میـــلاد نـــور مبــــارک بـــاد

۹رجب ولادت امام محمّد تقی حضرت جواد الائمّه علیه السّلام مبارک.

درس بزرگ امام جوادصلواةالله‌عليه به ما اين است كه در مقابل قدرتهاى منافق و رياكار، بايد همت كنيم كه هوشيارى ‌مردم را براى مقابله‌ى با اين قدرت ها برانگيزيم. امام جواد صلواةالله‌عليه همت بر این كار گماشتند كه ماسك تزوير و ريا را از چهره‌ى مأمون كنار بزنند و موفق شدند.





استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.


به نام هستى بخش جهان آفرین

شكر و سپاس بى منتها، خداى بزرگ را، كه ما را از امّت مرحومه قرار داد؛ و به صراط مستقیم ، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هدایت نمود.

تحیّت و درود بر روان پاك پیامبر عالى قدر اسلام ، و بر اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم اجمعین ، مخصوصا نهمین خلیفه بر حقّش حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام ؛ و لعن و نفرین بر دشمنان و مخالفان اهل بیت رسالت كه در حقیقت دشمنان خدا و قرآن هستند.

آموزنده نهمین ستاره فروزنده؛ و پیشواى بشریّت، حجّت خداوند براى هدایت بندگان، آن شخصیّت برگزیده و ممتازى كه همچون حضرت عیسى مسیح و بعضى دیگر از انبیاء الهى علیهم السلام در سنین كودكى به مقام والاى امامت و ولایت نائل آمد و در بین اهل بیت عصمت و طهارت به عنوان ((جوادالا ئمّه )) معروف گردید.

در جلالت و عظمت حضرت جواد الا ئمّه علیه السلام: او خلیفه برحقّ و وارث علوم مى باشد، او معدن دانش ها و مخزن اسرار خواهد بود، او حجّت و راهنماى خلق است ، هر كه به امامت او ایمان آورد و به امامت و ولایت او در عمل و گفتار معتقد باشد، بهشت برین جایگاهش ‍ خواهد بود.و جدّ بزرگوارش رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در معرّفى آن حضرت فرموده است:خداوند متعال نطفه او را پاك و مبارك و رضایت بخش قرار داد؛ و نامش را به عنوان محمّد بن علىّ علیه السلام برگزید، او شفیع شیعیان خواهد بود؛ و وارث تمام علوم مى باشد.

احادیث قدسیّه و روایات متعدّده در منقبت و عظمت آن امام معصوم و والامقام، با سندهاى بسیار متعدّد در كتاب هاى گوناگون، وارد شده است.و این مختصر ذرّه اى از قطره اقیانوس بى كران وجود جامع و كامل آن امام همام مى باشد، كه برگزیده و گلچینى است از ده ها كتاب معتبر، در جهت هاى مختلف: عقیدتى، سیاسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، تربیتى و ... . باشد كه این ذرّه دلنشین و لذّت بخش ، مورد استفاده و إ فاده عموم خصوصا جوانان عزیز قرار گیرد. و ذخیره اى باشد((لِیَوْمٍ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنُون إِلاّ مَنْ اءَتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیم لى وَ لِوالِدَىّ، وَ لِمَنْ لَهُ عَلَیَّ حَقّ)) انشاءاللّه تعالى .

خلاصه حالات یازدهمین معصوم، نهمین اختر امامت

آن حضرت طبق مشهور، شب جمعه ، دهم ماه رجب ، سال 195 هجرى قمرى  در مدینه منوّره دیده به جهان گشود.

  • نام: محمّد صلوات اللّه و سلامه علیه.
  • كنیه: ابوجعفر ثانى.
  • لقب: جواد، قانع، مرتضى، تقىّ، منتخب، جوادالا ئمّه و ... .
  • پدر: امام علىّ بن موسى الرّضا، مُغیث الشّیعة والزّوّار علیهماالصلاة والسّلام .
  • مادر: از خانواده ماریه قبطى بوده، و به چند نام و لقب معروف است: سبیكه، خیزران و ...
  • نقش انگشتر: ((نِعْمَ الْقادِرُ اللّهُ)) .

