حضرت ابوابراهیم، موسی بن جعفر الکاظم علیه السّلام، هفتمین امام از دوازده امامی که از او با عنوان امام موسی کاظم یا «امام کاظم» علیه السّلام یاد می‌شود. حضرت، فرزند ابوعبدالله جعفر الصّادق‌البارالامین علیه السّلام در روز ۷صفر سال ۱۲۸ ه.ق. در ابواء(منطقه‌ای در میان مکّه و مدینه) به دنیا آمد. میلادش برای امام صادق علیه السّلام چنان شادی‌بخش بود که آن حضرت علیه السّلام به‌همین مناسبت سه روز جشن گرفت و مردم مدینه را اطعام نمود. مادرش حمیده مصفّاة است که نام‌های دیگری مانند: حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز برای او نقل شده‌است. از مهمّّ‌ترین القاب او، می‌توان به: کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصّالح اشاره کرد. نام مبارکش موسی و القاب و کنیه هایش متعدّد است؛ مشهورترین لقبش کاظم و صابر و معروف‌ترین کنیه‌اش ابوالحسن است. نقش نگین انگشتری‌اش جمله حسبی الله بوده است. امام علیه السّلام براساس تقدیر الهی ...

25رجب شهادت حضرت موسی بن جعفر، امام کاظم علیهما السّلام، باب الحوائج، امام شکیبایی و پارسایی تسلیت باد.





      استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است. 

آشنایی با اهل بیت علیهم السّلام 
پیامبر اسلام، حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم  و اهل بیت او علیهم السّلام، زیباترین واژه و برترین مخلوقات، نزد مسلمانان جهانند. براى معرفى این نخبگان و صاحبان کمالات انسانى، فعالیّت‌هاى فراوان و گوناگونى از صـدر اسلام تا کنون از سوى شیفتگان آنان(اعم از مسلمان و غیر مسلمان) به روش‌هاى مختلف، مانند گفتارى، نوشتارى، نمایشى، فیلم‌سازى و تصویرى انجام شده است که هـمـه آن ها نـشان گر عمق محبّت و علاقه مردم به رهبران راستین خویش است. بسیارى از پژوهش گران، دانشمندان و نویسندگان تلاش کرده‌اند تا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  و اهل بیت وی را به هـر طریـق ممـکن بـه جـوامـع معرفى کنند. زیرا شناخت آن بزرگواران و آشنایى با سیره و شـیـوه زنـدگـانـى آنـان هـدایـت یـافـتـن و در مـسیـر درستى قرار گرفتن را ممکن خواهد ساخـت. شناختن الگوهاى انسانى و شناساندن آن ها به دیگران، زمینه را براى ایجاد محیطى آرام و عـارى از فـسـق و فساد و تحقّق وعده‌هاى الهى در ایجاد جامعه امن اسلامى و برقرارى عدالت اجتماعى فراهم مى‌کند. دستیابى به چنین مقصودى، راه‌هاى پرپیچ و خم و تنگناهایى را در پیش رو دارد کـه گـرچـه گذر از آن ها غیر ممکن نیست، اما بسیار دشوار و توان فرسا است و مسؤولیّت هـمـگـان، بـه ویـژه دانـشمندان، در رسیدن و رساندن جامعه به مقصد عالى و هدف نهایى، بسى سنگین و مرارت بار است.

خاندان عصمت علیهم السّلام
در مـیـان انسان‌ها، غیر از پیامبران و سفیران الهى که از جایگاه ویژه‌اى برخوردارند، برخى افراد یا خـانـدان‌ها به خاطر اتّصال و انتساب به پیامبران و کسب فضایل و کمالات انسانى، نزد پروردگار مـتـعال به منزلت و مرتبه شایسته‌اى نایل شده و مشمول رحمت و برکت الهى قرار گرفته‌اند. در قـرآن کـریـم نـیـز به برخى از آنان اشاره شده است، به عنوان مثال درباره اهل بیت حضرت ابراهیم خلیل الـرّحمن علیه السّلام  مى‌فرماید: قالوا اتعجبین من امر اللّه رحمت اللّه و برکاته علیکم اهل البیت انّه حمید مجید. امّـا در میان آنان نیز اهل بیت پیامبر اسلام علیهم السّلام، حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم  به مرتبه‌اى دست یافته‌اند که جز خود آن حضرت، کسى را شایستگى رسیدن به چنین فضایلى نبوده است. اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  به مقام پاکى و پاکیزگى ناب نایل شده و سرآمد بشر گردیده‌اند. خداوند منّان با زیباترین بیان، آنان را در قرآن مجید مورد تقدیس و تکریم قرار داده و فرموده است: همانا خداوند اراده کرده است که از شما اهل بیت علیهم السّلام  هر گونه پلیدى و گناه را دور گرداند و شما را به بهترین پاکیزگی‌ پاک گرداند.

بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم
بـراى نـبـىّ مکرّم اسلام، حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم  دو گونه بیت(خانه) وجود داشته است :

- یکى بیت زوجیّت و
- دیگرى بیت نبوّت و ولایت.

بـیت زوجیّت آن حضرت در ارتباط با زندگى عادى ایشان با همسران و فرزندانشان بود. این بیت یـکـى نبود، بلکه به تعداد همسران مکرّمه آن حضرت، متعدّد بود و در قرآن مجید نیز با لفظ جمع بـیـوت آورده شـده اسـت. هر یک از همسران مکرّمه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  خانه و زندگى جداگانه‌اى با آن حضرت داشتند که در ابـتـدا مـنـحـصـر در یـک خـانـه بـود، امـا در اواخر عمر آن حضرت، متعدّد گردید.در میان بـیـوت همسران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  بیت حضرت خدیجه کبرى سلام الله علیها مطبوع ترین و شیرین ترین محیط زندگى خانوادگى براى رسول گرامى اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. امّـا بـیـت نـبوت و ولایت منحصر بود در خانه‌اى که دختر آن حضرت، فاطمه زهرا سلام الله علیها به اتفاق همسرش امام على علیه السّلام  و حسنین علیهما السّلام  در آن زندگى مى‌کردند؛ یعنى بیت طهارت و عصمت. مـخـاطـبـان آیـه تـطـهـیر نیز همین دسته‌اند، یعنى اهل بیت نبوّت و ولایت و بیت عصمت و طـهـارت علیهم السّلام. بـنا بر این، بیت نبوّت و ولایت ساکنانى دارد که والاترین وشایسته‌ترین انسان‌ها بوده و مورد تقدیس و تطهیر الهى قرار گرفته‌اند. اهل بیت نبوّت و ولایت و بیت عصمت و طـهـارت علیهم السّلام  عبارتند از:

1- پـیـامبر اسلام، حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم  که کلام و کتاب خداوند منّان در بیت ایشان نازل شده و از زبان آن حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم به دیگران ابلاغ گردیده است.
2- امام على بن ابى طالب علیه السّلام  که داماد و جانشین پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  و ولى امر امّت اسلامى است.
3- حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم  که محبوب ترین فرد نزد آن حضرت بود.
4- سبط اکبر پیامبر، حضرت امام حسن مجتبى علیه السّلام.
5- سبط اصغر پیامبر، حضرت امام حسین علیه السّلام.
این پنج تن، معدن وحى و مظهر پاکیزگى‌اند، زیرا پیامبر پرورش یافته خدا از طریق جبرئیل امین است و چهار نفر دیگر، پرورش یافته دامن پر مهر پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند.

از مـیان صحابه و نزدیکان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بسیارى براین مساله گواهى داده‌اند و شان نزول این آیـه را پـنج تن آل عبا علیهم السّلام دانسته‌اند.

پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم  و اهل بیت علیهم السّلام  
از پـیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم روایات فراوانى درباره مقام و منزلت اهل بیت علیهم السّلام  از طریق اهل سنّت هم شـده است که بیان کننده شایستگى آن حضرات براى امامت و تصدّى امر خلافت اسلامى و لـزوم تـمـسّـک امّت به آنان است. از جمله روایت: مـن دو چـیـز گـران بها در میان شما به یادگار مى‌گذارم. مادامى که به آن دو متمسّک باشید هرگز گمراه نخواهید بود. آن دو عبارتند هستند از:

1. کتاب خدا که دستاویز محکمى است که از آسمان به سوى زمین امّتداد پیدا کرده است و
2. عترت من که اهل بیت من علیهم السّلام.

این دو هیچ گاه از هم جـدا نـخـواهـند شد تا آن گاه که در حوض(کوثر) به من ملحق گردند. بنگرید پس از من با این دو چگونه رفتار خواهید کرد.

کـلام پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کلام خدا است، زیرا سخن او نورى است که از جانب خداوند منّان بر قلب پاکش تابیده و بر زبانش جارى گردیده است.

