ابن عباس می گوید در زمان بیماری پیامبر که منجر به وفات آن حضرت شد، حضرت فرمود تا مردم را فرابخوانند و عمامه بست و با تکیه بر عصا به مسجد آمد و بر منبر رفت و ابتدا از دیدگاه مردم نسبت به رسالت خود جویا شد و آنگاه فرمود: "همانا پروردگارم قسم یاد کرده است که از ظلم هیچ ظالمی نگذرد. پس شما را به خدا هرکه از شما مظلمه ای به گردن محمد دارد برخیزد و قصاص کند که قصاص در دنیا را بر قصاص در آخرت در حضور ملائک و انبیا ترجیح می دهم.آنگاه مردی که او را سوادة بن قیس می گفتند از انتهای جمع برخاست و گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا وقتی شما از طائف برمی گشتی من به استقبال شما آمده بودم و شما سوار بر ناقه خود بودی و چوب نازک بلند(القضیب الممشوق) در دست شما بود. وقتی می خواستی با آن مرکب خود را برانی به شکم من خورد. نمی دانم عمدی بود یا خطایی.حضرت فرمود پناه می برم به خدا که عمداً کسی را بیازارم. سپس به بلال فرمود به خانه فاطمه برو و آن چوب را بیاور.بلال از مسجد خارج شد و در حالی که در کوچه های مدینه صدا می زد: ای مردم کیست که قبل از روز قیامت تقاص خود را بدهد اینک محمد صلی الله علیه و آله تقاص خود را قبل از روز قیامت می دهد.
... سپس رسول خدا فرمود: آن پیر مرد کجاست؟
گفت این جا هستم یا رسول الله پدر و مادرم فدایت.
فرمود: بیا و مرا قصاص کن تا راضی شوی.
مرد گفت: شکمت را نمایان کن ای رسول خدا.
پس حضرت پیراهن خود را کنار زد و شکمش را نمایان کرد.
پیرمرد گفت فدایت شوم اجازه می دهی دهانم را روی شکمت بگذارم؟
حضرت اجازه داد.
مرد گفت به محل قصاص بر روی شکم رسول خدا پناه می برم از آتش روز آتش.
رسول خدا فرمود: ای سواده پسر قیس آیا می بخشی یا قصاص می کنی؟
گفت: بلکه می بخشم ای رسول خدا.
رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: خدایا سواده پسر قیس را ببخش همچنان که او پیامبرت محمد را بخشید...(1)

این روایت، حاوی نکات بسیاری است. از آن جمله موضوع مساوات در اسلام که از نظر حقوقی فرقی بین پیامبر و فرد عادی نیست. همچنین آزادی عمل و بیان در بین مسلمین و عدم استبداد و عدم دیکتاتوری. و نیز میزان عشق و علاقه و محبت پیامبر به مردم و مردم به پیامبر.و نیز ایمان و یقین به روز قیامت و مهیا کردن خود برای آن روز.اما نکاتی نیز در حاشیه این روایت قابل توجه است. از جمله اینکه:

- از نظر حقوقی پیامبر صلی الله علیه و آله می توانست برای صحت یا عدم صحت ادعای سواده تقاضای شاهد کند اما نکرد و ادعای او را پذیرفت. آیا برای اینکه این ادعا درست بود؟ معلوم نیست.شاید برای این پذیرفت که به مسلمانان بفهماند اعتماد بر سخن یکدیگر مهمتر از صدمات جانی و مالی جزئی است. من حاضرم ضربه یک شخص را تحمل کنم اما او را بی اعتبار نسازم.