پس از آن كه حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام توسطّ مأمون عبّاسى مسموم و به شهادت رسید؛ مردم ، مخصوصا سادات بنى الزّهراء نسبت به جنایات خلیفه آگاه شدند، مأمون از خطرات احتمالى بیمناك شد.و بدین جهت ، امام محمّد جواد علیه السلام را از مدینه احضار كرد و در بغداد كنار دربار خود منزلى برایش تهیّه نمود تا از هر جهت امام علیه السلام تحت نظر باشد.و در ضمن نیز جلب توجّه عامّه مردم شود؛ چون در ظاهر امام علیه السلام را بسیار مورد احترام و تكریم قرار مى داد.برهمین اساس، پس از گذشت مدّتى،مأمون جهت تداوم سیاست عوام فریبانه خود و نجات از خطرات احتمالى، دخترش،امّ الفضل را به ازدواج آن حضرت در آورد، تا هم جلب توجّه افكار عموم را نموده باشد،و هم تمام موارد زندگى و حركات آن حضرت را تحت كنترل خود در آورد، به طورى كه هر لحظه چنانچه كوچك ترین اتّفاقى رخ مى داد، بلافاصله مأمون توسّط مأمورین و جاسوسان خود از آن آگاه مى گشت ، آن هم با تحریفات مختلف و جعلیات و به عبارت دیگر، یك كلاغ چهل كلاغ شدن -.و چندین مرحله نیز به جهت گزارشات كذب و بى مورد جاسوسان حكومتى و خصوصا همسر آن حضرت امّ الفضل -، آن امام مظلوم مورد شكنجه هاى روحى و جسمى قرار گرفت .و طبق روایت علىّ بن ابراهیم ، مردم از اقشار و طبقات مختلف به محضر مبارك و پُر فیض حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام وارد مى شدند و پیرامون مسائل و فنون مختلف از آن حضرت سؤال مى كردند؛ و جواب مى گرفتند.و حتّى در دوران ده سالگى ، در یك مجلس ،یا در چند روز متوالی سى هزار مسئله از آن حضرت سؤ ال شد؛ و در همان مجلس نیز تمامى آن مسائل را، به طور كامل پاسخ فرمود.

مدّت امامت: بنابر مشهور، آن حضرت در روز جمعه یا دوشنبه ، آخر ماه صفر، سال 203 یا 206 هجرى قمرى پس از شهادت مظلومانه پدر بزرگوارش به منصب والاى امامت و خلافت نائل آمد؛ و حدود هیجده سال امامت و رهبرى جامعه اسلامى را بر عهده داشت .

مدّت عمر: حضرت مدّت هفت یا هشت سال و چهار ماه در زمان حیات پدر بزرگوارش ؛ و پس از شهادت و رحلت پدر نیز حدود هیجده سال به عنوان رهبر و امام مسلمین ، هدایت گرى جامعه را عهده دار بود.بنابر این ، عمر شریف و مبارك آن حضرت را حدود 25 سال گفته اند.مشهور، روز سه شنبه ، پنجم ماه ذى الحجّه ، سال 220 در زمان حكومت معتصم و به دستور او در بغداد به وسیله زهر توسّط همسرش - امّ الفضل - مسموم شده و به شهادت رسید؛ و پیكر مطهّرش در قبرستان بنى هاشم كنار قبر مقدّس جدّش ، امام موسى كاظم علیه السلام دفن گردید.

  • خلفاء هم عصر: امامت حضرت هم زمان با حكومت مأمون عبّاسى و معتصم مصادف بود.
  • تعداد فرزندان: حضرت داراى دو فرزند پسر و سه دختر بوده است.

نماز امام محمّد جواد علیه السلام: چهار ركعت است ، كه در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، چهار مرتبه سوره توحید خوانده مى شود؛ و پس از آخرین سلام نماز و ذكر تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیها السلام ، صد مرتبه: ((اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد)) گفته مى شود.و سپس نیازها و خواسته هاى مشروعه خویش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نماید، كه انشاءاللّه بر آورده خواهد شد.