اهل بیت و امامان معصوم علیهم السّلام
واژه اهـل بـیـت و واژه امامت یا امامان ارتباطى عینى و مفهومى مطابقى بایکدیگر دارند. گرچه به تمام خاندان، ذریّه‌ها و نسل پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به ویژه اولاد و احفاد حضرت فـاطـمـه زهـرا سلام الله علیها  واژه اهـل بـیـت به طور عام اطلاق مى شود و مردم آنان را از زمان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم تا زمان ما با چنین عنوانى خطاب مى کنند، امّا منظور از اهل بیت علیهم السّلام، به طور خاص عبارت اسـت از:

حـضـرت فـاطـمـه زهـرا، امـام على بن ابى طالب و یازده امام معصوم علیهم السّلام از نسل آن دو بزرگوار، که آخرین آنان قائم آل محمّد(عج) و مهدى موعود است که جهان را پس از آن که ظلم و جـور فـرا گـرفـت، از عـدل و قسط پر خواهد کرد و حکومت الهى را در سراسر جهان برپا خواهدنمود. این موضوع از اصول مسلّم دین ما است و به اقرار فریقین، پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم  آن را پیش بینى و پیش گویى فرموده است. آن حضرت فرمود: من، على، حسن، حسین و نُه نفر از فرزندان حسین، پاک و معصوم مى‌باشیم.  جـانـشـیـنـان و اوصیاى من و حجّت‌هاى خدا بر خلق، پس از من دوازده نفرند که نخستین آنان برادرم و آخرین آن ها فرزندم مى‌باشد. منظور از معصومین و خاندان عصمت علیهم السّلام عبارت است از:

1- محمّد بن عبدالله صلّی الله علیه و آله و سلّم 
2- على بن ابى طالب علیه السّلام 
3- فاطمه، دختر رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم 
4- حسن بن على علیه السّلام 
5- حسین بن على علیه السّلام 
6- على بن حسین علیه السّلام 
7- محمّد بن على علیه السّلام 
8- جعفر بن محمّدعلیه السّلام 
9- موسى بن جعفرعلیه السّلام 
10- على بن موسى علیه السّلام 
11-  محمّد بن على علیه السّلام 
12- على بن محمّدعلیه السّلام 
13- حسن بن على علیه السّلام 
14- حجّة بن الحسن، قائم آل محمّد عجّ الله تعالی فرجه الشّریف 

نگاهی کوتاه به زندگی هفتمین امام، حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام
حضرت ابوابراهیم، موسی بن جعفر الکاظم، هفتمین امام از دوازده امامی که از او با عنوان امام موسی کاظم یا «امام کاظم» یاد می‌شود. حضرت، فرزند ابوعبدالله جعفر الصّادق‌البارالامین در روز ۷صفر سال ۱۲۸ ه.ق. در ابواء(منطقه‌ای در میان مکّه و مدینه) به دنیا آمد. میلادش برای امام صادق علیه السّلام چنان شادی‌بخش بود که آن حضرت به‌همین مناسبت سه روز جشن گرفت و مردم مدینه را اطعام نمود.مادر او حمیده مصفّاة است که نام‌های دیگری مانند: حمیده بربریه و حمیده اندلسیه نیز برای او نقل شده‌است. از مهمّّ‌ترین القاب او، می‌توان به: کاظم، صابر، صالح، امین و عبدالصّالح اشاره کرد.  نام مبارکش موسی و القاب و کنیه هایش متعدّد است؛ مشهورترین لقبش کاظم و صابر و معروف‌ترین کنیه‌اش ابوالحسن است. نقش نگین انگشتری‌اش جمله حسبی الله بوده است. او که براساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امّت را به عهده بگیرد، تحت تربیت فوق‌العاده امام صادق علیه السّلام مراحل رشد و کمال را پشت سر گذاشت و مرحله نوجوانی و جوانی را طی نمود، به گونه ای که تا آخر عمر، جلال و جمال الهی در صورت و سیرتش مشهود بود. از حوادث مهمّ دوران جوانی آن امام، مرگ نا به هنگام برادر بزرگترش، اسماعیل، بود که از الطاف خفیّه الهیّه محسوب می‌شد و زمینه‌ساز تثبیت امامت وی شد. تلاش امام جعفر صادق علیه السّلام نیز در این راستا و به منظور جلوگیری از انحراف جریان امامت بود. هر چند بعدها نیز گروهی پیدا شدند و پس از امام صادق علیه السّلام معتقد به امامت اسماعیل گشتند و مرگ او را انکار نمودند. سرانجام پس از شهادت جانگداز امام صادق علیه السّلام، موسی بن جعفر علیه السّلام در سنّ بیست سالگی مسؤولیّت بزرگ امامت و هدایت امّت را در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌ها به دوش گرفت.وی در میان امامان به«باب‌الحوائج» معروف است. امام حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام جانشین امام جعفر صادق علیه السّلام وی پس از  پدرش جعفر امام صادق علیه السّلام به دست خلیفه وقت در شوال سال ۱۴۸ ه.ق. و در زمان خلافت منصور عباسی امامت خود را اعلام کرد که این کار ۳۵ سال به درازا کشید. سیّد محمّدحسین طباطبایی در این باره می‌ نویسد: «منصور پس از آن که خبر شهادت امام ششم را دریافت داشت به والى مدینه نوشت که بعنوان تفقّد بازماندگان، به خانه امام برود و وصیت نامه آن حضرت را خواسته و بخواند و کسى را که وصّى امام معرفى شده فى المجلس گردن بزند و البته مقصود منصور از جریان این دستور این بود که به مسئله امامت خاتمه دهد و آن را به کلّى خاموش کند ولى بر خلاف توطئه وى وقتى که والى مدینه طبق دستور، وصیت نامه را خواند دید امام پنج نفر را براى وصایت تعیین فرموده است.

1. خود خلیفه و
2. والى مدینه و
3. عبدالله افطح فرزند بزرگ و
4. موسى فرزند کوچک آن حضرت و
5. حمیده.

به این ترتیب تدبیر منصور نقش بر آب شد». [شیعه در اسلام، سیّد محمّدحسین طباطبایی، صص 215-221] امام موسی کاظم علیه السّلام نقش موثری در گسترش معارف اسلامی داشت. در این دوران، چندین بار توسّط خلفای عباسی دستگیر و زندانی گردید. تنها در دوران خلافت هارون الرّشید، به مدت چهار سال زندانی بود. امام موسی کاظم علیه السّلام، در ۲۵ رجب ۱۸۳ ه.ق.، در سن ۵۵ سالگی، توسّط زهر در زندان سندی‌بن شاهک به دستور هارون الرّشید کشته شد. [سیری در سیرهٔ ائمّهٔ اطهار علیهم السّلام، صص ۱۷۲-۱۸۳.] امام موسی کاظم علیه السّلام در شهر کاظمین در کشور عراق مدفون است.

فرزندان حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام
در باره تعداد فرزندانش چند قول وجود دارد. بنا بر یکی از آن ها، وی ۳۷فرزند داشت که شامل ۱۸پسر و ۱۹دختر بودند. علی بن موسی، هشتمین امام، فرزند اوست. هم چنین یکی از دخترانش به نام حضرت فاطمه معصومه که برای دیدار برادرش، امام رضا، عازم ایران شده بود، در شهر قم بیمار شد و پس از چند روز بیماری، در گذشت و در این شهر مدفون است. اسامی پسران:‏

1.علی‌بن موسی‌الرّضا
2.ابراهیم
3.احمد
4.محمّد
5.حسین
6.حمزه
7.عباس
8.قاسم
9.اسماعیل
10.جعفر
11.هارون
12.حسن
13.عبد اللّه
14.اسحاق
15.عبیداللّه
16.زید
17.فضل
18.سلیمان

اسامی دختران:
1.فاطمه کبری
2.فاطمه صغری(فاطمه معصومه)
3.رقیّه
4.حکیمه
5.ام ابیها
6.رقیّه صغری
7.کلثوم
8.ام جعفر
9.لبابه
10.زینب
11.خدیجه
12.علیّه
13.آمنه
14.حسنه
15.بریهه
16.ام سلمه
17.میمونه
18.ام کلثوم.

زمام‌داران معاصر:
1.مروان بن محمّد اموی - معروف به مروان حمار(۱۲۶ - ۱۳۲ ه.ق.)
2.ابوالعباس سفاح عباسی(۱۳۲ - ۱۳۶ ه.ق.)
3.منصور عباسی(۱۳۶ - ۱۵۸ ه.ق.)
4.مهدی عباسی(۱۵۸ - ۱۶۹ ه.ق.)
5.هادی عباسی(۱۶۹ - ۱۷۰ ه.ق.)
6.هارون الرّشید(۱۷۰ - ۱۹۳ ه.ق.)

