طلوع ستاره یازدهم
میلاد امام حسن عسکری علیه السّلام

روز تولد امام یازدهم، امام حسن عسکری علیه السلام، روزی است که ...
![]()
استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.
طلوع ستاره یازدهم؛ یازدهمین گل زیبا
روز تولد امامانِ ما، روز فرود فرشته ها از آسمون و روز جشن و شادی ما است. تو این روزها، همه چیز بهتر و قشنگ تر از روزهای دیگر است. مثلا آواز پرنده ها قشنگ تر، درخت ها سرسبزتر، گل ها شاداب تر و حتی پدر و مادرها مهربان تر از همیشه اند. امروز، روز تولد ستاره یازدهم، کسی که با خودش مهربانی و زیبایی آورد. روز تولد امام یازدهم، امام حسن عسکری علیه السلام روزی مبارک، بر همه شما مبارک باد.
امام عسکری(ع) نماد فضیلت ها
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (28 سال) مدّتی را در پادگانی در سامرّا، به همراه پدرش امام هادی علیه السلام ،تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عبّاس قرار داشت،و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، این حالت استمرار یافت و نیز بارها به زندان جبّاران زمان، گرفتار شد.دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید.آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی ها آراسته و از همه بدی ها پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند بلکه دشمنانِ کینه ورز و سرسخت، به مدح و ستایش او پرداخته اند. برای نشان دادن این حقیقت، به چند نمونه اشاره می شود.
تجلّی فضائل
احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره های مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنی عبّاس و از وزیران آن به شمار می رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان علیهم السلام بود و که در برهه ای، از طرف حکومت، مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می گوید: من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویّان، همانند حسن بن علی.وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او را می ستود و به نیکی یاد می کرد. 1
روزی ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزّت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیّت را به من معرّفی کند، پدرم گفت: «او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی هاشم است. او کسی است که شایستگی پیشوایی امّت را دارد، چون خصلت های برجسته ای دارد؛ همچون: فضیلت، پاکی، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح و تقوا.»آنگاه احمد بن عبیداللّه می افزاید: ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»2


جهتیابی، یافتن اخلاق وتحوّل آفرینی
حکومت ستمگر بنی عبّاس، امام عسکری علیه السلام را نزد شخصی به نام: علی بن نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانی کرد. سران بنی عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان داری، آزار و اذیّت ده و او را به قتل برسان.از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا اینکه دیدند علی بن نارمش با آن همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی کند. وقتی امام عسکری علیه السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.بار دیگر امام حسن عسکری علیه السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عبّاس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتی دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روی آورده اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند: «ما چه گوییم در پیرامون مردی که روزها روزه و شب ها تا سحر نماز می خواند، کمتر سخن می گوید و به کارهای غیر ضروری نمی پردازد! ما هنگامی که به او می نگریستیم، بدنمان به لرزه می افتاد و توان استقامت در خود نمی دیدیم.»
سخاوت و بخشندگی
امام حسن عسکری علیه السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند. وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند! نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد. آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.
پاسداشتِ نماز
امام عسکری علیه السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید: نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.
ترغیب به خدمت رسانی
ابوهاشم می گوید: روزی در محضر امام عسکری علیه السلام بودم، آن حضرت فرمود: «یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی از برنامه های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود: «بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»6
میلاد دومین حسن علیه السلام
سال 232 بود و از ماه ربیع الثانی، هشت روز می گذشت. در یکی از خانه های مدینه، پدر و مادری منتظر تولد فرزند خود بودند. پدر، بهترین پدر دنیا، امام هادی علیه السلام بود و مادر، زنی دانشمند و پرهیزکار و با خدا، به نام حُدَیثه. ناگهان صدای نوزادی در خانه کوچک امام علی النقی، امام هادی علیه السلام بلند شد. امام یازدهم ما، به دنیا آمده و دنیا را روشن کرده بود. شکوفه لبخند، روی لبان پدر و مادر نشست و نوزاد حسن نام گرفت. بنابراین، یازدهمین امام ما، هم نام امام دوم، امام حسن مجتبی علیه السلام شد و چون بعدها در یک منطقه ارتشی زندگی می کرد، به او عسکری گفتند. اون روز، آسمون به زمین تبریک می گفت و زمین به خودش افتخار می کرد. فرشته ها بال هاشون رو باز کرده بودند و دور تا دور زمین می گشتند. همه خوشحال بودند و تولد این نوزاد رو به هم تبریک می گفتند. بله، امام حسن عسکری علیه السلام پدر بزرگوار امام زمان، مهدی موعود(عج) هستند. امام حسن عسکری علیه السلام یک مژده خیلی بزرگ به ما دادند، مژده یک انقلاب جهانی به دست فرزندشون حضرت مهدی(عج). وقتی پسرشان امام زمان ظهور کند، آن روز، روز بزرگ پیروزی و روز شکست سیاهیِ است. همه زورگوها و آدم های بد از بین می روند و برای آدم های خوب، دنیایی درست می شود که هر کسی آرزو می کند زنده باشد و آن دنیا را ببیند. در این روز بزرگ، روز میلاد پدر امام زمان، آرزو می کنیم که ما هم، همراه با شما خوبان، زنده باشیم و امام زمان را در ایجاد انقلابی بزرگ و ساختن دنیایی قشنگ تر و دیدنی کمک کنیم.
