عدالت

عدالت اجتماعى

دقیق و مستند بدانیم.

عدالت، ارزش نخستین در حقوق
در نظر حکیمان، والاترین ارزش ها «آزادی » و «برابری » و «عدالت » است. مقایسه این ارزشها و تمیز ارزش برتر، از دشوارترین داوریهاست. زیرا هر سه مفهوم چندان عزیز و گرانبهاست و چنان با روح آدمی سازگار، که ترجیح یکی بر دیگری ناگوار است و به سختی پذیرفته می شود; همان اندازه سخت که ادیبان بخواهند شعر سعدی و حافظ و یا فردوسی و مولوی را با هم بسنجند و بهترین شاعر را انتخاب کنند. با وجود این، تامل در نظام ارزشها می تواند ارزش حاکم و برتر را معین کند:

1. به گفته بسیاری از حکیمان، «آزادی » مرکز و قطب همه ارزشهای انسانی است، تا جایی که کانت در تعریف خود از حقوق می گوید: «قواعدی است که به موجب آن آزادی هرکس با آزادی دیگران جمع می شود» و روسو از قیدهایی که تمدن برای آزادی طبیعی انسان به وجود آورده، متاثر است و آنها را منشا همه رنجها و تیره بختیها می بیند و بنیان اجتماع را پذیرش آزادانه آن می داند. هگل نیز، با وجود همه ستایشهایی که از قدرت می کند، هدف حقوق را تامین آزادی اراده انسان می داند.تحلیلها و ستایشها درباره آزادی فراوان است و اوج آن را در اگزیستانسیالیزم سارتر می توان دید. با وجود این، آزادی از درون محصور ست یا، دست کم، در جهان حقوق چنین است. زیرا، اگر وجود اجتماع به عنوان ضرورتی مورد نیاز پذیرفته شود، لازمه تشکیل آن محدود ساختن آزادی هرکس به رعایت آزادی دیگران است.به بیان دیگر، نظم و امنیتی که در اجتماع ضروری است، خواه ناخواه آزادی را در قفسی طلایی محصور می کند. به همین جهت، ایرینگ، حقوقدان بزرگ آلمانی، عدالت را برتر از آزادی می داند. (48)از سوی دیگر، تجربه و تاریخ نشان داده است که آزادی بیش از اندازه، خود حصاری برای آزادی می شود: زرنگتران همه مزایا را در اختیار می گیرند و هرچه نیرومندتر شوند، از آزادی دیگران می کاهند. به همین دلیل است که نیاز به برابری احساس می شود و همه خواهان آن می شوند که از آزادیها کاسته شود تا برابری به دست آید.وانگهی، ستایش بی قید از آزادی به آن جا می رسد که هرکس برای خود جزیره و جهانی باشد نکوهش ناپذیر و همه مبانی اخلاقی و مذهبی، چهره نسبی پیدا کند; امری که به هرج و مرج اخلاقی می انجامد و مخالفان فراوان دارد. (49)

2. گفته شد که نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی سبب می شود تا نیاز به مفهوم «برابری » به عنوان ارزش والا و برتر بشدت احساس شود و بر «آزادی » حکومت کند: روسو، در قرارداد اجتماعی ناچار شد که آزادی را فدای برابری کند و پیشنهاد کرد که برای رسیدن به حکومت مردمی باید همه از حقوق و مزایای ویژه خود بگذرند و آن را به دولت همگانی واگذارند و بدین گونه به «برابری » دست یابند.در فلسفه های اجتماعی نیز هدف اصلی حکومت و قانون، تامین برابری اقتصادی و اجتماعی است و آزادی تا جایی محترم است که به این هدف لطمه نزند و نفوذ همین فلسفه ها باعث شده است تا در جامعه های آزاد نیز قانون از آزادیها بکاهد ،تا برابری از دست نرود.در واقع، نیاز به برابری نیاز به «عدالت » است. چرا که تساوی و تعادل در ذات و جوهر عدالت وجود دارد که به «عدالت صوری » تعبیر می شود و تامین برابری مردم در مقابل قانون یکی از چهره های آشکار آن است.با وجود این، برابری مطلق و ریاضی مطلوب نیست و این مفهوم نیز در درون خود قیودی دارد و در حصاری ویژه «ارزش » است: مردم از جهت نیاز و نفعی که به جامعه می رسانند و میزان کار مفیدی که انجام می دهند برابر نیستند. پس، این سؤال همیشه مطرح است که میزان بهره مند شدن آنان از مزایای اجتماعی و اقتصادی باید به تناسب نیازشان باشد یا با میزان کارشان و فایده اجتماعی آن بستگی داشته باشد؟ به همین جهت سخن از تناسب و تعادل می رود و به عنوان مثال می گویند: در برابر کار مساوی باید مزد یکسان پرداخت.بدین ترتیب، عدالت ماهوی چهره می نماید و فرمان می دهد که حق هر کس را چنانکه سزاوار است باید داد.

