"اهل بيت عليهم السّلام" دعوت کنندگان به توحيد و بندگي خدا هستند. اين دعوت را با تمام وجود(گفتار و رفتار) انجام مي دهند. آن ها نمونه ي اجراي به تمام معني اسلام هستند، لذا معصوم مي باشند. هيچ گونه گناه و خطا در: امر، نهي و گزينش برتر آن ها راه ندارد. سمبل و الگو به تمام معني طهارت وپاکی هستند. تنها نمونه هاي تحقّق اراده ي الهي و خواست خداوند، در عالم وجود "اهل بيت عليهم السّلام" هستند. اولين آن ها آخرين پيامبر خدا حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم است. خداوند در مورد ايشان فرمود: هر آن چه که براي شما آورده و به شما دستور مي دهد و به شما مي رساند، آن را بگيريد و از او طاعت کنيد. خداوند، حجّت ها و امام هاي معصوم بعد از پیامبرش؛"اهل بيت عليهم السّلام" را به صفت و  نشانه های کامل معرفي کرد. پيامبرش؛ حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم را، مامور ابلاغ نام های تک تک ايشان کرد. مردم را موظّف به اطاعت آن ها کرد."اهل بيت عليهم السّلام" از قرآن جدا ناپذيرند وآن مي کنند که...          

 استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است زیباساز

پيامبر اسلام حضرت محمّد مصطفي صلّي الله عليه و آله و سلّم اولين از "اهل بيت عليهم السّلام" و سپس حضرت علي بن ابيطالب، حضرت فاطمه الزّهرا،حضرت حسن بن علي، حضرت حسين بن علي، حضرت علي بن الحسين، حضرت محمّد بن علي، حضرت جعفر بن محمّد، حضرت موسي بن جعفر، حضرت علي بن موسي، حضرت محمّد بن علي، حضرت علي بن محمّد، حضرت حسن بن علي، آخرين آن ها امام حيّ، حضرت مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشّريف است. هر کس از آن ها دور شود از اسلام دور و هر کس منکر آن ها شود، منکر اسلام شده است. هر کس از آن ها تبعيت نکند، دل به خدا نسپرده است. در آستانه شهادت امام ششم، حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام 25شوّال1434قمری به معرفي حضرتش عليه‌السّلام مي پردازيم:


مشخّصات حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام:
نام مبارک: جعفر.
لقب‌ها: صادق -مصدّق -محقّق -کاشف الحقايق -فاضل -طاهر -قائم -منجي -صابر.
کنيه: ابوعبدالله -ابواسماعيل -ابوموسي.
نام پدر: حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام.
نام مادر: فاطمه(ام فروه) بنت قاسم بن محمّد بن ابي‌بکر.
زمان تولّد: 17ربيع الاول سال 83هجري.
محلّ تولّد: مدينه منوّره.
عمر شريف: 65سال.
مدّت امامت: 34سال.
روز زيارت ايشان: روزهاي سه شنبه.
همسران معروف حضرت: 1. حميده بنت صاعد مغربي و 2. فاطمه بنت حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي‌طالب عليهم السّلام.
فرزندان دختر: ام فروه -فاطمه -اسما.
فرزندان پسر: موسي عليه السّلام -اسماعيل -عبدالله -افطح -اسحاق -محمّد -عباس -علي.
اصحاب معروف: ابان بن تغلب -اسحاق بن عمار- بريد -صفوان بن مهران -ابوحمزه ثمالي -حرير بن عبدالله سجستاني -زراره بن اعين شيباني -عبدالله بن ابي يعفور -عمران بن عبدالله اشعري قمي.
رخسار حضرت: بيش تر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر عليه السّلام بود. جز آن که کمي لاغرتر و بلند قامت تر بودند. مردي ميانه بالا، سفيد روي، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي‌درخشيد. در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود. بيني‌اش کشيده و وسط آن اندکي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت. محاسن مبارک آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد کم پشت بود. دندان هايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت. بسيار لبخند مي‌زد و چون نام پيامبر برده مي‌شد رنگ از رخسارش تغيير مي‌کرد.
زمان رحلت(شهادت): 25 شوّال سال 148هجري قمری.
قاتل: منصور دوانيقي به وسيله زهر.
محلّ دفن: مدینه، قبرستان بقيع.

ولادت و نام گذاري:

حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام، در 17ربيع الاول سال 83هجري قمري در مدينه متولّد گرديد. کنيه ايشان ابو عبدالله و لقبشان صادق مي باشد. پدر ارجمندشان امام باقر عليه‌السّلام و مادرش امّ فروة است. رسول خدا حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم سال ها قبل ولادت آن حضرت عليه‌السّلام را خبر داد و فرمود: ... نام او را صادق بگذاريد، زيرا از فرزندان او کسي است که هم نام اوست، امّا دروغ مي گويد «جعفر کذّاب».

دوران قبل از امامت:
در دوران قبل از امامت، حضرت عليه‌السّلام شاهد فعاليّت هاي پدر خويش در نشر معارف ديني و تربيت شاگردان وفا دار و با بصيرت بود. امام باقر عليه‌السّلام در مناسبت هاي مختلف به امامت و ولايت فرزندش امام جعفر صادق عليه‌السّلام تصريح می فرمود. شيعيان را پس از خودش به پيروي از او فرا مي خواند.  احاديث، زيادي هم مبني بر نصّ امامت حضرت صادق عليه‌السّلام نقل شده است. حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام در سال 114هجري قمری پس از شهادت پدرش در سن 31سالگي به امامت رسيد.  

اوضاع جامعه در آغاز امامت:
دوران امامت حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام در سال 114هجري قمری، با اواخر حکومت امويان(سال 132به عمر آن پايان یافت.) و اوايل حکومت عباسيّان مصادف بود. در آغاز امامت حضرت افرادي و حتّي بستگان حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام، حاضر به قبول امامت ايشان نبودند، لذا حضرت عليه‌السّلام، از راه هاي گوناگوني کوشيد تا آن ها را به قبول راه صحيح وادار سازد و دراين زمينه به اذن خداوند کراماتي انجام داد. دوران حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام در ميان ديگر دوران هاي ائمّه اطهار عليهم‌السّلام، دوراني منحصر به فرد بود. شرايط اجتماعي و فرهنگي آن عصر در زمان هيچ يک از ائمّه اطهار عليهم‌السّلام، وجود نداشت. اين ویژگی به دليل ضعف بني اميّه و قدرت گرفتن بني عباس بود. اين دو سلسله مدّت ها در حال مبارزه با يک ديگر بودند. اين مبارزه در سال 129هجري وارد مبارزه مسلّحانه و عمليّات نظامي گرديد. اين کشمکش ها و مشکلات سبب بی توجّهی بني اميّه و بني عباس  به امامان عليهم‌السّلام و فعاليّتشان شد، از اين رو اين دوران، دوران آرامش نسبي بزاي حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام و فرصت بسيار خوبي براي فعاليّت علمي و فرهنگي امام عليه‌السّلام به شمار مي رفت.

دوران امامت و جنبش های بزرگ فرهنگي:

عصر آن حضرت عليه‌السّلام، عصر جنبش های فرهنگي و فکري و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از رسول خدا حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم چنين فرصتي پيش نيامده بود تا معارف اصيل اسلامي ترويج شود، به خصوص که قانون منع حديث و فشار حُکّام اموي باعث تشديد اين وضع شده بود. لذا خلأ بزرگي در جامعه آن روز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم مي خورد. حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام با توجّه به فرصت سياسي بسیار مناسب ایجاد شده و نياز شديد جامعه، دنباله نهضت علمي و فرهنگي پدر را گرفت. حوزه علمي وسيعی و دانشگاه بزرگي به وجود آورد. در این حوزه با رشته هاي مختلف علمي که به وجود آورد، شاگردان بزرگي تربيت کرد. شاگرداني چون: هُشام بن حکم، مُفَضَّل بن عمر کوفي جُعفي، محمّد بن مُسلم ثقفي، ابان بن تغلب، هُشام بن سالم، مُؤمن الطّاق، جابر بن حيان و ... . تعداد شاگردان امام عليه‌السّلام را تا 4هزار هم نوشته اند. ابوحنيفه رئيس يکي از چهار فرقه اهل سنّت مدّتي شاگرد ايشان بوده است. خودش به اين موضوع افتخار کرده است. امام عليه‌السّلام براي دفاع از دين و حقانيّت تشيّع و نشر معارف صحيح اسلام از فرصت هاي به وجود آمده، بسیار صحيح استفاده مي کرد. آن حضرت عليه‌السّلام در مناظراتش با سران فرقه هاي گوناگون با استدلال هاي متين و استوار، پوچي عقايد آن ها و برتري اسلام ثابت مي کرد. هم چنين در حوزه فقه و احکام توسّط ايشان فعاليّت های علمی زيادي صورت گرفت، به صورتي که شاهراه هاي جديدي در اين بستر گشوده شده و تاکنون نيز به راه خود ادامه داده است. بدين ترتيب،با شرايطي مناسبی که پيش آمده بود، معارف اسلامي بيش از هر وقت ديگر منتشر گشت، به صورتي که بيش ترين احاديث شيعه در تمام زمينه ها از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام نقل گرديد و مذهب تشيّع به نام مذهب جعفري و فقه تشيّع به نام فقه جعفري خوانده شد.