حكیمه خاتون دختر حضرت موسى بن جعفر و عمّه امام محمّد جواد علیهم السلام، حكایت كند:چون هنگام ولادت حضرت جواد الا ئمّه علیه السلام نزدیك شد، حضرت ابوالحسن ، امام رضا علیه السلام مرا به همراه همسرش ، خیزران مادر حضرت جواد علیه السلام با یك نفر قابله (ماما) داخل یك اتاق قرار داد و درب اطاق را بست.وقتى نیمه شب فرا رسید، ناگهان چراغ خاموش شد و اتاق تاریك گشت ؛ و ما ناراحت و متحیّر شدیم كه در آن تاریكى ، در چنین موقعیّتى حسّاس چه كنیم ؟ در همین تشویش و اضطراب به سر مى بردیم كه ناگاه درد زایمان بر خیزران عارض شد؛ و اندكى بعد وجود مبارك و نورانى حضرت ابوجعفر، محمّد جواد علیه السلام از مادر تولّد یافت و با ظهور طلیعه نورش تمام اتاق روشن گشت . حكیمه گوید: به مادرش ، خیزران گفتم : خداوند كریم به واسطه وجود مبارك و نورانى این نوزاد عزیز، تو را از روشنائى و نور چراغ بى نیاز گردانید. پس چون نوزاد بر زمین قرار گرفت ، نشست و نور تشعشع انوار الهى ، تمام اطراف بدنش را فرا گرفت ، تا آن كه صبح شد و پدر، بزرگوارش حضرت ابوالحسن ، علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام تشریف آورد؛ و با لبخندى نوزاد عزیز را در آغوش گرفت ؛ و پس از لحظه اى او را در گهواره نهاد و به من فرمود: اى حكیمه ! سعى كن كه همیشه كنارش باشى.

حكیمه در ادامه حكایت چنین گوید: چون روز سوّم مولود فرا رسید، آن نوزاد عزیز چشم هاى خود را به سوى آسمان بلند نمود و بعد از آن نگاهى به سمت راست و سمت چپ كرد و سپس با زبان صریح و فصیح اظهار داشت :((أ شهد أ ن لا إ له إ لاّ اللّه ، ، و أ شهد انّ محمّدا رسول اللّه)).و هنگامى كه شهادت بر یگانگى خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد رسول اللّه صلى الله علیه و آله بر زبان جارى كرد، بسیار تعجّب كردم و در حیرت قرار گرفته و با همان حالت از جاى خود برخاستم و به حضور حضرت رضا علیه السلام آمدم و گفتم : صحنه اى بسیار عجیب و شگفت آورى را دیدم !امام علیه السلام فرمود: چه چیزى مشاهده كرده اى؛ كه باعث شگفتى تو گشته است؟

در جواب حضرت گفتم: این نوزاد كوچك چنین و چنان گفت ، و تمام جریان را برایش بازگو كردم.همین كه امام رضا علیه السلام سخن مرا شنید، تبسّمى نمود و سپس فرمود: چیزهاى معجزه آسا و حیرت انگیز بیشترى را نیز مشاهده خواهى كرد.یكى از اصحاب و شیعیان حضرت ابوجعفر، امام جواد محمّد علیه السلام به نام ابوهاشم حكایت كند:روزى به قصد زیارت و دیدار آن حضرت ، رهسپار منزلش شدم ، در بین راه سه نفر از دوستان ، هر یك نامه اى به من دادند كه به دست حضرت برسانم ؛ ولى چون نامه ها نشانى نداشت ، من فراموش كردم كه كدام از چه كسى است.وقتى خدمت امام علیه السلام وارد شدم و نامه ها را جلوى آن حضرت نهادم ، یكى از نامه ها را برداشت و بدون آن كه نگاهى به آن نماید، فرمود: این نامه زید بن شهاب است .سپس دوّمین نامه را برداشت و بدون نگاه در آن ، فرمود: این نامه محمّد بن جعفر است ؛ و چوم سوّمین نامه را برداشت ، نیز بدون نگاه فرمود: و این نامه هم از علىّ بن الحسین است ؛ و آن گاه هر كدام را با نام و نسب معرّفى نمود و آنچه نوشته بودند، مطرح فرمود.بعد از آن ، حضرت جواب هر یك از نامه ها را زیر نوشته هایشان مرقوم داشت و امضاء كرد؛ و سپس تحویل من داد.وقتى برخاستم كه از حضور مباركش مرخّص شوم و بروم ، امام علیه السلام نگاهى محبّت آمیز به من نمود و تبسّمى كرد؛ و سپس مبلغى معادل سیصد دینار به عطا نمود و فرمود: این پول ها را تحویل علىّ بن الحسین بن ابراهیم بده و بگو كه تو را بر خرید اجناس راهنمائى كند.پس هنگامى كه نزد علىّ بن الحسین رفتم و پیام حضرت را رساندم ، مرا راهنمائى كرد و اجناسى را خریدارى كردم ؛ و سپس آن ها را به وسیله شتر براى امام علیه السلام آوردم .همین كه به همراه صاحب شتر جلوى درب منزل حضرت رسیدیم ، صاحب شتر از من تقاضا كرد كه از حضرت بخواهم تا او را جزء افراد خدمت گذار خود قرار دهد.

