پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم ميدان جنگ بود، عربى به محضرش رسيد. ركاب شترش را گرفت و گفت: يا رسول الله، عملى را به من بياموز كه سبب رفتنم به بهشت گردد.پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: با مردم آن گونه رفتار كن كه دوست دارى با تو آن گونه رفتار كنند، و از رفتار با آن ها كه ...

زیباساززیباساز

 

 

 

داستان های کوتاه از پیامبر اکرم(ص)

كار و تلاش
روزى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم با اصحاب خود نشسته بودند. پيامبر جوان نيرومندى را ديد كه اول صبح مشغول كار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: اين شايسته تمجيد و ستايش بود، اگر نيروى جوانى خود را در راه خدا به كار مى انداخت؟ پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: چنين نگوييد، اگر اين جوان كار مى كند تا نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و از ديگران بى نياز گردد، در راه خدا گام برداشته و همچنين اگر به نفع پدر و مادر ناتوان و كودكان خردسالش كار كند و آن ها را از مردم بى نياز سازد، باز هم در راه خدا قدم برداشته است.

رفتار با مردم
در حالى كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم ميدان جنگ بود، عربى به محضر او رسيد و ركاب شترش را گرفت و گفت: يا رسول الله، عملى را به من بياموز كه سبب رفتنم به بهشت گردد.
حضرت فرمود: با مردم آن گونه رفتار كن كه دوست دارى با تو آن گونه رفتار كنند، و از رفتار با آن ها كه خوشايند تو نيست، بپرهيز.

پاداش زنان
پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم در باب جهاد و پاداش مجاهدان سخن مى گفت. در اين بين، زنى بپاخاست و پرسيد: آيا براى زنان هم از اين فضيلت ها بهره اى هست؟
رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: آرى، از هنگامى كه زنان باردار مى شوند، تا لحظه اى كه كودكان خود را از شير باز مى گيرند، همانند مجاهدان در راه خدا پاداش مى برند. و اگر در اين فاصله، اجل آنان فرا رسد و مرگ ايشان را دريابد، اجر و منزلت شهيد را دريافت خواهند كرد.

تعليم و تعلم
در مدينه روزى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم وارد مسجد گرديد، چشمش به دو اجتماع افتاد كه در دو دسته تشكيل شده بودند و هر دسته اى حلقه اى تشكيل داده و سرگرم بودند؛ يك دسته به عبادت و ذكر خدا، و دسته اى به تعليم و تعلم و ياد دادن و ياد گرفتن سرگرم و مشغول بودند. حضرت از ديدن هر دو دسته مسرور و خرسند گرديد و به همراهانش فرمود:
اين هر دو دسته كار نيك نموده و بر خير و سعادتند. لكن من براى دانا كردن و دانا شدن مردم فرستاده شده و مبعوث گشته ام. پس خودش به طرف همان دسته كه به تعليم و تعلم اشتغال داشتند، رفت و در حلقه آنان نشست.

حبّ على عليه السّلام
رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمود: در شب معراج هنگامى كه مرا به آسمان مى بردند، به هر جا مى رسيدم، دسته هايى از فرشتگان با اظهار شادى و شادمانى به ديدارم مى آمدند، تا اينكه به جايى رسيدم كه جبرئيل به همراه جمعى از فرشتگان به استقبالم آمدند. آن روز جبرئيل سخنى شنيدنى گفت: اگر امت تو بر دوستى و مهر على عليه السّلام اجتماع مى كردند، خداوند متعال آتش جهنم را نمى آفريد.

دست بوسى
مردى خواست تا بر دست رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم بوسه زند، پيامبر دست خود را كشيد و فرمود: اين كارى است كه عجم ها با پادشاهان خود مى كنند و من شاه نيستم، من مردى از خودتان هستم.

دفاع از آبروى مؤمن
ابوالدرداء گويد: مردى در محضر رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم آبروى كسى را دستخوش بدگويى قرار داد، ديگرى در مقام دفاع برآمد، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: هر كس از آبروى برادر دينى خود دفاع كند، حجاب و پرده اى از آتش براى او خواهد بود.