حاکمان معاصر:

امام بين دو دوره عباسي و اموي و  دوران گذار از امويان به عباسيّان مي زيست. ايشان با افراد زير معاصر بود:

- از ميان خلفاي اموي:
1-هُشام بن عبدُالملک(105-125ه. ق)
2-وليد بن يزيد بن عبدُالملک(125-126ه. ق)
3-يزيد بن وليد بن عبدُالملک(126ه. ق)
4-ابراهيم بن وليد بن عبدُالملک(126ه. ق)
5-مروان بن مُحمّد(126-132ه. ق)

-از ميان خلفاي عباسي:
1-عبدالله بن مُحمّد مشهور به سَفّاح(132-137)
2-ابوجعفر مشهور به منصور دوانيقي(137-158)

نبايد تصوّر کرد که امام عليه‌السّلام، به کُلّي خود را از جريانات سياسي دور نگه می داشت، بلکه همواره در فرصت هاي مناسب براي ترويج حقانيّت خود و بطلان هيأت حاکمه بهره مي برد. امام عليه‌السّلام بدين منظور، نمايندگاني را به مناطق مختلف بلاد اسلامي مي فرستاد. از طرفی هم عباسيّان براي کسب قدرت و محبوبيّت در دل هاي مردم از وجهه و موقعیّت مناسب و خوب، اهل بيت پيامبر عليهم‌السّلام استفاده مي کردند. حتّي شعارشان: "الرّضا في آل محمّد" بود. آنان به دنبال اشخاصي با وجهه مردمي بودند که هم از بستگان پيامبر عليه‌مالسّلام باشند و هم درميان مردم محبوبيّتی فوق العاده داشته باشند. لذا بهترين شخص در نظر عباسيّان حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام بود. حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام پيش نهاد آنان را ردّ کرد و فرمود:« ... نه "شما" از "ياران من" هستيد، و نه "زمانه"، "زمانه من" است.» حتّي برخي از بستگان حضرت عليه‌السّلام نزديک بود با اين پيش نهادهای دروغین فريب خورند، امّا امام با روشن گري خاصّ خود به آنان فهماند که به ظاهر توجّه نکنند. امام عليه‌السّلام مي دانست که عباسيّان نيز هدفي جز رسيدن به "قدرت" ندارند. اگر شعار طرفداري از "اهل بيت عليهم‌السّلام" را مطرح مي کنند، فقط به خاطر "جلب حمايت" توده هاي شيفته به "اهل بيت عليهم‌السّلام" است. امام عليه‌السّلام مي ديد که سران سياسي و نظامي عباسيّان در خط مستقيم اسلام و اهل بيت عليهم‌السّلام نيستند، لذا حاضر نبود با آنان هم کاري کرده و به اقداماتشان مشروعيّت بخشد. چنان که آمار جنايات و  خون هايي که ريختند تا پايه هاي حکومت ظالمانه اشان محکم گردد، در تاريخ آمده است. از حوادث مهمّ در زمان امامت حضرت عليه‌السّلام، قيام عمويش زيد بن علي عليه‌السّلام است. قیامی که شکست خورد و با شهادت زيد به پايان رسيد.

ویژگی های عصر امام جعفر صادق عليه‌السّلام:
يکي از طوفاني‌ترين ادوار تاريخ اسلام، دوران حضرت صادق عليه‌السّلام است. عصری که از يک سو اغتشاش‌ها، قيام ها و انقلاب‌هاي پياپي گروه‌هاي مختلف، به ويژه از طرف خون خواهان امام حسين عليه السّلام، مثل؛ انقلاب ابو سلمه در کوفه و انقلاب ابومسلم در خراسان و ايران  رخ مي‌داد. از ديگر سو عصر برخورد مکتب‌ها و ايد‌ئولوژي‌ها گوناگون و عصر تضاد افکار فلسفي و کلامي مختلف، در برخورد امّت اسلام با مردم دیگر کشورهاي فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامي با دنياي خارج بود. مسلمانان هم، شور و هيجاني براي فهميدن و پژوهش داشتند. عصري از ادوار تاريخ اسلام، که کوچک ترين کم کاري يا عدم بيداري و بی تحرّکی پاسدار راستين اسلام، يعني؛ امام عليه السّلام، موجب نابودي دين و بي اعتباری تعليمات حيات بخش اسلام، هم از درون و هم از بيرون مي‌شد. زمان حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام، زمان تزلزل حکومت بني اميّه و فزوني قدرت بني عباس بود. اين دو گروه مدّتي درحال کشمکش و مبارزه با يکديگر بودند. از زمان هُشام بن عبدالملک، تبليغات و مبارزات سياسي عباسيّان آغاز شد و در سال 129وارد مرحله مبارزه مسلّحانه و عمليّات نظامي گرديد تا سرانجام در سال 132به پيروزي رسيد. بني اميّه در اين مدّت، گرفتار مشکلات سياسي فراواني بودند، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به پيروان امام عليه السّلام، را نداشتند. عباسيّان نيز چون از دست يابي به قدرت در پوشش شعار طرف داري از خاندان پيامبرعليهم السّلام و گرفتن انتقام خون آنان عمل مي‌کردند، فشاري از طرف آنان مطرح نبود. از اين روی، اين دوران، دوران آرامش و آزادي نسبي حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام و پيروان امام بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده نمود و تلاش های سیاسی، علمی فرهنگي وسيعي را آغاز کرد. ششمین پيشواي ما حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام، در چنين دوراني به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد، بدبيني، کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي از مسير راستينش بود. حضرت  عليه‌السّلام با تلاش های هوشیارانه و کوشش های صادقانه خویش از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين که به وسيله خلفاي وقت صورت مي گرفت جلوگيري کرد.

در اين عصر بود که امام عليه السّلام با تحمّل دشواري های فراوانی، مسئوليّت عظيمی را به عهده گرفت. حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام در ظلمت بحران ها و آشوب ها دنيا را به فروغ تعاليم خويش روشني بخشيد و حقيقت اسلام را از آلايش انحرافات وگزند فريبکاران حفظ نمود.او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احکام و بسط کلام شيعي را فراهم ساخت، که مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت يافت. آن اندازه که دانشمندان و راويان از دانش امام بهره مند برده و از ايشان حرف و حديث نقل کرده اند از هيچ يک از ديگرائمّه نقل نکرده‌اند. ليکن طولي نکشيد که بني عباس پس از تحکيم پايه‌هاي حکومت و نفوذ خود، همان شيوه ستم و فشار بني اميّه را پيش گرفتند و حتّي از آنان هم گوي سبقت را ربودند. وضع به حدي ناگوار وشد که همگي ياران امام عليه السّلام را در معرض خطر مرگ قرار مي داد، چنانچه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند.حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام که همواره مبارزي نستوه و خستگي ناپذير وانقلابي بنيادي درميدان فکر و عمل بوده، کاري که امام حسين عليه السّلام به صورت قيام خونين انجام داد، وي قيام خود را درلباس تدريس وتأسيس مکتب وانسان سازي انجام داد و جهادي راستين کرد.