اصحاب و یاران:
1.علی بن یقطین
2.ابوصلت بن صالح هروی
3.اسماعیل بن مهران
4.حمّاد بن عیسی
5.عبدالرّحمن بن حجّاج بجلی
6.عبداللّه بن جندب بجلی
7.عبداللّه بن مغیره بجلی
8.عبداللّه بن یحیی کاهلی
9.مفضّل بن عمر کوفی
10.هشام بن حکم
11.یونس بن عبدالرّحمن
12.یونس بن یعقوب

رویدادهای مهمّ در دوران زندگی امام علیه االسّلام
1. شهادت امام جعفر صادق علیه السّلام، پدر امام موسی کاظم علیه السّلام، به دست منصور دوانیقی، در سال ۱۴۸ ه.ق 2. پیدایش انشعاباتی، مانند: اسماعیلیه، اَفْطَحیه و ناووسیه، پس از شهادت امام صادق و معارضه آنان با امام موسی کاظم در مسأله امامت.
3. ادعای امامت و جانشینی امام جعفر صادق علیه السّلام، توسّط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسی کاظم علیه السّلام و به وجود آوردن مذهب فطحیه.
4. احضار امام موسی کاظم علیه السّلام به بغداد و زندانی شدن در آن شهر به دستور مهدی عباسی.
5. زندانی شدن امام موسی کاظم علیه السّلام در بغداد در دوران حکومت هادی عباسی.
6. دستگیری امام موسی کاظم علیه السّلام در مدینه و اعزام به زندان عیسی بن جعفر در بصره، به دستور هارون الرّشید در سال ۱۷۹ ه.ق.
7. انتقال از زندان بصره به زندان فضل بن ربیع در بغداد.
8. انتقال از زندان فضل بن ربیع به زندان فضل بن یحیی برمکی.
9. انتقال از زندان فضل بن یحیی به زندان سندی بن شاهک.
10. مسموم شدن و وفات امام موسی کاظم علیه السّلام با خرمای زهرآلود توسّط سندی بن شاهک در زندان در ۲۵ رجب ۱۸۳ ه.ق.
11. انتقال جسد امام موسی کاظم علیه السّلام به جِسر(پل) بغداد و فراخوانی مردم برای دیدن آن امام همام  توسّط مأموران هارون الرّشید.

دوران امامت علیه االسّلام
از مشکلات روزهای نخستین امامت موسی بن جعفر علیه السّلام، ادّعای امامت دروغین برادر بزرگ‌تر حضرت، عبدالله افطح،بود که گروهی را به دنبال خود کشید و فرقه “فطحیه” به همین ترتیب شکل گرفت. هر چند با برخورد روشنگرانه‌ی امام، عبدالله با شکست روبرو گردید. دوران سی و پنج ساله امامت موسی بن جعفر مصادف بود با اوج قدرت حکومت بنی عباس و هم‌زمان با چهار تن از حاکمان عیّاش و خون‌آشام عباسی به‌نامهای منصور دوانیقی، مهدی عباسی، هادی عباسی و هارون الرّشید که حضرت نیز به فراخور شرایط زمانیِ حساسِ هر یک، وظیفه سنگین امامت و هدایت امّت را به بهترین شکل ممکن به دوش کشید، و اگر چه با حوادث سهمگین و خونینی همچون واقعه فخ و شهادت مظلومانه گروهی از آل علی علیه السّلام روبرو گردید، ولی لحظه‌ای از وظیفه خطیر خود کوتاهی ننمود و تلاش مستمر خویش را عمدتا در محورهای زیر متمرکز ساخت:

اول- تبلیغ دین خداوند و گسترش فرهنگ اسلام، تبیین و تشریح معارف و احکام الهی در قالب احادیث بلند و کوتاه و پاسخ به سوالات شفاهی و کتبی و...

دوم- پرورش انسان‌های مستعد و تربیت شاگردان والامقام و شاخص در میدان علم و عمل و حفظ و حراست آنان.

سوم- مبارزه بی‌امان با حاکمان جور و ستم و غاصبان خلافت و شکستن صولت شیطانی آنان در میدان‌های مختلف و تشریح مبانی حق.

چهارم- تربیت یاران مدیر و مدبّر و خودساخته و نفوذ دادن آنان در مراکز حساس حکومتی، تا مرز وزارت و استانداری، به منظور خنثی‌سازی نقشه‌های مخرب و دین‌سوز دشمنان، کمک به مظلومان و محرومان و دفاع از حریم شیعیان.

پنجم- سامان‌دهی شیعیان با شیوه‌های مختلف تربیتی، عملی، مناظره‌های سیاسی و...

امام علیه‌السّلام در این مسیر، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرم‌های فوق‌العاده‌ای همچون استفاده از معجزه، دعای مستجاب و به‌کارگیری علم امامت امام کاظم علیه السّلام بهره برد.

درایت امام علیه االسّلام
روش امام آن چنان دقیق و حساس بود که تلاش چشم گیر و جاسوسی‌های مداوم حاکمان عباسی برای به‌دست آوردن سرنخی از اقدامات امام علیه السّلام بی‌نتیجه بود، و امام هم چنان در همه زمینه‌ها موفق و کارآمد به پیش می‌رفت و در اوج اقتدار معنوی و اجتماعی قرار داشت، به گونه‌ای که نگاه کل جهان اسلام متوجّه ایشان بود.

سرانجام هارون الرّشید برای دستگیری امام شخصاً به صحنه آمد و طی صحنه‌سازی در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به جوسازی علیه امام پرداخت و او را در یک جلالت ظاهری ولی در پرده‌ای از ابهام با تشکیل دو کاروان مختلف از مدینه تبعید کرد و بارها به زندان انداخت. هارون چندین بار به ترور حضرت اقدام نمود و در بعضی موارد شخصاً وارد شد که هر بار ناموفّق بود.

ترور شخصیت امام علیه االسّلام
از این رو هارون در یک حرکت جدید، اقدام به ترور شخصیت امام کرد که آن هم ناکام ‌ماند و وی از صحنه‌سازی و اقرار و اعتراف‌گیری هم طرفی نیست. رفتار حضرت در زندان در زمینه‌های مختلف عبادی، تربیتی، ارتباط با دیگران، و تأثیرگذاری بر دوست و دشمن و... چنان عمیق و موثر بود که هارون نهایتاً دستور داد سندی بن شاهک، امام علیه السّلام را در بیست و پنجم رجب سال 183 هجری قمری در پنجاه و پنج سالگی با خرمای زهرآلوده به شهادت برساند.

شهادت امام علیه االسّلام
سعی فراوان دستگاه حکومتی هارون برای مخفی نگه‌داشتن شهادت امام علیه السّلام و تلاش گسترده آنان برای عادی جلوه‌دادن مرگ حضرت، نشانه‌ی پایگاه رفیع اجتماعی امام و وحشت عباسیان از اوست.

پیکر مطهرش پس از تحمّل سال‌ها زندان به‌طور معجزه‌آسایی توسّط فرزندش علی بن موسی الرّضا علیه االسّلام غسل داده شد و در مقابر قریش در مدینه السّلام ـ در حاشیه بغداد ـ مدفون گردید. مزار شریفش مورد توجه عموم قرار گرفت و سالها بعد نوه بزرگوارش حضرت امام جواد علیه السّلام در کنارش دفن شد و شیعیان دلباخته‌ی آن ها شهر کاظمین را در کنار تربت پاکشان تأسیس نمودند.

از امام موسی بن جعفر دریای بیکرانی از معارف اسلام در توحید و نبوّت و امامت و معاد، و احکام و آداب تربیتی ـ اخلاقی در قالب هزاران حدیث کوتاه و بلند، و شاگردان عالم عامل، و سیره عملی ارزشمند در میدان‌های مختلف، و نسلی پاک و بابرکت به یادگار مانده است.