- اگر حادثه اتفاق افتاده باشد، آیا با عصمت پیامبر منافات دارد یا خیر؟ به خصوص که پیامبر صلی الله علیه و اله در این روایت تعمّد در کار نادرست را از خود نفی کردند اما خطا را نفی نکردند. مفهوم آن این است که اگر ضربه ای از جانب من به "سواده بن قیس" خورده عمدی نبوده و خطایی بوده است. این مسأله با عصمت پیامبر چگونه می سازد؟ در این باره باید متذکر شد که منظور از عصمت چیست و شامل چه اموری می شود؟ آن چه مسلم است از نظر اعتقادی پیامبر باید در تلقی و دریافت وحی و فهم و درک و تشخیص آن و در ابلاغ و بیان آن معصوم باشد. زیرا اگر امکان خطا در این مرحله وجود داشته باشد به هیچ یک از بیانات پیامبر نمی توان اعتماد کرد. روی هوی(سر خود) سخن نمی گوید. نطق او چیزی جز وحی نیست.

مرحله دوم که عصمت را در پیامبر ضروری می سازد، رفتار و اعمال ارادی و از روی توجه است. زیرا پیامبر الگوی مؤمنین است و اگر کوچکترین عمل نادرستی مرتکب شود شایستگی الگو بودن را از دست می دهد.

مرحله سوم افکار و اندیشه های پیامبر است. پیامبر حتی در فکر عمل نادرست نباید باشد و نیت و قصد سوء هم نباید داشته باشد. زیرا اگر چنین کند متظاهر خواهد بود و دچار سیرت و باطن غیر قابل اعتماد خواهد شد.

مرحله چهارم در پاسخ گویی به دیگران است که باید همه چیز را بداند و نگوید نمی دانم مگر مواردی که باید مخفی بماند و یا ندانستن آن بر دانستن ترجیح داشته باشد. و نیز پاسخ صحیح بدهد. زیرا پیامبر به منبع علم الهی متصل است و خدا هرچه را لازم باشد باید به او بیاموزد. اما آیا در افعالی که به طور طبیعی بی اختیار از انسان سر می زند یا لازمه اعمال اختیاری و ارادی است نیز باید معصوم باشد؟در قضیه ی سوادة بن قیس آیا پیامبر باید در شلوغی استقبال مراقب دیگران نیز می بود تا در مسیر حرکت چوب نازک و بلند یا چوب دستی مخصوص راندن حیوان قرار نگیرند؟ این مقدار از عصمت چه لزومی دارد؟

مشابه این قضیه را در داستان حضرت سلیمان و مورچه در قرآن مشاهده می کنیم. آنجا که می فرماید: " حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ "(تا آن‏گاه كه به وادى مورچگان رسيدند، مورچه‏اى گفت: اى مورچگان! به خانه‏هايتان داخل شويد، مبادا سليمان و سپاهيانش بدون توجه شما را پايمال كنند).این نشان می دهد که چنین اتفاقی از پیامبر ممکن است و با عصمت او منافات ندارد. با همه این اوصاف خدا عالم است. عصمت انبیا همگانی است لیکن برای روشن شدن این مسائله باید چند نکته را به دقت مورد بررسی قرار داد:

عصمت و حدود آن
عصمت به معنای پیراسته بودن از خطا و گناه و نسیان است. البته عصمت دارای مراتبی است و اولین مرتبه آن که همه انبیا باید دارا باشند در چهار بعد است:
     ا) عصمت در اخذ وحی(یعنی آن را همان گونه که هست دریافت داشتن)
   ب) عصمت در حفظ وحی(آن را فراموش نکردن)
    ج) عصمت در تبلیغ وحی(وحی را همان گونه که هست ابلاغ کردن و چیزی کم و زیاد نکردن)
    د) عصمت عمل و اجرای مفاد وحی.

این چهار مرحله مربوط به وحی رسالی است و شامل مسائل خارج از آن مانند ترک اولی نمی شود. البته در مراتب بالاتر عصمت که در مورد پیامبراکرم(ص) و اهل بیت(ع) است. به عقیده برخی ترک اولی نیز راه ندارد. آنچه که درباره داستان"سواده بن قیس" باید توجه داشته باشیم این است که:
- اولا: این داستان از نظر صحت تاریخی کاملا محل تردید است چون اساسا مورد داستان بر فرض صحت تاریخی جای دیه بوده نه جای قصاص چون ضربه بر فرض وقوع ضربه خطایی بوده لذا جای قصاص نداشته است.
- ثانیا: سهو و خطا در کارهای پیامبر(ص) اگر شایع می بود حتما موارد بسیاری از آن برای ما نقل می گردید حال آن که آن چه نقل شده یا صحت تاریخی ندارد و یا اشکالات دیگری بر آن وارد است. برای آگاهی بیشتر ر. ک: تنزیه انبیا، محمد هادی معرفت.