3. برخلاف «آزادی » و «برابری » که در حصار ناشی از طبیعت خود و برخورد با سایر ارزشها قرار دارند، عدالت هرچه زلالتر و خالی از قید باشد مطلوبتر است. چرا که اوج درجه ارتقا است و انسان، اگر به عدالت خدایی دسترسی ندارد، نمی خواهد چهره خاکی آن را از دست بدهد و آن را فدای آزادی یا نظم کند.در نظام حقوق، گاه عدالت فدای استقرار نظم و امنیت حقوقی می شود، جمعی نیز فریفته این ترتیب و شیفته قدرت شده اند و چنین می پندارند که قواعد حقوق در مرحله نخست به استقرار نظم توجه دارد، ولی این اقدام در جهان ارزشها به عنوان «بد ضروری » انجام می پذیرد. گفته می شود که ایجاد نظم مقدمه اجرای عدالت است و بر این پایه پذیرفتنی است، وگرنه در نظام ارزشهای اخلاقی هرگز نمی توان نظم را بر عدالت ترجیح داد. از همین روست که کانت، بزرگترین حکیم پشتیبان نظم و آزادی، در آخرین تحلیل خود می گوید: «اگر عدالتی نباشد زندگی به زحمتش نمی ارزد».در قرآن کریم نیز نخستین دستور خداوند در مقام دادرسی و داوری حکومت به عدل است، (50) که نزدیکتر به تقوی (معیار برتری انسانها نزد خداوند) است. (51)بدین ترتیب، هرچند از ارزشهای والای «آزادی » و «برابری » نمی توان به سادگی دست کشید، در آخرین تحلیل باید عدالت را به عنوان نخستین ارزش برگزید و آن را معیار نیک و بد قوانین ساخت. (52)باید افزود که بعضی از حکیمان از راه واقع گرایی بدین نتیجه رسیده اند که حقوق، هنر دادگستری است. یعنی نه تنها اجرای عدالت هدف غایی حقوق است، موضوع کار و وظیفه دادرسان است. به گفته ویلی، وظیفه دادرس در دعاوی این است که سهم متناسب هر یک از دو طرف نزاع را در مالکیت و حقوق و تعهدات یا صلاحیتها تعیین کند و به هرکس آنچه را شایسته است بدهد. قانونگذار و سایر حقوقدانان، معاونان و دستیاران قضات در این توزیع عادلانه هستند. (53) پس حقوق را باید «هنر توزیع » نامید.
شرط عدالت چیست؟
اگر بخواهيم عدالت به معناي حقيقي خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكي مفهوم عقلانيت است؛ ديگر معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتي كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت به خاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت به كار گرفته نشود، انسان به گمراهي و اشتباه دچار مي شود؛ خيال مي كند چيزهايي عدالت است، در حالي كه نيست؛ و چيزهايي را هم كه عدالت است، گاهي نمي بيند. بنابراين عقلانيت و محاسبه، يكي از شرايط لازم رسيدن به عدالت است.عقلانيت و محاسبه كه مي گوييم، فوراً به ذهن نيايد كه عقلانيت و محاسبه به معناي محافظه كاري، عقل گرايي و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به كار گرفتن با محافظه كاري فرق دارد. محافظه كار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولي بيمناك است؛ هرگونه تغيير و تحولي را برنمي تابد و از تحول و دگرگوني مي ترسد؛ اما عقلانيت اين طور نيست؛ محاسبه ي عقلاني گاهي اوقات خودش منشأ تحولات عظيمي مي شود. انقلاب عظيم اسلامي ما ناشي از يك عقلانيت بود. اين طور نبود كه مردم همين طور بي حساب و كتاب به خيابان بيايند و بتوانند يك رژيم آن چناني را ساقط كنند؛ محاسبات عقلاني و كار عقلاني و كار فكري شده بود. در طول سالهاي متمادي - به تعبير رايج امروز - يك گفتمان حق طلبي، عدالت خواهي و آزادي خواهي در بين مردم به وجود آمده بود و منتهي شد به اين كه نيروهاي مردم را استخدام كند و به ميدان جهاد عظيم بياورد و در مقابل آن دشمن صف آرايي كند و بر آن دشمن پيروز كند. بنابراين عقلانيت گاهي منشأ چنين تحولات عظيمي است. بيانات رهبری  در ديدار رئيس جمهور و هيأت وزيران ـ 8/6/84
سال هاي اختناق، مجازات گناه سكوت ملّت