[برگرفته شده از سایت حضرت آیةالله العظمی حاج شیخ محمّدفاضل لنکرانی «قدّس سرّه»]

دوران امامت امام موسی‌بن‌جعفر علیهما السّلام
آغاز امامت امام موسی‌بن‌جعفر علیهما السّلام در شوال 148هجری از سویی همزمان گردیده است با پایان دوران طلایی امامت(95-148ه.ق) که طی آن دوره، امام صادق علیه السّلام و پیش از ایشان امام باقرعلیه السّلام توانستند با استفاده از خلأ قدرت پدید آمده از فرود امویان و فراز عباسیان به تبیین باورهای اسلامی و نیز پی‌ریزی مکتب فقهی شیعی بپردازند. از سوی دیگر امامت ایشان مقارن شده است با دوره اقتدار بی‌چون و چرای عباسیان که در خلافت کسانی چون منصور دوانقی(136-158ه.ق مهدی 158-169ه.ق) و هارون(170-193ه.ق) تجلی یافته است. از این‌رو امام خود را در تنگنای حفظ مدرسه پدر می‌دید که روزگاری در آن 4هزار دانشمند به مباحثه و تالیف و ارشاد مشغول بودند، مدرسه‌ای که اینک نه تنها از سوی عباسیان، که به دست اسماعیلیان نیز مورد تهدید بود. در این میان، اما امام توانست با پدیدآوردن و نیز احیاء سازمان وکلاء و نیز نفوذ در دستگاه خلافت عباسی، امری که تا آن زمان از سوی امامان سابقه نداشت، به ادامه حیات فرهنگی و نیز سیاسی شیعه کمک کند. شهادت امام در 25رجب سال 183ه.ق که این جستار نیز به مناسبت آن سامان یافته، حاصل این‌گونه فداکاری‌های ایشان در یکی از سخت‌ترین دورا‌ن‌های امامت است. 10سال آغازین امامت امام کاظم علیه السّلام با خلافت منصور در یک زمان روی داده است. منصور همان خلیفه‌ای است که چون از رحلت امام صادق علیه السّلام آگاهی یافت، به محمّدبن‌سلیمان، فرماندار مدینه نوشت:«اگر جعفر بن محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم  شخصی را جانشین خود قرارداده است، او را احضار کن و گردنش را بزن!» نیز منصور همان خلیفه‌ای است که برای تثبیت قدرت عباسیان، حاضر بود تا به هر اقدامی از جمله قتل نزدیک‌ترین یاران خود و کسانی چون ابومسلم؛ که در به قدرت رسانیدن عباسیان نقش غیرقابل انکاری داشتند، دست زند. چنانکه چندان اعتقادی به ایدئولوژی عربی و به کار گرفتن نیروهای عرب که در زمان امویان رسمی معمول بود نیز نداشت. بنا نمودن بغداد که در واقع تقلیدی بود از معماری ایرانیان و به دست مهندسان ایرانی در سال 145ه.ق و به سان تیسفون پایتخت زمستانی ساسانیان ساخته شد، نشانی است از همین ناباوری منصور به قدرت اعراب. نمونه دیگر این رویه را باید در به قدرت رسانیدن خاندان برمکیان دانست که ماموریت داشتند تا دیوان سالاری منصور را براساس دیوان سالاری ساسانیان احیا کنند. امام در این دوره برخلاف احضار‌ها و زندان‌ها و رنج و زحمت‌های فراوان و انتقال از زندانی به زندان دیگر از فعالیت علمی دست نکشید و همواره با شاگردان پدر به گونه‌ای سری در ارتباط بود و در عین حال خود نیز به تربیت شاگردان جدید همت می‌گماشت. شیخ بزرگوار محمّدبن حسین طوسی(م.460ه) در رجال خویش تعداد شاگردان آن امام بزرگوار را 274 تن برشمرده است. برخی از این شاگردان به چنان مرتبه والایی از علم و دانش دست یافتند که در میان شیعیان به‌عنوان «اصحاب اجماع» یعنی آنانی که هرچه از امام روایت کنند، قابل‌قبول است، مشهور شدند.یونس بن عبدالرّحمان، صفوان بن یحیی، محمّد بن ابی‌عمیر، عبدالله بن مغیره، حسن بن محبوب و احمد بن محمّد بن ابی‌نصر، از جمله ایشانند و نیز علی بن یقطین و حسن بن علی بن فضال که هرچند به درجه اصحاب اجماع نمی‌رسند اما از یاران مشهور امام به‌شمار می‌روند. به‌خصوص علی بن یقطین که از جمله ایرانیانی بود که به کوفه آمده بود و از موالی قبیله شیعی اسد به حساب می‌آمد. او مدت‌های طولانی از شاگردان امام کاظم بود و سپس به ارشاد امام به دستگاه هارون راه یافت. از جمله آثار او کتاب المسائل است که نوشته در فقه است.
امام کاظمعلیه السّلام بارها او را دعا کردند و شهادت دادند که او از اهل بهشت است.(رجال کشی، ص 490) 11 سال میانی امامت ایشان اما در معاصرت با خلافت مهدی گذشته است. مهدی برخلاف پدر که مردی با صلابت و خشک بود، خلیفه‌ای عیاش و خوشگذران به شمار می‌رفت. یکی از برخوردهای امام و مهدی عباسی از قضا درباره همین بی‌بند و باری و شراب‌خواری است. کلینی در فروع کافی، ج 6، ص 406، نقل می‌کند: «در یکی از سال‌ها مهدی وارد مدینه شد و پس از زیارت قبر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  با امام کاظمعلیه السّلام ملاقات کرد و برای آنکه به گمان خود از نظر علمی آن حضرت را آزمایش کند! بحث حرمت «خمر»(شراب) در قرآن را پیش کشید و پرسید: آیا شراب در قرآن‌مجید حرام شده است؟ آن گاه اضافه کرد: مردم اغلب می‌دانند از شراب‌خواری در قرآن‌کریم نهی شده است ولی آیا معنای این نهی کردن حرام بودن است! امام پاسخ گفتند: بلی، حرمت شراب، به طور صریح در قرآن‌کریم بیان شده است. مهدی با تعجب خاصی پرسید: در کجای قرآن؟! امام پاسخ گفتند: «آن جا که خداوند خطاب به پیامبر می‌فرماید: «بگو: پروردگار من، تنها کارهای زشت، چه آشکار و چه پنهان و نیز گناه(=اثم) و ستم به ناحقّ را حرام کرده است». «قل انّما حرّم ربّی‌الفواحش ما ظهر منها و ما بطن والاثم و البغی بغیر الحقّ» [اعراف/33] آن گاه امام پس از توضیح مفردات آیه به کلمه «اثم» اشاره نمودند و از یکی از مصادیق اثم یعنی شراب نام بردند. در این جا امام به آیه دیگری استناد کردند که شراب را از مصادیق اثم معرفی کرده است: «از تو از شراب و قمار می‌پرسند، بگو در آن «اثم کبیر»(گناهی بزرگ) و سودهایی برای مردم است و گناهش از سودش بزرگتر است.» [بقره / 219] بنابراین شراب به طور صریح در قرآن‌کریم حرام اعلام شده است.» مهدی که سخت تحت‌تأثیر استدلال امام قرار گرفته بود بی‌اختیار رو کرد به علی بن یقطین که حضور داشت و گفت: به خدا این فتوا، فتوای هاشمی است. [خود مهدی از هاشمیان بود و با این جمله می‌خواست تا عظمت خاندان هاشمی را که خود نیز از ایشان بود ثابت کند.] علی بن یقطین گفت: شکر خدا را که این علم را در خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  قرار داد.مهدی که از این پاسخ ناراحت شده بود، درحالی‌که خشم خود را به‌سختی فرو‌می‌خورد گفت: «راست می‌گویی: ای رافضی» پس از مرگ مشکوک مهدی، فرزندش هادی به خلافت رسید. خلافت او گرچه بیش از یک‌سال یعنی تا سال 170هـ به‌طول نیانجامید اما برای شیعیان، سالی غمبار و حزن‌انگیز بود. در این سال فاجعه خونین فخ روی داد. و حسین، صاحب فخ، یکی از نوادگان امام‌حسن مجتبیعلیه السّلام به‌همراه یارانش که به ظلم و ستم عباسیان معترض بود به خاک و خون کشیده شدند. امام گرچه از این حادثه به طور کامل  برکنار بود و از تایید آن به‌جهت عواقب بسیار خطرناکی که در پی داشت خودداری می‌کرد، ولی بنا به نقل کلینی این‌گونه حسین را خطاب کرده است: «گرچه تو شهید خواهی شد، ولی باز در جهاد و پیکار کوشا باش، این گروه مردمی پلید و بدکارند که اظهار ایمان می‌کنند، ولی در باطن، ایمان و اعتقادی ندارند، من در این راه اجر و پاداش شما را از خدای بزرگ می‌خواهم.»(اصول کافی، ج 1، ص 366) پس از هادی، هارون به خلافت رسید، دوران هارون را باید مقتدرانه‌ترین دوران سرتاسر خلافت اسلامی به‌شمار آورد، هم به جهت گسترش علم و دانش و هم به جهت توسعه اقتصادی و سیاسی و نیز جهان‌گشایی مسلمانان. در‌عین حال این دوره برای آل البیت از سخت‌ترین دوره‌ها بود. زندان‌های طولانی‌مدت امام که دست آخر به شهادت ایشان انجامید محصول این دوره‌ است. ابوالفرج اصفهانی در «مقاتل الطّالبیین» ص 335 می‌نویسد: «هارون چندی امام را در زندان بصره نگاه داشت تا آن گاه که عیسی‌بن جعفربن منصور از دست امام خسته شد و به هارون نوشت: «حتّی من موقعی که او مشغول دعا است گوش دادم ببینم، آیا علیه تو نفرین می‌کند، دیدم تنها برای خودش و دیگران از خداوند طلب رحمت و بخشش می‌کند». آن گاه هارون امام را تحویل فضل‌بن ربیع داد. از او خواستند تا امام را به شهادت برساند، ولی او خودداری کرد. مطابق نقل مورخان او حرمت امام را نگاه می‌داشت. آنگاه امام را به زندان بغداد فرستادند که زیر نظر سندی بن شاهک اداره می‌شد. در این هنگام هارون به یحیی‌بن خالد برمکی که از وزرای او بود دستور قتل امام را صادر کرد که او نیز آن را به واسطه سندی‌بن شاهک انجام داد.» کشی نیز در روایتی که در رجال خود نقل کرده است و سند آن به امام رضا علیه‌السّلام می‌رسد، همین روایت را مورد تأکید قرار می‌دهد.(رجال‌کشی، ص 503) از این رو آن بزرگوار در 25 رجب سال 183 هـ. ق به شهادت رسیدند. ابن حجر هیثمی، دانشمند و محدث مشهور اهل سنّت درباره ایشان چنین نگاشته است: «موسی کاظم، وارث علوم و دانش‌های پدر و دارای فضل و کمال بود. وی در پرتو عفو و گذشت و بردباری بی‌نظیری که در رفتار با مردم نادان از خود نشان می‌داد، کاظم لقب یافت. در زمان او هیچ‌کس در معارف الهی و دانش و بخشش به پای او نمی‌رسید.»(الصواعق المعرفه، ص 203)