عطر عبادت در زندان
امام حسن عسکری علیه السلام مثل همه امامای ما در همه لحظه های زندگی، به یاد خدا بودند و هیچ وقت خدا رو فراموش نمی کردند. به همین خاطر، توی صورتشون، نور خدا وجود داشت. وقتی با خدا صحبت می کردند، عطر خوش یاد خدا، همه جا رو پر می کرد. اون قدر قشنگ و با لذت عبادت می کردند که راز و نیازشون، همه رو به یاد خدا می انداخت و حتی دلِ سنگ آدم های سنگ دل رو نرم می کرد. بچه ها! امام حسن عسکری مدت زیادی از زندگی خودشون رو در زندان گذراندند و خلیفه، که اون زمان مثل شاه بود و بدجنس، دو تا از بدترین مأمورهای خودش را انتخاب کرده بود تا امام ما رو در زندان اذیت کنند. مدتی گذشت و وقتی خلیفه اون دو مأمور رو پیش خودش احضار کرد، خبر دار شد که اون ها مسلمون شدند و پشیمون از کارهای گذشته شون، با امام حسن عسکری دوست شدند. خلیفه گفت: وای بر شما! من شما را مسؤول آزار او قرار دادم، نه چیز دیگر؟ مأمورها گفتند: ما وقتی به اونگاه می کردیم، بی اختیار به او علاقه مند می شدیم. او روزها را روزه می گرفت و شب ها عبادت می کرد و مرتب مشغول راز و نیاز با خدا بود.
اسب با شعور
بچه ها! حیوون ها هم موجودات با شعوری هستند. اگر کسی به اون ها خوبی کنه، بهشون غذا بده و ازشون مراقبت کنه، متوجه می شن و می فهمن. در این باره می خوام یک داستان از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام براتون تعریف کنم. تو قصر معتمد، خلیفه زمان امام یازدهم، تعداد زیادی اسب وجود داشت که یکی از اون ها، اسب ناآروم و سرکشی بود، به طوری که هیچ کس نمی تونست سوارش بشه. یک روز معتمد تصمیم گرفت امام حسن عسکری علیه السلام رو به قصر بیاره و برخورد اسب رو با امام ببینه. اما بچه ها، تا چشم اسب به امام یازدهم ما افتاد، دست از لجاجت برداشت و آروم و بی صدا در مقابل امام ایستاد، به طوری که همه آدمای قصر تعجب کردند.اسب، فهمیده بود که امام، سرچشمه خوبی ها و پاکی هاست و با آدم های قصر، یک دنیا فرق داره. امام حسن عسکری علیه السلام دست پر از مهر و عطوفت خودشون رو بر بدن اسب کشیدند و اسب هم، هم چنان به نشونه احترام، آروم و مؤدّب ایستاده بود.
![]()
استفاده از مطالب وبلاگ بلامانع است.
تولد یک گل؛ طلوع ستاره یازدهم؛ یازدهمین گل زیبا
بچه ها! امام حسن عسکری، شجاع ترین، مهربان ترین، صبورترین، با ایمان ترین و خوش اخلاق ترین فرد روزگار خود بودند. حرف های ایشون، آدم ها رو آرام می کرد و به اون ها آرامش می داد. چهره شاد و خندون ایشون، همه را شاد می کرد و غم از دل مردم می بُرد. اون حضرت، در نیمه های شب با خدای مهربون سخن می گفت و راز و نیاز می کرد و در هر حال، چهره اش از ایمان به خدا می درخشید.