آدم خوش گمان هرگز نمى هراسد.

روزى مأمون - خلیفه عبّاسى - به همراه برخى از اطرافیان خود به قصد شكار عزیمت كرد.پیش از آن كه آنان از شهر خارج شوند، در مسیر راه به چند كودك برخورد كردند كه مشغول بازى بودند.همین كه بچّه ها چشمشان به خلیفه عبّاسى و همراهانش افتاد، همگى فرار كردند و كسى باقى نماند مگر یك نفر از آن ها كه آرام در كنارى ایستاد.چون مأمون چنین دید، بسیار تعجّب كرد از این كه تمامى بچّه ها هراسان فرار كردند و فقط یك نفرشان آرام ایستاده است و هیچ ترس و وحشتى در او راه نیافت .پس با حالت تعجّب نزدیك آن كودك 9 ساله رفت و نگاهى به او كرد و گفت : اى پسر! چرا این جا ایستاده اى ؟و چرا همانند دیگر بچّه ها فرار نكردى ؟

آن كودك سریع امّا با متانت و شهامت پاسخ داد: اى خلیفه ! دوستان من چون ترسیدند، گریختند و گمان ندارم که بی جرم ،تو کسی را در معرض عقوبت در آوری.و سپس در ادامه سخن افزود: اساساً كسى كه مرتكب خلافى نشده باشد، چرا بترسد و فرار كند؟!و ضمنا از جهتى دیگر، راه وسیع است و خلیفه با همراهانش نیز مى توانند از كنار جاده عبور مى نمایند؛ و من هیچ گونه مزاحمتى براى آن ها نخواهم داشت .

خلیفه با شنیدن این سخنان با آن بیان شیرین و شیوا، از آن كودك خوش سیما در شگفت قرار گرفت ؛ و چون نام او را پرسید؟جواب داد: من محمّد جواد، فرزند علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام هستم .مأمون با شنیدن نام او بر پدرش درود و رحمت فرستاد و به راه خود ادامه داد و رفت .و چون مقدارى از شهر دور شدند، مأمون كبكى را دید؛ پس باز شكارى خود را - كه همراه داشت - رهایش كرد تا كبك را شكار كند و بیاورد؛ و چون باز شكارى پرواز كرد و رفت بعد از لحظاتى بازگشت در حالتى كه یك ماهى كوچكى را - كه هنوز زنده بود - به منقار خود گرفته بود.با مشاهده این صحنه ، خلیفه و همراهانش بسیار در تعجّب و حیرت قرار گرفتند.و هنگامى كه خلیفه ، ماهى را از آن باز شكارى گرفت ، از ادامه راه براى شكار منصرف گردید و به سمت منزل خود مراجعت كرد.در بین راه ، دوباره به همان كودكان برخورد كرد و حضرت جواد علیه السلام نیز در جمع دوستانش مشغول بازى بود، پس ماءمون جلو آمد و حضرت را صدا زد.

امام جواد سلام اللّه علیه پاسخ داد: لبّیك .مأمون از حضرت پرسید: این چیست كه من در دست گرفته ام ؟حضرت جوادالائمّه علیه السلام به اذن و قدرت پروردگار متعال لب به سخن گشود و اظهار نمود: خداوند متعال به واسطه قدرت بى منتها و حكمت بى دریغش ، آنچه را كه در دریاها و زمین آفریده ، نیز در آسمان و هوا قرار داده است .و این بازشكارى یكى ازآن موجودات كوچك و ظریف راشكار كرده است تا خلیفه ، فرزندى از فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله را آزمایش ‍ نماید و میزان اطّلاعات و معلومات او را بسنجد.خلیفه پس از شنیدن چنین سخنانى ، شیفته او گردید و گفت : حقیقتا كه تو فرزند رضا و از ذرّیه رسول خدا هستى ؛ و سپس آن حضرت را در آغوش ‍ خود گرفت و مورد دلجوئى و محبّت قرار داد.

احادیثی از امام نقی علیه السّلام
نهم رجب ولادت امام محمّد تقی حضرت جواد الائمّه(علیه السّلام) بر  محبّان خاندان عصمت مبارک.