امام کاظم علیه السّلام و آموزش دعا   
مردی به محضر امام موسی کاظم علیه السّلام گلایه کرد که: کارم گره خورده است. با این که شغلی دارم و کار می‌کنم، ولی به هر دری می‌زنم، بسته می‌شود.» امام فرمود:« پس از نماز صبح، ده مرتبه این دعا را بخوان: سبحان الله العظیم و بحمده، استغفر الله و اتوب الیه و اسأله من فضله. مرد مدّتی به این دستور عمل کرد و خداوند برای او گشایشی فراهم آورد و بی‌نیازش کرد.(بحار الانوار، ج 48، ص 173، ح 14 از کافی).

شعیب عقرقونی می‌گفت: در ایام حجّ در مکّه نزد امام موسی کاظم علیه السّلام رفتم. امام بدون مقدمه فرمود:«فردا مردی از اهل مغرب با تو ملاقات می کند. تنومند و بلند بالاست و نامش یعقوب است. راجع من مطالبی می پرسد. بگو که من امام بر حقّ هستم، و همه سؤال‌هایش را جواب بده و اگر خواستار ملاقات من بود او را نزد من بیاور.» فردا وقتی مشغول طواف بودم مردی بلندقد و تنومند به من نزدیک شد و گفت:«می خواهم راجع به دوستت بپرسم.»
گفتم:«چه کسی؟»
گفت:«موسی بن جعفر.»
گفتم:«اسمت چیست؟»
گفت:«یعقوب.»
گفتم:«اهل کجا هستی؟»
گفت:«مغرب.»
گفتم:«مرا از کجا می شناسی؟»
گفت:«دیشب در خواب دیدم که شخصی نشانی تو را به من داد و گفت هر چه می خواهی از او بپرس.»
من نیز هر چه می‌دانستم گفتم و او را با امام آشنا کردم، و طولی نکشید که او از پیروان امام شد.(بحار الانوار، ج 48، ص 36، ح 7 از رجال کشی).


امام کاظم علیه السّلام و برخورد حکیمانه با دشمن    
از یاران امام هفتم می‌گوید: مردی به نام نفیع انصاری برای کاری مقابل کاخ حکومتی ایستاده بود که امام هفتم سوار بر مرکب خویش نزدیک شد. بلافاصله عبدالعزیز بن عمر، مأمور مخصوص حکومتی، با اکرام فراوان او را به داخل کاخ راهنمائی کرد. نفیع پرسید:« این مرد کیست؟». عبدالعزیز بن عمر گفت:« او بزرگ آل محمّد و آل علی است. او موسی بن جعفر است.» نفیع که از دشمنان اهل بیت علیهم السّلام  بود گفت:« بدبخت تر از این دستگاه حکومتی ندیدم. با قدرتی که دارد می تواند این شیخ را خوار و حقیر کند، ولی از او حساب می‌برد. به خدا قسم وقتی بیرون آید تحقیرش می‌کنم.» عبدالعزیز گفت:« هرگز چنین مکن. اینها اهل بیت علیهم السّلام ی بزرگوار و کریم و سخندان هستند. هر که با آنان درافتد، ننگ و خفتی جاودانه دامنگیرش می شود.» وقتی امام بیرون آمد، نفیع پیش رفت و به طعنه گفت:« تو کیستی؟ » امام فرمود:« اگر منظورت معرّفی نسب و خاندان است، من فرزند حضرت محمّد حبیب الله صلی اله علیه و آله هستم که او فرزند اسماعیل ذبیح الله و او فرزند ابراهیم خلیل الله است. و اگر منظورت معرفی شهر است، من ریشه در سرزمینی دارم که خداوند بر مسلمین و بر تو، اگر مسلمان هستی، حج آنجا را واجب کرده است؛ و اگر منظورت نام و شهرت است، ما کسانی هستیم که خداوند صلوات بر ما را در نماز واجب فرموده است: باید در تشهد نماز بگویید: « الّلهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد» ما آل محمّد هستیم. افسار مرکب را رها کن و راه را باز کن برویم.» نفیع سرافکنده و خجل بازگشت. عبدالعزیز گفت:« به تو نگفتم با خاندان رسالت در نیفتی؟!».(بحار الانوار، ج 48، ص 143، ح 19 از امالی مرتضی - و مناقب و اعلام الوری).

امام کاظم علیه السّلام و خبر از مرگ ابوبصیر    
ابوبصیر که از یاران بزرگوار و سابقه‌دار ائمه هدی علیهم السّلام است، به همراه حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام از مکه باز می‌گشت. آن ها در منزل‌گاه زباله توقف کردند. در این سفر علی بن ابی حمزه بطائنی، شاگرد ابوبصیر، نیز همراه آن ها بود. امام علیه السّلام علی بن ابی حمزه را طلبید و به او سفارش‌هایی کرد که در کوفه انجام بدهد. ابوبصیر دلخور و ناراحت از پیش امام خارج شد و پیش خودش گفت:« قسم به خدا کارهای این مرد عجیب است. من سال‌ها همراه و خدمتگزارش بوده ام. حالا کارها را به بعضی از زیردستان من ارجاع می‌دهد و دیگر مرا به حساب نمی‌آورد.» فردا که شد، حال ابوبصیر بد شد و در بستر احتضار افتاد. علی بن ابی حمزه را احضار کرد و گفت:« بابت سوء ظنی که به مولایم موسی بن جعفر بردم استغفار می‌کنم. معلوم می‌شود امام از مرگ من خبر داشته است و من دیگر به کوفه نمی رسم.» سپس وصیت کرد و از دنیا رفت. وی در همان منزلگاه زباله مدفون شد.(بحار الانوار، ج 48، ص 65، ح 84 از خرائج).

امام کاظم علیه السّلام و توبیخ سهل انگاران در عمل به وظیفه   
موسی بن بکیر - که از اصحاب بزرگوار امام جعفر صادق و امام موسی کاظم علیهما السّلام است- می‌گوید: امام کاظم علیه السّلام کارهایی را به من امر فرمود و انها را بر کاغذی نوشت و به من داد. من آن نوشته را زیر جانماز خود گذاشتم و در انجام کارها کوتاهی و سستی کردم. پس از مدتی نزد امام رفتم. دیدم مانند همان یادداشت در دست امام است. به من فرمود:« آن یادداشت را چه کردی؟» گفتم:« در خانه است.» امام فرمود:« وقتی به شما دستوری می‌دهیم بلافاصله عمل کنید تا مورد نا رضایتی ما قرار نگیرید».(بحار الانوار، ج 48، ص 44 از قرب الاسناد).

امام کاظم علیه السّلام و سخن گفتن به زبان فارسی    
ابوبصیر از امام موسی بن جعفر علیه السّلام پرسید:«امام با چه نشانه‌هایی شناخته می‌شود؟» فرمود:«امام راستین صفاتی دارد که اولین و مهمّ‌ترین آن این است که امام قبلی معرفی‌اش کرده باشد. همان گونه که رسول خدا علی بن ابیطالب علیه السّلام را معرفی کرد، هر امامی نیز باید امام پس از خود را معرفی نماید. نشانه‌ی دیگر آن است که هر چه از او می‌پرسند، جواب بدهد و از هیچ چیز بی‌خبر نباشد. نشانه‌ی دیگر اینکه هرگز در دفاع از حق سکوت نکند، از حوادث آینده خبر بدهد و به همه‌ی زبان‌ها سخن بگوید.» سپس فرمود:«هم اکنون نشانه‌ای به تو می‌نمایم که قلبت مطمئن شود.» در همین حال مردی خراسانی وارد شد و شروع کرد به عربی سخن گفتن، اما امام پاسخش را به فارسی داد. مرد خراسانی گفت:« من خیال می‌کردم فارسی متوجه نمی‌شوید.» امام فرمود:«سبحان الله! اگر نتوانم جوابت را به زبان خودت بدهم، پس چه فضیلتی بر تو دارم؟» سپس فرمود:«امام کسی است که سخن هیچ فردی بر او پوشیده نیست. او کلام هر شخص و هر موجود زنده ای را می فهمد. امام با این نشانه‌ها شناخته می‌شود و اگر اینها را نداشته باشد، امام نیست».(بحار الانوار، ج 48، ص 47 از قرب الاسناد).