گاهي يك ملّت يا جماعت مؤثري از يك ملّت مبتلا به گناهي مي شوند. اين گناه هم استغفار خودش را دارد. يك ملّت گاهي سالهاي متمادي در مقابل منكر و ظلمي سكوت مي كند و هيچ عكس العملي از خود نشان نمي دهد؛ اين هم يك گناه است؛ شايد گناه دشوارتري هم باشد؛ اين همان «انّ الله لا يغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بانفسهم»(سوره ي رعد، آيه ي 11 92. سوره ي انفال، آيه ي 25) است؛ اين همان گناهي است كه نعمت هاي بزرگ را زايل مي كند؛ اين همان گناهي است كه بلاهاي سخت را بر سر جماعت ها و ملّتهاي گنهكار مسلط مي كند. ملتي كه در شهر تهران ايستادند و تماشا كردند كه مجتهد بزرگي مثل شيخ فضل الله نوري را بالاي دار بك شند و دم نزدند؛ ديدند كه او را با اين كه جزو بانيان و بنيانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اين كه با جريان انگليسي و غربگراي مشروطيت همراهي نكرد، ضد مشروطه قلمداد كردند - كه هنوز هم يك عده قلمزن ها و گوينده ها و نويسنده هاي ما همين حرف دروغ بي مبناي بي منطق را نشخوار و تكرار مي كنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همين شهر تهران مجلس مؤسساني تشكيل شد و در آن جا انتقال سلطنت و حكومت به رضاشاه را تصويب كردند. آنها يك عده آدم خاص نبودند؛ اين يك گناه ملي و عمومي بود. «و اتّقوا فتنه لاتصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّه »(سوره ي ابراهيم، آيات 24 ـ 25.)؛ گاهي مجازات فقط شامل افرادي كه مرتكب گناهي شدند، نمي شود؛ مجازات عمومي است؛ چون حركت عمومي بوده؛ ولو همه ي افراد در آن شركت مستقيم نداشتند. همين ملّت آن روزي كه به خيابان ها آمدند و سينه شان را مقابل تانك هاي محمّدرضا پهلوي سپر كردند و از مرگ نترسيدند؛ يعني تحمل و صبر و سكوت گناه آلود پنجاه ساله را تغيير دادند، خداي متعال پاداش آنها را داد؛ حكومت ظلم ساقط شد، حكومت مردمي سر كار آمد؛ وابستگي ننگ آلود سياسي از بين رفت، حركت استقلال آغاز شد و ان شاءالله ادامه هم دارد و ادامه پيدا خواهد كرد و اين ملّت به توفيق الهي و به همت خود، به آرمانهاي خودش خواهد رسيد.بيانات رهبری  در ديدار كارگزاران نظام ـ 8/8/84
حماسه ي قيام مخلصانه ي قم
ياد روزهاي پرحماسه و پرشور قم، بخصوص نوزدهم دي، از خاطره ي ملّت ايران محو نخواهد شد. قم همچنان كه مطلع قصيده ي بلند نهضت اسلامي در سال 1341 بود، سرآغاز ماجراي عظيم و پرافتخار پيروزي انقلاب در سال 1356 هم شد. امروز ما بعد از بيست وهشت سال، ياد آن روز و ياد شهيدان مظلوم آن روز و ياد آن حركت حماسي بي نظير و بي سابقه را بايد گرامي بداريم و دست تضرع و ابتهال نزد پروردگار عالم بلند كنيم به دعا و از خداوند متعال علوّ روح آن شهيدان و دوام توفيقات مردم قم را كه در طول سال هاي متمادي - چه در دوران دفاع مقدس، چه بعد از آن - اين روحيه را حفظ كرده اند، مسألت كنيم.فردا، روز عرفه است؛ روز دعا و ذكر و تضرع و ابتهال و راز و نياز است؛ بخصوص شما جوان ها قدر اين روزهاي بزرگ و اين ساعات باارزش را بدانيد. همين رابطه ي با خداست كه سينه ها و دل ها را منشرح مي كند؛ راه را براي انسان باز مي كند؛ عزم و اخلاص به انسان مي دهد؛ به كارها بركت مي بخشد؛ توفيق الهي را بر سر انسان سايه گستر مي كند و نتيجه ي آن، پيشرفت در خط اصيل ارزش هاي اسلامي است. اين روزها و اين ساعات باارزش را هرگز از دست ندهيد.قيام مردم قم به بركت همين اخلاص، به قيام جهاني اسلام منتهي شد. امروز شما هر نقطه يي از دنياي اسلام را كه نگاه كنيد، مشاهده مي كنيد كه انگيزه ي حاكميت و عزّت اسلام در دل مردم و بخصوص جوان ها، دانشگاهيان، روشنفكران موج مي زند؛ كه در گذشته اينها نبود. كلمه ي حق، كلمه ي طيبه، همين است كه: «اصلها ثابت و فرعها في السّماء. تؤتي اكلها كلّ حين بذن ربّها»(سوره ابراهيم، آیه 24 ). كار مردم قم، كلمه ي طيبه بود. كار امام - كه با اخلاص كامل اين حركت را شروع كرد - كلمه ي طيبه بود. اين كلمه ي طيبه به بار نشست؛ چه كسي خيال مي كرد؟!
بيانات رهبری  در ديدار عمومي مردم قم ـ 19/10/84