  • بی نیازی
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: عزّ المؤمن، غناه عن النّاس. عزّت مؤمن در بى ‏نيازى از مردم است. بحارالانوار، ج75، ص109
  • زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها)
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: من زار عمّتى بقم فله الجنّه. هر كه عمّه ‏ام را در قم زيارت كند از اهـل بهشت است.* سفینه البحار، ج2، ص376
  • بی نیازی
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: غنىّ المؤمن غناه عن النّاس. توان‏گرى مؤمن در بى نيازى از مردم است. بحارالانوار، ج75، ص380
  • توبه
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: تأخیر التوبة اغترار. به تعویق انداختن توبه از غرور است.تحف العقول، ص480
  • سازش با مردم
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: من هجر المداراه قاربه المكروه. هر کس كه سازش و مدارا(با مردم) را ترك كند، ناگوارى به او روى می آورد. بحارالانوار، ج68، ص341
  • انسان ظالم
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: العالم بالظلم و المعین علیه و الرّاضی به شرکاء. کسی که آگاه به ظلم است و کسی که کمک کننده بر ظلم است و کسی که راضی به ظلم است، هر سه(به یک اندازه) شریکند. مسند الامام الجواد، ص247
  • تاثیر گناه و ثواب در طول عمر
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: موت الانسان بالذنوب أکثر من موته بالأجل و حیاته بالبرّ أکثر من حیاته بالعمر. مرگ آدمی به سبب گناهان، بیشتر است از مرگش به واسطه اجل و زندگی و ادامه حیاتش به سبب نیکوکاری، بیشتر است از حیاتش به واسطه عمر طبیعی. مسند الامام الجواد، ص248
  • موقعیّت شناسی
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: من لم یعرف الموارد اعیته المصادر. هرکس موقعیّت شناس نباشد، جریانات(روزمرّه) او را مى رباید و هلاک خواهد شد. الحیاة، ج1، ص558، ح3
  • نیّت در انجام اعمال
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: من شهد أمرا فکرهه کان کمن غاب عنه و من غاب عن أمر فرضیه کان کمن شهده. کسی که در امری حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، چون کسی است که غائب بوده و هر که در امری حاضر نباشد ولی بدان رضایت دهد، مانند کسی است که خود در آن بوده. تحف العقول، ص479
  • مقدّمه رضایت از اعمال خویشتن
    امام جواد الائمّه(صلوات الله علیه) فرمود: ثلاث من کن فیه لم یندم: ترک العجلة و المشورة و التوکّل علی الله عند العزم. سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند، پشمیان نگردد: 1 اجتناب از عجله، 2 مشورت کردن، 3 و توکل بر خدا در هنگام تصمیم گیری. مسند الامام الجواد، ص247.
پربرکت ترین مولود

گزارش حکیمه خاتون، دختر امام کاظم ع از چگونگی تولّد امام جواد ع

هنگامی که وضع حمل خیزران، مادر امام جواد علیه السّلام فرا رسید، امام رضا علیه السّلام به من فرمود: «ای حکیمه! هنگام وضع حمل خیزران در نزد او حاضر باش، و من و قابله را در یک اطاقی جای داد، و چراغی را در آن اطاق نهاد، و در آن اطاق را به روی ما بست، وقتی که خیزران درد زایمان گرفت، چراغ خاموش شد، و در کنار او طشتی قرار داشت، من از خاموش شدن چراغ، غمگین شدم، در همین هنگام حضرت جواد علیه السّلام را در میان طشت دیدم، و پرده نازکی مانند لباس، بدن او را فرا گرفته بود، نور درخشنده ای داشت، به طوری که بر اطاق تابید و آنجا را روشن کرد، من آن نوزاد را گرفتم و بر دامن خود نهادم، و آن پرده نازک را از بدنش جدا نمودم، در این هنگام حضرت رضا علیه السّلام آمد و در اطاق را گشود، در آن وقت که ما از کار نوزاد فارغ شده بودیم، نوزاد را گرفت و در میان گهواره نهاد، و به من فرمود: «ای حکیمه! مراقب گهواره باش»حکیمه می گوید: وقتی که روز سوّم ولادت، فرا رسید، حضرت جواد علیه السّلام چشم خود را به سوی آسمان نمود و به جانب راست و چپ نگریست و آنگاه گفت: اشهد ان لا اله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه: «گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست، و گواهی می دهم که محمّد صلّی اللّه علیه و آله رسول خدا می باشد»