سواده بن قیس قصد داشته بدن مبارک پیامبر(ص)را ببوسد ولذا این مطلب را بیان کرده، وپیامبر خطا نمی کند.أقول: الظاهر ان سواده بن قیس أراد أن یقبّل جسم رسول اللّه(ص) فقال ما قال، وإلا فالرسول(ص) لا یخطأ حتى فی مثل ما ادعاه سواده، لأن العصمه تمنع عن الخطأ، ولعل الرسول(ص) لم یکذبه حتى لا یقول الناس ان النبی(ص) حیث أراد التخلّص من القصاص کذب سواده.وأمّا قضیه سواده بن قیس فظاهر المنقول فیها غیر قابل للتصدیق وکأن الواقعه ـ على ما یظهر من بعض النقل ـ لم تکن متحققه وإنما کان غرضه شیئاً آخر، والنبی(صلى الله علیه وآله) لکونه رؤوفاً ورحیماً بالأُمه لم یظهر الخلاف، بل أظهر ما کان یدعیه هو الواقع، والوجه فی عدم إمکان التصدیق أن القصاص إنما یثبت فی موارد الجنایه عمداً، وهذا غیر محتمل بالنسبه إلى النبی(صلى الله علیه وآله)، واللّه العالم. مرحوم آیت الله تبریزی می فرماید:داستان سواده بن قیس قابل قبول نیست وطبق بعضی نقل ها این حادثه اتفاق نیفتاده وغرض سواده بن قیس از بیان آن چیز دیگری بوده وپیامبر(ص)هم رئوف ومهربان بوده نخواسته حرف او را رد کند وقبول نموده است.علت اینکه پذیرش این داستان غیر قابل قبول است آنست که قصاص در صورتی است که پیامبر عمداً شلاق زده باشد واین مسئله نسبت به پیامبر غیر محتمل است که عمداً بر کسی ضربه بزند.

پرسش: گفته می شود در روزهای آخر عمر مبارك پیامبر اكرم صلوات الله علیه ، ایشان به مسجد آمدند و اعلام داشتند هر كسی حقی بر من دارد آن را مطالبه كند ، چون دادن حق به صاحب آن در دنیا آسانتر از ادای آن در آخرت است. شخصی به نام "سوادة بن قیس" از جای برخاست و عرض كرد.... آیا می شود پیامبر که دارای مقام عصمت است از روی این که حواسش نباشد کاری بکند و دینی از دیگری بر گردن خود انداخته باشد؟ آیا این با عصمت سازگار است؟