شخصيّت علمي حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام:
در دوره امامت حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام مسلمانان بيش از پيش به علم و دانش روي آوردند و در بيش تر شهرهاي قلمرو اسلام به ويژه در مدينه، مکه، کوفه، بصره و... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق خاصي برخوردار گرديد. در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر عليه السّلام را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان کرده در همه جا منتشر کند. سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي حيره، هاشميه و کوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي و کلامي نقش به سزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت. در اين شهرها گروه هاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت مي آمدند و از درياي دانش او بهره مند مي بردند. برخورد وي با گروه هاي مختلف مردم سبب شد که آوازه شهرتش در دانش و بينش ديني، علم و تقوي، سخاوت و جود و کرم و ... . در تمام قلمرو اسلام طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيکران وي رو سوي کنند. در اين دوره علوم و فلسفه ايراني، هندي و يوناني به حوزه اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبان‌هاي مختلف به زبان عربي گرم و پررونق گرديد. هم چنين مکتب‌هاي کلامي و فرقه مذهبي و فقهي در اين عصر پايه گذاري شد. حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام با تمام جريان‌هاي فکري و عقيدتي آن روز برخورد کرده و موضوع اسلام و تشيّع را در برابر آن ها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيّعي را ثابت کرده است.

مناظرات حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام با اربابان دانش‌هاي گوناگون چون پزشکان، فقيهان، منجّمان، متکلّمان، صوفيّان و ... . به ويژه مناظرات وي با ابوحنيفه مشهور و در منابع معتبر و مختلف ثبت است. پس از درگذشت امام باقر عليه السّلام شاگردان آن حضرت به گرد شمع وجود حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام حلقه زدند. امام عليه السّلام نيز با جذب شاگردانی جديد به تأسيس يک نهضت عظيم فکري، سیاسی، فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد، به گونه‌اي که طولي نکشيد مسجد نبوي در مدينه منوّره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاه هایي عظيم تبديل شد. درگيري شديد بين بني عباس و بني اميّه، آنان را آن چنان به خود مشغول کرده بود، که فرصتي طلايي براي حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام و يارانش به دست داد. آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلامی پرداخت و شيفتگان مکتب حقّ از اطراف و اکناف بلاد اسلامی، از جمله؛ بصره، کوفه، واسط، يمن، نقاط مختلف حجاز و ... به مرکز اسلام، يعني؛ مدينه سرازير شدند و چون پروانه هایي دل باخته به گرد شمع وجود حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام تجمّع کردند.

حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام هر يک از شاگردان خود را رشته هاي که با ذوق و قريحه او سازگار بود، تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه، هر کدام از آن ها در يک يا دو رشته از علوم مانند: حديث، تفسير، فقه و یا کلام تخصّص پيدا مي کردند. در دانشگاهي که امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته اي همچون هشام بن حکم- محمّد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و... تربيت کرد که هر يک از آن ها شخصيّت هاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند که خدمات شاياني انجام دادند.

به عنوان نمونه هشام بن حکم 31 جلد کتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي کتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است.دانشمندان علم حديث شمار کساني را که مورد اعتماد بوده اند - راويان ثقه - و از آن حضرت نقل کرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند.شاگردان دانشگاه امام منحصر به گروه خاصّي نبوده بلکه پيروان اهل تسنّن نيز از مکتب آن حضرت برخوردار مي شدند.بزرگان اهل سنّت چون مالي بن انس، ابوحنيفه، سفيان ثوري، سفيان بن عيينه، ابن جريح، روح ابن قاسم و... ريزه خوار خوان دانش بيکران او بودند. ابو حنيفه که دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي کرده مي‌گويد: اگر آن دو سال نبود "نعمان" از بين رفته بود.

رويدادهاي مهمّ دوران حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام:  
1. شهادت امام باقر عليه السّلام، پدر حضرت امام جعفر صادق ع، در سال 114 هجري
2. قيام زيد بن علي عليه السّلام، عموي حضرت صادق ع بر ضد امويان و شهادتش دراين واقعه،121ه.
3. گسترش نهضت بني هاشم( علويان و عباسيّان)، در سراسر قلمرو حکمراني امويان.
4. سرنگوني سلسله امويان و پيروزي عباسيّان وتسخير خلافت اسلامي توسط ابوالعباس سفاح،سال133ه.
5. قيام علويان بني الحسن عليه السّلام بر ضد عباسيّان و سرکوب شدن آنان به دست منصور دوانيقي.
6. بهره جويي حضرت امام صادق ع از فرصت به دست آمده از نبرد ميان عباسيّان و امويان، براي تشکيل حوزه علمي اسلامي وتربيت هزاران شاگرددررشته‌هاي فقه، تفسير و علوم قرآن، کلام، شيمي، تاريخ و...
7. فراخواني امام جعفر صادق ع از مدينه به بغداد، توسط سفاح عباسي و زير نظر قرار گرفتن آن حضرت.
8. فراخواني مجدد حضرت صادق عليه‌السّلام از مدينه به بغداد، توسط منصور دوانيقي و اذيت و آزارآن حضرت.
9. وفات اسماعيل، پسرامام جعفرصادق عليه‌السّلام،در142ه و اندوه فراوان آن حضرت در اين مصيبت.
10. رفتار نا مناسب عاملان منصور دوانيقي، در مدينه،باامام جعفر صادق عليه‌السّلام و بسياري از علويان.
11. مبارزه علمي و فرهنگي حضرت صادق عليه‌السّلام و ياران ايشان با مخالفان، ملحدان و مدعيان دروغين.
12. مسموميت امام جعفر صادق عليه‌السّلام و شهادت آن حضرت،در148هجري، به دستور منصور دوانيقي.
13. به خاک سپاري پيکر مطهر حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام، در قبرستان بقيع، در کنار قبر پدر، جد و عمويشان، امام سجاد و امام حسن مجتبي عليهم السّلام

صحابي بزرگ حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام
ابوبصير ليت بن بختري مرادي از اصحاب بزرگ حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام بود. حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام او و سه تن ديگر از اصحابش را به بهشت بشارت داده و فرموده بود: آنان چهار انسان والا مقام و امينان الهي بر حرام و حلال هستند. اگر اين چهار تن نبودند، ثمره نبوّت از بين مي‌رفت.( سه تن ديگر عبارت بودند از:بردي بن معاويه عجلي، محمّد بن مسلم و زراره.) ابوبصير کنيه‌اي مشترک ميان يحيي بن قاسم ِ نابينا و ليت بن بختري است. در منابع تاريخي، اين دو شخصيّت به دليل يکي بودن کنيه‌شان گاهي با هم اشتباه شده‌اند ولي ابوبصير معروف همين ليت بن بختري است.(تحفه الاحباب،‌ شماره 554،‌ص422 از رجال نجاشي)

آثار علمى حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام:

1 - نامه امام به نجاشى والى اهواز كه به نام رساله عبدالله بن نجاشى شهرت دارد.
اين تنها اثرى است كه توسط امام صادق(ع) تدوين شده و باقى آثار از جمله چيزهايى است كه توسط راويان آن حضرت جمع آورى شده است.

2 - رساله‏اى از حضرت كه صدوق در كتاب خصال آن را ذكر كرده است. اين نامه حاوى احكام اسلامى از قبيل وضو و غسل و انواع آن ها و نماز و اقسام آن و زكات، زكات مال و زكات فطره، عصمت پيامبران و ائمّه و مخلوق بودن قرآن و وجوب امر به معروف و نهى از منكر و معناى ايمان و عذاب قبر و بعث و گناهان كبيره و مسايلى از اين قبيل مى ‏باشد.

3 - كتابى در توحيد که توحيد مُفَضَّل نام دارد. اين كتاب در اثبات خداوند جزو بهترين كتابها به شمار مى‏رود و تمام آن در ضمن بحارالانوار موجود است.

4 - كتاب اهليلجة، اين كتاب به وسيله مُفَضَّل بن عمر روايت ‏شده و در ضمن بحارالانوار موجود است.سيد بن طاوس در كشف المحجّت لثمرة المهجه در آنجا كه فرزندش را سفارش مى‏كند، گويد: به كتاب مُفَضَّل بن عمر كه امام صادق(ع) آن را بر وى املا فرموده بنگر كه درباره آثار و پديده‏هايى است كه خداوند آفريده است و نيز كتاب اهليلجة را بخوان كه كتاب بس پرارزشى است.

