غایبان برسانند و شما حاضران نیاز کسی را که توانی ندارد پیش من آید و باز گوید، به من برسانید زیرا هر که حاجت کسی را که توانایی رساندن آن را به حاکم ندارد، به او برساند، خداوند او را در روز قیامت ثابت قدم بدارد.رسول خدا، در روزگاری از نظم و انضباط سخن می گفت که کسی به این گونه امور اهمیت چندانی نمی داد. جامعه، جامعه جاهلی بود ; یعنی جامعه ای که نظم و نسق نمی پذیرفت، هوا و هوس بر آن حاکم بود، نه تدبیر و عقل. از هوا و هوس جز بی نظمی و بی انضباطی بر نمی خیزد. این عقل است که نظم را حاکم می سازد. در بی نظمی و بی انضباطی بسیار (حق) ها تباه می شود و هیچ حق داری به حق خویش نمی رسد و عدل و داد پا نمی گیرد و سخن از عدالت اجتماعی، بیهوده است. از این روی، رسول خدا، در آغاز می بایست جامعه را بر اسلوبی خاص پی بریزد و بر نظمی استوار و دقیق، تا بتواند به اهداف خود برسد. بی گمان جامعه نظم نمی پذیرفت مگر این که تک تک افراد جامعه در چارچوبی خاص قرار بگیرند و نظم را در سرتاسر زندگی خود حاکم سازد. ممکن نیست افراد جامعه در بی نظمی به سر برند; اما جامعه در چهارچوبی دقیق به کار خویش ادامه بدهد. جامعه از افراد ساخته می شود، نظم و انضباط در آن بستگی به نظم و انضباط فردی افراد دارد. هر چه نظم و انضباط فردی دقیق باشد و حساب شده، نظم جامعه دقیق تر خواهد بود. رسول خدا، در پی ساختن جامعه ای بود که افراد با انضباط آن را بر شالوده وجود خویش بسازند و اداره کنند و به آن نظم بدهند.از این روی، روی نظم فردی و اجتماعی پیروان خود، بسیار حساس بود. حتی نسبت به بی نظمی در صفهای نماز جماعت هشدار می داد و نکته ای بس دقیق را برای پیروان خود یادآور می شد و آن این که بی نظمی در صفهای نماز جماعت، دلهای شما را از یکدیگر دور می گرداند.(اقیموا صفوفکم فانی اراکم من خلفی کما اراکم من قدّامی و من بین یدی و لا تخالفوا فیخالف الله بین قلوبکم.)صفهایتان را به پا دارید. من شما را از پس سر همان گونه می بینم که از پیش رو. نامرتب نباشید که خداوند دلهای شما را از یکدیگر دور می گرداند.در اساس رسول خدا برانگیخته شده بود که مردمان را از شرک برهاند; زیرا که شرک پراکندگی به باور می آورد و دلها را از هم دور می سازد و نظم جامعه را از هم می گسلد و در غوغای شرک هیچ چیز پا نمی گیرد. جامعه ای که پیامبر در آن برانگیخته شده بود به خاطر دوری از توحید و از هدایت گریهای پیامبران، تار و پودش از هم گسسته بود. او می بایست توحید را حاکم می کرد و مردم را بر محور توحید به حرکت در می آورد و قلبهای آنان را با توحید پیوند می زد، تا پیوندشان استوار گردد و از بی نظمی که دستاورد شرک و بی رهبری و بی کتابی است رهایی یابند:(ارسله علی حین فترة من الرسل و طول هجعة من الامم و انتقاض من المبرم فجاءهم بتصدیق الذی بین یدیه و النور المقتدی به. ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه الا انّ فیه علم ما یأتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم مابینکم).70 او را هنگامی فرستاد که پیامبران نبودند و امتها در خواب غفلت می غنودند. رشته ها گسسته بود و بنای استوار دین شکسته.پس نزد آنان آمد، کتابهای پیامبران پیشین را تصدیق کنان و با چراغی که ره جویند بدان. آن کتاب خداست، قرآن، از آن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید، اما من شما را از آن خبر می دهم. بدانید که در قرآن علم آینده است و حدیث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان دادن کارتان در آن است.مردم به روشنی در می یافتند وجود نبی اکرم و قرآن در بین آنان و باوری که به آن دو پیدا کرده اند، از هرج و مرج رهایی شان داده است و نظم و انضباط را در زندگی شان جاری ساخته و همین، که جلوه ای بس زیبا در آن روزگار داشت، هم سبب ایمان ژرف و عقیده مندی بیش از پیش آنان به راهی که بر گزیده بودند می شد و هم مایه جذب و گرایش نیروهای جدید به رسول خدا و کتاب مقدسی که او در دست داشت، قرآن.