عدالت

عدالت اجتماعى

دقیق و مستند بدانیم.

پی نوشت ها:
1. برای مطالعه درباره رابطه حقوق و عدالت، از میان کتابهای فارسی، رجوع شود به: جلد اول کتاب مبانی حقوق، تالیف آقای دکتر موسی جوان، تهران 1336، و از میان کتابهای فرانسوی زبان، دو کتاب زیر توصیه می شود: 1.روبیه: نظریه عمومی حقوق، چاپ دوم، پاریس ،1951.2.پل اسمن: مقام حقوق در زندگی اجتماعی (مقدمه بر مطالعه حقوق، ج 1، پاریس ،1951).
2. «ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی »: آیه 8 از سوره روم;
همچنین، ر.ک: آیه 44 از سوره عنکبوت، آیه 3 از سوره الرحمن، آیه 3 از سوره تغابن، آیه 16 از سوره انبیاء، آیه 27 از سوره ص.
3. قرآن کریم نیز بدین شیوه تجربی برای هدایت اندیشه ها در جستجوی عدالت فرمان می دهد: آیه 109 از سوره یوسف، آیه 44 از سوره فاطر.
4.جمهور، ترجمه فؤاد روحانی، ص 38 به بعد. در این کتاب بین سفالوس و سقراط و دیگران این مباحثه مطرح می شود که عدالت چیست؟ آیا ادای دین است یا نیکی در حق دوستان و بدی درباره دشمنان، یا اساس آن نیکوکاری است، یا سرانجام عدالت عمل به نفع طبقه حاکم است؟
5. دنیس لوید، مفهوم حقوق، ص 118 و119; پوپر، جامعه باز و دشمنانش، ترجمه علی اصغر مهاجر، ص 100 به بعد.
6. دکتر بهاءالدین پازارگادی، تاریخ فلسفه سیاسی، ج 1، ص 109.
7. دنیس لوید، همان، ص 118; امام محمد غزالی، احیاء العلوم، ج 3، جزء8، ص 98 به بعد.
8. مولانا جلال الدین رومی: مثنوی، دفتر ششم، بیت شماره 2560 به بعد.
9. نقل از: شیخ مرتضی انصاری، رساله عدالت، مکاسب، ص 326.
10. ر.ک: ویلی، فلسفه حقوق، ج 1، معانی و هدفهای حقوق، ش 30 به بعد.
11. همان، ش 31.
12.
13. جلال الدین همایی، منتخب اخلاق ناصری، ص 24.
14. درباره مفهوم عدالت نزد افلاطون و ارسطو، رک: ژرژ دل وکیو; عدالت حقوق دولت، مطالعات فلسفه حقوق، ص 8 به بعد; ویلی، همان، ش 35 که بر مبنای همین تعریف، حقوق را هنر توزیع می داند; هنری که سهم شایسته هرکس را از اموال به او می دهد.
15. در این باره، رک: ش 168 و173; همچنین ناصر کاتوزیان، مقدمه علم حقوق، ش 23 و27.
16. Ulpien.
17. نقل از روبیه، نظریه عمومی حقوق، ص 213 تا 216; خواجه نصیرالدین طوسی، در تعریف عدالت می نویسد: [لفظ عدالت از روی دلالت مبنی است از معنی مساوات و تعقل «مساوات » بی اعتبار «وحدت » ممتنع] (اخلاق ناصری، ص 72).
18. دنیس لوید، مفهوم حقوق، ص 117 به بعد.
19. در این زمینه، رک: پرلمن (ch. Perelman) ، آرمان عدالت و مساله بحث و استدلال درباره آن، ص 12.
20. رک: ناصر کاتوزیان، توجیه و نقد رویه قضایی، انتشارات یلدا.
21. ارسطو نیز انصاف را عدالتی برتر می داند که وسیله تصحیح و تعدیل عدالت قانونی می شود و بر آن حکومت دارد: پیر بوله (Bellet) ، قاضی و انصاف: مقاله در یادنامه رودیر، ص 9.