بهترین دوست
بچه های گلم! هر کدوم از شما، در هر سنی که باشید، حتما دوستای زیادی دارید و از اون جا که همدیگر رو خیلی دوست دارید، به هم خوبی می کنید، مهربونی می کنید و خیلی وقت ها هم به خاطر اون ها، از حق خودتون می گذرید. اما بچه ها! ممکنه لابه لای این خوبی ها و مهربونی ها، اشتباهاتی هم از هر کدوم شما سربزنه و شما رو ناراحت کنه، در این جور مواقع، شما بچه های باصفا که دلتون مثل چشمه پاک و زلاله، از اشتباه دوستتون می گذرید و به اون فکر نمی کنید مثلا اگر دوست شما پنج تا خوبی به شما بکنه و یک اشتباه هم داشته باشه، شما به خاطر خوبی های اون که خیلی بیش تر از اشتباه اونه، دوستی رو با او ادامه می دهید. بچه ها! امام حسن عسکری علیه السلام به ما یک نشونه ای می دن تا از روی اون، بتونیم بهترین دوستمون رو انتخاب کنیم. ایشون می فرمایند: «بهترین دوست کسی است که اشتباه تو را فراموش کند، ولی خوبی تو را هیچ وقت از یاد نبرد».
کلید بدی ها
پدرشهاب، یک خطاط هنرمنده. او امروز مشغول نوشتن یک جمله قشنگه. شهاب هم کلاس دومه و خوندن و نوشتن بلده. بعضی وقتی ها شهاب کنار دست پدر می نشینه، خط نوشتن پدر رو تماشا می کنه و جمله هایی رو که او می نویسه، می خونه. امروز پدر او، حدیثی از امام حسن عسکری علیه السلام رو با قلم درشت تمرین می کرد و می نوشت: «خشم، کلید هر بدی است». شهاب از پدرش پرسید: پدر این جمله یعنی چی؟ پدر عینک رو روی صورتش جابه جا کرد و گفت: یعنی کسی که جلو خشمش رو می گیره و خشمگین و عصبانی نمی شه، از خونه بدی ها فاصله زیادی داره، اما کسی که خشمگین می شه، ممکنه هر کار بد دیگه ای هم انجام بده. پسرم! خشم مثل کلیدی می مونه که با اون، در خونه بدی ها باز می شه و آدم رو میون بدی ها، به دام می اندازه. شهاب که منظور پدر رو خوب فهمیده؛ سعی می کنه اون قدر قوی باشه که بتونه جلوی خشمش رو بگیره.
صبح امید
آسمان، دیده بر زمین گشوده بود و مدینه، شب انتظارش را به دست صبح امید می سپرد که ناگاه در صبح دمی حیات بخش، آفرینش، تولّدی دوباره کرد ویازدهمین روشنگرش رابه هستی بخشید. عرش، به برکت میلاد جهان افروز امام عسکری علیه السلام بَزم شادی گستراند و باران صلواتش را بر سرای امامِ هدایت و هادی دین فرو فرستاد. زمین در تولّد نوگل بوستان ولایت، دامان سخاوتش را به روی طبیعت گشود و از عطر حضورش که الهام بخش جان ها بود، لبریز گشت.
گل سوسن
فضای مدینه در میلاد امام عسکری علیه السلام پر شده بود از عطرِ خدا و شمیم گل سوسن و پرواز فرشتگانی که به طواف خانه دوست می آمدند تاتبریک خدا را در میلاد کودکی که زمین انتظارش را می کشید، به دامان ولایت امام هادی علیه السلام بیفشانند، و مژده رسان امامتی گردند که وجودش، روشنگر تیرگی ها و گشایش بخش قلوب انسان های اندوهناک است و عنایت بی نهایتش، کلید جمله برکت ها و تمامی نعمت هاست. او موعودی را بشارت دهنده است که ظهورش، سپیده دمی است به سوی روشنایی و مرهمی است بر تمامی رنج ها و مقصد همه رفتن ها و رسیدن هاست.