3. آراستگی سیما:
رسول خدا، بسیار تمیز و مرتب بود. به وضع ظاهر خویش توجه ویژه داشت. همیشه و در همه حال لباس و بدن خویش را تمیز نگه می داشت. افزون بر وضو، بیش تر روزها بدن خود را شستشو می داد. موی سرش را با برگ سدر می شست و شانه می کرد و خود را با مشک و بخور عنبر خوشبو می نمود. روزانه چند بار دندانهایش را مسواک می زد.رسول خدا، از ژولیدگی بسیار نفرت داشت و کسانی را که لباس ژولیده و کثیف به تن می کردند و بدن خویش را نمی شستند نکوهش می کرد.او دوست داشت مسلمانان از آراستگی ظاهر برخوردار باشند و از هر چیزی که مایه نفرت و بیزاری افراد می شود بپرهیزند.امام صادق(ع) می فرماید:(اَبصَر (ص)، رجلا شَعِثا شعر رأسه و سخة ثیابه سیئة حاله فقال رسول الله: من الدین المتعة و اظهار النِّعمة.)71 رسول خدا مردی را دید که موهای سرش ژولیده بود و لباسهای کثیف بر تن داشت، به گونه ای حال اش چندش آور بود.فرمود: بهره برداری از مواهب و آشکار ساختن نعمتها، بخشی از دینداری است.و در روایت دیگر آن حضرت از رسول خدا نقل می فرماید:(قال لی حبیبی جبرئیل(ع) تطیّب یوما و یوما لا و یوم الجمعه لابد منه و لا تترک له.)72 مسأله تمیزی و خوشبویی در اسلام چنان اهمیت دارد که جبرئیل رسول خدا را به آن سفارش می کند. بی گمان، این همه تأکید و دقت رسول خدا در امر بهداشت و تمیزی لباس و بدن، افزون بر این که این حالت به خودی خود، بسیار شایسته است، در جذب و علاقه مندی مردم به انسان نیز اثرگذار است. انسانی که به تبلیغ دین می پردازد و زیباترین معارف و آموزه ها را عرضه می دارد، اگر خود ظاهری ژولیده و نازیبا داشته باشد و سیمایی ناخوشایند، در (روح)ها و (روان)ها اثر نخواهد بخشید. از این روی، تمامی رسولان الهی، ظاهری آراسته و سیمایی بسیار خوشایند و جذاب داشتند و از بدنهای شان دمادم بوهای خوش به مشام می رسیده است.روشن است که آراستگی ظاهری انبیاء و اولیای الهی از حد معمول فراتربوده است که در تاریخ ثبت شده و مایه شگفتی همروزگاران شده است و گرنه نمی بایست این همه از آن سخن به میان می آمد.رسول خدا، وقتی در جامعه حضور می یافت، روی تمیزی و آراستگی سیما و لباس دقت ویژه داشت و برای دیدار با افراد، هر کس و از هر طبقه با ظاهری آراسته ظاهر می شد.امام صادق(ع) از پدر بزرگوارش امام باقر(ع) روایت می کند که فرمود:(وقف رجل علی باب النبی(ص) یستأذن علیه قال: فخرج النبی(ص) فوجد فی حجرته رکوة فیها ماء. فوقف یسوّی لحیته و ینظر الیها فلما رجع داخلا قالت له عائشه: یا رسول الله! انت سید ولد آدم و رسول رب العالمین، و قفت علی الرکوة تسوی لحیتک و رأسک؟ قال: یا عائشه ان الله یحب اذا خرج عبده المؤمن الی اخیه ان یتهیأ له و ان یتجمل.)73 مردی به در خانه رسول خدا ایستاد و درخواست دیدار با وی کرد.رسول خدا پیش از آن که از منزل برای دیدار با آن مرد خارج شود به ظرف آبخوری چرمی که در آن آب بود، نظر انداخت و ریش و موی سر خود را مرتب ساخت!پس از دیدار، همین که داخل منزل شد عایشه گفت: ای رسول خدا، تو سرور فرزندان آدمی و رسول پروردگار جهانیان، بر سر ظرف آب ایستادی و ریش و موی سرت را مرتب کردی؟رسول خدا فرمود: ای عایشه! خداوند دوست می دارد هرگاه بنده مؤمن اش برای دیدار با برادرش از منزل بیرون می رود، خود را آماده سازد و بیاراید.این روش که روش همه انبیای الهی بوده است، هم در منزل و در برخورد با اهل خود و هم در بیرون و در نشست و برخاست با مردم، همیشه و در همه حال باید الگوی مبلغان دینی باشد، تا در بین مردم جایگاه بیابند و علاقه و اشتیاق آنان برای دیدار و نشست و برخاست، با چهره ای که دین را ارائه می دهد و از زیباییهای دین سخن می گوید، برانگیزد. زیرا علاقه به تمیزی و پاکیزگی و آراستگی فطری است. همه انسانها آراستگی و پاکیزگی را دوست دارند. مبلغ دینی بایسته است که هم آراستگی ظاهری و هم آراستگی باطنی داشته باشد. سخن زیبای خود را که ترجمان وحی است برای مردم بازگو می کند لازم است با ظاهری آراسته، پاکیزه، سیمایی رخشان و پرجاذبه ارائه دهد. تا در (روح)ها اثر ژرف بگذارد.حضرت در دیدار با گروه هایی که برای شنیدن پیام اسلام به نزدشان می آمدند بهترین لباس خود را می پوشید و به اصحاب نیز سفارش می فرمود، چنین باشند:(ان النبی(ص) کان اذا قدم علیه الوفد لبس احسن ثیابه و أمر اصحابه بذلک.)74 و یا سفیرانی که به دیگر سرزمینها و دربار پادشاهان و فرمانروایان می فرستاد از جمله نکته هایی که به آنان یادآور می شد پاکیزگی و آراستگی ظاهر بود و حتی مقیّد بود که از بین اصحاب، برای این مأموریت خوش سیماترینها را برگزیند.