5 - كتاب مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة كه منسوب به امام صادق(ع) است. مجلسى درباره آن گفته است: در اين كتاب مطالبى آمده كه خواننده خردمند و مطلع را با ترديد مواجه مى‏كند. اسلوب اين كتاب شبيه ديگر سخنان و آثار ائمّه نيست. كفعمى روايات بسيارى را از مصباح الشريعة نقل كرده است.

6 - رساله آن حضرت خطاب به يارانش. كلينى اين رساله را در آغاز روضة كافى نقل كرده است: امام صادق(ع) اين رساله را براى اصحاب خود مرقوم داشت و به آن ها دستور داد كه آن را به يكديگر درس دهند و بدان عمل كنند. كلينى از اسماعيل بن مخلد سراج نقل كرده كه گفت: اين نامه از طرف امام صادق(ع) خطاب به اصحابش ابلاغ گرديد، آغاز اين نامه چنين است: «بسم الله الرحمن الرحيم. اما بعد، از پروردگارتان عافيت طلب كنيد». آنگاه تمام نامه را ذكر كرده است. هم چنين قسمتى از آغاز اين نامه در تحف العقول تحت عنوان رساله امام به گروهى از پيروان و يارانش، ذكر شده است.

7 - رساله امام به پيروان شيوه راى و قياس.
8 - رساله حضرت درباره وجوب خمس در غنايم.(در تحف العقول اين قسمت نقل شده است.)
9 - سفارش امام صادق(ع) به عبد الله بن جندب.
10 - سفارش آن حضرت به ابو جعفر محمّد بن نعمان احول.
11 - رساله ‏اى كه برخى از شيعيان آن را نثر الدرر ناميده ‏اند.
12 - سخنان آن حضرت در وصف محبت اهل بيت و توحيد و ايمان و اسلام و كفر و فسق.
13 - رساله آن حضرت درباره وجوه معيشت و كسب و كار بندگان و وجوه اخراج اموال. امام اين نامه را در پاسخ كسى كه از وى درباره جهات معيشت ‏بندگان كه در آن ها كسب و كار و معامله بين يكديگر انجام مى‏دهند پرسيده بود، نوشت.
14 - رساله حضرت در احتجاج بر صوفيه كه حضرت را از طلب رزق و روزى نهى مى‏كردند.
15 - گفتار آن حضرت درباره خلقت انسان و تركيب او.
16 - كلمات قصار آن حضرت.

آن چه گفته شد مربوط به كتابهايى بود كه تاكنون تدوين گرديده و به نامهاى خاصى شناخته شده است و گرنه آن چه دانشمندان از آن حضرت در شاخه‏هاى گوناگون علمى همچون كلام و توحيد و ساير اصول دين و فقه و اصول فقه و طب و مناظره و حكمت و موعظه و آداب و غيره نقل كردند آن چنان فراوان است كه نمى‏توان آن ها را برشمرد.(كتاب سيره معصومان،سيدمحسن امين.)

مُفضّل كه بود؟
نامش مُفَضَّل، نام پدر عمر” و كنيه‌اش ابو محمّد” يا ابو عبدالله  است.(1) در ‏اواخر قرن اول يا آغاز قرن دوم هجرى در شهر كوفه به دنيا آمده است.(2) وى از اصحاب جليل القدر حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام و امام كاظم عليهما السّلام بوده است.(3) او در ‏نزد ائمّه عليهم السّلام از جايگاه رفيع و منزلت عظيمى برخوردار بوده و از اصحاب ‏خاص آنان به شمار مي‌رفته است. در عصر امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) در كوفه وكيل آنان بوده، نيز از جانب امام ‏صادق(ع) وظيفه داشت با اموالى كه از طرف او در اختيارش گذاشته شده بود و يا ‏اجازه اخذ آن ها را از مردم داشت، ميان مردم را اصلاح كند و اختلافها را بردارد.(4) ‏‏

مُفَضَّل در كلام امامان
مهمّترين دليل عظمت اين شخصيّت كم نظير اسلامى، روايات بسيارى است كه در ‏فضيلت و برترى او از خود امامان عليهم السّلام رسيده است. اين روايات به قدرى زياد ‏است كه ذكر همه آن ها در اين مقدمه نمي‌گنجد، اما چون مهمّترين دليل ما در اعتبار ‏اين مرد به شمار مي‌رود،(5) به برخى از آن ها اشاره مي‌كنيم:‏‏

شيخ مفيد از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه فرمود: اى مُفَضَّل! به خدا سوگند تو را و دوستدار تو را دوست دارم. اى مُفَضَّل! اگر همه ‏اصحاب من آن چه را كه تو مي‌دانى مي‌دانستند، هيچ گاه ميان دو كس از آنان اختلافى ‏رخ نمي‌داد.(6)‏‏

محمّد بن سنان  مي‌گويد: ‏به خدمت امام كاظم(ع) شرفياب شدم. در اين هنگام فرزند بزرگوارش، على بن ‏موسى عليهما السّلام در نزد او بود. امام كاظم(ع) به من فرمود: اى محمّد! عرض ‏كردم: بله بفرماييد. فرمود: اى محمّد! مُفَضَّل انيس و همدم و راحتى بخش من ‏بود.”(7) ‏

يونس بن يعقوب  مي‌گويد: ‏امام صادق(ع) فرمانم داد كه به نزد مُفَضَّل بروم و مرگ اسماعيل(ع) را به او ‏تسليت بگويم. آنگاه امام(ع) فرمود: به مُفَضَّل سلام برسان و به او بگو: مصيبت مرگ ‏اسماعيل بر ما وارد شد و صبر كرديم: تو نيز چون ما در اين مصيبت صابر باش. ما ‏چيزى خواستيم و خدا چيزى ديگر اراده كرد و ما تسليم امر خداى جل و علا ‏شديم.”(8)

آيت الله خويى در كتاب معجم رجال الحديث  در ذيل اين حديث مي‌گويد: اين روايت ‏نشان از شدت علاقه امام صادق(ع) به مُفَضَّل بن عمر دارد و روايت، صحيح ‏است.”(9)