به یادِ مِهر
امام هادی علیه السلام فرزند خویش را که در هشتم ربیع الثانی232 ه . ق در مدینه دیده به جهان گشود، به یادِ عموی بزرگوارشان که «ریحانة الرسول» و «سید جوانان بهشت» و پرتوافشان سخاوت و زیبایی و کرامت بود، «حسن» نامیدند و کنیه او را «ابومحمّد» نهادند. امام حسن عسکری علیه السلام در سال 254 ه . ق پس از شهادت پدر ارجمندشان، بر مَسند امامت نشستند و این در حالی بود که از حیات پر برکتشان، 22 بهار می گذشت. مدّت امامت آن حضرت 6 سال و عمر شریفشان 28 سال است. امام عسکری علیه السلام در هشتم ربیع الاوّل سال 260 ه . ق به دسیسه معتمد عبّاسی مسموم شدند و به شهادت رسیدند. مرقد مطهّر آن امامِ هُمام، در کنار پدر بزرگوارشان در شهر سامرّا قرار دارد.
گوهر حُسن
سیمای امام عسکری « علیه السلام » را چنین توصیف کرده اند: «امامْ گندم گون، درشت چشم، نیکوقامت، خوب روی وخوش اندام بود و هیبت و جلالی تمام داشت». امام عسکری« علیه السلام » در اَوان کودکی بودند که همراه پدر گرامی شان، توسّط متوکل عبّاسی از مدینه به سامرّا تبعید گردیدند و به دلیل سکونت اجباری توسط حکومت وقت در مرکز عَسکر (لشگرگاه)، ایشان و پدر بزرگوارشان «عسکریین» لقب یافته اند. از القاب دیگر حضرت «ابن الرضا»، «سراج»، «نقی» و «زکی» است.
مبدأ نور
خورشید وجود امام عسکری علیه السلام در دامان مادری تابیدن گرفت که از بانوان پارسا و دانشمندِ زمانِ خویش بود. زُلالی مادر آن حضرت را همین بس که چون آن بانوی پاک به همسری امام هادی علیه السلام درآمد، آن حضرت در شأن او فرمودند: «[تو] پاک شده از هر آفت و نقص و پلیدی و ناپاکی هستی». مادر امام عسکری علیه السلام دارای نام های متعدّدی می باشند؛ از جمله: حُدَیث، سوسن و جدّه ـ مادر بزرگ حضرت مهدی(عج) ـ . در مورد شایستگی ایشان روایت است که: پس از شهادتِ امام حسن عسکری علیه السلام یکی از پیروان آن امام هُمام به نزد عمّه مکرّمه آن حضرت «حکیمه خاتون» آمد و در ضمن پرسش هایی، از ایشان پرسید که در عصرِ غیبتِ حضرت مهدی علیه السلام پیروانِ آن امام، به چه کسی پناهنده شوند؟ حکیمه خاتون در جوابش فرمود: به جدّه، مادر امام حسن عسکری علیه السلام .
آفتاب آمد دلیل آفتاب
در روایات بسیاری که از امام هادی علیه السلام نقل شده، بر امامت و جانشینی امام حسن عسکری علیه السلام تصریح گردیده است.یحیی بن یَسار عنبری که از یاران امام هادی است، در این باره می گوید: حضرت هادی علیه السلام چهار ماه قبل از شهادت، فرزندشان امام حسن عسکری علیه السلام را، امام و جانشین پس از خود معرفی کردند و گروهی از پیروانشان را بر این مطلب گواه گرفتند. نیز حضرت عبدالعظیم حسنی از امام هادی علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: «امامِ پس از من، فرزندم حسن است. پس چگونه خواهد بود حال مردم با جانشین و امام پس از او». علی بن مهزیار نیز می گوید: به امام هادی علیه السلام عرض کردم: اگر خدای نکرده شما در گذشتید، به که روآوریم؟ فرمودند: «عهد امامتم به بزرگِ فرزندانم [امام حسن عسکری علیه السلام ] می رسد».