4.مهارت در پیام رسانی:
در تبلیغ دین و رساندن پیام آن به مردمان و پدید آوردن جاذبه و کشش، افزون بر اصول یاد شده که باید به گونه دقیق پاس داشته شوند، مهارتهایی نیز لازم است. رسولان الهی، از مهارتهای لازم برخوردار بوده اند که توانسته اند جاذبه آفرینی کنند و در روزگار تاریک و وحشت انگیز، پیام روشن دین را عرضه بدارند و پیروانی بیابند و در برابر شرک و ستم قد افرازند. در بین عوامل جذب و گرایش مردم به دین اسلام، مهارتهای تبلیغی رسول خدا، جلوه خاص دارند.از جمله مهارتهای رسول خدا در ابلاغ پیام، فصاحت و بلاغت، مخاطب شناسی، نگهداشت حال مخاطبان، نگهداشت اهم و مهم، بهره گیری از شیوه های گوناگون و اثرگذار در دعوت بود.فصاحت و بلاغت: پیامبر روشن سخن می گفت، همگان می فهمیدند و هر کس، به اندازه ظرفیت خود از آن بهره می گرفت:پیامبر در نزد قوم عرب، به خاطر فصاحت و بلاغت و رسایی زبان، بسیار زیبا جلوه می کرد; زیرا که آنان بر این باور بودند:(جمال المرء فی فصاحة لسانه.)در نزد عرب، سه چیز نشانه بزرگی و کمال مرد بود: فصاحت در بیان، مهارت در تیراندازی و چالاکی در اسب دوانی.از این جا می توان به رمز نفوذ ژرف و جاودانه سخن رسول خدا در دلها پی برد. عربی که شیفته فصاحت و بلاغت بود و در برابر سخن شیوا و رسا زانو می زد و زبان به ستایش می گشود و صاحب سخن را گرامی می داشت، حال و روزش در برابر سخن شیوا، با محتوای بس سرشار و دگرگون آفرین رسول خدا روشن است که چسان در برابر آن سخنور توانا و سخنان فصیح و بلیغ، سر فرود آورده و به هیجان آمده و لذت برده و دل بسته است و سر از پا ناشناخته به سوی صاحب سخن به حرکت در آمده است.گفته اند:(کان کلامه کلاما فصلا یفهمه کل من سمعه)سخن رسول خدا، استوار بود. هر کس آن را می شنید در می یافت.امام حسن مجتبی(ع) از دایی خود: هند بن ابی هاله، که از وصف گران رسول خدا بود، نقل می کند:(یفتتح الکلام و یختمه بأشداقه. یتکلم بجوامع الکلم فصلا لا فضول فیه و لا تقصیر.)75 به هنگام سخن گفتن، از آغاز تا پایان به آرامی سخن می گفت. سخن اش کوتاه و جامع بود. نه بیهوده شاخ و برگ داشت و نه کوتاه ناوافی به مقصود.رسول خدا به گونه ای سخن می گفته شنونده با اوج گیری سخن، اوج می گرفته است و از دنیای پیرامون جدا می شده است. از این روی مخالفان می گفته اند به محمد نزدیک نشوید که با سخنان خود شما را سحر می کند. بله واقعا سخنان رسول خدا افراد را حالی به حالی می کرده و در دل شان دگرگونی ژرف پدید می آورده و این اثرگذاری، بی گمان افزون بر محتوا، ناشی از رسایی سخن و شیوایی و استواری آن بوده است.به گفته جاحظ:(اگر سخن از لحاظ معنی، عالی و از لحاظ لفظ، فصیح باشد و تکلف در او به کار نرفته باشد، با قلب آدمی آن طور می کند که باران با زمین پاکیزه می کند.)76و همو درباره موهبت بزرگ خداوند به رسول گرامی اش: (اعطیت جوامع الکلم) که از جمله در این حدیث شریف: (خیر الامور اوساطها) جلوه گر شده می نویسد:(مرد باید سخاوت مند باشد، آن قدر که به اسراف نکشد. شجاع باشد، نه آن قدر که به حماقت و تهوّر کشد. در کارها محتاط باشد نه آن قدر که بگویند ترسوست. در کارها بُرنده باشد، نه آن گونه که به بی شرمی کشد. زبان آور باشد نه آن سان که بیهوده گویی بود.خاموشی گزیند، نه آن قدر که پندارند گنگ است. بردبار باشد، نه بدان سان که کارش به خواری کشد. انتقام خود بگیرد، نه تا حد ستم، با وقار باشد، نه بلید و کانا. سخن سنج باشد نه اهانت گر. سپس دیدیم که رسول خدا (ص) و سلم همه این امور را در یک جمله بیان فرموده اند:خیرالامور اوساطها. و دانستیم که جوامع الکلم و فصل الخطاب موهبتی است که او را داده شده.)77این موهبت الهی سبب گردید رسول خدا خیلی زود دلها را رام خویش گرداند و از دل آنها چشمه های حیات بجوشاند و مردمان سنگ دل و بسیار خشن را به سرچشمه های روشنایی هدایت کند و از جهل و بیدادگری رهایی بخشد و آنان را به مقامی برساند شگفت انگیز که همانا مقام انسانیت باشد. انسانهایی که فرزندان خود را زنده به گور می کردند برای رهایی انسان از چنگ ستم، جهل، بینوایی و تاریکی جان خویش را فدا کنند!

5.مخاطب شناسی:
رسول خدا مخاطب شناس بود. وقتی لب به سخن می گشود، فهم و درک مخاطبان را در نظر داشت. از این روی گفته اند سخن او را همگان می فهمیدند. ساده سخن می گفت، این همان در نظر داشتن درک و فهم مخاطب است و شناختی است که گوینده وپیام آورنده از مخاطب خود دارد.آگاهی رسول خدا از نیازها و خواسته های فطری انسانها، رمز موفقیت ایشان بود. در نگاه آن حضرت، انسانها بسان معادن زمین اند و ازجهت ظرفیتها، متفاوت. از این روی، سخن، کار و برنامه ریزی برای آنان باید بر اساس این تفاوتها گفته و ارائه شود.(الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه.)78علامه مجلسی در ذیل این روایت می نویسد:(و یحتمل وجهین: احدهما ان یکون المراد ان الناس مختلفون بحسب استعداداتهم و قابلیاتهم و اخلاقهم و عقولهم کاختلاف المعادن فان بعضها ذهب و بعضها فضة.)79از این روی، چه بسا سخنی و دعوتی برای گروهی از انسانها کارساز و دگرگون آفرین باشد و برای گروهی این اثر را نداشته باشد که باید از زاویه دیگر وارد شد و پیام را به دیگر گونه گفت. برابر همین روش و اصل بلند، رسول خدا هم خود با مخاطبان رو به رو می شد و سخن می گفت، هم از یاران می خواست این گونه باشند; یعنی حال مخاطب را در نظر بگیرند:انس بن مالک می گوید که از رسول خدا شنیدم که فرمود:(لاتحدّثوا الناس بما لا یعرفون. اتحبّون ان یکذّب الله و رسوله.)80امام صادق(ع) می فرماید:(ما کلّم رسول الله(ص) العباد بکنه عقله قطُّ و قال: قال رسول الله(ص) انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم.)81هرگز رسول خدا از ژرفای خرد خویش با مردمان سخن نگفت.فرمود: رسول خدا فرموده است:ما گروه پیامبران دستور داریم که بامردمان در خور عقل شان سخن بگوییم.پیامبران برای همه گروه های انسانی و هدایت و رشد آنان برانگیخته شده اند، نه برای گروه خاص. پیامی که آنان برای هدایت بشر آورده اند، به فراخور عقل و درک تک تک انسانهاست. هر انسانی به فراخور درک و عقل و گنجایی خویش می تواند از آن بهره مند شود و روشنی را از تاریکی، راه از بیراه، سره از ناسره، حق از باطل را بازشناسد. از این روی، از همه گروه های انسانی در بین پیروان رسولان الهی می بینیم و همین که هر کسی می توانست به فراخور درک و عقل خویش از پیام رسولان الهی، بویژه خاتم آنان محمد مصطفی بهره مند شود، موجی بزرگ در بین توده های مردم پدید آمد و فوج فوج به آیین اسلام گرویدند و جذب رسول خدا شدند. این همان معجزه بزرگ هماهنگی پیام، با درکها و عقلهای گوناگون بشری است.رسول خدا سخنان خویش را با سطح فکری افراد، هماهنگ می فرمود. این مطلب را می توان به روشنی از سخنان آن حضرت در دیدار با افراد و گروه های گوناگون اجتماعی دریافت.حضرت، روش حضرت مسیح را همین گونه می شناساند و به اصحاب خویش می فرماید:(ان عیسی(ع) قام خطیبا فی بنی اسرائیل. فقال: یا بنی اسرائیل لاتکلموا بالحکمة عند الجهال فتظلموها و لا تمنعوها اهلها فتظلموهم.)82 عیسی(ع) در میان بنی اسرائیل به سخنرانی برخاست و گفت: ای بنی اسرائیل، نزد نادان سخن حکمت بار نگویید که بدان سخن ستم روا داشته اید و نیز آن را از شایستگان اش دریغ مدارید که بدیشان ستم کرده باشید.این یک اصل و مبنای بسیار استوار در امر تبلیغ دین است و بی گمان بسیاری از ناکامیها در رساندن پیام دین به مردمان، در رعایت نکردن این اصل مهم است. مخاطب نشناسی و در نظر نگرفتن گنجایی و سطح فکر و درک مخاطبان آفت بزرگ تبلیغ دین در روزگار ماست که این کاستی را بایستی با اقتدای درست به نبی اکرم و الگو قرار دادن آن حضرت. جبران کرد و مردم را با روشهای دقیق، عالمانه، خردمندانه و هماهنگ با فطرت شان به سوی معارف ناب کشاند که روشهای عوامانه، نابخردانه و ناهماهنگ با فطرت، ره به جایی نمی برند.