راءفت با حيوانات
عبدالرحمان بن عبدالله، اظهار مى دارد: در حال مسافرت، در خدمت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم بوديم. چشم به حمره اى(پرنده اى همانند گنجشك) افتاد كه دو جوجه با خود داشت. ما جوجه هايش را برداشتيم. حمره آمده، در اطراف ما بال و پر مى زد. هنگامى كه رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم مطلع گرديد فرمود: چه كسى نسبت به فرزند اين پرنده، مرتكب خلاف شده، فرزندش را به وى برگردانيد.
 
از من دور شو!
او گفت: من مردى ثروتمند هستم. هر وقت فقيرى به سوى من مى آيد و چيزى از من مى خواهد، گويا شعله آتشى به من رو مى آورد.
پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم به او فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود نسوزان.سپس فرمود: اگر تو بين ركن و مقام(كنار كعبه) دو هزار ركعت نماز بگزارى و آن قدر گريه كنى كه از اشكهايت نهارها جارى گردد، ولى با خصلت بخل بميرى، اهل دوزخ خواهى بود.

ريا
شداد بن اوس گفت: بر رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم وارد شدم و چهره مباركش را بدان گونه افسرده ديدم كه مرا ناراحت ساخت. عرض كردم: چه پيش آمده است؟ فرمودند: بر امتم از شرك مى ترسم. عرض كردم: آيا پس از شما مشرك مى شوند؟ فرمودند: آنان خورشيد و ماه و بت و سنگ نمى پرستند، ولى ريا مى كنند و ريا خود شرك است و سپس آيه 110 سوره كهف را تلاوت فرمودند: فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا؛هر كس اميد ديدار پروردگار خود دارد، بايد كار شايسته كند و در پرستش ‍ پروردگار خويش، كسى از شريك نگيرد.

ريزش گناهان
سلمان مى گويد: در محضر حضرت رسول صلّى الله عليه وآله وسلّم در سايه درختى به سر مى برديم. آن حضرت شاخه اى از آن درخت را گرفت و آن را تكان داد، برگهاى آن ريخته شد. حضرت رسول صلّى الله عليه وآله وسلّم به حاضران فرمودند: آيا از من نمى پرسيد اين چه كارى بود كه كردم؟ گفتم: اى رسول خدا، علت اين كار را به ما خبر بده، فرمودند: ان العبد المسلم اذا قام الى الصلاة تحتاتت عنه خطاياه كما تحتاتت ورق هذه الشجرة. يعنى همانا بنده مسلمان هرگاه به نماز ايستاد، گناهان او مى ريزد، همان گونه كه برگهاى اين درخت مى ريزد.

رعايت حال مردم
از معازبن جبل روايت شده است كه گفت: رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم مرا به يمن فرستاد. و به من فرمود: اى معاذ! هرگاه فصل زمستان فرا رسد، نماز صبح را در آغاز طلوع صبح بجا آور، و قرائت را به اندازه طاقت و حوصله مردم، طول بده و آنان را خسته مكن. و در موسم تابستان، نماز صبح را در روشنايى فجر، اقامه كن. چه اينكه شب، كوتاه است. و مردم نياز به استراحت دارند. آنان را واگذار تا نياز خود را برطرف نمايند.

رعايت حقوق ديگران
ابو ايوب انصارى، ميزبان پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم در مدينه مى گويد: شبى براى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم غذايى همراه پياز و سير آماده كرديم و به حضور پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم برديم. آن حضرت از غذا نخورد، و آن را رد كرد. ما جاى انگشتان آن حضرت را در آن غذا نديديم. من بى تابانه به حضور آن حضرت رفتم و عرض كردم: پدر و مادرم به فدايت ! چرا از غذا نخوردى، و جاى دست شما در آن غذا نبود، تا با خوردن آن قسمت، طلب بركت كنيم؟
در پاسخ فرمود: آرى، غذاى امروز سير داشت و چون من در اجتماع شركت مى كنم و مردم از نزديك با من تماس مى گيرند و با من سخن مى گويند، از خوردن غذا، معذورم.ما آن غذا را خورديم، و از آن پس چنان غذايى براى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم آماده نكرديم.

ذكر و دعا
پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم بلند كردن صدا را به ذكر و دعا، كه غالبا شيوه مردم متظاهر و رياكار است، خوش نمى داشت. دريكى از سفرها، يارانش هرگاه كه مشرف به دره مى شدند، صدا با تكبير و تهليل بلند مى كردند، فرمود: آرام بگيريد، كسى كه او را مى خوانيد نه گوشش كر است و نه جاى دورى رفته است. او همه جا با شماست و شنوا و نزديك است.