در حریم دوست
وجود مبارک حضرت عسکری علیه السلام چشمه سار عبادت و تضرّع به درگاه حضرت حق بود و چه بسیار گمراهانی که با مشاهده عبادت ها و مناجات های خالصانه حضرت، به یاد خدا می افتادند و به راه راست هدایت می شدند. در ستایش حضرت نقل است که ایشان را از طرف طاغوت وقت دستگیر و زندانی کردند. رئیس زندان شخصی به نام «صالح بن وصیف» بود. چند نفر از وابستگان خلیفه عباسی نزد او آمدند و از او خواستند که درزندان بر امام سخت بگیرد. صالح پاسخ داد: چه کنم؟ دو نفر از سنگ دل ترین و خشن ترین افرادی را که می شناختم، مأمور شکنجه حسن بن علی علیه السلام نموده ام، ولی آن ها چنان تحت تاثیر معنویّت آن حضرت قرار گرفته اند که خود از عابدان و زاهدان گشته اند. آن ها می گویند: ما با دیدن فردی که دائم در حال عبادت و راز و نیاز با معبود خویش است، نه سخن می گوید و نه به چیزی سرگرم می گردد، لرزه بر انداممان می اُفتد و آن چنان منقلب می گردیم که نمی توانیم خود را از عبادت و تضرّع به آستان ربوبیّت نگه داریم.
طاغوت های زمان
امام حسن عسکری علیه السلام در مدّت کوتاه امامت خویش، با سه نفر از خلفای عباسی که هر یک از دیگری ستمگرتر بودند، معاصر بود. این سه تن عبارت اند از: مُعتزّ عبّاسی، مُهتدی عباسی و معتمد عباسی. خلفای عباسی، از موقعیّت مهم اجتماعی امام علیه السلام در نزد مردم بسیار درهراس بودند، به همین جهت به شدت از ارتباط ایشان با پیروانشان جلوگیری می کردند. تدابیر امنیتی که از طرف طاغوت های وقت برای جلوگیری از پرتوافشانی امامت آن حضرت صورت می گرفت، به حدی بود که «عثمان بن سعید عَمری» از نمایندگان و یاران امام عسکری علیه السلام در زیر پوشش روغن فروشی می توانست با آن حضرت ملاقات کند و مجبور بود وُجوهی را که پیروان آن امام برای ایشان می فرستادند، در ظرف ها و مشک های روغن قرار داده و به دست آن حضرت برساند.
نمایندگان امام
حضرت عسکری علیه السلام به دلیل جور و خفقان حاکم بر زمانشان، برای رسیدگی به امورشرعی و مسائل مهمّ زندگی پیروانشان، مجبور بودند که در نقاط مختلف کشور اسلامی، نمایندگانی داشته باشند. برخی از این نمایندگان، عبارت اند از: احمد بن اسحاق اشعری قمی نماینده امام درقم که از اصحاب خاص حضرت عسکری علیه السلام به شمار می رود و مسائل اهل قم را نزد امام می برد و پاسخ می گرفت؛ ابراهیم بن عَبْدُه نماینده امام در نیشابور؛ احمد بن اسحاق رازی نماینده امام در ری؛ و نیز ابراهیم بن مهزیار اَهوازی و عُثمان بن سعید عَمْری که او مردی بزرگوار و موثّق و از بزرگان اصحاب و وکیلان امام هادی، امام عسکری و امام زمان علیهم السلام بود.
سروش هدایت
در نامه ای که امام حسن عسکری علیه السلام به ابن بابویه قمی، فقیه و محدّث بزرگوار نوشتند، آمده است: «ای بزرگ و مورد اعتمادم و ای فقیه من، علی بن الحسین القمی! خدا تو را بر آن چه مورد خشنودی اوست، موفق بدارد و در پرتو رحمتش، فرزندان شایسته ای در نسل تو قرار دهد. تو را به تقوای الهی و پرهیزکاری و بر پاداشتن نماز و دادن زکات [سفارش می کنم]؛ زیرا نماز از کسی که زکات نمی دهد قبول نمی شود. تو را سفارش می کنم به عفو کردن گناهِ دیگران، فرو بردن خشم، صله رَحِم، تفقّه در دین، هم پیمانی با قرآن، خوش خُلقی و امر به معروف و نهی از منکر. بر تو باد به خواندن نماز شب؛ هر که نماز شب را سبک بشمارد، از مانیست. پس توصیه مرا به کار بند و پیروانم را همین دستور ده.
ارمغان ولایت
امام حسن عسکری علیه السلام پیامی به پیروانشان دارند که در آن، به تعیین وظایفشان درپیمودن راه سعادت پرداخته اند. در بخشی از آن پیام آمده است: «شما پیروانم را دعوت می کنم به پرهیزگاری در دین، کوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آن که چیزی به شما سپرده است؛ چه نیکوکار باشد چه گناهکار، سجده های طولانی و رفتار خوب با همسایگان که پیامبر بدان مبعوث شده است. از خدا بترسید و زینت ما باشید، نه خارِ چشم ما. هر نیکی را به سمت آورید و هر زشتی را از ما دور کنید».