6.نگهداشت حال مخاطبان:
سخن باید شادابی آفرین باشد، نه ملال آور. در سخن گفتن با دیگران این نکته را همیشه باید در نظر داشت. سخن تا جایی برد دارد و اثرگذار در روح و جان افراد است که افراد علاقه مندانه به آن گوش فرا دهند و اگر از مرز حوصله و علاقه آنان گذشت، اثرگذاری خود را از دست خواهد داد و چه بسا حالت رمیدگی و انزجار در افراد پدید خواهد آورد.رسول خدا همیشه روی این اصل تأکید می ورزید. هم خود آن را دقیق و همه سویه رعایت می کرد و مطالب خود را کوتاه و گویا ارائه می داد و هم از یاران و نمایندگان سفیرانی که به این سوی و آن سوی گسیل می داشت، رعایت این اصل را گوشزد می فرمود:(کان (ص) لا یطیل الموعظة یوم الجمعة انما هن کلمات یسیرات.)83 روش رسول خدا بر این بود که موعظه خویش را در روز جمعه طول نمی داد موعظه ایشان در روز جمعه، چند جمله کوتاه بود.عمار یاسر می گوید:(امرنا رسول الله، صلی الله علیه و آله و سلم باقصار الخطب.)84 رسول خدا به ما امر فرمود به کوتاهی خطبه ها. این رفتار و این سفارش که در سیره حضرت نمونه های بسیار وجود دارد، در دلها علاقه نسبت به مسائل عبادی دین به وجود می آورد و از رمیدگی جلوگیری می کند و آسان گیری دین را به روشنی می نمایاند و اسلام را دین آسان جلوه گر می سازد و عامل بسیار اثرگذار در جذب افراد به دین است. از این روی رسول خدا از هر گونه رفتاری که رمیدگی مردم را از دین، در پی داشت، هم خود پرهیز می کرد و هم اصحاب را از آن بازمی داشت. ابن هشام می نویسد: وقتی پیامبر معاذبن جبل را به سوی یمن گسیل داشت به وی فرمود:(یا معاذ بشِّر و لا تنفِّر، یسِّر و لا تعسِّر.)85 این اصل بلند: بشارت دادن و پرهیز از رماندن، آسان گرفتن و پرهیز از سخت گیری، در همه حال بایستی سر لوحه کار مبلغ و تبلیغ دینی قرار بگیرد. تا موج پدید آید و بر (روح)ها که بسیار لطیف اند، فشار وارد نیاید و همیشه شاداب بمانند و علاقه مند به انجام دستورها و فرائض دینی.

صادق آل محمد صلي الله عليه و آله


نام پيشواي ششم «جعفر»، كنيه‌ي آن حضرت « ابوعبدالله» و لقب مباركشان « صادق» پدر بزرگوارشان امام باقر (ص) و مادر گراميشان «ام فروة» مي‌باشد. ام فروه كه نام ايشان فاطمه بود، دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر است. قاسم پسر خاله‌ي امام سجاد از فقهاي برجسته شيعه و از اصحاب مورد اطمينان امام سجاد(ع) به شمار مي‌آمد. در شأن و مقام آن بانو همين بس كه امام صادق(ع) فرمود: « و كانت امّي ممّن امنت و اتقّت و احسنت والله يحب المحسنين» مادرم بانويي با ايمان، با تقوا و نيكوكار بود و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.

راز نامگذاري امام (ع) به صادق
ابو خالد كابلي مي‌گويد: به امام سجاد(ع) عرض كردم امام بعد از شما كيست؟ فرمود:پسرم محمد (باقر) است كه علم را مي‌شكافد و بعد از او جعفر كه نامش در آسمان «صادق» مي‌باشد. عرض كردم: چرا تنها نام او صادق(راستگو) است با اين كه همه‌ي شما صادق هستيد؟ فرمود: پدرم از پدرش نقل كرد كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: « هنگامي كه پسرم جعفر بن محمد متولد شد، نام او را صادق بگذاريد،‌زيرا نام پنجمين فرزند او (پسر امام هادي (ع) ) جعفر است كه به دروغ ادعاي امامت مي‌كند، از اين رو در نزد خداوند، به نام جعفر كذاب است...» در آن فضاي مبارك، امام صادق عليه السلام چشم به جهان گشود. او شراره درخشاني بود كه آسمان سخاوت ، او را به زمينيان بخشيده بود تا از پرتو آن نور گيرند و در زير درخشش تابناكش راه خود را به سوي خير و نيكي و صفا بازيابند...