توحيد مفضّل؛ اعجازي از امام صادق!
مُفَضَّل بن عمر جعفي، بعد از آن كه از انجام نماز عصر در مسجدپيغمبر(ص) فارغ‏شد، همانجا در نقطه‏اي ميان منبر رسول اكرم و قبر آن حضرت نشست وكم كم‏يك رشته افكار، او را در خود غرق كرد، افكارش در اطراف عظمت وشخصيت عظيم و آسماني رسول اكرم(ص) دور مي‏زد. هر چه بيشتر مي‏انديشيد بيشتربر اعجابش نسبت به آن حضرت مي‏افزود. با خود مي‏گفت، با همه تعظيم و تجليلي كه از مقام والاي اين شخصيت بي‏نظير مي‏شود، درجه و منزلتش خيلي بيش ازاينهاست. آن چه مردم از شرف‏و عظمت و فضيلت آن حضرت به آن پي برده‏اند، نسبتبه آن چه پي نبرده‏اندبسيار ناچيز است.مُفَضَّل غرق در اين تفكرات بود كه سر و كله «ابن ابي العوجاء » مادي مسلك‏ معروف - پيدا شد و آمد و در كناري نشست. طولي نكشيد يكي ديگر از همفكران و هم مسلكان ابن ابي العوجاء وارد شد و پهلوي او نشست و با هم‏ به گفتگو پرداختند. در آن تاريخ كه آغاز دوره خلافت عباسيان بود، دوره تحول فرهنگي اسلامي‏ بود. در آن دوره، خود مسلمانان برخي رشته‏هاي علمي تأسيس كرده بودند.نيز كتبي در رشته‏هاي علمي و فلسفي از زبانهاي يوناني و فارسي و هندي‏ ترجمه كرده يا مشغول ترجمه بودند. نخله‏ها و رشته‏هاي كلامي و فلسفي به‏ وجود آمده بود.دوره،دوره برخورد عقايد و آراء بود. عباسيان به آزادي‏ عقيده - تا آنجا كه با سياست برخورد نداشت - احترام مي‏گذاشتند. دانشمندان غير مسلمان، حتّي دهريين و ماديين كه در آن وقت به نام " زنادقه " خوانده مي‏شدند، آزادانه عقايد خويش را اظهار مي‏داشتند. تا آنجا كه احياناً اين دسته در مسجدالحرام كنار كعبه، يادر مسجد مدينه كنار قبر پيغمبر(ص)، دور هم جمع مي‏شدند و حرفهاي خود را مي‏زدند. ابن ابي العوجاء از اين دسته بود. در آن روز او و رفيقش هر دو، با فاصله كمي وارد مسجد پيغمبر شدند و پيش هم نشستند و به گفتگو پرداختند، اما آنچنان دور نبودند كه مُفَضَّل‏ سخنان آن ها را نشود. اتفاقا اولين سخني كه از ابن ابي العوجاء به گوش‏ مُفَضَّل خورد، درباره همان موضوعي بود كه قبلا مُفَضَّل در آن باره فكر مي‏كرد، درباره رسول اكرم بود. او به رفيق خود گفت:« عجب كار اين مرد( پيغمبر اكرم) بالا گرفت، رسيد به جايي كه كسي‏ از آن بالاتر نرفته ! »
رفيقش گفت: «نابغه بود. ادعا كرد كه با مبداء كل جهان مربوط است و كارهايي‏ عجيب و خارق العاده هم از او به ظهور رسيد كه عقلها را متحير ساخت. عقلا و ادبا و فصحا و خطبا خود را در برابر او عاجز ديدند و دعوت او را پذيرفتند. بعد ساير طبقات فوج فوج به طرف او آمدند و به او ايمان آوردند. كار به آنجا كشيده كه نام وي همراه با نام ناموسي كه خود را مبعوث از طرف او مي‏دانست همراه شده است. اكنون نام او به عنوان " اذان " در همه شهرها و ده‏ها - كه دعوت او به آنجا رسيده و حتّي در درياها و صحراها و كوهستانها - برده مي‏شود. همه‏ جا شبانه روزي پنج نوبت گوش هر كسي فرياد «اشهد انّ محمّداً رسول الله» را مي‏شنود. در اذان نام اين مرد برده مي‏شود، در اقامه برده مي‏شود. به اين‏ ترتيب هرگز فراموش نخواهد شد.
ابن ابي العوجاء گفت:« در اطراف محمّد بيش از اين بحث نكنيم، من‏ هنوز نتوانسته‏ام معماي شخصيت اين مرد را حل كنم. بهتر است بحث را در اطراف مبداء و آغاز هستي كه محمّد(ص) پايه دين خود را بر آن گذاشت دنبال‏ كنيم ».
آن گاه ابن ابي العوجاء برخي در اطراف عقيده مادي خود - مبني‏ بر اين كه تدبير و تقديري در كار نيست. طبيعت قائم بذات است، ازلاً و ابداً چنين بوده و خواهد بود - صحبت كرد. همينكه سخنش به اينجا رسيد، مُفَضَّل ديگر طاقت نياورد، يك پارچه خشم‏ و بغض شده بود، مثل توپ منفجر شده فرياد بر آورد: " دشمن خدا ! خالق‏ و مدبر خود را كه تو را به بهترين صورت آفريده انكار مي‏كني ؟ ! جاي دور نرو، اندكي در خود و حيات و زندگي و مشاعر و تركيب خودت فكر كن تا آثار و شواهد مخلوق و مصنوع بودن را دريايي... "
ابن ابي العوجاء كه مُفَضَّل را نمي‏شناخت، پرسيد: تو كيستي و از چه دسته‏اي ؟ اگر از متكلميني بيا روي اصول و مباني كلامي‏ با هم بحث كنيم، اگر واقعا دلائل قوي داشته باشي ما از تو پيروي مي‏كنيم‏. و اگر اهل كلام نيستي كه سخني با تو نيست. اگر هم از اصحاب جعفر بن‏ محمّدي كه او با ما اينجور حرف نمي‏زند، او گاهي بالاتر از اين چيزها كه‏ تو شنيدي از ما مي‏شنود، اما هرگز ديده نشده از كوره در برود و با ما تندي كند. او هرگز عصبي نمي‏شود و دشنام نمي‏دهد. او با كمال بردباري و متانت سخنان ما را استماع مي‏كند، صبر مي‏كند ما آن چه در دل داريم بيرون بريزيم و يك كلمه باقي نماند. در مدّتي كه ما اشكالات و دلائل خود را ذكر مي‏كنيم، او چنان ساكت و آرام‏ است و با دقت گوش مي‏كند كه ما گمان مي‏كنيم تسليم فكر ما شده است. آنگاه شروع مي‏كند به جواب، با مهرباني جواب ما را مي‏دهد، با جمله‏ هايي كوتاه و پر مغز چنان راه را بر ما مي‏بندد كه قدرت فرار از ما سلب‏ مي‏گردد. اگر تو از اصحاب او هستي مانند او حرف بزن ".
مُفَضَّل با يك دنيا ناراحتّي در حالي كه كله‏اش داغ شده بود از مسجد بيرون‏ رفت. با خود مي‏گفت عجب ابتلايي براي عالم اسلام پيدا شده، كار به جايي‏ كشيده كه زنادقه و دهري مسلكها در مسجد پيغمبر مي‏نشينند و بي پروا همه‏ چيز را انكار مي‏كنند. يكسره به خانه امام صادق( ع) آمد. امام فرمود:
" مُفَضَّل ! چرا اينقدر ناراحتّي ؟ چه پيش آمده ! "
- « يا ابن رسول الله الان در مسجد پيغمبر بودم، يكي دو نفر از دهريين آمدند و نزديك من نشستند، سخناني در انكار خدا و پيغمبر از آن ها شنيدم كه آتش گرفتم، چنين و چنان مي‏گفتند و من هم‏ اين طور جوابشان را دادم ».
امام صادق(ع) به مُفَضَّل فرمود:« غصه نخور، از فردا بيا نزد من، يك سلسله درس توحيدي برايت شروع‏ مي‏كنم. آن قدر در اطراف حكمتهاي الهي در خلقت و آفرينش، در قسمتهاي‏ مختلف، در اطراف جاندار و بي جان، پرنده و چرنده، خوردني و غير خوردني، نباتات و غيره برايت بحث كنم، كه تو و هر دانشجوي حقيقت جو را كفايت كند، و زنادقه و دهريين را در حيرت فرو برد. فردا صبح‏ منتظرم ».مُفَضَّل با يك دنيا مسرت از محضر حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام مرخص شد. با خود مي‏گفت، اين ناراحتّي امروز من عجب نتيجه خوبي داشت. آن شب خواب به چشمش‏ نيامد. هر لحظه انتظار مي‏كشيد كي صبح بشود و به محضر حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام بشتابد. به نظرش مي‏آمد كه امشب از هر شب ديگر طولاني تر است. صبح زود خود را به در خانه امام رساند. اجازه خواست و وارد شد. با اجازه امام نشست. بعد امام‏ به طرف اطاقي كه افراد خصوصي را در آنجا مي‏پذيرفت حركت كرد. مُفَضَّل هم‏ با اشاره امام از پشت سر راه افتاد. آنگاه امام كه به روحيه مُفَضَّل آشنا بود فرمود: « گمان مي‏كنم ديشب خوابت نبرده باشد و همه‏اش انتظار كشيده باشي كي‏ صبح بشود كه بيايي اين جا»
- " بلي همين طور است كه مي‏فرماييد ".
- " اي مُفَضَّل ! خداوند تقدم دارد بر همه موجودات، اول و آخر موجودات‏ او است... "
- " يا ابن رسول الله اجازه مي‏دهيد هر چه مي‏فرماييد بنويسم، كاغذ و قلم حاضر است ".
- " چه مانعي دارد بنويس ".
چهار روز متوالي، در چهار جلسه طولاني، كه حداقل از صبح تا ظهر بود، امام به مُفَضَّل درس توحيد القاء كرد و مُفَضَّل مرتب نوشت. «حضرت‌ به مُفَضَّل‌! فرمود: اي‌ مُفَضَّل‌! خداوند بود و چيزي‌ پيش‌ از او نبود، و او باقي‌ است‌ و نهايت‌ ندارد. پس‌ حمد و سپاس‌ اختصاص‌ به‌ وي‌ دارد بر الهاماتي‌ كه‌ به‌ ما ارزاني‌ داشته‌ است‌، و شكر و ستايش‌ نيز مختصّ به‌ او مي‌باشد در آن چه‌ كه‌ به‌ ما عطا نموده‌ است‌. خداوند درج اعلاي‌ از علوم‌، و مقام‌ و منزل ارفع‌ و روشني‌ بخش‌تر و أسناي‌ از معاني‌ و معارف‌ را به‌ ما اختصاص‌ داده‌ است‌، و از روي‌ عِلمش‌ ما را از ميان‌ جميع‌ خلائق‌ برگزيده‌ است‌، و از روي‌ حُكمش‌ ما را مُسَيطر و مُهَيمن‌ بر همگي‌ مخلوقات‌ خود نموده‌ است‌!»مُفَضَّل‌ مي‌گويد: من‌ به‌ امام‌ گفتم‌: آيا به‌ من‌ اجازه‌ مي‌دهي‌ تا آن چه‌ را كه‌ شرح‌ مي‌دهي‌ بنويسم‌؟! - و من‌ با خودم‌ جميع‌ وسائل‌ كتابت‌ را همراه‌ برده‌ بودم‌- حضرت‌ به‌ من‌ فرمود: بنويس‌!