پاسخ: در این گونه موارد ، که ماجرایی هم جنبه تاریخی دارد و هم جنبه اعتقادی به خود می گیرد ابتدا باید اصل گزاره تاریخی اثبات شود و ابتدا خود روایت و تمام اسناد و منابع آن باید بررسی شود ، و بعد از اطمینان به صحت این داستان ، به بحث در مورد آن پرداخت.پس از جستجوی مفصل ، مشاهده شد که این حدیث در هیچ یک از کتب روایی شیعه نقل نشده است. به جز در کتاب امالی صدوق (ره) ، آن هم با سندی که عرض خواهد شد. و در کتب متاخرین از ایشان نیز همگی به این منبع ارجاع داده اند. سند حدیث به این ترتیب است:عَنْ (مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الطَّالَقَانِیِّ )عَنْ (مُحَمَّدِ بْنِ حَمْدَانَ الصَّیْدَلَانِیِّ) عَنْ (مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْوَاسِطِیِّ) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ عَنْ (خَالِدٍ الْحَذَّاءِ )عَنْ( أَبِی قِلَابَةَ عَبْدِ اللَّهِ) بْنِ (زَیْدٍ الْجَرْمِیِّ) عَنِ ابْنِ عَبَّاس‏ جالب است که تمامی افرادی که نامشان در پرانتز امده است است ، هیچ گزارشی از احوالشان در کتب رجالی شیعه یافت نشد و همگی مجهول الحال (عند الشیعه) هستند. تنها محمد بن هارون ، نامش در کتاب خلاصة الاقوال علامه حلی آمده و آن هم با تعبیر (ضعیفٌ)(2) لذا این حدیث در نزد شیعه هیچ حجیت و اعتباری ندارد. به خصوص از نظر متنی ، دلالت بر خطای پیامبر (ص) دارد که آن هم مغایر عقیده عصمت می باشد.اما متن حدیث در کتب اهل تسنن نیز به صورت مضطرب گزارش شده ، یکی در جنگ بدر گفته یکی در بازگشت از طائف ، دیگری در مدینه هنگام حیات پیامبر (ص) ، دیگری در زمان قبل از وفات ایشان و... لذا همانطور که می دانید ، اضطراب در نقل حدیث موجب ضعف متنی آن و اسقاط از حجیت می شود. همچنین نام این فرد ، سوادة بن قیس آمده ، سواد بن عمرو ، سواد بن غزیه و... که این فرد هم نامش بصورت مضطرب گزارش شده.البته بیشترین نقل ها از همین سوادة بن قیس است ، که نام او را در معتبرترین کتب طبقات نیز نیافتیم.(در طبقه اول یعنی صحابه)هم چنین نفر دومی که بعد از ابن عباس آمده یعنی أَبِی قِلَابَةَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زَیْدٍ الْجَرْمِیِّ از هم مسلکان ابو هریره و عایشه و انس بن مالک بوده و روایاتش را از ایشان اخذ می کرده و در شیوه دستبرد در احادیث و کم و زیاد کردن آنها ، پیرو همین گروه می باشد.خصوصا در روایات مکتب خلفا الفاظ رکیک دیگری غیر از مظلمه هم آمده: از جمله اینکه کسی را ناسزا گفته باشم یا زده باشم و... که این دلالت بر انگیزه تحریف گران این حدیث ، برای ترویج عقاید باطلشان مبنی بر عدم عصمت پیامبر (ص) بوده است.

اما متن حدیث که آن هم جای تامل بسیار دارد:مثلا در این حدیث راوی می گوید:یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ لَمَّا أَقْبَلْتَ مِنَ الطَّائِفِ اسْتَقْبَلْتُكَ وَ أَنْتَ عَلَى نَاقَتِكَ الْعَضْبَاءِ وَ بِیَدِكَ الْقَضِیبُ الْمَمْشُوقُ فَرَفَعْتَ الْقَضِیبَ وَ أَنْتَ تُرِیدُ الرَّاحِلَةَ فَأَصَابَ بَطْنِی فَلَا أَدْرِی عَمْداً أَوْ خَطَأً فَقَالَ ص مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ أَكُونَ تَعَمَّدْتُ
سواده می گوید شما که از طائف برمی گشتید بر روی ناقه خود نشسته بودید و تازیانه خود را بلند کردید و البته من می دانم که شما می خواستید به مرکبتان ضربه بزنید ولی به من خورد.(نکته مهم تر اینجاست که خود او می گوید:) البته نمی دانم از روی عمد بود یا سهو!کسی که روایت را جعل کرده ، همین جا خواسته با این شبهه ضربه خود را بزند! البته چون دروغ گو فراموشکار است، یادش رفته که در عبارت قبل تصریح کرده بود که من می دانستم که می خواستید به مرکب ضربه بزنید اما به من خورد!و این تناقض بین این که می دانم و نمی دانم در کلام سواده آشکار است. و شما به خوبی می دانید که یکی از ترفندهای تحریف احادیث گزارش دقیق مکانی و زمانی و حالات و صفات است ؛ او دقیقا حالت ناقه و نیز صفات تازیانه را بیان کرده و در روایات مکتب خلفا حتی آمده که پیامبر (ص) کجا ایستاده بود به چه چیزی تکیه داده بود و عمامه اش چگونه بود... و این ترفندی برای باور پذیر نمودن روایات جعلی است.نکته بعدی و قابل تامل اینجاست که پیامبر(ص) سپس به بلال فرمودند برو و آن شلاق را از خانه فاطمه (س) بیاور !!!بر فرض وجود چنین تازیانه ای ، این در خانه حضرت زهرا(س) چه می کند ؟ قاعدتا باید در خانه خود پیامبر(ص) باشد؛که نشان می دهد تیر چند شعبه جعل روایات به کجاها ضربه می زند و قصد معرفی کدام خاندان را به عنوان خشونت طلب می کند.تازه اصلا باید بررسی شود ، این پیامبر رحمت و شفقت (ص) اصلا تازیانه برای مرکب ها استفاده می کرده اند یا خیر ؟؟؟بر فرض قبول هم که تازیانه داشتند ، مگر طول این تازیانه چقدر بوده ، که آن هم از بالای شتر (با آن ارتفاع) بیاید و به شکم این فرد بخورد؟!!!