22. عدالت را که مفهوم نوعی دارد با انصاف که احساسی از چهره لطیف تر عدالت در موارد خاص است نباید اشتباه کرد. رجوع به انصاف زمانی مورد پیدا می کند که اجرای قاعده ای عادلانه در فرضی خاص نتایج نامطلوب به بار می آورد و وجدان اخلاقی تمایل به اصلاح آن پیدا می کند: چنانکه ارسطو نیز انصاف را عدالتی برتر از عدالت قانونی توصیف می کرد و ژنی نیز آن را احساسی غریزی می نامد که راه حل بهتری را از عقل متعارف القا می کند (شیوه های تفسیر، ج 2، ص 488). همچنین رک: پیر بوله ( Bellet) ، قاضی و انصاف: مقاله در یادنامه رودیر، ص 10.
23. برای دیدن مفهومهای عدالت و اختلافی که در این باره وجود دارد، رک: پرلمن ( Perelman) عدالت و مساله بحث و استدلال درباره آن، با مقدمه A.Hart ص 7 به بعد.
24. همان کتاب، ص 16 که در تعریف عدالت می خوانیم:....
25. رک: ناصر کاتوزیان، مقدمه علم حقوق، ش 166.
26. پرلمن، همان; دنیس لوید، همان، ص 119.
27. رنار، در کتاب «حقوق، منطق، ذوق سلیم » می نویسد: «مفهوم عدالت در وجدان هرکس نگاشته شده است. برای شناختن آن هم در ذات خود و هم در نفس دیگران و هم در تاریخ باید جستجو نمود. از این راه فکر عدالت نتیجه و محصولی از تکامل اجتماعی است. همچنانکه فکر نویسنده در کتاب او نقش بسته، حقوق طبیعی نیز در ضمیر انسان پدید آمده » ( مبانی حقوق، ترجمه دکتر موسی جوان، ج 1، ش 115، ص 190); همچنین، رک: گستن و گوبو، رساله حقوق مدنی، مقدمه، ش 12 درباره عقاید سن توماس داکن در تلفیق حکمت ارسطو و مذهب مسیح.
28. دوگی: رساله حقوق اساسی، ج 1، ص 126 به بعد.
29. برتراند راسل، اخلاق و رسالت در جامعه، ترجمه دکتر محمود حیدریان، ص 43. با وجود این، همو در جایی دیگر می نویسد: «بنابراین، اخلاق تنها در این حکم خلاصه نمی شود که می گوید، آنچه را که اجتماعت می پسندد انجام بده و از آنچه اجتماعت ناپسند می دارد پرهیز کن » (همان کتاب، ص 54) و این دو حکم، اگر عدالت را مفهومی اخلاقی بدانیم، متعارض می نماید.
30. هیوم، رساله طبیعت انسانی، ترجمه لورای Leroy ، 1945، ص 601: نقل از، باتیفول، مسائل مبنایی فلسفه حقوق، ص 401، پاورقی ش 333.
31. لویی لوفور: حقوق و سایر قواعد زندگی اجتماعی، آرشیو فلسفه حقوق، سال 1935، ش 34. ص 19; هدف حقوق: آرشیو فلسفه حقوق، سال 1937، ش 12، ص 11.
32. روبیه: نظریه عمومی حقوق، ص 221.
33. همان کتاب، ص 90.
34. ریپر: قاعده اخلاقی در تعهدات مدنی، ش 16 و17; نیروهای سازنده حقوق ص 414; عدالت مذهبی ملاک روشن و ثابت دارد. زیرا عادل کسی است که مرتکب گناهان کبیره نشود و اصرار بر ارتکاب گناهان صغیره نداشته باشد: شیخ مرتضی انصاری، رساله عدالت، ضمیمه مکاسب، ص 326; این یکی از تعریفهای عدالت در فقه است و مشهور در این باره می گوید: «انها کیفیة نفسانیة باعثة علی ملازمة التقوی او علیها مع المروة » و دو مفهوم «تقوا» و «مروت » را لازمه عدالت می بیند و بر ابهام می افزاید. از وسیله ابن حمزه نقل شده است که می گوید عدالت به چهار چیز حاصل می شود: ورع، امانت، وثوق، و تقوا (همان کتاب).