اين نوشته‏ ها به‏ صورت رساله ‏اي كامل و جامع در آمد. كتابي كه اكنون به نام " توحيد مُفَضَّل " در دست است، و از جامع ترين بيان ها در حكمت آفرينش است.

معرفي كتاب توحيد مُفَضَّل
امام صادق(ع) اين حديث بلند را در چهار روز و چهار نشست، بر مُفَضَّل املا فرموده ‏است. شايد بتوان براى هر مجلس عنوانى كلى را بر شمرد.

مجلس اول: درباره شگفتي هاى آفرينش انسان
مجلس دوم: در باره شگفتي هاى آفرينش حيوان
مجلس سوم: درباره شگفتي هاى آفرينش طبيعت
مجلس چهارم: درباره ناملايمات و گرفتاري ها

شناسنامه کتاب توحيد مفضّل
نام مؤ لف: مُفَضَّل بن عمر
ترجمه: علامه محمّد باقر مجلسى
تحقيق: باقر بيدهندى
با مقدمه: علامه محمّد تقى شوشترى
پاورقى از: علامه سيد محمّد حسين طباطبايى

براي اين کتاب اسامي ديگري نيز ذکر کرده اند. نجاشي آن را «کتاب فَکِّر: کتابٌ في بدء الخلق و الحثّ علي الاعتبار» ناميده است، [10] شايد به اين دليل که در آن عبارت «فکّر يا مفضّل» تکرار شده است. [11]بعضي هم آن را کنزالحقائق و المعارف ناميده اند. [12]

نام توحيد مفضّل در فهرست کتاب هاي سيدبن طاووس آمده است [13] و بنا بر توضيحات وي [14]، آن کتاب، ظاهراً همين است که در دسترس ماست. تاکنون هيچيک از علما وقوع تغيير و تحريفي را در متن اين کتاب گزارش نکرده است و کسي مدعي نشده که توحيد مفضّل کنوني غير از آن است که مفضّل بن عمر جعفي از قول حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام روايت نموده است، بلکه سيرة آنان در نقل و ترجمه و شرح اين اثر، نشان از اعتقاد به عدم تحريف و تغيير دارد. البته آقابزرگ طهراني در الذّريعه [15] به اين نکته اشاره کرده که ظاهراً بخش ديگر توحيد مفضّل، در بيان احوال ملکوت اعلا را، که در دورة سيدبن طاووس شهرت و تداول چنداني نداشته [16]، شخصي به نام سيدميرزاابوالقاسم ذهبي، معاصر آقابزرگ، يافته و تماماً در کتاب خود به نام تباشيرالحکمه آورده است. به سبب اهميت خاص توحيد مفضّل نزد علماي تشيّع، کساني چون سيدبن طاووس، همراه داشتن آن را در سفر و مطالعه و تفکر در بارة آن را توصيه و بر آن تأکيد نموده اند. مجلسي آن را ترجمه و شرح کرده و در بحارالانوار [17] نيز آورده است. علاوه بر او علماي ديگري نيز تاکنون به ترجمه و شرح و تحقيق در بارة توحيد مفضّل پرداخته اند و حتّي برخي ترجمة فارسي آن را به نظم کشيده اند. ظاهراً اولين ترجمة فارسي اين اثر را شيخ فخرالدين ترکستاني که مقيم قم بوده، در 1065 به انجام رسانده است. [18] نسخه هاي خطي متعددي از توحيد مفضّل به جا مانده است که برخي از آن ها در ايران(در کتابخانه هايي چون آستان قدس رضوي، ملي و آيت اللّه مرعشي نجفي) و برخي ديگر در خارج از ايران(از جمله در عراق) نگهداري مي شوند( رجوع کنيد بهحسيني اشکوري،ج1،ص144؛ فکرت، همانجا). آقابزرگ طهراني، بعضي از اين نسخ را ديده است( رجوع کنيد به 1403،ج4،ص91). در ظاهر قديمي ترين نسخة خطّي اين اثر، متعلّق به 1056 و به خط عبدالرّزاق جيلاني است که در کتابخانة آيت اللّه گلپايگاني در قم نگهداري مي شود( رجوع کنيد به عرب زاده،ص197). ترجمة مجلسي از اين کتاب که در 1094 به انجام رسيده بود، براي نخستين بار در 1287 در ايران به چاپ رسيد. از آن پس تاکنون، متن و ترجمه ها و شروح متعددي از توحيد مفضّل در ايران و عراق و مصر چاپ شده است( رجوع کنيد به آقابزرگ طهراني،ج4، 1403،ص91، 482ـ 483؛ همو، 1373 ش،ج2،ص167؛ فاضل،ج3،ص1515).

تر جمه ها:
مجلسي آن را ترجمه و شرح کرده و در بحارالانوار [19] نيز آورده است. علاوه بر او علماي ديگري نيز تاکنون به ترجمه و شرح و تحقيق در باره توحيد مفضّل پرداخته‌اند و حتّي برخي ترجمه فارسي آن را به نظم کشيده اند. ظاهراً اولين ترجمه فارسي اين اثر را شيخ فخرالدين ترکستاني که مقيم قم بوده، در  به انجام رسانده است. [20] [21] [22] [23]

نسخه هاي خطّي:
نسخه هاي خطّي متعددي از توحيد مفضّل به جا مانده است که برخي از آن‌ها در ايران(در کتابخانه ‌هايي چون آستان قدس رضوي، ملي و آيت اللّه مرعشي نجفي) و برخي ديگر در خارج از ايران(از جمله در عراق) نگهداري مي‌شوند. [24] [25]
آقابزرگ طهراني، بعضي از اين نسخ را ديده است. [26]

قديمي ترين نسخه خطّي:
ظاهراً قديمترين نسخه خطّي اين اثر، متعلّق به  و به خط عبدالرّزاق جيلاني است که در کتابخانه آيت اللّه گلپايگاني در قم نگهداري مي‌شود. [27]ترجمه مجلسي از اين کتاب که در  به انجام رسيده بود.

چاپ توجيد مُفَضَّل:
براي نخستين بار در  در ايران به چاپ رسيد. از آن پس تاکنون، متن و ترجمه ‌ها و شروح متعددي از توحيد مفضّل در ايران و عراق و مصر چاپ شده است. [28] [29] [30] [31]