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  

الگوی برگزیده۱، الگوی برگزیده2، الگوی برگزیده۳ و الگوی برگزیده۴ 

http://feraghat90.blogfa.com/post-1400.aspx

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  


 

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  

الگوی برگزیده۱، الگوی برگزیده2، الگوی برگزیده۳ و الگوی برگزیده۴ 

http://feraghat90.blogfa.com/post-1400.aspx

40 حدیث منتخب امام جعفر صادق(ع)
۱- قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ(ع): حَدیثی حَدیثُ أبى، وَ حَدیثُ أبى حَدیثُ جَدى، وَ حَدیثُ جَدّى حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ أمیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ(ص)، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[جامع الاحادیث الشیعه،ج ۱ ص ۱۲۷ ح ۱۰۲، بحارالأنوار،ج ۲، ص ۱۷۸، ح ۲۸،] امام جعفر صادق(ع) فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یکى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤمنین علىّ و کلام او از کلام رسول خدا مى باشد، که سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

۲- قالَ(ع): مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا أرْبَعینَ حَدیثاً بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقیامَةِ عالِماً فَقیهاً وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.[أمالى الصدوق،ص ۲۵۳،] فرمود: هرکس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند ـ و به آن ها عمل نماید ـ، خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

۳- قالَ(ع): قَضاءُ حاجَةِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّة مُتَقَبَّلة بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَة لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبیلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.[أمالى الصدوق،ص ۱۹۷،] فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است.

۴- قالَ(ع): أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.[وسائل الشیعه،ج ۴ ص ۳۴ ح ۴۴۴۲، ] فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

۵- قالَ(ع): إذا فَشَتْ أرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَةٌ: إذا فَشا الزِّنا کَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِکَتِ الزَّکاةُ هَلَکَتِ الْماشِیَةُ، وَ إذا جارَ الْحُکّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِکَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.[وسائل الشیعة،ج ۸ ص ۱۳، ] فرمود: هنگامى که چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید: چنانچه زنا رایج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود. چنانچه زکات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات نابود شود. اگر حاکمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد. و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشرکین بر مسلمین پیروز آیند. فرمود: هرکس وضو بگیرد و با حوله خشک نماید یک حسنه دارد و چنانچه خشک نکند سى حسنه خواهد داشت.

۶- قالَ(ع): مَنْ عابَ أخاهُ بِعَیْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.[اختصاص،ص ۲۴۰، بحارالأنوار،ج ۷۵، ص ۲۶۰، ح ۵۸، ] فرمود: هرکس برادر ـ ایمانى خود را برچسبى بزند و او ـ را متّهم کند از اهل آتش خواهد بود.

۷- قالَ(ع): الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.[مستدرک الوسائل،ج ۹ ص ۱۶ ح ۴، ] فرمود: سکوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است؛ و نیز سکوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

۷- قالَ(ع): الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.[مستدرک الوسائل،ج ۹ ص ۱۶ ح ۴] فرمود: سکوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است؛ و نیز سکوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

۸- قالَ(ع): اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُ لَکَ.[وسائل الشیعه،ج ۱۱ ص ۴۱۲] فرمود: با کسى دوستى و رفت و آمد کن که موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با کسى که مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى کند همدم مباش.

۹- قالَ(ع): کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَةِ.[أمالى طوسى،ج ۲ ص ۲۷۹] فرمود: شخصیّت و کمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احکام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، زندگى او همراه با حساب و کتاب و برنامه ریزى دقیق باشد.

۱۰- قالَ(ع): عَلَیْکُمْ بِإتْیانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُیُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ کُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ.[وسائل الشیعة،ج ۱ ص ۳۸۰ ح ۲] فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون که آن ها خانه خداوند بر روى زمین است؛ و هر کسى که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر مى نماید و در زمره زیارت کنندگانش محسوب مى شوند.

۱۱- قالَ(ع): مَن قالَ بَعْدَ صَلوةِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ یَتَکَلَّمَ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظیمِ» یُعیدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.[امالى طوسى،ج ۲ ص ۳۴۳،] فرمود: هر کسى بعد از نماز صبح پیش از آن که سخنى مطرح کند، هفت مرتبه بگوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العلیّ العظیم» خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند که ساده ترین آن ها مرض پیسى و جذام باشد.

۱۲- قالَ(ع): مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ یَتَمَنْدَلْ حَتّى یَجُفَّ وُضُوئُهُ، کُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَةً.[وسائل الشیعة،ج ۱ ص ۴۷۴ ح ۵،] فرمود: هرکس وضو بگیرد و با حوله خشک نماید یک حسنه دارد و چنانچه خشک نکند سى حسنه خواهد داشت.

۱۳- قالَ(ع): لاَفْطارُکَ فى مَنْزِلِ أخیکَ أفْضَلُ مِنْ صِیامِکَ سَبْعینَ ضِعْفاً.[من لایَحضره الفقیه،ج ۲ ص ۵۱ ح ۱۳] فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر – مؤمنت – ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است.

۱۴- قالَ(ع): إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى کَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.[وسائل الشیعه،ج ۱۰ ص ۱۵۷ ح ۳،] فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نماید کبدش پاک و سالم باقى مى ماند، و قلبش از کدورت ها تمیز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

۱۵- قالَ(ع): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَیْهِ وَ إنْ کانا کافِرَیْنِ.[وسائل الشیعه،ج ۶ ص ۲۰۴ ح ۱،] فرمود: هر که قرآن شریف را از روى آن قرائت نماید بر روشنائى چشمش افزوده گردد؛ و نیز گناهان پدر و مادرش سبک شود گرچه کافر باشند.

۱۶- قالَ(ع): مَنْ قَرَءَ(قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّةً واحِدَةً فَکَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراةِ وَ ثُلْثَ الاْنْجیلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.[وسائل الشیعه،ج ۶ ص ۲۲۵ ح ۱۰] فرمود: هر که یک مرتبه سوره توحید را تلاوت نماید، همانند کسى است که یک سوّم قرآن و تورات و انجیل و زبور را خوانده باشد.