بر بالِ اندیشه
در همیشه روزگار، انسان هایی هستند که عبادت را فقط به نماز و روزه بسیار می دانند، در حالی که از تفکّر و اندیشیدن در آیات پروردگار غافل اند و فاقد روحیّه تعبُّد و اطاعت گری محض از خدای متعال می باشند. امام عسکری علیه السلام برای روشنگری این افراد فرموده اند: «عبادت، به نماز و روزه بسیار نیست؛ بلکه عبادت، به تعبُّد بسیار و اندیشیدن در کار خدا و تفکّر در امر پروردگار می باشد».
پندی ارزشمند
امام عسکری علیه السلام همواره با رهنمودهای کارگشا و حکمت استوارشان، می کوشیدند تاپناهِ یاران وپیروان خویش در رویارویی با مشکلات و سختی ها باشند. از جمله آن ها، بخشی از پند و اندرزهای ارزشمند آن حضرت به یکی از اصحاب خویش است که می فرمایند: «تا آن جا که می توانی و تحمّل داری، از کسی خواهشی نداشته باش؛ زیرا در هر روز، روزی و خیری تازه است و بدان که اصرار در خواهش ها، وقار و ارزش آدمی را از بین می برد. پس شکیب ورز، تا خدا دری به رویِ تو گشاید که شایسته ورود باشد. چه بسا فراز و نشیبِ روزگارگونه ای از تأدیبات الهی باشد که خدامی خواهد بدان هابنده را ادب کند. بهره ها و نعمت ها، اوقاتی دارند؛ پس در میوه ای که هنوز نرسیده، شتاب مکن که به وقت خود از آن بهره خواهی برد».
اعتدال و میانه روی
افراط و تفریط، از مهم ترین مسائی است که مردم هر زمان با آن روبه رو هستند و از آن رنج می برند. امام عسکری علیه السلام در گوشه ای از فرمایشاتشان، ضمن توصیه به اعتدال و میانه روی می فرمایند: «بخشش را حدّی است، اگر از آن حد گذشت، اسراف است. دوراندیشی را مَرزی است، اگر از آن مَرز گذشت، ترس است. اقتصاد و میانه روی را میزانی است که اگر از آن بُگذرد، بُخل است. شجاعت را اندازه ای است که اگر از آن گذشته شود، نابودی است. شَرم و حیا را حدی است که اگر رعایت نشود، ضعف و ناتوانی خواهد بود».
نکوهش منافق
امام عسکری علیه السلام در نکوهش منافقان می فرماید: «بدترین بندگان، آدم دورو و دوزبان است؛ در حضور برادرش او را می ستاید و چاپلوسی می کند و در پَسِ او، به غیبت می نشیند وگوشت تن او را می خورد؛ اگر به برادر مؤمنش خیری برسد، بر او حَسَد می برد و اگر گرفتار شود، به او خیانت می کند».
نفاق، آدمی را دروغ گو، خیانت کار، پیمان شکن و فریب کار، بار می آورد و او را از شاهراه حقیقت دور می کند. شخص منافق، مظهر هرگونه بدی است؛ زیرا برای رسیدن به مقاصد پلید و نامشروع خویش، از هیچ کار بدی دریغ نمی کند و به هر پلیدی تن می دهد. فرد منافق، شایسته هیچ گونه اعتمادی نیست؛ زیرا منتظر فرصتی است که پنهانی ضربه خود را وارد نماید. شناخت نِفاق، مرهون تیزبینی و آگاهی بسیاری است و در راه این شناخت، هیچ غفلتی شایسته نیست.

در زلال کلام نورانی امام
خنده بی جا، نشانه جهل است.
خشم و غضب، کلید هر بَدی است.
حَسودان، ناآسوده ترین مردمان اند.
بدخواه و کینه توز، کم ترین آسایشی را دارند.
آن که از مردم پروا نداشته باشد، از خدا نیز نمی ترسد.
قلب احمق بر زبان اوست و زبان خردمند در پس قلب اوست.