رفتارى شگفت آور با رئيس منافقان
عبداللّه بن اُبَى كه رياست منافقان مدينه را به عهده داشت خود و يارانش از هيچ گونه آزارى نسبت به پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم و مسلمانان فروگذارى نكردند و پيوسته بر ضد اسلام و مسلمانان به نفع دشمنان جاسوسى و خبرچينى مى كردند و بر نفاق خود آن چنان اصرار و پافشارى مى ورزيدند كه بارها آياتى در قرآن مجيد درباره وضع ناهنجار آنان و محروميتشان از رحمت حق و كيفيت عذابشان در قيامت نازل شد ولى آن بى خبران غافل و بى دردان جاهل، دست از نفاق برنداشتند و تن به توبه و انابه ندادند.
عبداللّه بن ابى پس از بازگشت رسول خداصلّى الله عليه وآله وسلّم از تبوك در دهه سوم ماه شوال به سختى بيمار شد و در مسير مرگ قرار گرفت. بر پايه(يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ)، فرزندش، مؤمنى صادق و مسلمانى پاك دل و جوانى شايسته و لايق و مورد محبت پيامبرصلّى الله عليه وآله وسلّم و مسلمانان بود.
او از باب(وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً) به عنوان فريضه دينى و تكليف ايمانى همه روزه به عيادت پدر مى آمد و به جان به او خدمت مى كرد و به پرستارى اش چون پروانه به دور شمع، دور وجود پدر مى گشت.
اين فرزند فرزانه از پيامبر خداصلّى الله عليه وآله وسلّم درخواست كرد تا از پدرش عيادت كند مبادا آنكه از عيادت نكردن پيامبرصلّى الله عليه وآله وسلّم از پدرش به منزلت و مرتبه خانوادگى اش زيان رساند و لكه ننگى و خفّت و عارى بر دامن اهلش بنشيند !
پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم حفظ منزلت آن پسر را كه از مؤمنان حقيقى بود لازم شمرده، براى عيادت بر بالين پدرش حاضر شدند !
حضرت با كمال محبت و از روى دلسوزى به عبداللّه بن ابى فرمودند: چندان كه تو را از دوستى و رابطه با يهوديان معاند و جهودان نابكار منع كردم نپذيرفتى، آيا اكنون وقت آن رسيده كه ريشه مهر و محبت دشمنان خدا را از صفحه دل بركنى يا مى خواهى بر همان عقيده سخيف و محبت باطل و رابطه شيطانى خيمه از دنيا بيرون زنى و به سوى آخرت رهسپار گردى؟
در پاسخ پيامبرصلّى الله عليه وآله وسلّم گفت: اسعد بن زراره دشمن جهودان و خصم يهودان بود و هنگام مردن اين دشمنى و خصومت سودى براى او نداشت ! سپس گفت: اكنون وقت سرزنش و ملامت من نيست، اينك من در ورطه مرگ قرار دارم، از تو مى خواهم كه بر جنازه ام حاضر شوى و بر من نماز گذارى و پيراهنت را به من عطا كنى تا مرا با آن دفن كنند.
پيامبرصلّى الله عليه وآله وسلّم با كمال بزرگوارى و كرامت از دو پيراهنى كه به تن داشتند پيراهن زبرين را به او عطا كردند. عبداللّه گفت: آن پيراهن را مى خواهم كه با بدن مباركت تماس داشته. پيامبرصلّى الله عليه وآله وسلّم درخواستش را اجابت فرمود و پيراهن زيرين خود را به او بخشيد.
رسول خداصلّى الله عليه وآله وسلّم پس از مرگ او به فرزندش تسليت گفت و بر جنازه اش حاضر شد و بر او نماز خواند و در پاسخ اعتراض مردم فرمود: پيراهن و نماز و استغفار من سودى براى او ندارد.
از پى اين كرامت و خوش رويى و نرمى و بزرگوارى و فتوّت و جوانمردى رسول خداصلّى الله عليه وآله وسلّم، هزار تن از قبيله خزرج به شرف مسلمانى سرافراز شدند و به دست پيامبر اسلامصلّى الله عليه وآله وسلّم ايمان آوردند.

زیباساززیباساز

 

 

منبع:

www.payambarazam.ir