آخرين وصيت حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام:      
حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام عليه السّلام در بيان معياري براي شناسايي افرادي كه با آن حضرت پيوند مكتبي دارند چنين مي‏فرمايد: "اِمتَحِنُوا شِيعَتَنا عِندَ مواقيت الصّلوه كيف محافظتهم عليها" يعني: «شيعيان ما را از دقت آنان در انجام به موقع نمازها شناسايي كنيد.»(وسائل الشّيعه، ج4، ص114.) ابوبصير روايت مي‌کند که: پس از حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام براي عرض تسليت نزد همسرش، ام حميده، رفتم. ام حميده گريست و من نيز از گريه‌ي او گريستم. سپس فرمود:« اگر هنگام احتضار حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام اينجا بودي، صحنه عجيبي مي‌ديدي: او در آخرين لحظات چشم‌هايش را گشود و فرمود « تمام خويشان مرا جمع کنيد.» وقتي همه خويشان و بستگان بر بالينش جمع شدند، امام نگاهي به آنان کرد و فرمود:«شفاعت ما به هر کس که نماز را سبک بشمارد نخواهد رسيد».(بحار الانوار 236/82.)  استاد شهيد آيت اللّه مطهري ـ ره ـ اين روايت را چنين تبيين مي فرمايد: در وقت وفات حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام عليه السّلام جرياني رخ داد كه وقتي ابو بصير آمد به «ام حميده» تسليت عرض كند، ام حميده گريست، ابو بصير هم كه نابينا بود گريست بعد «ام حميده» به ابو بصير گفت:ابو بصير نبودي و لحظه‌ي آخر امام را نديدي، جريان عجيبي رخ داد عرض كرد: چه چيزي؟ فرمود: امام در يك حالي فرو رفت كه تقريباً حال غشوه‏اي بود. بعد چشم هايش را باز كرد و فرمود: تمام خويشان نزديك مرا بگوييد، بيايند بالاي سر من حاضر شوند. ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت كرديم. وقتي همه جمع شدند، امام در همان حالات كه لحظات آخر عمرش را طي مي‏كرد يك مرتبه چشمش را باز كرد، رو كرد به جمعيت و همين يك جمله را گفت:"لن تنالَ شفاعتُنا مستخّفاً بالصّلوه» هرگز شفاعت ما به مردمي كه نماز را سبك بشمارند، نخواهد رسيد. اين را گفت و جان به جان آفرين تسليم كرد.(گفتارهاي معنوي، ص65، 64).

شهادت حضرت صادق عليه السّلام:
در اصول كافى، ارشاد شيخ مفيد، كشف الغمه و برخى كتابهاى ديگر، از رحلت امام صادق(ع) به لفظ «مضى‏» «مات‏» و «قبض‏» تعبير شده است.ظاهر اين لفظ ها نشان مى ‏دهد امام به مرگ طبيعى جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمّّه و مصباح كفعمى(به نقل مجلسى در بحار) نيز در كتابهاى ديگرى آمده است: امام را زهر خوراندند.(32)

ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانيد(33) و بايست چنين باشد، زيرا با كينه‏اى كه منصور از او داشت و بيمى كه از روى آوردن مردم بدو در دل وى راه يافته بود، آسوده نمى‏نشست. آنان كه با تاريخ زندگى اين مرد آشنايند، مى‏دانند او به كسانى كه براى رساندنش به مسند خلافت هر كوشش را به كار بردند، رحم نكرد و از جمله آنان ابو مسلم بود كه برپايى دولت عباسيان مرهون رنجهايى است كه او در اين باره بر خود نهاد. گناه ابو مسلم-چنان كه ازاسناد تاريخى بر مى‏آيد، اين است كه هنگام خلافت‏سفاح، به منصور چنان كه بايد حرمت نمى‏نهاد، پس طبيعى است كسى را كه از او مى‏ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نكند. ولى چنان كه خواهيم ديد، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دريغ مى‏خورد.

كلينى به اسناد خود از ابو ايوب روايت كند: نيم شبى منصور مرا خواست. چون بر او در آمدم، بر كرسى نشسته بود و شمعى پيش روى داشت و نامه‏اى مى‏خواند و مى‏گريست. بر او سلام كردم. نامه را به سوى من انداخت و گفت: از محمّد بن سليمان است. از مرگ جعفر بن محمّد خبر مى‏دهد و سه بار «انا لله و انا اليه راجعون‏» را بر زبان آورد و گفت: كجا مانند جعفر يافت مى‏شود؟ سپس گفت: بنويس! در بالاى نامه نوشتم اگر شخص معينى را وصى قرار داده گردن او را بزن. چون پاسخ نامه رسيد، معلوم شد پنج تن را وصى خود كرده است: منصور، محمّد بن سليمان، عبد الله، موسى و حميده. و در روايت ديگرى به جاى محمّد بن سليمان، محمّد بن جعفر است و به جاى حميده، مولايى از موالى ابو عبد الله و اضافه دارد: منصور گفت اينان را نمى‏توان كشت.(34)

يعقوبى از اسماعيل بن على بن عبد الله بن عباس روايت كند: بر منصور در آمدم، ديدم ريش او از اشك چشمش نمناك است. سبب پرسيدم، گفت: نمى‏دانى به خاندان تو چه رسيده است.
-امير مؤمنان چه شده؟ -سيد و عالم و باقى مانده گزيدگان آنان درگذشت.
-امير مؤمنان چه كسى؟
-جعفر بن محمّد!
-خدا امير مؤمنان را مزد دهد و او را براى ما باقى گذارد.
-جعفر از آنان بود كه خدا در باره‏شان گفته است: ثم اورثنا الكتاب الذّين اصطفينا من عبادنا(35) او از كسانى بود كه خدايش گزيد و از سابقان در خيرات بود.(36)

ابن فضال روايت كند: نزد ام حميده رفتم تا او را به رحلت امام تعزيت دهم. گريست و من از گريه او به گريه در آمدم. پس گفت: اگر ابو عبد الله را هنگام مرگ مى‏ديدى چيزى شگفت مشاهدت مى‏كردى. چشم خود را گشود و گفت: هر كس را با من خويشاوندى دارد گرد آوريد. همه را گرد آورديم. بدانها نگريست و گفت: شفاعت ما به كسى نمى‏رسد كه نماز را سبك بدارد.(37)

كلينى به روايت‏خود از امام موسى بن جعفر روايت كند: من پدرم را در دو جامه شطوى(38) كفن كردم كه آن دو، جامه احرام او بود و در جامه‏اى از جامه‏هايش و عمامه‏اى كه از على بن الحسين بود براى آن كه آن را به چهل دينار خريده بود.(39) يكى از اصحاب آن حضرت گفته است: بر او در آمدم موسى بن جعفر پيش روى او نشسته بود و او وى را وصيت مى‏كرد. آن چه از آن وصيت‏به ياد دارم اين است:

پسركم وصيت مرا بپذير و گفتارم را به خاطر سپار. اگر آن را به خاطر سپارى خوشبخت زندگى خواهى كرد و ستوده خواهى مرد. پسركم! آن كه بدانچه خدا بدو داده قناعت كند بى‏نياز بود، و آن كه ديده به مال ديگرى دوزد مستمند مى‏ميرد. آن كه بدانچه خداى عز و جل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضاى او متهم كرده است. آن كه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد. و آن كه گناه ديگرى را خرد به حساب آرد، گناه خود را بزرگ انگارد. آن كه پرده از عيب ديگرى برگيرد، عيبهاى درون خانه‏اش آشكار شود. آن كه شمشير ستم كشد، بدان كشته شود. آن كه براى برادر خود چاهى كند، خود در آن بيفتد. آن كه با سفيهان بياميزد حقير شود و آن كه با علما نشيند وقار يابد. آن كه در جاى‏هاى بد در آيد متهم شود. پسركم حق را بگو! به سودت باشد يا به زيانت. از سخن چينى بپرهيز كه آن كينه را در دلهاى مردم مى‏كارد. پسركم! اگر جستجوى بخشش مى‏كنى به معدنهاى آن روى آور.(40) پس از به قدرت رسيدن عباسيّان، همان طور که آن حضرت پيش بيني کرده بود فشار بر شيعيان افزايش يافت و با روي کار آمدن منصور اين فشار به اوج خود رسيد. امام نيز از اين فشار ها مستثني نبود. اين دوران، يعني چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اوليه امامتشان،‌ دوره سختي ها و انزواي دوبارة آن حضرت و حرکت تشيّع بود. منصور شيعيان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود. سرانجام کار به جايي رسيد که با تمام فشارها، منصور چاره اي نديد که حضرت امام جعفر صادق عليه‌السّلام را که رهبر شيعيان بود از ميان بردارد و بنابراين توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگي در سال 148 هجري به شهادت رسيد و در قبرستان معروف بقيع در کنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گرديد. شهادت امام را به سبب مسموميت دانسته‌اند. از ارتکاب اين جنايت را که منصور درتوان خود نمي ديد به جعفر بن سليمان پسر عموي خويش و والي وقت مدينه محول کرد. فرزند برومندش امام موسي بن جعفر عليه السّلام او را دو جامه سفيد مصري که درآن احرام مي بست ودر پيراهني مه مي پوشيد ودرعمامه اي که ازامام زين العابدين عليه السّلام به او رسيده بود، کفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقيع در کنار قبر پدربزرگوارش سيد الساجدين عليه السّلام به خاک سپرد.