یک جرعه آفتاب(احادیثی از امام کاظم علیه السّلام ) 
- لاتَمْنِحُوا الْجُهّالَ الْحِکْمَةَ فَتَظْلِمُوها، وَ لا تَمْنَعُوها أهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ.حکمت را به افراد نادان نیاموزید؛ زیرا به آن ستم می کنید و از اهلش دریغ ندارید که به آن ستم روا داشته اید.[جواد قیومی اصفهانی، صحیفه امام کاظم علیه السّلام، دفتر نشر اسلامی، 1381، چ 1، ص 452.] 

- عَلَیْکَ بِالرِّّفْقِ، فَأِنَّ یُمْنٌ وَ الرِّّفْقَ شَوْمٌ اِنَّ الرِّّفْقَ وَ الْبَّرَ و حُسْنَ الْخَلْقَ یَعمُرُ الدِّیارَ وَ یَزِیدُ فِی الرِّّزْق.
نرم خو و ملایم باش؛ زیرا نرمش، نیکو و کج خلقی، شوم و مذموم است، به درستی که نرمش و نیکوکاری و خوش اخلاقی، خانه را آباد می کند و بر روزی می افزاید.«کاظم »یعنی کسی که بر خشم خود مسلّط است.[جواد قیومی اصفهانی، صحیفه امام کاظم علیه السّلام، دفتر نشر اسلامی، 1381، چ 1، ص 453.] 

- فضلُ یُتَقَرَّبُ به العبدُ الی اللهِ بعدَ المعرفة بِه الصلاةٌ و برُّ الوالدینِ و ترکُ الحسِد و العجبِ و الفخر.
برترین چیزی که بنده به وسیله آن به خداوند نزدیک می شود، پس از شناخت خدا نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودپسندی و تکبر است.[جواد قیومی اصفهانی، صحیفه امام کاظم علیه السّلام، دفتر نشر اسلامی، 1381، چ 1، ص 454.]

- من لَمْ یَکنْ لهُ من نفسِهِ واعظٌ تَمَکَن منهُ عَدّوهُ. هرکس در وجودش پنددهنده ای نداشته باشد، دشمنش بر او مسلط می شود. [جواد قیومی اصفهانی، صحیفه امام کاظم علیه السّلام، دفتر نشر اسلامی، 1381، چ 1، ص 455.]

- اذا وَعَدتُمُ الصّبیانَ فَفوا لهم، فاِنّهم یَرَونُ اَنَکم الذین ترزقونهم، انّ الله عزوجلَ لیس یغضِبُ یشیءِ کغضبه النّساء و الصبیان.وقتی به کودکان وعده ای دادید، وفا کنید؛ زیرا می پندارند شما روزی دهنده آن ها هستید. خداوند برای هیچ چیز به اندازه تجاوز به حقوق زنان و کودکان خشمگین نمی شود.
ایاک و الضجر و الْکَسَلَ، فاِنهما یَمَنعانِ خطَّک من الدنیا و الاخرة. از سستی و بی حوصلگی بپرهیز؛ زیرا این دو خصلت، تو را از بهره وری از نعمت های دنیا و آخرت باز می دارد. [جواد قیومی اصفهانی، صحیفه امام کاظم علیه السّلام، دفتر نشر اسلامی، 1381، چ 1، ص 472.] 

- انَّ العاقل لایکذبُ و ان کان فیه هواهُ.انسان خردمند دروغ نمی گوید؛ اگرچه دروغ وسیله برآمدن خواهش های نفسانی او باشد. [جواد قیومی اصفهانی، صحیفه امام کاظم علیه السّلام، دفتر نشر اسلامی، 1381، چ 1، ص 476.]  و [پایگاه حوزه، مجله اشارات، شماره 122، شهادت امام موسی کاظم علیه السّلام.]

استناد به قرآن در سیره امامان علیه السّلام( امام موسی کاظم علیه السّلام ) 
روزی پیشوای هفتم به یکی از کاخ های مجلّل هارون الرّّشید، در بغداد رفت. هارون با نِخوت و غرور پرسید: این قصر از آنِ کیست؟ و هدفش این بود که این قدرت و شکوه ظاهری را به رُخ امام بکشد. حضرت بدون این که کوچک ترین اهمیّتی به سرای پر زرق و برق او بدهد، با کمال صراحت فرمود: این خانه، مأوای فاسقان است، همان کسانی که خداوند درباره آنان می فرماید: «سَأَصْرِفُ عَنْ ءَایَتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الأَْرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ ّ وَإِن یَرَوْاْ کُلَّ ءَایَةٍ لَّا یُؤْمِنُواْ بِهَا...»[اعراف / 146.]، هارون از این پاسخ عصبانی گردید و در حالی که خشم خود را به سختی پنهان می کرد، با التهاب پرسید: پس این مکان از کیست؟ امام بی درنگ فرمود:(در حقیقت) این خانه از آن پیروان ماست که دیگران با زور و قدرت تصاحب نموده اند.[اعراف / 146.] هارون آشکارا بر انتساب به رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم تکیه می کرد و چون در مدینه به مرقد پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم رسید، گفت: درود بر تو ای فرستاده خدا و ای پسر عمو! در این موقع امام کاظم علیه السّلام که از مقصد وی آگاهی داشت، نزدیک قبر جدّش رفت و با صدای بلند گفت: درود بر تو ای پیامبر خدا! و ای پدر! هارون از این سخن به حدّی ناراحت شد که رنگ از چهره اش پرید و بی اختیار گفت: واقعاً این افتخاری است! سپس از موسی بن جعفر پرسید: چگونه ادّعا می کنید فرزند پیامبرید در حالی که فرزند علی هستید. زیرا هرکس به جدّ پدری خود منسوب می شود نه جدّ مادریّ! امام در پاسخ وی این آیه را قرائت نمود: «وَوَهَبْنَا لَهُ و إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَنُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّیَّتِهِ ی دَاوُودَ وَسُلَیْمَنَ وَأَیُّوبَ وَیُوسُفَ وَمُوسَی وَ هَرُونَ وَکَذَ لِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَزَکَرِیَّا وَیَحْیَی وَعِیسَی وَإِلْیَاسَ کُلٌّ مِّنَ الصَّلِحِینَ»[انعام / 85 و 86.]؛ آنگاه امام افزود: در این آیه، «عیسی» از فرزندان پیامبران بزرگ پیشین شمرده شده است، در صورتی که او پدر نداشت و تنها از طریق مادرش، مریم، نسب به پیامبران می رساند. ما نیز به واسطه مادرمان فاطمه، فرزند پیامبریم. هارون در برابر این استدلال و استناد قرآنی سکوت کرد.[
الارشاد، ص 298؛ کامل ابن اثیر، ج 6، ص 164؛ نورالابصار، شبلنجی، ص 149.]
 
امام کاظم علیه السّلام به هارون فرمود: دین همه اش حساب است. اگر غیر از این بود، خداوند از بندگانش حساب نمی خواست. سپس این آیه را تلاوت فرمود: « وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَ کَفَی بِنَا حَسِبِینَ»[انبیاء / 47.]؛ و اگر عملی به سنگینی خردلی هم باشد، به حسابش می آوریم که ما حساب کردن را بسنده ایم.[مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 312.] علی بن یقطین می گوید: مهدی عباسی از امام کاظم علیه السّلام پرسید: آیا در کتاب خدا دلیلی برای حرمت شراب خواری آمده است؟ زیرا مردم نهی آن را دیده اند، اما حرمت آن را نمی دانند. امام فرمود: بلی، در کتاب خدا حرام است. مهدی گفت: کجای قرآن است؟ فرمود: آنجا که می فرماید: «إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَ حِشَ مَاظَهَرَ مِنْهَا وَمَابَطَنَ وَالإِْثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ»[اعراف / 33.]؛ منظور از «ماظهر» زنای علنی است و «مابطن» ازدواج با محارم و «الاثم» شراب خواری است. هم چنان که در جای دیگر می فرماید: «یَسَْلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَفِعُ لِلنَّاسِ»[بقره / 212.]، مهدی عباسی به علی بن یقطین گفت: سوگند به خدا! که این فتوای هاشمیّین است.[کافی، ج 6، ص 406.] و [پایگاه حوزه مجله کوثر شماره 64، استناد به قرآن در سیره امامان علیهم السّلام.]