۱۷- قالَ(ع): إنَّ لِکُلِّ ثَمَرَة سَمّاً، فَإذا أتَیْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.[وسائل الشیعه،ج ۲۵ ص ۱۴۷ ح ۲] فرمود: هر نوع میوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به میکرب ها است؛ هر گاه خواستید از آن ها استفاده کنید با آب بشوئید.فرمود: ایمان انسان کامل نمى گردد مگر آن که چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیکو باشد، نفس خود را سبک شمارد، کنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد

۱۸- قالَ(ع): عَلَیْکُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَکُلُوهُ وَأدیمُوا أکْلَهُ، وَاکْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذیبُوهُ بِأکْلِهِ.[وسائل الشیعه،ج ۲۵ ص ۲۰۸ ح ۴] فرمود: شلغم را اهمیّت دهید و مرتّب آن را میل نمائید و آن را به مخالفین معرّفى نکنید، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

۱۹- قالَ(ع): یُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَةِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.[جامع احادیث الشیعة،ج ۵ ص ۳۵۸ ح ۱۲] فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب.

۲۰- قالَ(ع): مَنْ دَعا لِعَشْرَة مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّةَ.[جامع احادیث الشیعة،ج ۶ ص ۱۷۸ ح ۷۸] فرمود: هرکس که در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود که از دنیا رفته اند دعا و طلب مغفرت نماید، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت.

۲۱- قالَ(ع): مِشْطُ الرَّأسِ یَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْیَةِ یُشَدِّدُ الاْضْراسَ.[وسائل الشیعة،ج ۲ ص ۱۲۴ ح ۱] فرمود: شانه کردن موى سر موجب نابودى وَبا ـ و مانع ریزش مو ـ مى گردد، و شانه کردن ریش و محاسن ریشه دندان ها را محکم مى نماید.

۲۲- قالَ(ع): أیُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَةً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، یَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ.[أمالى طوسى،ج ۲، ص ۲۷۸، س ۹، وسائل الشیعة،ج ۱۶، ص ۳۶۰، ح ۱۰] فرمود: چنانچه مؤمنى از برادر ایمانیش حاجتى را طلب کند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش یک افعى بر او مسلّط گرداند که هر لحظه او را آزار رساند.

۲۳- قالَ(ع): وَلَدٌ واحِدٌ یَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ یَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاکینَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ(عَجَّلَ اللهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّریف).[مصادقة الاخوان،ص ۸۲] فرمود: اگر انسانى یکى از فرزندانش را پیش از خود ـ به عالم آخرت ـ بفرستد بهتر از آن است که چندین فرزند به جاى گذارد و در رکاب امام زمان(ع) با دشمن مبارزه کنند.

۲۴- قالَ(ع): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ فَقالَ لَمْ أقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإنَّ ذلِکَ تَوْبَةٌ لَهُ. وَ قالَ(ع): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ وَ شَهِدَ أرْبَعُونَ أنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ أقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.[مصادقة الاخوان،ص ۸۲] فرمود: چنانچه شنیدى که برادرت ـ یا دوستت ـ چیزى بر علیه تو گفته است و او تکذیب کرد قبول کن. همچنین فرمود: اگر چیزى را از برادرت بر علیه خودت شنیدى و نیز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تکذیب کرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذیر.

۲۵- قالَ(ع): لا یَکْمُلُ إیمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَکُونَ فیهِ أرْبَعُ خِصال: یَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَ سَیْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَ یُمْسِکُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ یُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.[امالی طوسى،ج ۱ ص ۱۲۵] فرمود: ایمان انسان کامل نمى گردد مگر آن که چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیکو باشد، نفس خود را سبک شمارد، کنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد.

۲۶-قالَ(ع): داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَةِ، وَ ادْفَعُوا أبْوابَ الْبَلایا بِالاْسْتِغْفارِ.[ مستدرک الوسائل،ج ۷ ص ۱۶۳ ح ۱] فرمود: مریضان خود را به وسیله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائید، و بلاها و مشکلات را با استغفار و توبه دفع کنید.

۲۷- قالَ(ع): إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى أفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فى إدْبارِ الصَّلَواتِ.[مستدرک الوسائل،ج ۶ ص ۴۳۱ ح ۶] فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترین اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى کنید حوایج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست کنید.

۲۸- قالَ(ع): کُلُوا ما یَقَعُ مِنَ الْمائِدَةِ فِى الْحَضَرِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء، وَلا تَأکُلُوا مایَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى.[مستدرک الوسائل،ج ۱۶ ص ۲۸۸ ح ۱، ] فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه که اطراف سفره و ظرف مى ریزد جمع کنید و میل نمائید که در آن ها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بیابان سفره انداختید؛ اضافه هاى آن را رها کنید ـ براى جانوران ـ.

۲۹- قالَ(ع): أرْبَعَةٌ مِنْ أخْلاقِ الاْنْبیاءِ: الْبِرُّ، وَ السَّخاءُ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَ الْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ. [أعیان الشّیعة،ج ۱، ص ۶۷۲، بحارالأنوار،ج ۷۸، ص ۲۶۰، ذیل ح ۱۰۸. ] فرمود: چهار چیز از اخلاق پسندیده پیغمبران الهى است: نیکى، سخاوت، صبر و شکیبائى در مصائب و مشکلات، اجراء حقّ و عدالت بین مؤمنین. فرمود: کوتاه کردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امکان کوتاه کردن آن نباشد سر آن ها را بتراش. و نیز فرمود: کوتاه کردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود

۳۰- قالَ(ع): إمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلاةِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلى أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فیها.[ وسائل الشیعة،ج ۴ ص ۱۱۲،] فرمود: شیعیان و دوستان ما را در سه مورد آزمایش نمائید: ۱ ـ مواقع نماز، چگونه رعایت آن را مى نمایند. ۲ ـ اسرار یکدیگر را چگونه فاش و یا نگهدارى مى کنند. ۳ ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به دیگران رسیدگى مى کنند و حقوق خود را مى پردازند.