سوال دیگر اینجاست که پیامبر(ص) بر فرض استحقاق قصاص هم ، چرا آن را تا پایان عمر خویش به تاخیر انداختند ؟؟مشکلات متنی این حدیث بسیار است و تازه وقتی چنین سند مضطربی داشته باشد ، نقد آن گستره بیشتری دارد. و در منابع مکتب خلفا تعابیر بسیار زننده دیگری در مورد پیامبر (ص) و حضرت فاطمه(س) و صحبت او با بلال آمده که ارزش نقل و نقد ندارند.بر اساس مبانی اعتقادی شیعه، پیامبر اکرم و اهل بیت آن حضرت دارای عصمت مطلقه هستند و مراد از عصمت مطلقه بر اساس آنچه بزرگان اهل حکمت گفته‌اند این است که صاحب چنین مقامی نه تنها از گناه عمدی و غیر عمدی مصون‌اند بلکه آنچه اصطلاحاً «ترک اولى» گفته می شود هم مرتکب نمی‌شود. در این باره در کتاب «پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی» به تفصیل بحث شده است مراجعه شود. بنابر این گرچه جریان یاد شده در سؤال از سوی منبری ها زیاد مطرح می شود، ولی در آن گفته ها جای تأمل است، چون اگر آن داستان واقعیت داشته باشد که رسول خدا به طور ناخواسته و از روی سهو و غفلت تازیانه‌اش به آن شخص خورده باشد بعد آن را فراموش کرده و بعد در آن مجلس خود آن شخص جریان را به یاد حضرت آورده باشد، معنایش این است که العیاذ رسول خدا از روی سهو مرتکب گناه وحق‌الناس است، که این چنین احتمالی با عصمت مطلقه آن حضرت سازگار نیست ،در حالی که مقام ختمی مرتبت به طور یقین دارای مقام عصمت مطلقه و از این امور معصوم بوده است.امام خمینی درباره عصمت مطلقه آن حضرت سخن شنیدنی دارد و گفته است: «... او دارای مقام عصمت کبرى است بالاصاله و دیگر معصومین به تبعیت آن ذات مقدس دارای آن مقام‌اند و به تبع او دارای عصمت مطلقه هستند»(3)با توجه بدین مبنا همچنان که در پرسش آمده جریان یاد شده جای تأمل دارد و بعید است که چنین کاری از رسول خدا(ص) سر زده باشد چون آن کار به مفهوم سهو و خطا است که بر اساس عصمت مطلقه پیامبر(ص) از او سر نمی‌زند در نتیجه ضرورتی شرعی و الزام عقلی وجود ندارد که ما حکم به صحت آن جریان نموده و از اصول مسلّم اعتقادی در باب عصمت دست بکشیم.بنابراین به جای تردید در عصمت مطلقه و مصنویت رسول خدا از سهو و خطا و نسیان، بهتر آن است که در صحت آن قصه تردید نماییم.