چگونگی شهادت امام موسی کاظم علیه السّلام
در مدتی که حضرت در زندان بودند دستگاه هارون نقشه ای کشید برای این که بلکه از حیثیت امام بکاهد.یک کنیز جوان بسیار زیبایی مامور شد که به اصطلاح خدمت کار امام در زندان باشد. بدیهی است که در زندان،کسی باید غذا ببرد،غذا بیاورد،اگر زندانی حاجتی داشته باشد از او بخواهد.یک کنیز جوان بسیار زیبا را مامور این کار کردند، گفتند:بالاخره هر چه باشد یک مرد است،مدّت ها هم در زندان بوده،ممکن است نگاهی به او بکند،یا لا اقل بشود متّهمش کرد،یک افراد ول گویی بگویند«مگر می شود؟!اتاق خلوت،یک مرد با یک زن جوان! »یک وقت خبردار شدند که در این کنیز انقلاب پیدا شده،یعنی او هم آمده سجاده ای[انداخته و مشغول عبادت شده است](چون امام در زندان بود و کاری نداشت،آن کاری که در آن جا می توانست بکند فقط عبادت بود و عبادت،یک عبادت طاقت فرسایی که جز با یک عشق فوق العاده امکان ندارد انسان بتواند چنین تلاشی بکند.).دیدند این کنیز هم شده نفر دوم امام. به هارون خبر دادند که اوضاع جور دیگری است.کنیز را آوردند،دیدند خیلی منقلب است،حالش حال دیگری است،به آسمان نگاه می کند،به زمین نگاه می کند.گفتند قضیه چیست؟گفت: این مرد را که من دیدم،دیگر نفهمیدم که من چی هستم،و فهمیدم که در عمرم خیلی گناه کرده ام،خیلی تقصیر کرده ام،حالا فکر می کنم که فقط باید در حال توبه بسر ببرم،و از این حالش منصرف نشد تا مرد.(ائمه اطهار علیهم السّلام  یک اعمال قدرت هایی می کردند،یعنی طبعا می شد،نه اینکه می خواستند نمایش بدهند.)

بشر حافی و امام کاظم علیه السّلام
داستان بشر حافی را شنیده اید.روزی امام از کوچه های بغداد می گذشت.از یک خانه ای صدای عربده و تار و تنبور بلند بود،می زدند و می رقصیدند و صدای پایکوبی می آمد.اتفاقا یک خادمه ای از منزل بیرون آمد در حالی که آشغالهایی همراهش بود و گویا می خواست بیرون بریزد تا مامورین شهرداری ببرند.امام به او فرمود صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟سؤال عجیبی بود.گفت:از خانه به این مجللی این را نمی فهمی؟این خانه «بشر»است،یکی از رجال، یکی از اشراف،یکی از اعیان،معلوم است که آزاد است.فرمود:بله،آزاد است،اگر بنده می بود(یعنی اگر بنده خدا می بود.) که این سر و صداها از خانه اش بلند نبود.حال،چه جمله های دیگری رد و بدل شده است دیگر ننوشته اند،همین قدر نوشته اند که اندکی طول کشید و مکثی شد.آقا رفتند.بشر متوجه شد که چند دقیقه ای طول کشید.آمد نزد او و گفت:چرا معطل کردی؟گفت:یک مردی مرا به حرف گرفت.گفت:چه گفت؟گفت:یک سؤال عجیبی از من کرد.چه سؤال کرد؟از من پرسید که صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟گفتم البته که آزاد است.بعد هم گفت:بله،آزاد است،اگر بنده می بود که این سر و صداها بیرون نمی آمد.گفت:آن مرد چه نشانه هایی داشت؟علائم و نشانه ها را که گفت،فهمید که موسی بن جعفر است.گفت:کجا رفت؟از این طرف رفت.پایش لخت بود،به خود فرصت نداد که برود کفشهایش را بپوشد،برای اینکه ممکن است آقا را پیدا نکند.پای برهنه بیرون دوید.(همین جمله در او انقلاب ایجاد کرد.)دوید،خودش را انداخت به دامن امام و عرض کرد:شما چه گفتید؟امام فرمود:من این را گفتم.فهمید که مقصود چیست. گفت:آقا!من از همین ساعت می خواهم بنده خدا باشم،و واقعا هم راست گفت.از آن ساعت دیگر بنده خدا شد.

این خبرها را به هارون می دادند.این بود که احساس خطر می کرد،می گفت:اینها فقط باید نباشند«وجودک ذنب »اصلا بودن تو از نظر من گناه است.امام می فرمود:من چکار کرده ام؟ کدام قیام را بپا کردم؟کدام اقدام را کردم؟جوابی نداشتند،ولی به زبان بی زبانی می گفتند: «وجودک ذنب »اصلا بودنت گناه است.آن ها هم در عین حال از روشن کردن شیعیانشان و محارم و افراد دیگر هیچ کوتاهی نمی کردند،قضیه را به آن ها می گفتند و می فهماندند،و آن ها می فهمیدند که قضیه از چه قرار است.

صفوان جمال و هارون
داستان صفوان جمال را شنیده اید.صفوان مردی بود که-به اصطلاح امروز-یک بنگاه کرایه وسائل حمل و نقل داشت که آن زمان بیشتر شتر بود،و به قدری متشخص و وسائلش زیاد بود که گاهی دستگاه خلافت،او را برای حمل و نقل بارها می خواست.روزی هارون برای یک سفری که می خواست به مکه برود،لوازم حمل و نقل او را خواست.قرار دادی با او بست برای کرایه لوازم.ولی صفوان،شیعه و از اصحاب امام کاظم است.روزی آمد خدمت امام و اظهار کرد-یا قبلا به امام عرض کرده بودند-که من چنین کاری کرده ام.حضرت فرمود:چرا شترهایت را به این مرد ظالم ستمگر کرایه دادی؟گفت:من که به او کرایه دادم،برای سفر معصیت نبود.چون سفر،سفر حج و سفر طاعت بود کرایه دادم و الا کرایه نمی دادم.فرمود: پولهایت را گرفته ای یا نه؟یا لا اقل پس کرایه هایت مانده یا نه؟بله،مانده.فرمود:به دل خودت یک مراجعه ای بکن،الآن که شترهایت را به او کرایه داده ای،آیا ته دلت علاقه مند است که لا اقل هارون این قدر در دنیا زنده بماند که برگردد و پس کرایه تو را بدهد؟گفت:بله.فرمود:تو همین مقدار راضی به بقای ظالم هستی و همین گناه است.صفوان بیرون آمد.او سوابق زیادی با هارون داشت.یک وقت خبردار شدند که صفوان تمام این کاروان را یکجا فروخته است. اصلا دست از این کارش برداشت.بعد که فروخت رفت[نزد طرف قرار داد]و گفت:ما این قرار داد را فسخ می کنیم چون من دیگر بعد از این نمی خواهم این کار را بکنم،و خواست یک عذرهایی بیاورد.خبر به هارون دادند.گفت:حاضرش کنید.او را حاضر کردند.گفت:قضیه از چه قرار است؟گفت من پیر شده ام،دیگر این کار از من ساخته نیست،فکر کردم اگر کار هم می خواهم بکنم کار دیگری باشد.هارون خبردار شد.گفت:راستش را بگو،چرا فروختی؟گفت: راستش همین است.گفت:نه،من می دانم قضیه چیست.موسی بن جعفر خبردار شده که تو شترها را به من کرایه داده ای،و به تو گفته این کار،خلاف شرع است.انکار هم نکن،به خدا قسم اگر نبود آن سوابق زیادی که ما از سالیان دراز با خاندان تو داریم دستور می دادم همین جا اعدامّت کنند.پس این هاست موجبات شهادت امام موسی بن جعفر علیه السّلام.

اول:وجود این ها،شخصیت این ها به گونه ای بود که خلفا از طرف اینها احساس خطر می کردند.
دوم:تبلیغ می کردند و قضایا را می گفتند،منتها تقیه می کردند،یعنی طوری عمل می کردند که تا حد امکان،مدرک به دست طرف نیفتد.ما خیال می کنیم تقیه کردن،یعنی رفتن و خوابیدن.اوضاع زمانشان ایجاب می کرد که کارشان را انجام دهند،و کوشش کنند مدرک هم دست طرف ندهند، وسیله و بهانه هم دست طرف ندهند یا لا اقل کمتر بدهند.

سوم:این روح مقاوم عجیبی که داشتند.عرض کردم که وقتی می گویند:آقا!تو فقط یک عذر خواهی کوچک زبانی در حضور یحیی بکن،می گوید:دیگر عمر ما گذشته است.