  • حکیمه می گوید: دهشت زده برخاستم، و خود را به امام رضا علیه السّلام رساندم و عرض کردم: «چیز عجیبی از این نوزاد شنیدم»
  • فرمود: «چه شنیدی؟»
  • ماجرای شهادتین را بازگو کردم، امام رضا علیه السّلام فرمود: یا حکیمة ما ترون من عجائبه اکثر: «ای حکیمه! آن چه از شگفتی هائی که از این نوزاد در آینده خواهی دید، بسیار خواهد بود»
    ...هنگامی که حضرت جواد علیه السّلام به دنیا آمد، حضرت رضا علیه السّلام به اصحاب خود فرمود: «پسری برای من به دنیا آمد که شبیه موسی بن عمران، شکافنده دریاها، و شبیه عیسی بن مریم که مادری پاک و با قداست، او را زائید، آنگاه فرمود: مادری که این نوزاد [حضرت جواد علیه السّلام] را زائید، پاک و پاکیزه آفریده شده است»
  • سپس فرمود: «این پسر (حضرت جواد علیه السّلام) بر اثر ظلم، کشته می شود، و اهل آسمان برای او گریه و ندبه می کنند. خداوند بر ظلم کننده به او و دشمنش، غضب می کند، و پس از اندکی، خداوند آن دشمن را شتابان به سوی عذاب دردناک، و عقاب سخت، روانه می سازد»
  • حضرت رضا علیه السّلام طول شب را در کنار گهواره پسرش به سر می برد و با سخنانی او را خندان و شاد می کرد.
  • ابو یحیی صنعانی می گوید: در حضور امام رضا علیه السّلام بودم، پسرش که کودک بود نزدش آمد، امام رضا علیه السّلام فرمود: «این، آن نوزادی است که هیچ نوزادی پربرکت تر از او برای شیعیان ما، متولّد نشده است»[1]

امامت در کودکی

یکی از یاران امام جواد محمد بن علی النقی ع به نام علی بن اسباط می گوید: به خدمت او رسیدم (در حالی که سن امام کم بود) من درست به قامت او خیره شدم تا به ذهن خویش بسپارم و به هنگامی که به مصر باز می گردم کم و کیف مطلب را برای یاران نقل کنم، درست در همین هنگام که در چنین فکری بودم آن حضرت نشست (گویی تمام فکر مرا خوانده بود) رو به سوی من کرد و گفت: ای علی بن اسباط! خداوند کاری را که در مساله امامت کرده همانند کاری است که در نبوت کرده است، گاه می فرماید: وَ آتَیناهُ الْحُکمَ صَبِیا (ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت و عقل و درایت دادیم) و گاه در باره انسانها می فرماید حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً... (هنگامی که انسان به حد بلوغ کامل عقل به چهل سال رسید...) بنا بر این همانگونه که ممکن است خداوند حکمت را به انسانی در کودکی بدهد در قدرت او است که آن را در چهل سال بدهد.[2]


استدلال قوی امام جواد ع و محکوم شدن فقهای دربار معتصم

یکی از شاگردان ابن ابی داود می گوید: روزی ابن ابی داود از کاخ معتصم بر می گشت، دیدم که افسرده و غمگین است، پرسیدم علت اندوه تو چیست؟ گفت: من امروز صحنه ای دیدم که دوست می داشتم بیست سال قبل مرده بودم، و این صحنه را نمی دیدم بدو گفتم مگر چه شده؟ و برای چه آرزوی مرگ می کنی؟