خوشحالی کردن در نزد شخص غم زده و ناراحت، از بی ادبی است.
تربیت نادان و بازداشتن انسان از کاری که بدان عادت کرده، به معجزه می ماند.
جدال مکن که آبرو و هیبت تو زایل می گردد و شوخی مکن که بر تو دلیر می شوند.
شرک در میان مردم، از حرکت مورچه بر جاده ای سیاه در شبی تیره، پنهان تر است.
بهترین برادران تو، کسانی هستند که بدی هایت را فراموش می کنند، ولی نیکی هایت را همواره به یاد دارند.
مجتبای دیگر
بار دیگر شد شکوفا بوستان حیدری بار دیگر زهره زهرا کند روشنگری
باز منزلگاه قرآن، معجزی دیگر نمود شد نمایان آیتی دیگر، برای رهبری
از امام هادی و از مادری پاک و نجیب آمد آن رهبر که دارد دردو عالَم سروری
روزِ رحمت، هشتمین روز ربیع الآخر است چون بُوَد فرخنده میلاد امام عسکری
هیبتش چون صولت حیدر بود دشمن شکن با حَسَن هم نام و همتایش به نیکو منظری
این حَسَن، یارب مگر یک مجتبای دیگر است چون که دارد آن چه احمد داشت، جز پیغمبری
عسکری چون سیزده معصوم والای دگر بر جمیع انبیا بی شبهه دارد برتری
حبیب اللّه چایچیان (حسان)
باغ رسالت
ده مژده که نخل دل، برگ و بری داد زیرا شجر باغ رسالت ثمری داد
از نسل نبی و علی وفاطمه خالق بر خلقِ جهان بارِ دگر راهبری داد
جبریل امین گفت به احمد که خداوند بر امت تو بارِ دگر تاج سری داد
آمد پدر مهدی موعود به دنیا کز آمدنش تیر دعا را اثری داد
رمز صبح صادق
ای دل بیا که اهل دعا را خبر کنیم با یاد یار خود، شبِ خود را سحر کنیم
از پایِ مرغِ دل بگشاییم بند غم تا آسمانِ سامره، شادان سفر کنیم
چشمی گشوده بر حرم عترت رسول بر چهره منوّر مهری نظر کنیم
در محضر جمال درخشان عسکری صحبت ز شرمِ دیده شمس و قمر کنیم
در جام او عصاره گل های کوثر است بَه بَه اگر لب از می این جام، تر کنیم
طوبای قامتش به فلک سایه افکند زیبد که مدح مهر رخش بیش تر کنیم
او رمز صبح صادق و مهری بود که ما از هجر او هر آینه عمری به سر کنیم
حلقه پیدا و پنهان
جلوه گاه حسن یزدان، عسکری است قبله گاه دین وایمان عسکری است
مظهر الطاف بی پایان حق چشمه جوشان عرفان، عسکری است
عرش را آیینه بندان کرده اند نورِ این آیینه بندان عسکری است
قلبِ عالم می تپد از عشق او یار حق، دلدار جانان عسکری است
ذره ای گر بر کمال حق رسد در دلش خورشید تابان عسکری است
سومین اِبن الرضا هست و رئوف آیتِ نیکی و احسان عسکری است
آن که ر دامان پاکش پرورش یافته مهدی قرآن، عسکری است
رازِ خلقت از نگاهش شد عیان حلقه پیداو پنهان عسکری است
مژده بزرگ
آمدی با مژده ای شیرین بوی گل در آسمان پیچید
مژده ات دل های غمگین را شور و شوق تازه ای بخشید
آمدی گفتی که بعد از تو آخرین گل باز می گردد
بوی گل در شهر می پیچد فصل گل آغاز می گردد
مهدی خوئی، ملیحه آقاجانی و ابوالحسن ربّانی سبزواری.
پی نوشت ها:
1. ما رأیتُ و لا عرفتُ بسرّمن رأی، رجلاً من العلویة مثل الحسن بن علی فی هدیه و سکونه و عفافه و نبله و کرمه عند اهل بیته و بنی هاشم...
2. اصول کافی،ج1، ص 503؛ مناقب آل ابی طالب(ع).
منابع:
فرهنگ كوثر، زمستان 1382، شماره 60.
گلبرگ، خرداد 1383، شماره 51 ،صفحه 49.
گلبرگ، خرداد 1383، شماره 51، صفحه 116.