یک وقت دیگری هارون کسی را فرستاد در زندان و خواست از این راه[از امام اعتراف بگیرد]، باز از همین حرفها که ما به شما علاقه مندیم،ما به شما ارادت داریم،مصالح ایجاب می کند که شما اینجا باشید و به مدینه نروید و الا ما هم قصدمان این نیست که شما زندانی باشید،ما دستور دادیم که شما را در یک محل امنی در نزدیک خودم نگهداری کنند،و من آشپز مخصوص فرستادم چون ممکن است که شما به غذاهای ما عادت نداشته باشید،هر غذایی که مایلید،دستور بدهید برایتان تهیه کنند.مامورش کیست؟همین فضل بن ربیع که زمانی امام در زندانش بوده و از افسران عالیرتبه هارون است.فضل در حالی که لباس رسمی پوشیده و مسلح بود و شمشیرش را حمایل کرده بود رفت زندان خدمت امام.امام نماز می خواند.متوجه شد که فضل بن ربیع آمده.(حال ببینید قدرت روحی چیست!)فضل ایستاده و منتظر است که امام نماز را سلام بدهد و پیغام خلیفه را ابلاغ کند.امام تا نماز را سلام داد و گفت:السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته،مهلت نداد،گفت:الله اکبر،و ایستاد به نماز.باز فضل ایستاد.بار دیگر نماز امام تمام شد.باز تا گفت:السّلام علیکم،مهلت نداد و گفت:الله اکبر.چند بار این عمل تکرار شد.فضل دید نه،تعمد است.اول خیال می کرد که لا بد امام یک نمازهایی دارد که باید چهار رکعت یا شش رکعت و یا هشت رکعت پشت سر هم باشد،بعد فهمید نه،حساب این نیست که نمازها باید پشت سر هم باشد،حساب این است که امام نمی خواهد به او اعتنا کند، نمی خواهد او را بپذیرد،به این شکل می خواهد نپذیرد.دید بالاخره ماموریتش را باید انجام بدهد،اگر خیلی هم بماند،هارون سوء ظن پیدا می کند که نکند رفته در زندان یک قول و قراری با موسی بن جعفر بگذارد.این دفعه آقا هنوز السّلام علیکم را تمام نکرده بود،شروع کرد به حرف زدن.آقا هنوز می خواست بگوید السّلام علیکم،او حرفش را شروع کرد.شاید اول هم سلام کرد.هر چه هارون گفته بود گفت.هارون به او گفته بود مبادا آنجا که می روی،بگویی امیر المؤمنین چنین گفته است،به عنوان امیر المؤمنین نگو،بگو پسر عمویت هارون این جور گفت.او هم با کمال تواضع و ادب گفت:هارون پسر عموی شما سلام رسانده و گفته است که بر ما ثابت است که شما تقصیری و گناهی ندارید،ولی مصالح ایجاب می کند که شما در همین جا باشید و فعلا به مدینه برنگردید تا موقعش برسد،و من مخصوصا دستور دادم که آشپز مخصوص بیاید،هر غذایی که شما می خواهید و دستور می دهید،همان را برایتان تهیه کند.نوشته اند امام در پاسخ این جمله را فرمود:«لا حاضر لی مال فینفعنی و ما خلقت سؤولا، الله اکبر»(منتهی الآمال،ج 2/ص 216.) مال خودم اینجا نیست که اگر بخواهم خرج کنم از مال حلال خودم خرج کنم، آشپز بیاید و به او دستور بدهم،من هم آدمی نیستم که بگویم جیره بنده چقدر است،جیره این ماه مرا بدهید،من هم مرد سؤال نیستم.این «ما خلقت سؤولا»همان و«الله اکبر»همان.

این بود که خلفا می دیدند این ها را از هیچ راهی و به هیچ وجهی نمی توانند[وادار به]تمکین کنند،تابع و تسلیم کنند،و الا خود خلفا می فهمیدند که شهید کردن ائمه چقدر برایشان گران تمام می شود،ولی از نظر آن سیاست جابرانه خودشان که از آن دیگر دست بر نمی داشتند،باز آسانترین راه را همین راه می دیدند.

چگونگی شهادت امام علیه السّلام
آخرین زندان امام علیه السّلام، زندان سندی بن شاهک بود. او مسلمان نبوده و یک مرد غیر مسلمان بوده است. از آن کسانی بود که هر چه به او دستور می دادند، دستور را به شدّت اجرا می کرد. امام علیه السّلام را در یک سیاه چال قرار دادند.بعد هم کوشش ها کردند برای این که تبلیغ کنند که امام علیه السّلام به اجل خود از دنیا رفته است.نوشته اند که همین یحیی برمکی برای این که پسرش فضل را تبرئه کرده باشد،به هارون قول داد که آن وظیفه ای را که دیگران انجام نداده اند من خودم انجام می دهم. سندی را دید و گفت این کار(به شهادت رساندن امام علیه السّلام)را تو انجام بده،و او هم قبول کرد. یحیی زهر خطرناکی را فراهم کرد و در اختیار سندی گذاشت. آن را به یک شکل خاصّی در خرمایی تعبیه کردند و خرما را به امام خوراندند و بعد هم فوری شهود حاضر کردند،علمای شهر و قضاة را دعوت کردند(نوشته اند عدول المؤمنین را دعوت کردند،یعنی مردمان موجّه،مقدّس،آن ها که مورد اعتماد مردم هستند)، حضرت را هم در جلسه حاضر کردند و هارون گفت:ایها الناس!ببینید این شیعه ها چه شایعاتی در اطراف موسی بن جعفر رواج می دهند،می گویند:موسی بن جعفر در زندان ناراحت است،موسی بن جعفر چنین و چنان است.ببینید او کاملا سالم است.تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: «دروغ می گوید،همین الآن من مسمومم و از عمر من دو سه روزی بیش تر باقی نمانده است.»اینجا تیرشان به سنگ خورد.این بود که بعد از شهادت امام،جنازه امام علیه السّلام را آوردند در کنار جسر بغداد گذاشتند،و مرتب مردم را می آوردند که ببینید! آقا سالم است، عضوی از ایشان شکسته نیست،سرشان هم که بریده نیست،گلویشان هم که سیاه نیست،پس ما امام را نکشتیم،به اجل خودش از دنیا رفته است.سه روز بدن امام را در کنار جسر بغداد نگه داشتند برای اینکه به مردم این جور افهام کنند که امام به اجل خود از دنیا رفته است. البته امام،علاقه مند زیاد داشت،ولی آن گروهی که مثل اسپند روی آتش بودند پیروان امام علیه السّلام بودند.

جریانی دل سوزی آن است که چند نفر از پیروان امام علیه السّلام، از ایران آمده بودند، آن سفرهایی که با چه سختی ای می رفتند. این ها خیلی آرزو داشتند که حالا که موفّق شده اند بیایند تا بغداد،لااقل بتوانند از این زندانی هم یک ملاقاتی بکنند. ملاقات زندانی که نباید یک جرم محسوب شود، ولی هیچ اجازه ملاقات با زندانی را نمی دادند. این ها با خود گفتند:ما خواهش می کنیم،شاید بپذیرند. آمدند خواهش کردند،اتفاقا پذیرفتند و گفتند: بسیار خوب،همین امروز ما ترتیبش را می دهیم، همین جا منتظر باشید.این بیچاره ها مطمئن که آقا را زیارت می کنند،بعد بر می گردند به شهر خودشان[و می گویند]که ما توفیق پیدا کردیم آقا را ملاقات کنیم،آقا را زیارت کردیم،از خودشان فلان مساله را پرسیدیم و این جور به ما جواب دادند.همین طور که در بیرون زندان منتظر بودند که به آن ها اجازه ملاقات بدهند،یک وقت دیدند که چهار نفر حمّال بیرون آمدند و یک جنازه هم روی دوششان است. مامور گفت:امام شما همین است.و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

25رجب سالروز شهادت باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام، امام کاظم علیه السّلام، امام شکیبایی و پارسایی تسلیت باد.

منابع:
قرآن
تبیان
پایگاه حوزه
همشهری آنلاین
بحار الانوار، ج 48
منتهی الآمال،ج 2
زیارت جامعه کبیره
مجله کوثر، شماره 64
http://www.iric.org
مجله اشارات، شماره 122
http://www.tebyan-zn.ir
مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4
اصول کافی،باب صدق و باب ورع
http://www.tahoorkotob.com
سیری در سیرهٔ ائمّهٔ اطهار علیهم السّلام
شیعه در اسلام، سیّد محمّدحسین طباطبایی
خاندان عصمت علیهم السّلام، سیّد تقی واردی.
سایت حضرت آیةالله العظمی حاج شیخ محمّدفاضل لنکرانی«قدّس سرّه»
صحیفه امام کاظم علیه السّلام، جواد قیومی اصفهانی، دفتر نشر اسلامی، 1381، چ1.