سلام بر او از ميلاد تا ميعاد

پانوشت:

*. وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ؛ هر آن چه که  پيامبر براي شما آورده و به شما دستور مي دهد و به شما مي رساند، واجب است آن را بگيريد و از او طاعت کنيد و هر آن چه که رسول خدا حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم آن را نهي کند و از انجام آن ممانعت کند واجب است که از آن پرهيز کنيد و از خدا بترسيد که خداوند عذابش بسيار شديد است.(سوره حشر، آيه 7) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد از خدا و از رسول او اطاعت کنيد و اگر اطاعت نکنيد تمام اعمال خود را باطل کرده ايد.(سوره محمّد، آيه 33) اطاعت از رسول خدا حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم همانند اطاعت از خداوند، مطلق است و در هر صورتي(بدون "چون و چرا" و "قيد و شرط") واجب است. مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً؛ کسي که از رسول اطاعت کند به راستي از خداوند اطاعت کرده است، يعني؛ اطاعت از رسول و اطاعت از پيامبران، به خصوص پيامبر آخر الزّمان اطاعت از خداوند است. هيچ تفاوتي در اين جهت وجود ندارد ولي کسي که پيروي نکند او را مجبور نمي کنيم.(سوره نساء، آيه 80)
1. الذّريعة الى تصانيف الشّيعة،ج4،ص482.
2. توحيد المُفَضَّل  با مقدمه و تعليقه هاى آقاى كاظم مظفر”،ص4.
3. ‏ رجال شيخ طوسى، در اصحاب امام صادق(ع)،ص314 و اصحاب امام كاظم(ع)،ص360.
4. ‏ اصول كافى،ج2،ص209.
5. ‏ اعتبار كتاب را منوط به اعتبار او ندانستيم ؛ زيرا به تعبير مرحوم مجلسى كه در آينده مى آيد، متن كتاب ‏بخوبى گوياست كه سخنان معصوم است و حتى ضعف راوى و...زيانى به حديث نمى رساند، به ويژه آن كه ‏حديث درباره احكام نيست و عقل در آن نقش بيش ترى دارد.
6. ‏ الاختصاص،ص216، حديث مُفَضَّل و آفرينش ارواح شيعيان از ائمّه(ع).
7. ‏ محمّد بن سنان  در سند روايت مُفَضَّل هست و اين روايت دليل اعتبار و منزلت او در نزد امام(ع) است.
8. ‏ عيون اخبار الرّضا(ع)ج1، باب 4، حديث 29.
9. ‏ اصول كافى،ج2، كتاب الايمان و الكفر، باب صبر، حديث 16.
10. محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، چاپ علي نقي منزوي و احمد منزوي، بيروت.
11. محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، مصنّفات شيعه: ترجمه و تلخيص الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، به اهتمام محمّد آصف فکرت، مشهد.
12. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي طالب، چاپ هاشم رسولي محلّاتي، قم.
13. «بحارالانوار» طبع‌ حروفي‌ ج‌ 3 ص‌ 57 تا ص‌ 59 باب‌ 4:الخبر المشتهر بتوحيد المفضّل‌ بن‌ عمر و اتان کولبرگ، کتابخانة ابن طاووس و احوال و آثار او، ترجمة علي قرائي و رسول جعفريان، قم 1371 ش،ص361ـ362..
14. اتان کولبرگ، کتابخانة ابن طاووس و احوال و آثار او، ترجمة علي قرائي و رسول جعفريان، قم 1371 ش، 1409 ق،ص91.
15. ج4،ص482ـ 483
16. رجوع کنيد به ابن طاووس، 1409، همان جا.
17. ج3،ص57 ـ151.
18. آقابزرگ طهراني، 1403،ج4،ص91، 488؛ فکرت، ص150؛ حسيني اِشکَوَري،ج1،ص131.
19. مجلسي، بحارالانوار.  
20. محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، چاپ علي نقي منزوي و احمد منزوي، بيروت.  
21. محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، چاپ علي نقي منزوي و احمد منزوي، بيروت.  
22. محمّد آصف فکرت، فهرست الفبائي کتب خطي کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي، مشهد.  
23. احمد حسيني اشکوري، فهرست نسخه هاي خطي کتابخانه عمومي حضرت آية اللّه العظمي مرعشي نجفي مدّظلّه العالي، قم .  
24. احمد حسيني اشکوري، فهرست نسخه هاي خطي کتابخانه عمومي حضرت آية اللّه العظمي مرعشي نجفي مدّظلّه العالي، قم .  
25. محمّد آصف فکرت، فهرست الفبائي کتب خطي کتابخانه مرکزي آستان قدس رضوي، مشهد.
26. محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، چاپ علي نقي منزوي و احمد منزوي، بيروت.  
27. ابوالفضل عرب زاده، فهرست نسخه هاي خطي کتابخانه آية اللّه العظمي گلپايگاني(قدس سره)، قم.  
28. محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، چاپ علي نقي منزوي و احمد منزوي، بيروت.  
29. محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، چاپ علي نقي منزوي و احمد منزوي، بيروت.  
30. محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، مصنّفات شيعه: ترجمه و تلخيص الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، به اهتمام محمّد آصف فکرت، مشهد.  
31. محمود فاضل، فهرست نسخه هاي خطي کتابخانه جامع گوهرشاد مشهد، مشهد .  
32. فصول المهمّّه و مصباح كفعمى، به نقل مجلسى در بحار،ج47،ص2-1.
33. مناقب،ج4،ص280.
34. اصول كافى،ج1،ص310.
35. سپس ميراث داديم كتاب را به كسانى كه برگزيديم از بندگانمان(فاطر: 32).
36. تاريخ يعقوبى،ج3،ص117.
37. ثواب الاعمال،ص205، بحار،ج47،ص2.
38. دهى در مصر كه در آن چنان پارچه را مى‏بافتند.
39. اصول كافى،ج1،ص476.
40. حلية الاولياء،ج3،ص195، صفة الصّفوة،ج2،ص170.


منابع:
بحار الانوار.
رجال نجاشي.
وسائل الشّيعه.
http://www.wikifeqh.ir
تحفه الاحباب،‌ شماره 554.
http://www.askquran.ir
http://www.sibtayn.com
http://daneshnameh.roshd.ir
http://www.andisheqom.com
http://www.hamshahrionline.ir
سيدمحسن امين، سيره معصومان.
سيّد جعفر شهيدى، زندگانى امام صادق(ع).
استاد شهيد آيت اللّه مطهري، گفتارهاي معنوي.
دانشنامه جهان اسلام، بنياد دائرة المعارف اسلامي.
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي طالب، چاپ هاشم رسولي محلّاتي، قم.
محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، مصنّفات شيعه: ترجمه و تلخيص الذّّريعة الي تصانيف الشّيعة، به اهتمام محمّد آصف فکرت، مشهد.
محمّدمحسن آقابزرگ طهراني، الذّريعة الي تصانيف الشّيعة، چاپ علي نقي منزوي و احمد منزوي، بيروت.

"اهل بيت عليهم السّلام" دعوت کنندگان به توحيد و بندگي خدا هستند. اين دعوت را با تمام وجود(گفتار و رفتار) انجام مي دهند. آن ها نمونه ي اجراي به تمام معني اسلام هستند، لذا معصوم مي باشند. هيچ گونه گناه و خطا در: امر، نهي و گزينش برتر آن ها راه ندارد. سمبل و الگو به تمام معني طهارت وپاکی هستند. تنها نمونه هاي تحقّق اراده ي الهي و خواست خداوند، در عالم وجود "اهل بيت عليهم السّلام" هستند. اولين آن ها آخرين پيامبر خدا حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم است. خداوند در مورد ايشان فرمود: هر آن چه که براي شما آورده و به شما دستور مي دهد و به شما مي رساند، آن را بگيريد و از او طاعت کنيد. خداوند، حجّت ها و امام هاي معصوم بعد از پیامبرش؛"اهل بيت عليهم السّلام" را به صفت و  نشانه های کامل معرفي کرد. پيامبرش؛ حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم را، مامور ابلاغ نام های تک تک ايشان کرد. مردم را موظّف به اطاعت آن ها کرد."اهل بيت عليهم السّلام" از قرآن جدا ناپذيرند وآن مي کنند که...