  • گفت: برای صحنه ای که آن مرد سیاه چهره یعنی ابو جعفر پسر علی بن موسی الرضا(ع) امروز در حضور امیر المؤمنین معتصم به وجود آورد.
  • به او گفتم: چگونه بوده است آن جریان؟
  • گفت سارقی علیه خود اقرار به سرقت کرده، از خلیفه درخواست کرد او را با اقامه حد پاک کند، خلیفه فقها را در مجلس خود گرد آورد، در حالی که ابو جعفر محمد بن علی را نیز احضار کرده بود، آن گاه از ما پرسید که دست دزد را از کجا باید قطع کرد؟ از میان آن جمع من گفتم باید از مچ دست قطع شود، به دلیل اینکه خدای تعالی در مساله تیمم فرموده:" فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکمْ وَ أَیدِیکمْ" و ما می دانیم که در تیمم حد دست همان مچ دست است، عده ای از فقهای حاضر نیز در این فتوا با من اتفاق کردند.
  • عده ای دیگر گفتند: نه، این درست نیست بلکه باید از مرفق قطع شود.
  • خلیفه پرسید:دلیل بر این فتوا چیست؟
  • گفتند: دلیلش این است که خدای تعالی در مساله وضو حد دست را مرفق قرار داده و فرموده:" وَ أَیدِیکمْ إِلَی الْمَرافِقِ".
  • خلیفه رو کرد به محمد بن علی و گفت: نظرتو در این مساله چیست، ای أبا جعفر؟
  • محمد بن علی در پاسخ گفت: ای امیر المؤمنین این آقایان سخن گفتند.
  • خلیفه گفت سخنان آن ها را واگذار، می خواهم بدانم فتوای تو چیست؟
  • محمد بن علی گفت: یا امیر المؤمنین مرا از نظر دادن معفو بدار!
  • خلیفه گفت تو را به خدا سوگند می دهم نظریه ای که داری به من بگو.
  •  محمد بن علی گفت: حال که مرا به خدای تعالی سوگند می دهی نظر من این است که این دو دسته از فقها خطا رفتند، و سنت را در این مساله تشخیص ندادند، برای اینکه قطع دست دزد باید از بند اصول انگشتان باشد و کف دست باید باقی بماند. خلیفه پرسید: دلیل بر این فتوایت چیست؟
  •  محمد بن علی گفت: دلیلش گفتار رسول خدا (ص) است که فرموده سجده سجود باید بر هفت عضو بدن صورت بگیرد، 1- صورت، 2 و 3- دو دست، 4 و 5- دو زانو، 6 و 7- دو پا، و اگر دست دزد را از مچ قطع کنند، و یا از مرفق ببرند دیگر دستی برایش نمی ماند تا با آن سجده کند، خدای تعالی هم فرموده:" وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ"، محل سجده همه از آن خدا است، یعنی این اعضای هفتگانه که بر آن سجده می شود از آن خدا است،" فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً" و چیزی که از آن خدا باشد قطع نمی شود. معتصم از این فتوا و این استدلال تعجب کرد، و خوشش آمد، دستور داد دست آن دزد را از بیخ انگشتان قطع کنند، و کف دستش را باقی بگذارند. ابن ابی داود گفت: وقتی محمد بن علی این نظریه را داد "و معتصم بر طبق آن عمل کرد" قیامت من بپاخاست و آرزو کردم که کاش اصلا زنده نبودم.[3] 


چرا امام(ع) دامادی خلیفه را پذیرفت؟

چرا امام جواد (ع) ازدواج با دختر مأمون عبّاسی را پذیرفت؟ پاسخ این سؤال بسیار ساده است...خلیفه در آن روزگار همه امور حکومت را در اختیار داشت و کسی که به دربار راه می یافت، یا ولایت منطقه ای را به دست می آورد، یا به حکومت سرزمینی منصوب می شد و یا لااقلّ قاضی القضاة ناحیه ای می شد امّا، امام (ع) از پذیرفتن همه این مناصب خودداری کرد و تنها کار امام (ع) آن بود که دست همسرش را بگیرد و به مدینه برد و تا زمانی که مأمون در «رقه» درگذشت در مدینه باقی ماند.امام (ع) توانست با این کار به دو هدف نایل آید:

  • اوّل: امام با قبول این ازدواج، مأمون را از کشتن خود، منصرف کرد.
  • دوّم: توانایی های حکومت را تحت الشعاع جنبش مکتبی قرار داد و موجب شد که مأمون از نابودی افراد و گروه های مکتبی چشم پوشد.

این روش در زمان بسیاری از ائمّه (ع) به کار گرفته می شد و بهترین نمونه آن داستان علی بن یقطین بن موسی بغدادی است. وی به مثابه رایزن مهدی خلیفه عبّاسی بود و پس از او به منزله وزیر هارون الرشید به شمار می رفت، وی علی رغم آن که از مکتبی ها بود ولی با این وجود چون بدین منصب رسید نزد امام صادق (ع) آمد و با ناراحتی به ایشان عرض کرد: «ای فرزند رسول اللّه، من یار و یاور این طاغوت شده ام.» کسی که در آن روزگار به این منصب دست می یافت بر همه چیز تسلّط پیدا می کرد و شریان های حیاتی بزرگ ترین حکومت جهان را در اختیار می گرفت. امام (ع) به او دستور داد، تا در شغل و مقام خود باقی بماند و به ادای وظایف مکتبی خود بپردازد، وی در حکومت هارون نیز باقی بود تا آن که دوباره از امام (ع) خواست که اجازه دهد وی از حکومت بنی عبّاس کنار رود ولی امام (ع) به او اجازه نداد. او خدمات شایانی به جنبش مکتبی کرد تا آن جا که امام موسی بن جعفر (ع) در روز عید قربان در گفتگویی با داوود رقی درباره علی بن یقطین چنین فرمود: «هنگام انجام اعمال حجّ هیچ کس جز علی بن یقطین را به یاد نداشتم، او پیوسته با من بود و از من جدا نشد تا آن که بازگشتم»[4]