اصطلاح «عدالت اجتماعی » نیز از علمای جامعه شناسی است که عقیده دارند تمام قواعد حاکم بر افراد را باید در وجدان عمومی جستجو کرد، و کسانی که از عدالت سخن می گویند، باید از این پس «عدالت اجتماعی » را مبنای قواعد حقوقی بدانند.
35. درباره رابطه دو مفهوم Jus و Justitia در حقوق روم و یونان و فضیلت عدالت نزد ارسطو، ر.ک: میشل ویلی Villey ، فلسفه حقوق، معانی و هدف های حقوق، چ2ش25 تا36ص 51 به بعد; گستن وگوبو، مقدمه، ش 10; سنت آگوستین حکیم مسیحی، حکومت بدون عدالت را گروه دزدان می نامد: دنیس لوید، اندیشه حقوق، ص 79.
36. رنار (Renard) بر پایه همین تعریف، در کتاب «حقوق، عدالت، اراده » (ص 68 به بعد) در تعریف حقوق می نویسد: «نظمی است که منظور از آن فعلیت دادن به عدالت و نیکی است » (ترجمه و نقل از: مبانی حقوق، ترجمه دکتر موسی جوان، ج 1، ش 112، ص 187).
37. این امر در حقوق ما جنبه استثنایی دارد و به بهانه رعایت عدالت، دادرس حق تجدید نظر در قراردادها را ندارد.دوره مقدماتی حقوق مدنی، چ1ص168.
38. دنیس لوید، مفهوم حقوق، ص 131.
39. ر.ک: ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی، خانواده، ج 1، ش 265.
40. میرزای نایینی و شیخ موسی خوانساری، منیة الطالب، ج 2، ص 190.
41. کاربونیه، حقوق مدنی، ج 1، مقدمه، ش 1، ص 6.
42. ناصر کاتوزیان، حقوق انتقالی، تعارض قوانین در زمان، ش 149.
43. ناصر کاتوزیان، ضمان قهری و مسؤولیت مدنی، ج 1، ش 52 و53.
44. ناصر کاتوزیان، قواعد عمومی قراردادها، ج 3، ش 534 به بعد.
45. ناصر کاتوزیان، عقود معین، ج 1، ش 152.
46. همان کتاب، ش 343 و382.
47. ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی، خانواده، ش 311.
48. باتیفول، مسائل مبنایی فلسفه حقوق، ص 401، پاورقی ش 333.
49. ر.ک: دایس Dias ، علم حقوق، ص 112.
50. «... واذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل » (آیه 58 از سوره نساء); «ان الله یامر بالعدل والاحسان » (آیه 90 از سوره نحل).
51. «اعدلوا هو اقرب للتقوی » (آیه 8 از سوره مائده); «ان اکرمکم عندالله اتقیکم » (آیه 13 از سوره حجرات).
52. در تایید ترجیح عدالت بر همه ارزشها، ر.ک: باتیفول، مسائل مبنایی فلسفه حقوق، ص 401 به بعد; گونو (Gounot) ، اصل حکومت اراده در حقوق خصوصی، ص 388.
53. ویلی (Villey) ، فلسفه حقوق، ج 1، معانی و هدفهای حقوق، ص 206، ج 2، ش 131.

                                                                عدالت

عدالت اجتماعى

دقیق و مستند بدانیم.

منبع:
فصلنامه نقد و نظر، شماره 10، کاتوزیان، ناصر؛