۳۱- قالَ(ع): مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إذا رَغِبَ، وَ إذا رَهِبَ، وَ إذَااشْتَهى، وإذا غَضِبَ وَ إذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[وسائل الشیعة،ج ۱۵ ص ۱۶۲ ح ۸،] فرمود: هر که در چهار موقع، مالک نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب؛ خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

۳۲- قالَ(ع): إنَّ النَّهارَ إذا جاءَ قالَ: یَابْنَ آدَم، أعْجِلْ فى یَوْمِکَ هذا خَیْراً، أشْهَدُ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقیامَةِ، فَإنّى لَمْ آتِکَ فیما مَضى وَلاآتیکَ فیما بَقِىَ، فَإذا جاءَاللَّیْلُ قالَ مِثْلُ ذلِکَ.[ وسائل الشیعة،ج ۱۶ ص ۹۳ ح ۲، ] فرمود: هنگامى که روز فرا رسد گوید: تا مى توانى در این روز از کارهاى خیر انجام بده که من در قیامت در پیشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان که من قبلا در اختیار تو نبودم و در آینده نیز پیش تو باقى نخواهم ماند، همچنین هنگامى که شب فرارسد چنین زبان حالى را خواهد داشت.

۳۳- قالَ(ع): یَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَمان خِصال: وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا یَظْلِمُ الاْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاْصْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَة.[اصول کافى،ج ۲، ص ۴۷، ح ۱، ص ۲۳۰، ح ۲، و نزهة النّاظر حلوانى،ص ۱۲۰، ح ۷۰، ] فرمود: سزاوار است که هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد: هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسایش شکرگزار، به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد. دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید، جسمش خسته؛ ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند.

۳۴- قالَ(ع): من ماتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عارِفاً بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ کُتِبَ لَهُ بَرائَةٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.[مستدرک الوسائل،ج ۶ ص ۶۶ ح ۲۲،] فرمود: هرکس که در روز جمعه فوت نماید و از دنیا برود؛ و عارف به حقّ ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) ـ باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد؛ و نیز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

۳۵- قالَ(ع): إنَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاةَ اللَّیْلِ، إنَّ الْعَمَلَ السَّیِّىءَ أسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّکینِ فِى اللَّحْمِ.[ اصول کافى،ج ۲ ص ۲۷۲،.] فرمود: چه بسا شخصى به وسیله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تأثیر گناه در ـ روان ـ انسان سریع تر از تأثیر چاقو در گوشت است.

۳۶- قالَ(ع): لا تَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّیْحانِ وَ لا بِقَضیْبِ الرُّمانِ، فَإنَّهُما یُهَیِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.[أمالى صدوق،ص ۳۲۱، بحارالأنوار،ج ۶۶، ص ۴۳۷، ح ۳.] فرمود: به وسیله چوب ریحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نکنید، زیرا که تحریک کننده عوامل مرض جذام و پیسى مى باشد.

۳۷- قالَ(ع): تَقْلیمُ الأظْفارِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ یُؤمِنُ مِنَ الْجُذامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمى، وَ إنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَکِّها حَکّاً. وَ قالَ(ع): أخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَةِ إلَى الْجُمُعَةِ أمانٌ مِنَ الْجُذامِ.[وسائل الشیعة،ج ۷ ص ۳۶۳ و ۳۵۶،] فرمود: کوتاه کردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امکان کوتاه کردن آن نباشد سر آن ها را بتراش. و نیز فرمود: کوتاه کردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود.

۳۸- قالَ(ع): إذا أوَیْتَ إلى فِراشِکَ فَانْظُرْ ماسَلَکْتَ فى بَطْنِکَ، وَ ما کَسَبْتَ فى یَوْمِکَ، وَ اذْکُرْ أنَّکَ مَیِّتٌ، وَ أنَّ لَکَ مَعاداً.[ دعوات راوندى ص ۱۲۳، ح ۳۰۲، بحارالأنوار،ج ۷۱، ص ۲۶۷، ح ۱۷، ] فرمود: در آن هنگامى که وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بیندیش که در آن روز چه نوع خوراکى ها و آشامیدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و میل نموده اى. و در آن روز چه چیزهائى را چگونه و از چه راهى کسب و تحصیل کرده اى؛ و در هر حال متوجّه باش که مرگ تو را مى رباید؛ و سپس در صحراى محشر ـ جهت بررسى گفتار و کردارت ـ حاضر خواهى شد.

۳۹- قالَ(ع):إنَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إثْنَیْ عَشَرَ ألْفَ عالَم،کُلُّ عالَم مِنْهُمْ أکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَموات وَ سَبْعِ أرَضینَ، ما یُرى عالَمٌ مِنْهُمْ أنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَیْرُهُمْ وَ أنَاالْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ.[خصال،ص ۶۳۹، ح ۱۴، بحارالأنوار،ج ۲۷، ص ۴۱، ح ۱، ] فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفریده است که هر یک از آن ها نسبت به آسمان ها و زمین هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد؛ و من ـ و دیگر ائمّه دوازده گانه ـ از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستیم.

۴۰- قالَ(ع): حَدیثٌ فى حَلال وَ حَرام تَأخُذُهُ مِنْ صادِق خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَب وَفِضَّة.[الإمام الصّادق(ع)،ص ۱۴۳،] فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احکام دین خدا، از راست گوى مؤمنى دریافت کنى؛ بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنیا و ثروت هاى آن.