پا‌نوشت‌ها:
1. مستدرک الوسایل جلد 18 صفحه 287 ، به نقل از کتاب امالی مرحوم صدوق؛ صفحه 633 تا 638.فِی وَفَاةِ النَّبِیِّ ص وَ مَا قَالَهُ لِأَصْحَابِهِ فِی مَرَضِهِ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ قَالَ ص إِنَّ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ حَكَمَ وَ أَقْسَمَ أَنْ لَا یَجُوزَهُ ظُلْمُ ظَالِمٍ فَنَاشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ أَیُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ كَانَتْ لَهُ قِبَلَ مُحَمَّدٍ مَظْلِمَةٌ إِلَّا قَامَ فَلْیَقْتَصَّ مِنْهُ فَالْقِصَاصُ فِی دَارِ الدُّنْیَا أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الْقِصَاصِ فِی دَارِ الْآخِرَةِ عَلَى رُءُوسِ الْمَلَائِكَةِ وَ الْأَنْبِیَاءِ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْقَوْمِ یُقَالُ لَهُ سَوَادَةُ بْنُ قَیْسٍ فَقَالَ لَهُ فِدَاكَ أَبِی وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ لَمَّا أَقْبَلْتَ مِنَ الطَّائِفِ اسْتَقْبَلْتُكَ وَ أَنْتَ عَلَى نَاقَتِكَ الْعَضْبَاءِ وَ بِیَدِكَ الْقَضِیبُ الْمَمْشُوقُ فَرَفَعْتَ الْقَضِیبَ وَ أَنْتَ تُرِیدُ الرَّاحِلَةَ فَأَصَابَ بَطْنِی فَلَا أَدْرِی عَمْداً أَوْ خَطَأً فَقَالَ ص مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ أَكُونَ تَعَمَّدْتُ ؟! ثُمَّ قَالَ یَا بِلَالُ قُمْ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ فَائْتِنِی بِالْقَضِیبِ الْمَمْشُوقِ فَخَرَجَ بِلَالٌ وَ هُوَ یُنَادِی فِی سِكَكِ الْمَدِینَةِ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ ذَا الَّذِی یُعْطِی الْقِصَاصَ مِنْ نَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَهَذَا مُحَمَّدٌ ص یُعْطِی الْقِصَاصَ مِنْ نَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ سَاقَ الْحَدِیثَ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَیْنَ الشَّیْخُ فَقَالَ الشَّیْخُ هَا أَنَا ذَا یَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَقَالَ تَعَالَ فَاقْتَصَّ مِنِّی حَتَّى تَرْضَى فَقَالَ الشَّیْخُ فَاكْشِفْ لِی عَنْ بَطْنِكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَكَشَفَ ص عَنْ بَطْنِهِ فَقَالَ الشَّیْخُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِی أَنْ أَضَعَ فَمِی عَلَى بَطْنِكَ فَأَذِنَ لَهُ فَقَالَ أَعُوذُ بِمَوْضِعِ الْقِصَاصِ مِنْ بَطْنِ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنَ النَّارِ یَوْمَ النَّارِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا سَوَادَةُ بْنُ قَیْسٍ أَ تَعْفُو أَمْ تَقْتَصُّ فَقَالَ بَلْ أَعْفُو یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ اعْفُ عَنْ سَوَادَةَ بْنِ قَیْسٍ كَمَا عَفَا عَنْ نَبِیِّكَ مُحَمَّدٍ ص الْخَبَر
2. خواجه نصیرالدین طوسی، اوصاف الاشراف، ص 26، نشر وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1369ش.
3. آداب الصلوه، ص 60، نشر مؤسسه آثار امام، ص 1370ش.

منابع:
http://www.pasokhgoo.ir
سایت آیت الله تبریزی قدّس سرّه.