 


پاره ای از سخنان امام جواد علیه السّلام

  • 1- من استفاد اخا فی اللّه فقد استفاد بیتا فی الجنّة: «کسی که برادری در راه خدا را استفاده کند (یعنی با مسلمانی، برادر شود و آداب برادری با او را رعایت کند)، خانه ای در بهشت را بهره مند شده است»
  • 2- القصد فی اللّه بالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالاعمال: «توجّه به خدا با دلها، [در رسیدن به مقصود] از به زحمت افکندن و رنج دادن اعضاء، با اعمال، رساتر و مؤثّرتر خواهد بود»
  • 3- من اطاع هواه، اعطی عدوّه مناه: «کسی که هوسهای نفسانی خود را پیروی کند، آرزوی دشمنش را برآورده کرده است»
  • 4- راکب الشّهوات لا یقال عثرته: «کسی که بر مرکب هوسرانی سوار شد، لغزشهای او جبران ناپذیر است»
  • 5- الثّقة باللَّه ثمن لکلّ غال، و سلّم الی کلّ عال: «اطمینان به خدا، میوه و بهای هر متاع گران قیمت، و نردبان به هر جایگاه بلند است»
  • 6- عزّ المؤمن غناه عن النّاس: «عزّت مؤمن، بی نیاز او از مردم است»
  • 7- لا تکن ولی اللّه فی العلانیة عدوّا له فی السّر: «نباش دوست خدا در ظاهر، و دشمن او در خفا»
  • 8- اصبر علی ما تکره فیما یلزمک الحقّ، و اصبر عمّا تحبّ فیما یدعوک الهوی: «در انجام آنچه را که دوست نداری، ولی تو را در راه حقّ، استوار می کند، مقاوم باش، و در انجام آنچه را دوست داری، ولی تو را به هوسرانی می کشاند خودداری کن»
  • 9- کیف یضیع من اللّه کافله، کیف ینجو من اللّه طالبه، و من انقطع الی غیر اللّه وکله اللّه الیه و من عمل علی غیر علم افسد اکثر ممّا یصلح: «چگونه تباه گردد، آن کس که خداوند کفیل و ضامن او است، و چگونه نجات یابد، آن کس که خداوند در جستجوی او است، و کسی که خود را از خدا جدا کرد، و به سوی دیگری رفت، خداوند او را به خودش واگذارد، و کسی که بدون آگاهی، عمل کند، بیش از اصلاح کار، آن را فاسد می کند»
  • 10- من استغنی کرم علی اهله، فقیل له و علی غیر اهله، قال: لا، الّا ان یکون یجدی علیهم نفعا: «هر کس بی نیاز گردید (دارای خصلت بی نیازی شد) در نزد خانواده اش، عزیز است، گفته شد: نسبت به دیگران چطور؟، فرمود: نه، مگر اینکه به آنها بهره ای برساند»
  • 11- قد عاداک من ستر عنک الرّشد اتّباعا لما یهواه: «با تو دشمنی کرده است، آن کس که بر اثر پیروی از هوسهای خود، راه رشد را بر تو پنهان نموده است»
  • 12- ایاک و مصاحبة الشّریر فانّه کالسّیف المسلول، یحسن منظره، و یقبح آثاره: «از همنشینی با آدم شرور بپرهیز، چرا که او مانند شمشیر برهنه است، ظاهرش زیبا، و اثرش زشت است»
  • 13- کفی بالمرء خیانة ان یکون امینا للخونة «برای خیانت انسان، همین مقدار کافی است که امین خیانت کاران شود»

پی نوشت ها:

  • [1]  نگاهی بر زندگی چهارده معصوم علیهم السلام؛ ص 391.
  • [2]   تفسیر نور الثقلین، جلد 3 آیه 325.
  • [3]  تفسیر عیاشی، ج 1، ح 109.
  • [4]  امامان شیعه و جنبش ‌های مکتبی، ص 307.

منبع:

URL : http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/93449