پی نوشت ها:
1.شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم،ج6/390 391.احیاء التراث،بیروت.
2. سیره رسول الله ص.زریاب خویی/117،سروش،نقل از:انساب الاشراف،بلاذری،ج1/265،دارالفکربیروت.
3. بحار الانوار، علامه باقر مجلسی، ج19/11، مؤسسه الوفاء، بیروت
4.همان ، به نقل از انساب الاشراف، ج1/144.
5 تاریخ الامم و الملوک، ابی جعفر محمدبن جریر طبری، ج2/275 276. مطبعة الاستقامه، قاهره.
6. اعراف/157.
7. نهج البلاغه، خطبه1.
8. الاصابه، ابن حجر عسقلانی، ج8/387، کتاب النساء.
9. السیرة النبویة، ابن هشام، ج4/60.
10. مغازی، واقدی، ج2/847، نشر دانش اسلامی، قم.
11. کنز العمال، علام الدین هندی ج1/603، مؤسسه الرسالة، بیروت.
12. مکاتیب الرسول، علی احمدی میانجی، ج1/143; بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 20 / 396.
13. التراتیب الاداریه، ج1/173.
14. التوحید،صدوق،تصحیح و تعلیق سیدهاشم حسینی تهرانی/342،نشراسلامی،مدرسین،قم.
15 الاصابه، ج3/149; السیرةالنبویة، ج1/32، 235، 430; الاحتجاج طبرسی، ج1/29.
16. اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی، ج2/125، باب الحبّ فی الله و البغض فی الله.
17. سوره بقره، آیه 111.
18. بحارالانوار، ج9/269.
9. تاریخ پیامبر،آیتی،گرجی/540 541،نشردانشگاه تهران،نقل ازطبقات ابن سعد، ج1/299.
20. احتجاج، احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، ترجمه بهزاد جعفری، ج1/ 22،  الاسلامیه.
21. تاریخ پیامبر،146 147;الطبقات الکبری،ج1/219 220;بحارالانوار،ج19/10 11;اعلام الوری،طبرسی/67 70، دارالمعرفه، بیروت.
22. بحارالانوار، ج19/8.
23. بحارالانوار، ج19/49.
24.بحارالانوار، ج18/415
25 همان/10.
26. گفتار فلسفی، جوان، ج2/248.
27. بحارالانوار، ج21/123.
28. بحارالانوار، ج16/ 226 227.
29. مغازی، واقدی، ج2/1107، نشر دانش اسلامی.
30. الوفاء باحوال المصطفی، ابن جوزی بغدادی; بحارالانوار، ج16/229.
31. بحارالانوار، ج27/139.
32. بحار، ج58/65
33. وسائل الشیعه، ج18/ 332، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
34. مستدرک الوسائل الشیعه، میرزا حسین نوری طبرسی، ج17/345، مؤسسه آل البیت.
35 نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، نامه 53.
36. مستدرک الوسائل الشیعه، ج11/168. تحف العقول، رساله حقوق امام سجاد، بند پنجاهم.
37. تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتی/ 378 379، به نقل از السیرة النبویة، ج3/331 232.
38. تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتی/499 500، به نقل از السیرة النبویة، ج 4/141.
39.تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتی/ 204 205 السیرة النبویة لابن هشام، ج2/266 267.
40. داستان راستان،مرتضی مطهری،مجموعه آثار،ج18/ 258 259،نقل از وسائل الشیعه، ج 3/329.
41. سنن ابن ماجه،محمد فؤاد عبدالباقی،ج2/810،حدیث ش2425،داراحیاء التراث العربی،بیروت.
42.همان، حدیث شماره 2426.
43. سوره آل عمران،آیه 159.
44. سوره قلم، آیه 4.
45 المیزان، علاّمه طباطبایی، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 19/618 619.
46. کتاب المغازی، محمد بن عمر بن واقدی، ج1/140 141.
47.الطبقات الکبری، ابن سعد، ج4/132، دار صادر، بیروت.
48. سفینة البحار، ج6/333، اسوه.
49.سوره انبیاء، آیه 107
50. سوره طه، آیه 1.
51. المیزان، ج4/86.
52. السیرة النبویة ، ابن هشام، ج4/49.
53. کتاب المغازی، محمد بن عمر بن واقدی، ج2/822.
54. سیرة النبویة، ج 4/53.
55. تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمد ابراهیم آیتی، تجدید نظر و اضافات از دکتر ابوالقاسم گرجی/501 502.
56. مکارم الاخلاق، طبرسی، با مقدمه و تعلیق محمد حسین اعلمی/ 14، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، انتشارات دانشگاه تهران.
57. محجة البیضاء مولی محسن کاشانی، ج4/149.
58. وسائل الشیعه، ج 11/ 590.
59. التراتیب الاداریة، ج 1/306 307.
60. محجة البیضا، ج 3/ 367.
61. شعراء ایه 114.
62. سوره انعام، آیه 52.
63. مجمع البیان، امین الاسلام طبرسی، ج4، جزء پانزدهم/ 149، دار مکتبة الحیاة، بیروت.
64. السّیرة النّبویّه، ج2/ 129.
65. تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتی/ 416 417، السیرة النبویه، ابن هشام، ج3/ 358 359.
66. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، غریب کلامه، 9/ 407.
67. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه 160.
68. محمد خاتم پیامبران،گوشه ای ازاخلاق محمد،سیدابوالفضل مجتهدزنجانی،ج/40،حسینیه ارشاد.
69. المحجة البیضاء، ج 4/ 160.
70. نهج البلاغه، خطبه 158.
71. کافی، ج 6/ 439.
72. همان / 511.
73. مکارم الاخلاق/ 96 97.
74. التراتیب الاداریه، ج1/ 349.
75. معانی الاخبار، شیخ صدوق، تصحیح علی اکبر غفاری/ 81، دارالمعرفة بیروت
76. مجموعه آثار، شهید مرتضی مطهری، ج22/ 255، صدرا.
77. معجم الادباء، یاقوت حَمَوی، ترجمه و پیرایش عبدالمحمد آیتی، نیمه دوم/ 917.
78. کافی، ج 8، 177.
79. همان، پاورقی
80. بحارالانوار، ج 2/ 77.
81. کافی، ج 1/ 23
82. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی/ 26، مؤسسة اعلمی، بیروت.
83. سنن ابی داود، ج1/ 289، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
84. همان.
85. السیرة النبویّه، ج 4/ 237.

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  

الگوی برگزیده۱، الگوی برگزیده2، الگوی برگزیده۳ و الگوی برگزیده۴ 

http://feraghat90.blogfa.com/post-1400.aspx

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  


 

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  

الگوی برگزیده۱، الگوی برگزیده2، الگوی برگزیده۳ و الگوی برگزیده۴ 

http://feraghat90.blogfa.com/post-1400.aspx

منابع:
URL : http://www.hawzah.net/
حوزه، فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر 1386 - شماره 139 و 140  : محمدصادق مزینانی ، صفحه 142

استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.  

 

الگوی برگزیده ۱ الگوی برگزیده 2 الگوی برگزیده۳ الگوی برگزیده ۴